Arezu

ʍɑɧɭɑ:
مگه تا حالا چندبار
به آرزوهاتون رسیدید؟
که هنوزم آرزو میکنید!!😏

مهدی سهیلی

دوست میدارم که با خویشان خود بیگانه باشم


همدم عقلم چرا همصحبت بیگانه باشم


دل به هرکس کی سپارم من در دلها مقیم


تا نتوانم شمع مجلس شد چرا پروانه باشم


ازمودم اشنایان را فغان از اشنایی


ارزومندم که با هر اشنا بیگانه باشم


مرغ خوش خوانم وگر در حلقه  زاغان نشینم


کی توانم لحظه ای در نغمه مستانه باشم


مردمی گم شد میان اشنایان از تو پرسم


با چنین نامردمان بیگانه باشم یا نباشم.....


قیصرامین پور

دیروز


ما زندگی را


به بازی گرفتیم


امروز او


ما را


فردا؟......

حسین پناهی.

  میزی برای کار
  
   کاری برای تخت

   تختی برای خواب 

   خوابی برای جان
 
   جانی برای مرگ 
 
  مرگی برای یاد
  
   یادی برای سنگ 
   
   این بود زندگی…. 
 

دوستی

دوستی برای خود برگزین که به گاه سختی و

 

 درماندگی مددکارت باشد!

 

کودکی

گر که میخواهید مس را زر کنید

 

اندکی آینده را بهتر کنید

 

ای بزرگان با بزرگی های خویش کودکی های مرا باور کنید...

خداگو..

«خداجو» با «خداگو» فرق دارد

حقيقت با هياهو فرق دارد

 

«خداگو» حاجي مردم فريب است

«خداجو» مؤمن حسرت نصيب است

 

«خداگو» بهر زر خواهان حق است

وگر بي زر شود از پايه لق است!

 

«خداجو» را هواي سيم و زر نيست

بجز فكر خدا,فكر دگر نيست

 

مرو هرگز ره ناپاك مردان

ز ناپاكان هميشه رو بگردان!

(قسمتی از شعر مهدی سهیلی)

حماسه صفر

عقل تنها چیست؟ماشین حساب

 

عشق اما چیست؟یک جام شراب

 

ان یکی اندیشه را می گسترد

 

این یکی انگیزه را می پرورد

 

تندبادی گر وزد در این میان

 

عقل لنگر.عشق همچون بادبان

(کاشانی)

قصیده2000

نيوتن مي آسود

 

در پناه سايه در زير درخت

 

ناگهان سيبي افتاد زمين

 

نيوتن آن را ديد

 

سپس از خود پرسيد

 

كه چرا سوي هوا پرت نشد...

 

ادامه نوشته

هجرت

من همسفر شراب از زرد به سرخ

 

من همره اضطراب از زرد به سرخ

 

یک روز به شوق هجرتی خواهم کرد

 

چون هجرت افتاب از زرد به سرخ