تا جهان از من چه می خواهد !

 

بعد از این شعرهام رو توی این وبلاگ میذارم: http://digaraan.blogfa.com

 

در آغوش این همه درد

            و آدم های برفی مشکوک

               که از شکستن بال هایم حرف می زنند

      ایستاده ام

وطنم پاره پاره از منقارهاییست

              که خبر از تنهاییش می دهند

*

دلم کلاهی حصیری می خواهد

که آفتاب را تقسیم کنم.

 

سیده گلناز فندرسکی آیتی

سلام یعنی خداحافظ

سلام

بعد از این شعرهام رو توی این وبلاگ میذارم: http://digaraan.blogfa.com

البته حوا همچنان هست و خوشحال میشم خانمهای شمالی شعرهاشونو بفرستن.

 

 

خداحافظ

این سطرها برای کسی نیست

جز خودت

که پیکرم را زیر چشمان شهر

هاشور می زنی

تا پیلگی های دخترانه ام را بشکافم...

حوا