هـــی تو
.......................
دلم تنگته دیونه
خسته ام خدااااااااا
حــَوآسَـــــت بآشَد بآنو

حــَوآسَـــــت بآشَد بآنو
اگـــــَربــه مــــَردی بــیــش اَزحد بـــها بدهـــی
دیــگـــــر برآی دآشتَنَـــــت تَلـــاش نمی کنـــد
نگــــاهـــش ســـــردمی شود...
کَلـــامش بـــی روح
دَستـــآنَش یَخ زَده
حَـــرف هــآیَــش بــوی دل مردگـــــی می گیــــــــــرد!!
وآغــــوشش بوی هَوس..
حسرت

بدترین حسرتی که در زندگی میخوریم از کارهای خطایی که مرتکب شده ایم ، نیست …
بلکه از این است که...
چرا کارهای درست را برای کسی که لیاقتش را نداشته انجام داده ایم....
چه بزرگت میکند

گـاهے بايـَد بے رَحمــ بْـود
نه با دوسْتـــ
نه با دُشمـَــن
بلکـه با خودَتــ
وَ چـِه بـُزرگـَت مےکـُنـَد
آنــ سيلي
کـِه خـودَتــْ مے خوابـاني توي صورَتـَتــْ
بعضی وقتا باید یقه احساساتو
◆ بــــَ ـــعضی وَقتـآ بـــآیَـב ►
◆ یَقـِـﮧ ے {!!! اِحسـآســـآتـــ !!!}
روُ بگیــــری ►
◆ بزَنـی تــُــو ///گـــُوشِشـــ/// ►
◆ بـآ تـــَـمـآمـ< قُـבرَتـــــ > سَرش בآב بـزَنی
بگی : ►
◆ خـــــــَــــفِـﮧ شُو בیگِـﮧ بَسِـﮧ ) ►
◆ تـــآ اَلآטּ ـهــَ ـــــــر چــــــی کِشیـבَمـ ►
◆ بـﮧ خـــآطـِر تــــُــــــو بــُوבه ) ►
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

هر دو بازی کردیم..
تو با من، من با سرنوشتم
خدایا:
بارها دقیقا همان جایی دستم را گرفتی ،
که میتوانستی مچم را بگیری
قمحا
محکمتر زدی

"زیادی" دوستـــت داشتم
می دانـــی اشتباه از کجاست ؟
از تو نیــست !
اشتباه از "مــن" است ...
هر جا رنجیـــدم به رویت نیاوردم
"لبخنـــد" زدم
فکر کردی درد نداد
"محکــــم تر" زدی..
باشه هر چی تو بگی

بــاشـه هر چـی تو بگي ...!
یه کمـ زمان مي خـوام ...
هــر وقت تـونسـتم نــفس کـشيـدنو فــراموش کنـم ...
تــو را هم از يــاد خـواهم بــرد !!!...
دلم تنگته

زیبا ترین حکمت دوستی به یاد هم بودن است
نه در کنار هم بودن

واسه آدمها خاطره نساز!!
یک روز میری تمام خاطره هات
حسرتشون میشه


بذار باور کنم

بذار باور کنم دستاتو دارم
پس این فاصله تنها نذارم
بمون با من بمون با من نمیخوام
واسه هر چی ندارم کم بیارم
بذار باور کنم لو رفته رازم
من از هر چی به جز تو بی نیازم
نباشی بعد تو سنگ صبورم
نمیتونم با این دنیا بسازم
نباشی آسمونم جنس سنگه
شب و روز این دل دیوونه تنگه
نذار با رفتنت دیوونه تر شم
جنون یک عمر با عقلم بجنگه
میخوام اشکم تو چشمای تو باشه
همیشه قلب من جای تو باشه
بمون با من تو این دیوونه حالی
نذار دنیا و دین من دو تا شه
دوست داشتن
.jpg)
اوني که اگه صــــــد دفعه هم
ناراحتــــش کني.....
هــربــار ميـــــــگه اين دفــعه
و بــازم با اخـــــم ميــاد توي بغــــــلت...
دلم میسوزد
دلم میسوزد اول برای خودم که اینگونه میخندم اما
هیچکس درد سینه ام را نمیفهمد و میگوید خوشبحالت که
شادی و من میگویم خنده ام از شادی نیست میخندم به
دلی که تکه تکه است اما باز هم عاشق است دوم برای دل
تیکه تیکه شده ام میسوزم که بعد از این همه تحقیر باز
هم به عشق اعتقاد دارد .گاهی شبها میگریم برای دلم
برای دلی که زخمیست اما کسی زخمش را نمیبیند چون با
دستانم قلبم را پنهان کرده ام قلبی را که ضربانش کُند
شده اما هنوز امیدوار است به او...
یادمان باشد
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم...
يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس ماند
طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم...
يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست
به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم...
يادمان باشد که در اين بحر دو رنگي و ريا
دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم...
يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست
دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم...
يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم
طلب سوختن بال و پر کس نکنيم...
دل

دلم که میشکند لبخند میزنم،
جالب است!!!
امروز قهقه میزدم.......

امشب خسته تر از هر روزم٬
کاش میشد گوشه ای نوشت٬
خدایا امشب خیلی خسته ام٬
فردا بیدارم نکن

من هستم و تنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد..
دلم شکست
عیبی ندارد شکستنی است دیگر ، می شکند
اصلا فدای سرت ، قضا و بلا بود از سرت دور شد . . .
اشکم بی امان می ریزد
مهم نیست
آب روشنی است
خانه ات تا ابد روشن عشق من . . .

آسوده باش دل من ، دیگر تو را به کسی نخواهم داد...

تلخ تر از جدایی اونجاییه که بعدها دو نفر باید وانمود کنند
که چیزی بینشون نبوده
که اتفاقی نیفتاده
که هیچ خاطره ای از همدیگه ندارن...
گـــآهــی چـِـقــَـدر خِــنـگ مـیـشــویـم ...!
ایــن بـی خــَـبــَـری هــآ...
گــآهی دیــدآر از ســَـر اجـبـآر...
نــَـبـودَن هآ ... نـَـدیــدَن هــآ ....
یــَـعـنـی بــُـرو ...!
گـــآهــی چـِـقــَـدر خِــنـگ مـیـشــویـم ...!
رفتن

اگر روزی بین ماندن و رفتن شک کردی...
حتما برو...
بی معطلی!
چون نمیبایست
کار به شک می کشید، که بیاندیشی یا نیاندیشی
همان لحظه شک...
!!!کار تمام است
وقتی تنها شدی

وقتی تنها شدی بدون که
خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش
بسه...دیگه بسه
بعضی وقتا باید یقه ی احساست رو بگیری و با تمام
قدرت سرش داد بزنی و بگی :
بسه .. دیگه بسه.. تاحالا هرچی کشیدم از دست تو بود









وقتی وجود خدا باورت بشه … خدا یه نقطه میزاره زیر باورت و ” یاورت” میشه