99
مگر مغزم را خر خورده!!!
مگر مغزم را خر خورده!!!
من دختر همسایه بودم
و برایت آش نذری آوردم
و تو عاشق سودابه ی زیر چادر گل گلی شدی!
رفتی و از من به مادرت گفتی و فردایش خواستگارم بودی
و جواب ما بی درنگ " بله " بود
و عید غدیر عروسی مان شد
و همان شب، پرده ی بکارتم را بریدی! و من با شرم و حیا بودم!
و زود، حامله شدم و سرگرمی تو، شکم برآمده ام بود
آن تو، دوقلو بودند و درد زایمانم، کم....
باوجود بچه ها بیشتر عاشقم هستی
و من هنوز تنها زن زندگی ات هستم...
و تو تا ابد تنها مرد زندگی ام هستی
.
.
.
راستی...خوب بخواب...امشب هم مثل همیشه... چه با من...چه بی من...عشق من!
این قصه هم به سر رسید!
کاش همه ی قصه هایم حقیقت داشت...
و هی....
من چرا گمت می کنم پس؟!
پس از سالها...
وه!
من چه شادم
از این درد عظیم که کشیدم!
شاید وقت تولدی دیگر است
وقتش شده ست کشفم کنی!
من،
تنها آرزو کردم آرزویت را....
چه می بینم؟!
جای خالی ات در کنارم
پُر شد!
عینکت را بردار !
تیک تیک می کند!
کاش زمان کمی آهسته تر می رفت!
دارم می آیم
داری می آیی
و زیر پایمان تنها تنه ی پوسیده ی درختی ست...
آیا در میانه ی این تکه چوب بزرگ،
دست هایمان به هم خواهند رسید؟
پ.ن : من، تو و تکه چوب بزرگ!
پ.ن : شادم که در 90 امین نوشته ام، تو را دارم!
کاش از " دو، ر، می ، فا، سل ، لا، سی " سر در می آوردم!..
آن وقت حتما برایت به زبان خودت می نوشتم:
دست مریزاد احسان....!
پی نوشت:
آرشیو کامل برنامه ی گل ها همراه با متن اشعار و نت تصنیف... با نت نویسی احسان توکل...
وقتی دلتنگت می شوم
به نقطه ای خیره شوم تا چهره ات پدیدار شود
اما چه حیف!
که اشک هایم صورتت را خیس می کنند!
***
به قول فانی:
اين روزها بدجوري سن سيزلميشم
گفت که تو عاشق منی و به من وفادار و هرگز به کس دیگری نمی اندیشی....
با خودم گفتم کاش فال ها راست می گفتند!
اما
نباید بدانی
پس خودت را به نفهمیدن بزن!
نوزادی درونم آرمیده است
نوزادی که هرگز
زاده نخواهد شد!!!
می آیی؟
یا ببارد؟
بخواب
شبی که هستی باران نمی بارد
آسمان هم شریک اشک های من است....
دست از سرم بردار !
موهایم به هم می ریزند... !
نه من حوا
بی خود سیب ها را گاز نزن...
پس خودت را بر تار وجودم گره بزن،
پودکشم کو؟...
غمت را ببینم
بخند....
مردی بزرگ
مردی با شکوه
که روزی
زنی سنگ دل
بند نافش را از من جدا خواهد کرد...
گرمای لب های خیانت کارت
سردم می کند
یکی از زیر
یکی از رو
یک ژته
.
.
.
حالا کورش کن....
...
اگه کم آوردی.... یک دونه بگیر از بغلش....
اگه زیاد شد... دو تا رو با هم بباف....
.
.
.
.
اگه از کلاهت خوشت نیومد می تونی بازش کنی یک جور دیگه ببافی...
روده هایم بهم می پیچند
دارم تو را بالا می آورم
خوشحالم از این استفراغ....
کوچکی
که با یک نگاه بزرگ می شود...
گرمای دستان سردم را؟....!
صدایی خوش تر از نفس هایم نیست...