تولدت مبارک >>>>>>

سارا جان تولدت مبارک

امروز ۲ اسفن هست و واسه اولین بار بود که یادم نرفت تولدت هست خیلی خوشحالم امیدوارم که

۱۰۰ سال خوشحال و خندون باشی چه با من چه بی من <<<>>>> البته بهتره با من باشی

تا مثه همیشه رو اعصابت باشم تا اینکه متوجه بشی زندگی سختی های زیادی هم داره  اما

رضا هیچ وقت دوست نداشته روزهای تورو خراب کنه اما خوب این هم از بدی های من هست امشب

راحت بخواب چون واسه اولین بار رضا تو عمرت کاری کرد که خوش حال بشی.

 

اینم هدیه من از دنیای که تو ازش بدت میاد اما اون تورو دوست داره.

 

چه لطيف است حس آغازي دوباره،

و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...

 و چه اندازه عجيب است، روز ابتداي بودن!

و چه اندازه شيرين است امروز...

 روز ميلاد...

روز تو!

 روزي كه تو آغاز شدي!

 تولدت مبارك...

اشک من !!!!!

 

امشب خیلی خوب بود شاید عجیب باشه بالاخره بعد از مدت ها تو خلوت خودم انطور که دلم میخواست

اشک ریختم خدای من چقدر لذت بخش بود هر چند مثل همیشه جای شونه ای رو خالی حس کردم اما

احساس زیبا ئی دارم مثه یه گنجشک که واسه اولین بار میخواد بپره پر از  شادی و استرس هستم . به

نظر تو عشق چیه (( خوشحالی با چیزای کوچیک)).

 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

  این دل درد آشنا دیوانه است  

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

  می روم از رفتنم دل شاد باش  

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از من می روی

  آرزو دارم تو هم عاشق شوی  

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی این برخوردهای سرد را

 

یه پست متفاوت

اولش خیلی آتشین و پر حرارت آخرش سر خورده و سرد چرا این کلمه زیبا و جادوی اینگونه گنگ و مبهم

است عشق (ع)(ش)(ق) یا علاقه شدید قلبی آخه داداشه من چه علاقه ای چه کشکی عشق هم یه

حس پوچ هست واسه ما آدما که بتونیم با هاش لحظالت تنهائی رو راحت تر سر کنیم عشق مرده دیگه

اینجا همه ........... خوب بودی نمیدوم انگار من بدم من بدم .......

خیانتهای من

دروغهای من

سردی من

بی توجهی من

مشکلات روحی من

اخلاق بد من

انتظار بیجای من

ارزش قائل نشدن من

و باشگاه من

و من .من.من.من

من تنها مثل همیشه تنها تنها تر از تنها  چی بگم تو هم رفتی اما نمیدونستم ک باعث آزار تو بودم

اما چرا چرا خدا این چه تقدیری هست که تو کتاب احساس من نوشتی چرا مونس من باید تنهائی باشه

اونجا که دوس داری کسی تورو بفهمه ...!!! اونجا که میخوای کسی رو بفهمی....!!! 

راستی یه جمله افتادم (هیچکس از انجام نهایت تلاشش ناراضی نیست حتی اگر شکست بخورد)

تو واسه اینا جواب داری یعنی این منم من که حال دیگه یه کلوخ تیپا خورده هم نیستم یه خسته مونده توراهم 

نیستم من کی هستم که واسه همه شدم مشکل مشکلی که راه حل نداره مثه سوالهای بی پاسخ نیتون تو لحظه ای

اون سیب لعنتی بهش فهموند اگه سرنوشت آدما هم گرد بود تا بیاد رو زمین ۱۰۰ چرخ بی هدف میخوره.

گله محمد بی باک

" گله "

آماده ای ؟ که تو هم منو ترک کنی
یا می خوای بشنوی تا درد منو درک کنی
می خونم تا تو دلم این بار سنگین نمونه
این اشکه منه که باعث رنگین کمونه
این صدای اشک منه به هر گوشه رسید
فعلا که زندگی گرگه و ما یه خرگوشه سفید
دلم بهم میگه این ناله ها کافی نیست یه ریز
غرق خوابم ، واسم یه لیوان کافی میکس بریز
که بیدار بمونم ببینم من چه واژهای
می تونه بهتر بیان کنه عمق این تراژدی
وقتی کسی راه نمیاد باهام جز سایه من
بایدم رپ معنی دار بشه مایه ننگ
با همین امکاناتم میرم تو این راه پیش و پس
وقتی 70 میلیون می خوان کار شیش و هشت
پس دیگه حاجت کدوم استخاره هست ؟
باید بکنم از استعدادم استفاده پس


گله دارم ، آره من از خدا گله دارم
که چرا در هر قدمم می خوره گره کارم
دیگه پر شده از ناله ها دله پارم
که چرا خوبیهای دنیا واسم نصفه کارست
وقتی غرق میشم آره زیر سیل کارم
وقتی نمیشه بدست بیارم دل یارم
وقتی شونه ای ندارم روش سر بذارم
میگم گله دارم ، گله از این دل زارم


می گی کفر نگو ، تو هم شکر کنش باز
ولی وقتی شب رفته و اینجا صبح شدش باز
و خورشید تابید رو مشکلی که تو دل من بوده
حالا منم و روزگار و یه دوئل مردونه
می گم بکش خودتو بذا یه نفسی بکشی
وقتی داری راه زندگیتو عوضی می کشی
به مشکلاتم می گم من دوباره نمی خوامت
چرا سختی واسه منه خوشی مال رفیقامه ؟
از شاسن بده مائه جاده تنگ میشه ، آره
وقتی دست به طلا هم میزنیم سنگ میشه ، آره
وقتی به آینده ها ندارم حص خاصی
وقتی به جیبم ندارم حتی اسکناسی
پیش دوست و آشنا هم نمی خوام کم بیارم
مجبورم سر و تش رو با یه دروغ هم بیارم
جای اینکه خدا واسه مشکلم پا پیش بذاره
کاری کرده صبح و شب رو سرم آتیش بباره

گله دارم ، آره من از خدا گله دارم
که چرا در هر قدمم می خوره گره کارم
دیگه پر شده از ناله ها دله پارم
که چرا خوبیهای دنیا واسم نصفه کارست
وقتی غرق میشم آره زیر سیل کارم
وقتی نمیشه بدست بیارم دل یارم
وقتی شونه ای ندارم روش سر بذارم
میگم گله دارم ، گله از این دل زارم

تا که پوله به جیبت دورت از دوستی پره
تا که مشکل داری نمیبینی دوستی دورت
جز 2 ، 3 نفر رفته هر کی سمت ما بود
حالا ماییم و بورس و چک و سفته هاممون
اونها شعار می دادن منو درکم می کنن
ولی وقت سختی دیدم چطور ترکم می کنن
چه دوستهای من ، چه عشق و چه برادرم
نمیدونستم ضامن رابطمه درآمدم
و واسه مشکلاته به هم ریخته حال روحیم
حالا کجای دنیا فرار کنم با چه رویی؟
و تو هر کشوری که به تو بخوان اقامت بدن
واسه ایرانی بودنت تو رو حقارت میدن
تو رویا بودم که حال خوشم همیشگی است
و حالا می فهمم هیچ مادیاتی همیشه نیست
دنیا کاری کرد که چشم های من هر شب اشکه
ولی نمیبازم ، مگه دنیا از رو نعشم رد شه

زندگی بهتر؟؟؟؟؟

 

چگونه برای زندگی بهتر افکار مثبت داشته باشیم؟

افکار از چنان قدرتی برخوردارند که می‌توانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابر‌این باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیت‌ها و کامیابی‌های بزرگی دست یابیم:

۱- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.

۲- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه‌های تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.

۳- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.

۴- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»

۵- افکار خود را متوجه خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت‌نگر شویم.

۶- با خوش‌بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه‌های جدید مثبت شکل گیرند.

۷- هر روز صبح که از خواب بر می‌خیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسما‌ء‌الله روز خود را با نشاط و خوش‌بینی آغاز کنیم.

۸- از افراد منفی‌نگر یا موقعیت‌هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می‌شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.

۹- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی‌های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیش‌بینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازه‌ای مهم هستند که ما آنها را مهم می‌پنداریم.

۱۰- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.

۱۱- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.

۱۲- به ندای منفی درونی خود و تلقین‌های مخرب و نگران کننده‌ی دیگران بی‌توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.

۱۳- به قدرت بی‌کران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین‌ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید. 

۱۴- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.

۱۵- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.

۱۶- در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.) 

۱۷- از چشم و هم‌چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.

۱۸- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می‌رسیم.

۱۹- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به ‌خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.

۲۰- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می‌توانیم آنها را از بین ببریم.

۲۱- از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می‌شود خودداری کنیم.

۲۲- خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده‌ای داشته باشیم.

۲۳- از انزوا و گوشه‌گیری که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.

۲۴- هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.

۲۵- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشده‌ایم به رختخواب نرویم.

۲۶- هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.

۲۷- اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.

۲۸- خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفی‌ جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهن

اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینه‌ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی‌شوند.

فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:

اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگی‌مان متحول می‌شود

آدم بايد چه جـــــــوري باشـه؟

آدم بايد چه جـــــــوري باشـه؟

 اگه سربزير و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره‌، روانيه، سيماش قاطيه!

اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!

اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!

اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!

اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!

اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضه‌س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!

اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!

اگه با عيالش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!

اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!

اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو مي‌كنه، اهل بند و بسته!

اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار مي‌كنه، جون به عزرائيل نمي‌ده!

اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق‌العاده‌س، دوست داشتنيه!

اگه راست و درست و بي‌كلك باشه، ميگن: هيچي نمي‌شه، به درد لاي جرز مي‌خوره!

 

روز تولدم 2 بهمن

 

سلام امروز روز تولدم بود

خلاصه از شب که سیل پیامها از دوستان و فامیل  سرازیر شد تا حالا منتظر پیام تو بودم اما نمی دونم چرا واسم پیامی ندادی شاید خواستی تلافی فراموشی های منو بکنی  شاید هم خواستی.........نمی دونم بهر حال نه زنگ زدی و نه اس دادی اصلا بیخیال من که از کسی انتظار ندارم تو هم مثه بقیه اما هر کار میکنم نمیدونم چرا نمیتونم خودمو راضی کنم من شاید فراموش کار بودم اما هیچ وقت به عمد کاری نمیکنم اما مثه اینکه تو بر خلاف هر حافت خیلی هم با گذشت نیستی .بگذریم .....!!!!!!!!!

به هر حال   تولدم مبارک.

سارای خوب

 


بعد از بیست ماه دوری امدم نمیدونم میمونم یا نه اما میدونم فعلا هستم .بگذریم رو تقویم حساب کردم سارا الان 65 روز هست که منو ترک کرد و رفت البته خیلی غیر منطزره عجیب که دلم واسش بیشتر میسوزه نمیدونم چرا شاید واسه اینکه بازم مثل همیشه فکر میکنه که حق با اون هست الته شاید هم باشه اما هرچی باشه قرارمون این نبود قرارمون یه استراحت بود اما مثه اینکه بریده و دیگه نمیتونه البته حق هم داره آخه به قول قدیمیا عشقی که آتشین شروع بشه زود هم خاموش میشه.امروز هر کار کردم دست نمیرفت که واسش پیام بدم یه لحظه یاد نیلوفر و حرف سارا افتادم احساس کردم که میخواد من مثه سگ پاسوخته بشم اما نه .این غرور که واسش جون میدم نذاشت شایدم چوب همین غرور رو خوردم اما هر چی باشه دوسش دارم چون باهش احساس میکنم معنی پیدا کردم راستش شرایط اصلا مطلوب نیست اما بازم تحمل میکنم .ایکاش ...........اینطور نبود>>>>>>>>>>>>>>

تشیخیص دکتر کیلویی

سلام

20 ماه طول کشید تا خودمو پیدا کنم اما بالاخره پیدا کردم اما..............

ماجرا ازاینم قرار بود که رفتم دکتر لاکردار بعد از این که 40 هزار تومان واسه 20 دقیقه مشاوره ازم گرفت

تنها کاری که کرد بعد از گوش دادن به حرفا بهم گفت پسر جان یک خط از مطالب یا شعراتو واسم بنویس

من ساده !!!!! هر چی زور داشتم گذاشتم و یخط از احساسمو واسه دکتر ریختم رو کاغذ بعد هم گذاشتم جلوش

تا بخونه اما بعد از لحضاتی عین سگ از کرده خودم پشیمون شدم آخه مرتیکه زرتی بر میگرده میگه ببین عزیزم!!!!

به نظر من شما مشکلت افسرگی نیست داشتم از خوشحالی بال در می آوردم که بهم گفت آقاجان شما باید زیر نظر یک تیم متخصص باشی تا ظرف 5 سال بشی یه آدم سالم .تو دلم داشتم به دکتر فحش میدادم که یهو برگشت گفت ...................میخوای بدونی چت هست ؟؟ شما یک آدم دو شخصیتی هستی من که از حرف دکتر کف کرده بودم سرم رو انداختم پایین و از مطب اومدم بیرون .اما این بار تو دلم به خودم فحش میدادم .تا من باشم دیگه از احساسم با کسی حرف نزنم.

سلام

بعد 20 ماه دوری دوباره امدم

ببخشید تو این مدت بدجور گرفتار بودم

حتما جبران میکنم

منتظر باشین.

شب خیس...

 

 
شب خیس مژه هام یه شب قدم بزن

 با رقص تلخ اشک من ساز دوست دارم بزن 
 

اتاق آرزوهامو خیلی مرتب چیدمش 
 

بیا و با یه چشمکت ، اتاقمو بهم بزن 
 

سخته برات تنهاییاتو کوک کنی 
 

با عشق من چشمای نازتو ببند ،‌ برای من یه کم بزن

می خواستم از نگات بگم ، دوباره لغزید قلمم 
 

قصه نویس رؤیاها بیا واسم قلم بزن

بگو دوسم داری یا نه ؟ یه جور بهم نشون بده 
 

بقیه ی زندگیمو با این جواب رقم بزن

به جای ابرا واسه تو شب تا سپیده باریدم 
 

به خاطر هر کی می خوای تو لااقل یه نم بزن

اون عکسی که ازم دیدی توش یه چیزایی کم داره 
 

تو جای من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن

بگو تو زندگیت کیه رد نشو از سوال من 
 

زیر جواب نقره ایت چند تا برام قسم بزن 
 

مجنون چی رو بلد نبود که لیلی قسمتش نشد 
 

توام توی طالع من نقش بد ستم بزن

عاشقی سخت و آسونه ، بستگی به دلت داره 
 

دوس داری بهتر بدونی یه سر به این دلم بزن 
 

پیش خودت نگو که عشق همیشه عشقای قدیم 
 

بیا یه بار از عشقای قشنگ حالا دم بزن 
 

نامه باید خودش بیاد تا بنویسیش واسه من

تو خلوتت سری به این یه حس محترم بزن 
 

سخته ولی جور دیگه شعر و باید تموم کنم 
 

دلم که رفت چیزی اگه مونده بیا ازم بزن

زخم تو ، زخمتو می خوام ، هر دو واسم مقدسه

چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن

یه وقت اگه تنها شدی با عشق و ساز و زمزمه

به خاطر من یه بارم ،‌من به تو می رسم بزن

گفتی تو هم مثل منی...

 

گفتی تو هم مثل منی
از یه شکست عاشقونه اومدی
گفتم دیگه گریه نکن عزیز من خوش اومدی
گفتی که از گذشته هام چیزی نپرس روزای خوبی رو نداشتی

گفتم دیگه گذشته ها تموم شده اون روزا که منو نداشتی

گفتم دیگه بارون گریه هات بسه
زندگی یک نفسه
از این به بعد یکی واست دلواپسه
یه عمر برات هم نفسه
حالا که گریه رو از چشات گرفتم
بغض از صدات گرفتم
غمو از دلت ربودم
رفتی توی تار و پودم
منو یادت نمیاد؟؟!!

حالا که دل به هیچ کسی نبستم
روزی صد دفعه شکستم
بدی هاتو هم ندیدم
غماتو به جون خریدم
منو یادت نمیاد؟؟!!
منو یادت نمیاد؟؟!!

حالا که صدات برام یه آشناس
حالا که نمیدونم دلم کجاس
این که رسم عاشقا نیست میدونی!
دیگه اسم منو تو رو زبوناس

حالا که گریه رو از چشات گرفتم
بغض از صدات گرفتم
غمو از دلت ربودم
رفتی توی تار و پودم
منو یادت نمیاد؟؟!!

حالا که دل به هیچ کسی نبستم
روزی صد دفعه شکستم
بدی هاتو هم ندیدم
غماتو به جون خریدم
منو یادت نمیاد؟؟!!
منو یادت نمیاد؟؟

بگذار عاشق بمانم .....

 

بگذار عاشقت بمانم .....
 
این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر
 
بگذار عاشق بمانم ، این قلب عاشق را از من نگیر
 
دستهای گرمت را از من جدا نکن ... 
 
بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در این دنیای بی محبت نکن
 
می خواهم از عشق تو بمیرم ... 
 
بگذار بمیرم مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن
 
خیلی دوستت دارم ، این کلام مقدس را باور کن ... 
 
از ته دل دوستت دارم ، این دل عاشقم را تنهایی در این گرداب زندگی رها نکن
 
می خواهم در کنار تو باشم و با عشق تو زندگی کنم.. 
 
دل من عاشق تو هست ، مرا دلتنگ لحظه دیدار نکن
 
دلم میخواهد تنها برای من باشی و قلبت تنها برای من بتپد ... 
 
قلب من برای تو ، این قلب بی طاقتم را زیر پاهایت له نکن... 
 
این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر 
 
بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روی آتش عشقم نریز
 
مرا تنها نگذار و در سیلاب ناامیدی رها نکن.... 
 
به خدا خیلی دوستت دارم ، مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن
 
تا ابد با من بمان و مرا دوست داشته باش ، مثل آن سنگدلان با ما بی وفایی نکن
 
 لیلای این مجنون خسته و دلشکسته باش ، این احساسات عاشقانه ام را پاره پاره نکن

یک رابطه کوتاه عاشقانه

 

 

رابطه از یه نگاه شروع میشه
از یه لبخند  ، از یه کلمه مثل سلام!
از یه دستی که دست هاتو با عشق می فشاره
از یه سوال که میتونه روحت رو زیر و زبر کنه!
از یه جواب که وقتی اون رو میشنوی ، به آرامش میرسی
به ساحل امن آشنایی ...به مرز آشنای بودن ...

رابطه گاهی با یه شماره تلفن شروع میشه ،
یه تلفن ! یه تماس با اونی که منتظره !
به اونی که حتی فکر نمیکرد تو به یادش باشی !
به اونی که تلخ شده ، خودشو از یاد برده ، رفته تو لاک بی خیالی.
ولی تلفن تو میتونه  یهو بیدارش کنه ، خواب رو از چشماش بتکونه
یه تلنگر به چرت روحش بزنه
دوباره خورشیدشکنه !
رابطه گاهی با یه سفر شروع میشه ! توی راه میبینیش ، باهاش همسفر میشی .
با هم توی خیابون های خیس قدم میزنین ، رفیق راه میشین
تا جایی که
احساس میگه ، دلت واسه دوباره دیدن اون همسفر ،تنگه  
احساس میگه ای کاش دوباره میدیدمش.
ای کاش وقتی سفر تموم میشه دیدار ما شروع بشه !
 رابطه گاهی با خوندن یه شعر شروع میشه !
وقتی شعر  میخونی ،
 آدما رو میبری به اعماق ، جایی که کمتر فرصت سر زدن بهش رو داری
جایی که هیچ خیالی نا ممکن نیست
هیچ رویایی دور نیست ....هیچ امکانی نا ممکن نیست .
ابطه گاهی با یه دکمه رو صفحه کیبورد ، شروع میشه !
یهو میبردت اونور دنیا ، اونور شهر و دیارت  ، اونور دنیای خاطره ها.
میتونی آدمها رو پیدا کنی ...باهاشون حرف بزنی ، ازشون یاد بگیری .
اون وقته که میفهمی چقدر حرف واسه گفتن داری !
آیا حرفات ارزش ابراز دارن ؟
آیا وقتی با یکی رفیق شدی ، توانایی  امتداد این رابطه رو داری ؟
یا فقط دنبال پر کردن ثانیه هایی ؟
رابطه میتونه از رفتن به کوه شروع بشه !
وقتی با نگاه مشتاق به همراهت نگاه میکنی  اجازه میدی وارد روحت بشه
باهات حرف بزنه
اگه دوست داشت باهات درد دل کنه
رابطه با همون تبسم مهربون تو امتداد پیدا میکنه  
 با اون نگاه آشنا آشتی میکنه .
با همون صدای گرم و پر نوازش تو ، صمیمی میشه
با فشار دست های امن تو خودمونی میشه!
بهم بگو رفیق ، چقدر به رابطه فکر میکنی؟!
هر کاری که میکنی رفیق ، هر کلامی که بر زبون می اری ، هر تصمیمی که میگیری
یا به زیبایی یه رابطه تداوم میبخشه
یه عمر لحظه های آشنایی رو کم میکنه!
لحن تو برای گفتن یه صبح بخیر
حس تو برای کمک کردن به هم نوعانت
نگاه تو وقتی به رهگذرهات می نگری
همه و همه لحظه های رابطه رو میسازهیا ویران میکنه.
پس هیچ حرکتی رو بی اهمییت تلقی نکن!
هرگز با بی تفاوتی پای اراده رو سست نکن
روح اشتیاق رو با بی خیالی کمرنگ نکن!
هر عملی هر چند کوچک ، میتونه لحظه های کم نفس رو اوج بده .
رابطه دوست خوب من یه جور محکه !
واسه اینکه بدونی چقدر زندگی رو دریافتی !
به اطرافت نگاه کن
چقدر از خودت رازی بودی؟
چقدر دیگران با تو احساس سرشار بودن می کنند ؟
چقدر به آداب گفتار آشنایی؟ چقدر جادوی کلام رو میشناسی؟
از خودت بپرس...
چه قدر از بودن خوشحالی ؟
ایا لحظه هارو درک می کنی؟ یا فقط به فکر شدن بودن رو از یاد میبری ؟!
حقیقت وجود تو از درک واقعییت های اطرافت ادراک میشه
یعنی همون چیزی که تو در اون قرار گرفتی
باید بتونی روابط خودت رو با هر کسی ، هر موجودی و با خود تعریف کنی
رابطه تو با دیگران ، از احساس تو نسبت به خودت شروع میشه .
احساس تو ، تعیین میکنه در چه مداری در حال حرکتی!
وزنکامیابی ونا کامی تو چقدره ؟
چرا......
این روزها ما از بیان کردن احساسمون ، میترسیم ؟!
از این لحظه به بعد ، تو آدم دیگه ای هستی
من آدم دیگه ای هستم!
و هر بار که دیدمت از یاد نمیبرم که رابطه از یه نگاه شروع میشه...
با یه لبخند ، با یه کلمه ....مثل

سلام ...
 

لحضه عاشق شدن

اين لحظه آخر بد جور احساس تنهائي ميكنم نمي دونم چرا باز هم قلبم گرفته نميدونم چرا

 بغض به گلوم چنگ ميزنه چرا با وجود تو هنوز هم ميترسم خدايا كجاي كارم غلط بود

 مدام خاطرات تو توي سرم ميچرخه نميدونم چرا ميون زمين و هوا موندم نميدونم چرا

 ميخوام گريه كنم نميدونم چرا غرق در سكوتم ايخدا چرا اين همه سوال بي جواب دارم

 ساراي من چرا مي خواي منو تنها بذاري خدايا  چرا ساراي من يگه عاشق من نيست

 چرا ديگه دلش واسه من تنگ نميشه چرا قلب كوچكش واسه من نميزنه ...........خدايا

 ميدونم كه فقط تو ميتوني اين حس رو درك كني حس تنهائي و دلشكستگي تو از بندهات

 دلگيري و بندهايت ازتو ......چرا خدايا ساراي منو به من پس بده كه دلم ميخواد دوباره

اون منو با تمام وجود در آغوش بگيره و به بوسه و بگه بسه رضاي عزيزم قصه تمام شد

 و منو از اين كابوس وحشتناك بيدار كنه خدايا دلم خيلي تنگه خدايا كمكم كن ...............

 

 

 

سارای سنگ دل

 

خدا منو لعنت كنه كه هيچ كدوم از اخلاقاي مرده شوريم مثل آدم هاي عادي نيست اين دل لامصب ما

حالا هم كه عاشق شده عاشق چشم ........ شده حالا درست من يك گلابي خوردم و يك كار اشتباهی

کردم ولي آخه سارا جان تو ديگه چرا ولكن ماجرا نيستي بابا غالط كردم خوبه تو هم كه الحمد الله عاشق

اذيت كردن من هستي باشه  از 3 روز پيش كه قرار بود يك ساعت ديگه زنگ بزني و منو سر كار گذاشتي

تا حالا حداقال 3000 بار دستم رفته تو جيبم كه با اين موبايل كذائي بهت زنگ بزنم و لا مصب مثلا من

مردم غرور دارم بعد از اون همه اعتراف خدا رو خوش نمياد اين جور منو به چزوني كه مثلا انتقام گرفته

باشي يا هرچيز ديگه باشه

من همه اين كارارو تحمل ميكنم و همشو مزارم به حساب عصبانيتت اما تو هم كمكم داري شورشو در

مياري به خدا گناهه نكن؛ نشكن؛ اين دلو بخدا بد ميبيني چون خودت ميدوني من .....................

 

متن های کوتاه عاشقانه

 

دو تا آدم برفی دو طرف رودخونه عاشق هم میشن
از آتیش عشق همدیگه آب میشن تا بلكه وسط رودخونه به هم برسن...
--

تو مرا می فهمی... من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یك انسان است.
تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند.
--

خوشبختی به كسانی روی می آورد كه برای خوشبخت كردن دیگران می كوشند 
--


نقاشی تو را می کشم ولی به جای رنگ قرمز به قلب فلزی ات ضد زنگ می زنم ! تا از آسیب
اشک هایم در امان باشد!!!
--

هوس بازان کسی را که زیبا میبینند دوست دارند اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می ببنند
--

دنیا مث بازی گل یا پوچ میمونه .......**.......با تو گل بی تو پوچ
--

هرگز وقتت رو برای کسی که حاضر نیست وقتشو برای تو بگذرونه ، نگذار !
--

ماشین زندگیتو جلوی خونه ی هر
عشقی پاک نکن ، ممکنه چرخهای قلبتو پنچر کنن!

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم
بس که تک خال محبت بر رفیق انداختیم
--

اس ام اس عاشقانه ، پیامک عاشقانه ، جملات زیبا

مشکلات خود را با مداد بنویس و پاک کن را در اختیار خدا بگذار
--

ضربات کوچک درختان عظیم را از پا در می آورد !
--

می خواهم بدون اسارت دوستت بدارم،

با آزادی كنارت باشم،

بدون اصرار تو را بخواهم،

با احساس گناه تركت نكنم، با سرزنش از تو انتقاد نكنم و با تحقیر به تو كمك نكنم،

و اگر تو نیز با من چنین باشی، یكدیگر را غنی خواهیم
--

این جمله همیشه یادت باشه : زندگی گل سرخئ است که گلبرگهایش خیالی وخارهایش واقعی است
--

یكی بود یكی نبود یه روز زمین
عاشق خورشید شد و گفت دورت بگردم ! بعدش تا ابد موند تو رودربایستی .

خانه متروک

كسی دیگر نمی كوبد در این خانه ی متروك ویران را

كسی دیگر نمیپرسد چرا تنهای تنهایم

و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم

درون كلبه خاموش خویش اما

كسی حال من غمگین نمیپرسد

و من دریای پر اشكم كه طوفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما كسی حال من تنها نمی پرسد

و من چون تك درخت زرد پاییزم

كه هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم

درون كلبه خاموش خویش اما

كسی حال من غمگین نمیپرسد

و من دریای پر اشكم كه طوفانی به دل دارم

درون سینه پرجوش خویش اما كسی حال من تنها نمی پرسد

و من چون تك درخت زرد پاییزم

كه هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند 

 

داستان عشق و خیانت

 

هـیرتا فـرزند سـورنا مدتها بودکه درکاخ بزرگ ییلاقی پدرش زندگی

میکرد. چند سـالی بود که زن اولش مرده بود و چون از او فـرزندی

نداشـت در سـال اخیر با دخـتر جوان 21 سـاله که اتفاقاً دریک دهـکده

با او آشـنا شـده بود عـروسی کرد. هـیرتا هـنگامیکه از شـکار بر می

گشـت نزدیک دهـکده به ماندانا برخورد. ماندانا کوزهء آب بزرکی

بردوش گرفـته و از چشـمه بخانه آب می برد، از وی آب خواسـت

نامش را پرسـید و همان شـب اورا از پدر پیرش خواسـتگاری کرده و

روز بعـد ماندانا را به قـصر خود آورد.

ادامه نوشته

این روزها

 

 

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،  اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...

به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...

با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...

هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد  دارند و با هیچ می میرند!

 

انتظار.............

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .   

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . 

 به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .  

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .        

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .          

 به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد       

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد

از رنجی که میبرم

 

یشتر آدمها با عشق بیگانه اند.

کسانی که عشق را تجربه می کنند،

در سکوت و آرامشی ژرف غوطه ور می شوند.

همین سکوت و آرامش است که آنها را با روح شان مأنوس می کند.

اگر با روح خود انس بگیری، عشق تو دیگر یک رابطه نیست،

بلکه سایه ایست که تو را در همه جا همراهی می کند.

عشق به کسی یا چیزی محدود نمی شود

برگرد ای گمشده

می خواهم عمرم را

با دست های مهربان تو اندازه بگیرم

برگرد!

باور کن

تقصیر من نبود

من فقط می خواستم

یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم

نمی دانستم گریه را دوست نداری

حالا هم هروقت بیایی

عزیز لحظه های تنهایی منی

اگر بیایی

من دلتنگی هایم را بهانه می کنم

تو هم دوری کسانی که دور نیستند

در راهند

رفته اند برای تاریکی هایت

یک اسمان خورشید بیاورند

یادت باشد

من اینجا

کنار همین رویاهای زودگذر

به انتظار امدن تو

خط های سفید جاده را می شمارم

حس گنگ در رگهایم

من چي ميگم تو چي ميگي  مگر ميشه عشق كشكي بوجود بياد نه من

احتمال ميدم عشق فقط با فشار روحي بوجود مياد ولي چرا چون فكر

ميكنم قيمت عشق زماني مشخص ميشه كه به خطر افته عشق من در

خطر نيست بلكه اين خودم هستم كه در خطرم در خطر سوقط  درام به

عمق تاريكي ميرم به عمق تاريكي درون خودم باز هم دارم خودم رو

امتحان ميكنم اما چرا  چرا مرتبا بايد عشق رو امتحان كرد  ولي يك

حسي توي رگهام داره ميچرخه  حسي كه تاد روزهاي پيش خواب بود 

ولي  حالا احساس خطر كرده لعنت به تو  چرا چرا خودتو به خواب

زدي مگر ميشه توي خواب چيزي رو حس كرد نه هرگز شايد اين حس

منفور ميخواد  تسليم بشه اخه مي دونه شكست خورده  عشقي ه تحت

فشار باشه آرش به جنون ميكشه ولي نه اين جنون هم ميتونه شيرين

باشه  وقتي  كه  بخواي آخر ش خودتو بخاطر چيزي كه كنارت هست

گم كني من گم شدم من بايد گم ميشدم تا پيدا ميشدم يا شايد هم من لياقت

يك عشق بي دردسر رو ندارم شايد هم يك عشق با آرامش اصلا  عشق

نباشه  چون قيمتش معلوم نيست و معلوم نيست تو بخاطرش از چي

ميگذري .......................

 

 

نه بانو نگو عشق

نه بانو ! نگو عشق ، شر می شوند
همین مردم خوب ، خر می شوند !!
 
همین ها كه از عشق دم می زنند
برای شما دردسر می شوند !
 
نه محصول عشقند این مردمان
هوس می كنند و پدر می شوند !
 
هنوزم برای شما وقت هست
نجنبید از این پست تر می شوند
 
كجا سیب روییده ؟! این دانه ها
پس از كاشت فورا تبر می شوند !
 
نگوئید حوا گناهی نداشت !
بگوئید ، آدم مگر می شوند ؟!
 
هوای بدی می شود ، نپّرید !
ملائك در این باد ، پر می شوند !
 
 
نه بانو! نگو عشق ! شر می شوند !
نه بانو ! نگو ! دردسر می شوند …!!
                                                          

اگر دوستت داشتم

 

 

عشق حس غربي است حسي كه تلخ ترين روزهاي انسان را شيرين و

يا شيرين ترين هارا تلخ ميكند  عشق براي من حس غريبي هست

همراه با طعم نا مفهوم و چرا اين حس زماني كه از ان فرار ميكنم به

من نزديك تر ميشود و هنگامي كه  به ان نزديك ميشوم از من دور

ميشود  ايكاش ميفهميدم چه حسي در من نسبت به تو هست اگر

فقط دوست دارم  چرا  وقتي از تو دور ميشوم از دوريت دلتنگي ميكنم

واگر عاشقت نيستم چرا براي نبودنت دلتنگي ميكنم اگر فقط دوستت

دارم  چرا نمي توانم بي تو بدون ياد تو باشم  اگر فقط دوستت دارم پس

چرا گوش بفر مانت هستم اگر فقط دوست دارم  چرا به رضاي تو رضا

هستم  اگر فقط دوستت داشتم  اه كه اگر فقط دوستت داشتم مطمون

باش اينگونه نبود  اري زندگي اينگونه نبود ...............................  

 

دوست دارم

 

دوست دارم سنگ باشم

بی صدا و بی ترانه

تا بگویم راز خود را

در سکوتی عاشقانه

دوست دارم موج باشم

در دل دریا خروشان

سر به روی ساحل غم

در پی دیدار باران

دوست دارم ابر باشم

در دل شبها ببارم

بر کویر قلب دنیا

بوته ی عشقی بکارم

دوست دارم باد باشم

در هیاهوی رسیدن

قاصد شهری خیالی

سوی فردا پر کشیدن

دوست دارم عشق باشم

هر کجا خواهم بتازم

روی دلهای پر از غم

قصری از رویا بسازم

اینک اما من نه عشقم

من نه باد و موج و آبم

آرزوهای خیالی

از دیار سرد خوابم

چشمان ميسوزد

 

چشمان ميسوزد  از اينهمه غم از اين غبار  كه بسان ابري  سياه و نكت

بار بر زندگي پوچم سايه افكنده  ميخوام اشك بريزم شايد كه زلال

شودچشمانم اما افسوس كه خون ميچكد از ديدگانم  آه كه زندگي باز

بار سنگيني شد سنگين تر از نفسهاي به شماره افتاده و بازهم ناگزير

به ادامه اين راه هستم  محكوم شكست خورده اي بدون هيچ راه گريزي

وشب با همه سياهيش مرا بسوي خود ميخواند تا شايد در وجود

تاريكش آرام بگيرم خدا به كجا ميرم خود نيز نميدانم اما ميرم شايد در

دل اي همه ظلمت به نوري برسم  اما مگر ميشود با آسماني غبار آلود

و چشماني خونبار عاشقانه زيست اري ميشود و اين نجوائي است كه

در اين شب تار پ از مات مرا آرام بسوي خود ميكشد و زمزمه ميكند كه

زندگي ادامه دارد چه با عشق چه بدون عشق ........

 

باز شب شد چقدر تنهایم

 

باز شب شد چقدر تنهایم گفته بودی كه شبی می آیم

باز شب شد و از پنجره ام همچنان راه تو را می پایم

كنج این پنجره ها شب همه شب منم و گریه و های و هایم

پشت این پنجره ها تا به سحر پنجه بر پیكر شب می سایم

نكند بیهوده عمر خود را پشت این پنجره می فرسایم

نكند بیهوده تكرار شود قصه ی چشم به راهی هایم

باز چون دیشب و شب های دگر می روم پنجره را بگشایم

باز شب شد شب و از پنجره ام همچنان راه تو را می پایم