قاصدک

قاصدک !هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا ، وزکه خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما ، اما...
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری ، نه زدیار و دیاری ، باری
برو آن جا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصدک تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک ! هان ، ولی ... آخر .... ای وای !
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی ! کجا رفتی ؟ آی ...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک !
ابرهای همه عالم شب و روز
در دل ام می گریند...

"مهدی اخوان ثالث"

 

پرنده مردنی است..

دلم گرفته است...

دلم گرفته است..

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تارکیند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است..

"فروغ فرخزاد"

منم زیبا...

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

تو را در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را

آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!

آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
 
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد

شاعر:سهراب سپهری

محرم در شهر من...

 

 

برگرفته شده از سایت صبح میمه:http://www.sobhemeymeh.ir

بقیه در ادامه مطلب!

ادامه نوشته

چشمهایم!

شب در چشمان من است..

به سیاهی چشمهایم نگاه کن!!

روز در چشمان من است...

به سفیدی چشمان من نگاه کن!!

شب و روز در چشمان من است...

به چشمهایم نگاه کن!!

پلک اگر فرو بندم...

جهان در ظلمت فرو خواهد شد..

*حسین پناهی*

زندگی.........


عــــادت نـــدارم درد دلـــــم را


به هـمه کــــس بگویـــم


پس خاکـــــش میکنم زیــر چهـــــره ی خنــــدانم...! ! !


تا همـــــه فکـــــر کننــــد . . .


نه دردی دارم و نه قلبــــــــــــــی

 

********************************

سلاااااااااااااااااااااااااام ب همه دوستای گلم..

خداروشکر مشکلم با دعای شما حل شد ایشالا  بیمارمم زود زود خوب شه و خبر سلامتیشو بهتون برسونم...

1دنیا ازتون ممنونم....

خیلی دوستون دارم...

 

تولدم مبارک..

این چندمین تولد من است؟

و چندمین انبساط مجدد کائنات؟

این چندمین بارخلقت است؟

و چندمین انفجار سکوت؟

چندمین لبخند آفرینش؟

خورشید را چندمین بار است که میبینم؟

و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟

و ثانیه چندمین بار است که به احترامم برمیخیزد؟

چندمین بار است که مجدداً نفس میکشم؟

چندمین دم!؟

چندمین آن!؟

آه که چقدر خوشبختم!

و جهان چه پرغوغاست

که بینهایتمین تولدم را جشن میگیرد . . .

تولدم مبارک!!!!!!

اینم کیکش دس بزنین فوتش کردم....

 

تولدم مبااارک..

تقدیم به بهترینم

رویای با توبودن را نمی توان نوشت..

نمی توان گفت و حتی نمی توان سرود..

با تو بودن قصه ی شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی..

و داشتن تو فانوسی به روشنی هر چه تاریکی در نداشتند..

و...و من همچون غربت زدای در آغوش بی کران بی کسی..

به انتظار ساحل نگاهت می نشینم..

و می مانم تا ابد..

وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید..

شاهزاده ی دریای من..

کاش قلبت وسعت میگرفت شمع با پروانه الفت میگرفت..

کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت...!!

انتظار....

 

هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست.....

آن هم انتظار لحظه ای که یک آشناصدایم کنم و ازتو برایم خبر آورد....

اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زیبا می ارزد....

 پس انتظار می کشم تا آن لحظه زیبا نصیبم شود...

 

دلم گرفته.....

برای آن عاشق بی دل مینویسم که رحمت اشکایم را ندانست

برای آن مینویسم که معنای انتظار را ندانست

چه روزا و شبهایی که به یادش سپری کردم

برای آن مینویسم که روزی دلش مهربون بود

مینویسم تا ابد دل شکستن هنر نیس

نه دگر نگاهم را برایش هدیه میکنم ونه دگر دم از فاصله ها میزنم

و نه شعرهایم دلتنگی ها را فریاد میزنم

مینویسم شاید نامهربانی هایش را باور کند...