ستاره456

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچه هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله و دوری عشق

و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست

ستاره455

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم ، تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ نگاه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد ، می رقصد اشک

آه ، بگذار که بگریزم من

از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

بخدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم ، صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم ، خنده به لب ، خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

ستاره454

هوایِ چشمهایِ من....

هوایِ چشمهایِ من ، کمی تا قسمتی ابریست

ولی چندیست از بارانِ بار آور نشانی نیست

دوباره تحتِ تأثیر هوایِ پُر فشارِ غم

دلم یخ می زند اما چه باید کرد ؟ چاره چیست !

نه حرف من ، که این دردِ گیاهِ خشکِ هر باغ است

چگونه می توان در قحط آب و روشنایی زیست !؟

نمی دانم برایت از کدامین درد بنویسم

فقط این را بدان اینجا نفسها هم زمستانی ست!

چرا پرسیده ای کی اینچنین کرده پریشانش !؟

مگر تو خود نمی دانی فراسوی خیالم کیست !

به بارانی ترین شبها قسم جُز در فراقِ تو

دل بیچاره ام یک آن ، به حال زارِ خود نگریست

تمام فکر و ذکرم اینکه یک روزی تو می آیی

اگر چه خوب می دانم که این جز آرزویی نیست!

مردّد مانده ام اینجا میان ماندن و رفتن

که بین چشم و ابرویت بلاتکلیفیِ محضی ست

پُلِ ابروت می گوید: " توقف مطلقاً ممنوع! "

نگاهت می دهد اما به من فرمان که اینجا : " ایست !"

نمی دانم بمانم یا به دست باد بسپارم

درخت بید بختم را که تقدیرش پریشانی ست

دوباره "بی وفایی" امتحان می گیرد از عُشّاق

زلیخا صفر ، مجنون صفر ، یوسف بیست ، لیلی بیست !

ستاره453


برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید




همه جا پر شده که

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

من می گویم حق دارند

چون دوست داشتن های ما بودار است

بوی سوء استفاده

بوی خیانت

بوی دروغ و بازی می دهد...


ستاره452

سقوط از طبقه ی سوم همانقدر درد آور است که سقوط از طبقه ی صدم ! 

اگر قرار است سقوط کنم ،

 بگذار از جایی بلند باشد ، نه پَست . . .


ستاره451

باید کمی گناه کرد . . .ممکن است بی گناه محاکمه ات کنند . . .

ستاره450

آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
از سياهي چرا حذر كردن
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب به جاي مي ماند
عطر سكر آور گل ياس است

ستاره449

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد


ستاره448


آنکه با زندگی می سازد، زندگی را می بازد!                                  

                   با زندگی نساز، زندگی را بساز. ( اهورا )


ستاره447

ما از جنس رویاهایمان هستیم


ستاره446

دردهایت را دورت نچین تا دیوار شوند؛

زیر پایت بگذار تا پله شوند ...


ستاره445

اگر درونم را نسازم آبادی بیرونم افسانه است...


ستاره444


گاهي آنقدر به خواب مي رويم 

که پيکره ي حيات را رو به نيستي مي کشانيم 
اکنون بايد از مرز خواب گذشت 
ابر ها را ببين چه اندوهي درون خود دارند ...
گويي انگار غبار اين دنيا آسمان را در خود بلعيده است 
ريه هاي زمين روز به روز به طمع انسانها قطع مي شوند
نگاه کن غروب اين روز ها چگونه نفرت خورشيد را نشان مي دهد 
بايد امروز از مرز خواب گذشت 
چرا که آينده 
مرز بيداري عکس روياي ديروز است ...!


ستاره443

شب ها نگرانی هایت را به خدا بسپار و آسوده بخواب که او بیدار است ....


ستاره442

[تصویر: ltimmiumjh8rw4xhle85.gif]


 خدایـــــــــــــا؛

بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛

بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛

بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛

بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛

بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛

مرا ببخش ...


ستاره441


     دستانم آنقدر بزرگ نیستند که چرخ زندگی را به کامت بچرخانند

         اما کسی هست که بر همه چیز تواناست

                                                  تو را با تمام خوبی هایت می سپارم به او


ستاره440



تاریک ترین ساعات شب درست قبل از طلوع آفتاب است.

ستاره439

با همه مودب باش

 با بیشتر کسان اجتماعی با تعداد کمی صمیمی با یک نفر دوست

و با هیچ کس دشمن نباش


برگشتم باز هم از تاخیر معذرت میخام پیشتون اومدیم انشاء الله با مطالب جالب وجدید در خدمت شما هستیم


وب از تاریخ 24/10/92تا03/11/92 بروز نمیشود


امتحانات پایان ترم دانشگاه ها داره شروع میشه کی درسارو خونده یا کی شب امتحان میخونه


حماسه ی 9 دی تقویت وانسجام ملت ایران


اربعین حسینی برشما دوستداران حسین تسلیت عرض می کنم


شب یلداتون قشنگ ومبارک مارو در این شب یلداتون فراموش نکنید


برای همه تون دعا کردم



من برگشتم

ستاره438


ادامه نوشته

توجه توجه

به علت مسافرت یک هفته ایی به مشهد مقدس وب به مدت یک هفته بروز نخواهد شد ولی نظراتونو برام بذارید بعد

میام میخونم برای همه تون دعا میکنم

ستاره437

 دل من غمگین است
دل من غمگین است ….
دلی که تنهاست ….

دلی که بی تو ، اسیر غم هاست ….
دلی شکسته……بی یار و خسته ….
دلی پر از درد……هی ناله می کرد ….
از دوری او ….از عشق بی او…..از اینکه دیگر ،رفته است او ….
دل من غمگین است ….
دل من غمگین است ….
دل من می گوید……که چرا می نالد ….
که چرا هر لحظه ، به سراغت می آید ….
چونکه تو تنهائی…..چونکه تو زیبائی ….
نه فقط در ظاهر….باطنا اهورایی ….
تو فقط عیبی داری…که دل عاشق را ، به حساب نمی آری ….
چرا دوری از من…. وقتی ،همچو ماهی در آب….. یا که ماه در روز ،غرقی در
من؟ ….
تو چرا دوری از من…..تو چرا دوری از من ….
دل من غمگین است…..دل من غمگین است ….
دل من غمگین است…….غم من سنگین است…..غم دوری یار …..غمی بس سهمگین
است ….
دل من غمگین است……..دل من غمگین است ….
.
.
تا ابد می گریم…..تا ابد می نالم …

ستاره436

خشکسالی شده است...

درختان جنگل سبزم سوختند

حال من مانده ام و خاکستری از خاطرات سبز...

باغبانی پیر

دلشکسته

ازهمه ی دنیا سیر...

خدایا...

دیگر مرا باتو هم کاری نیست...

ستاره435

طناب را گردنم انداختند....

گفتند:آخرین آرزویت؟

گفتم:دیدن دوستم.....

گفتند:خسته است ،تاصبح برایت طناب بافته

باتشکر از سپیده