اگه یکی رو دیدی......

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر میگرده و نگات میکنه

بدون براش مهمی


اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر میگرده و با عجله می یاد

 سمت تو بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده و نگات میکنه بدون

واسش قشنگی

اگه یکی رودیدی که وقتی داری گریه می کنی برمیگرده میاد باهات اشک

 میریزه بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت می کنه

بدون عاشقته


اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش می کنی فقط سکوت می کنه

 
بدون دیوونته


اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده

بدون  که براش همه چی بودی


اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله


بدون که بدون تو می میره


اگه یکی رو دیدی که که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیده

بدون که بدون تو مرده

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون

واسه خاطر تو مرده

 

عشق......

یک روز توي همين دنيا پسري بود كه عاشق دختري شده بود . يك روز پسرك مريض ميشه و

 براي معالجه به خارج ميره ، قبل از سفرش به دختر مي گه من ميرم و وقتي كه سلامتيم

به دست آوردم بر مي گردم تا با هم ازدواج كنيم و دخترك هم قبول مي كند و به او قول مي

 دهد كه منتظرش بماند

پسرك در طول مدتي كه سفر بود براي دختر نامه مي نوشت و آن را به نشاني دوستش

مي فرستاد تا او نامه هايش را به دختر برساند ؛ در همين پيغام رساني ها پسر قاصد عاشق

 دختر مي شود و از آن پس نامه هاي پسرك را به دخترك نمي رساند


دخترك كه مدتي بود از پسرك خبري نداشت فكر كرد كه پسرك او را فراموش كرده و كم كم

به نداي عشق پسر قاصد پاسخ مثبت مي دهد و آن دو تصميم به ازدواج مي گيرند ،در همين

 وقت بود كه پسرك سلامتي اش را به دست مي آورد و به وطنش باز مي گردد و به محض

 برگشتن از ماجرا با خبر مي شود و همچنين مي فهمد كه آن دو پس از ازدواج قرار است كه

 به شهر ديگري مهاجرت كنند روز عروسي دخترك با پسر خيانتكار فرا رسيد ،پسرك نامه اي

به دخترك مي نويسد و آن را به دست او مي رساند و از او ميخواهد پيش از سوار شدن به

 قطار آن را بازنكند و دختر هم چنين مي كند و زماني كه در كوپه قطار مي نشيند نامه پسرك

را باز مي كند 
نامه بدون سلام و نشاني خاصي بود و فقط در آن نوشته بود

ياور هميشه مومن ، تو برو سفر سلامت 

غم من مخور كه دوري ، براي من شده عادت 

در همين هنگام صداي صوت قطار شنيده مي شود و بعد قطار ترمز مي كند و مسافران قطار

 براي فهميدن آنچه اتفاق افتاده بود از قطار خارج مي شوند و در همين هنگام چشم دخترك 

به پيكر بي جان پسرك مي افتد كه خونين روي ريل قطار افتاده است .

 پ.ن:پیشاپیش سال جدید رو به همه ی دوستای  گلم تبریک می گم

امیدوارم که برای همتون سالی پر از شادکامی و سلامتی باشه

ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید

آی آدما......

 

آی آدما گول نخورین

  با عشقای دروغکی

با قولای بلا محل با

وعده های الکی

تو این روزای گرگ ومیش

  قاطی شده عشق و هوس

عشقای امروزی شده    

 یه مش دروغ همین وبس

        مثل قدیم رنگ نداره

   حنای عاشقا دیگه

      خیلی چیزا عوض شده

   هیچ کی بهت راس نمیگه        

دلا رو قسمت میکنن 

 انگاری که نذری دارن

       هر جا میرن یه تیکه دل

پیش یکی جا می ذارن

تو این زمونه عاشقی

 حساب کتابی نداره

این روزا آسمون

حتی یه جای آبی نداره

شبا توی مهمونیا

عشق یخی فراوونه

فردا که آفتاب بزنه هیچی ازش نمیمونه

راستی امروز تولد یک سالگی وبم هست

امیدوارم که بتونم در آینده بهتر از امروز کار کنم

 شما هم اگه انتقادی پیشنهادی دارید خوشحال میشم بگید

فعلا بای

درد عاشقی......

 

میچکد بر دفترم تا بشوید هر چه دارم در سرم

باز باران بی بهانه میزند بر جان خسته

تا بشوید گونه ها را از غبار سفله بسته

باز باران بی ترانه میزند بر دشت لاله

تا بشوید زخم و درد عاشقی را

از درون قلب های زخم دیده

باز باران بی نشانه میزند

بر صاحبان این زمانه تا بشوید

رنگ تزویر و ریا را از لباس مردم

در خواب مانده حال باران

در درون ابر پنهان میشود

رنگ وبویش از دیده میگردد نهان

میگریزد او از این درد عیان

باز باران دور میگردد ز من 

تا نبیند سیل اشک و آه من

راستی با یه هفته تاخیر روز عشق رو به همه عاشقا تبریک میگم 

چشمهای تو......

چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو

 

                                              نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو

 

به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم

 

                                             دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو

 

و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را

 

                                         اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو

 

تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم

 

                                               به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو

 

شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله

 

                                           و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو

 

فرصت بده ......

 رخصت بده که بشکنم غرورم و به پاي تو

فرصت بده که جون بدم به حرمت صداي تو

مهلت بده تو شهر تو دوباره دربدر بشم

از اشتعال بوسه هات يه تل خاکستر بشم

بزار که رنگ گونه هات منو به مسلخ بکشه

بختک سرد بي کسي از رو دريچه رد بشه

با رخصت نگاه تو البرز و از جا مي کنم

رو خواب شب خط مي کشم به قلب فردا مي زنم

نمي زارم دست نسيم به گرد عطرت برسه

براي از طرح رد شدن فکر نوازشت بسه

بودن تو غنيمته حتي براي يه نفس

نزار که بي تو کم بشم تو ازدحام اين قفس

فرصت بده کنار تو به خواب گل پا بزارم

جراحت هجرتت و پشت سرم جا بزارم

کمي کنار من بمون فرصتمون خيلي کمه

بدون همراهي تو شکستنم دم به دمه

 

انتظار......

 

انتظار ...

کلمه ای غریب است ...

کلمه ای که روزها یا شاید ماههاست که با آن خو گرفته ام ... 

که چه سخت است انتظار ...

هر صبح، طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من ... تنها در انتظار تو خواهم ماند ...

اینکه چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمی دانم ؟؟؟

شاید که روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ... می دانم روزی خواهد آمد ...

روزی خواهد آمد که گریان نمی مانم ...

خندانم برای ورودت، ای عشق ...

وقتی به یادت می افتم ... به یاد خاطراتت ... اشعارت را مرور می کنم ...

 یک بار نه ... بلکه صدها بار، وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...

و اشک شوق بر گونه هایم روانه می شود ...

فقط  می گویم " همیشه در قلب منی " ...

می دانم که باز خواهی گشت ... می دانم ...

به یاد لحظه های خوش انتظار و تنهایی ...

به یاد تو ...

پ.ن: راستی عید سعید غدیر خم را هم پیشاپیش به شما

دوستای گلم تبریک میگم

شنيدم......

 

 

شنیدم میخوای بری باز منو تنها بذاری

هر چی یاد و خاطره ست  پشت دلت جا بذاری

 

شنیدم گفتی نگاهش واسه چشمام عادیه

هر چیزی حدی داره محبتاش زیادیه

 

شنیدم یه مدتی میخوای ازم دوری کنی

اینه رسمش که با این دیوونه اینجوری کنی

 

شنیدم همین روزا بازم میخوای بری سفر

بسلامت !! عزیزم اما همینجور بی خبر

 

شنیدم خسته شدی از بازیای سرنوشت

نکنه این بار دیگه بی من میخوای بری بهشت

 

شنیدم گفتی که سرنوشتمون دست خداست

اما تو خوب میدونی حسابت از همه جداست

 

شنیدم گفتی باید برم سراغ زندگیم

حرف تو یعنی بسوزم تو غم آوارگیم

 

شنیدم گفتی با اینکه خیلی چیز یادم داده

نمیدونم چی شده که از چش من افتاده

 

شایدم تموم این شنیدنیها شایعه ست

از تو اما نمیپرسم گفته باشی فاجعه ست

 

خیلی سخته ......

خیلی  سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

 

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی

 

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا

می سوزونهه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا

 

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمیمونه

 

خیلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه

نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه

 

خیلی سخته اون کسی که گت واسه چشات میمیره

بره و  دیگه سراغی از تو و نگات نگیره

 

خیلی سخته تا یه روزی حرفای اون باورت شه

نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

 

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه

 

خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن

به خدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن

 

خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی

وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی

 

خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی

از خودت میپرسی یعنی میشه اون بره زمانی ؟؟

 

خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

 

خیلی سخنه یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

بعد به اون بگی که چشمات نمیخواد اونو ببینه

 

خیلی سخته که ببینیش تی یک فصل طلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

 

خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه

چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه

 

خیلی سخنه و قشنگه آشنایی زیر بارون

اگر چتر نداشته باشن توی دستا هر دو تاشون

 

خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت

اون نخواد ولی بمونه  همیشه  سنگ صبورت

 

خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت

دیگه بوسیدن دسات واسه اون نشه عبادت

 

خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه

که پیام داده یه عمره واسه تو نمی نویسه

 

خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی

تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی

 

خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

 

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره

ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

 

خیلی سخته که من و تو همیشه با هم بمونیم

انقد عاشق  که ندونن دیوونه کدوممونیم

 

 

 

 

 

 

 

خداحافظ......

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمهام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست

خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویاها

بدونیم بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ

خداحافظ

همین حالا


خداحافظ*/*/**/*/*/*/*/*/*/*/*/*

*/*/**/*/*/*/

*/*/*/

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

من از این فاصله ها دلگیرم

بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم

دیر سالیست که می خواهم از اینجا بروم

ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم ...



خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود

خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من

سلام تو طلوع پاک شبنم بود
غروب ظلمت تاریکی وغم بود

سلام تو شروع آشناییها
نوید مهربانی ها زمان همزبانی ها

دریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیده
خزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده