99

دگر عاشقت نمی شوم...

مگر مغزم را خر خورده!!!

98: کاش دختر همسایه بودم!

من دختر همسایه بودم

و برایت آش نذری آوردم

و تو عاشق سودابه ی زیر چادر گل گلی شدی!

رفتی و از من به مادرت گفتی و فردایش خواستگارم بودی

و جواب ما بی درنگ " بله " بود

و عید غدیر عروسی مان شد

و همان شب، پرده ی بکارتم را بریدی! و من با شرم و حیا بودم!

و زود، حامله شدم و سرگرمی تو، شکم برآمده ام بود

آن تو، دوقلو بودند و درد زایمانم، کم....

باوجود بچه ها  بیشتر عاشقم هستی

و من هنوز تنها زن زندگی ات هستم...

و تو تا ابد تنها مرد زندگی ام هستی

.

.

.

راستی...خوب بخواب...امشب هم مثل همیشه... چه با من...چه بی من...عشق من!

این قصه هم به سر رسید!

کاش همه ی قصه هایم حقیقت داشت...


97

هی پیدا می شوی 

و هی....

من چرا گمت می کنم پس؟!

96

متولد شدی.... دوباره...

پس از سالها...

وه! 

 من چه شادم 

از این درد عظیم که کشیدم!

95

درد دارم

شاید وقت تولدی دیگر است

94

چشم هایت را باز کن!...

وقتش شده ست کشفم کنی!

93

چه می گویی؟!

من،

 تنها آرزو کردم آرزویت را....

چه می بینم؟!

جای خالی ات در کنارم 

پُر شد!


92

چقدر بعضی ها شبیه تو اند...

عینکت را بردار !

91

ساعت اتاقم چه تند

تیک تیک می کند!

کاش زمان کمی آهسته تر می رفت!

90


دارم می آیم

داری می آیی

و زیر پایمان تنها تنه ی پوسیده ی درختی ست...

آیا در میانه ی این تکه چوب بزرگ،

دست هایمان به هم خواهند رسید؟


پ.ن : من، تو و تکه چوب بزرگ!

پ.ن : شادم که در 90 امین نوشته ام، تو را دارم!


برنامه ی گل ها


کاش از " دو، ر، می ، فا، سل ، لا، سی " سر در می آوردم!..

آن وقت حتما برایت به زبان خودت می نوشتم:

دست مریزاد احسان....!

پی نوشت:

آرشیو کامل برنامه ی گل ها همراه با متن اشعار و نت تصنیف... با نت نویسی احسان توکل...

89

این روزها یاد گرفته ام

وقتی دلتنگت می شوم

به نقطه ای خیره شوم تا چهره ات پدیدار شود

اما چه حیف!

که اشک هایم صورتت را خیس می کنند!


***

به قول فانی:

اين روزها بدجوري سن سيزلميشم


88

گفت که تو عاشق منی و به من وفادار و هرگز به کس دیگری نمی اندیشی....

با خودم گفتم کاش فال ها راست می گفتند!

87

دوستت دارم

اما 

نباید بدانی

پس خودت را به نفهمیدن بزن!

86

این روزها حس می کنم

نوزادی درونم آرمیده است

نوزادی که هرگز 

زاده نخواهد شد!!!

85

هوای دلم دم دارد

می آیی؟

یا ببارد؟

84

 

بخواب

شبی که هستی باران نمی بارد

آسمان هم شریک اشک های من است....

83


 دست از سرم بردار !

موهایم به هم می ریزند... !

82

نه تو آدمی

نه من حوا

بی خود سیب ها را گاز نزن...

81

دارم زده ای،

پس خودت را بر تار وجودم گره بزن،

پودکشم کو؟...

80

چشم ندارم

غمت را ببینم

بخند....

79

مردی درونم آرمیده است

مردی بزرگ

مردی با شکوه

که روزی

زنی سنگ دل

بند نافش را از من جدا خواهد کرد...

78

مرا نبوس دگر

گرمای لب های خیانت کارت

سردم می کند

77

 کاش زندگی بافتن کلاهی بود:


یکی از زیر

یکی از رو

یک ژته

.

.

.

 حالا کورش کن....

...

اگه کم آوردی.... یک دونه بگیر از بغلش....

اگه زیاد شد... دو تا رو با هم بباف....

.

.

.

.

اگه از کلاهت خوشت نیومد می تونی بازش کنی یک جور دیگه ببافی...



76

 

روده هایم بهم می پیچند

دارم تو را بالا می آورم

خوشحالم از این استفراغ....

75

می پرستم

کوچکی

که با یک نگاه بزرگ می شود...

74

جوش آمده ام

بخارم کن...!

73

حس می کنی

گرمای دستان سردم را؟....!

72

من سکوت می کنم

صدایی خوش تر از نفس هایم نیست...

71

رفتم از این شهر

تا شاید وقتی دیگر....