بنام حضرت دوست که هرچه هست از اوست



با کلیک روی جمله زیرازسایت
مرکزپژوهشی کاشان شناسی دیدن فرمایید.

باکلیک روی جمله زیرازگاهنامه کاشان شناخت استفاده کنید

![]()

روی جمله های زیرهم کلیک کنید

برای آشنایی بااماکن گردشگری کاشان
. . .



با کلیک روی جمله زیرازسایت
مرکزپژوهشی کاشان شناسی دیدن فرمایید.

باکلیک روی جمله زیرازگاهنامه کاشان شناخت استفاده کنید

![]()

روی جمله های زیرهم کلیک کنید


| كم ترين اندازه اسراف | ||||||||||||||
| امام صادق سلام الله علیه : | ||||||||||||||
| أدنَى الإسرافِ هِراقَةُ فَضلِ الإناءِ ؛ | ||||||||||||||
| كم ترين اندازه اسراف، دور ريختن ته مانده ظرف (غذا يا آب) است . | ||||||||||||||
کافی: ج ۶ ، ص ۴۶۰ ، ح1 / توسعه اقتصادى بر پايه قرآن و حديث: ج1، ص392
|
||||||||||||||

| صفات دوستان ائمه علیهم السلام | ||||||||||||||
| امام صادق عليه السلام : | ||||||||||||||
| إنَّما أولِيائِيَ الَّذينَ سَلَّموا لِأَمرِنا، وَاتَّبَعوا آثارَنا ، وَاقتَدَوا بِنا في كُلِّ اُمورِنا | ||||||||||||||
| دوستان من ، در حقيقت ، كسانى هستند كه در برابر فرمان ما (اهل بيت) ، گردن نهادند ، و از سنت ما پيروى كردند ، و در همه كارهاى ما به ما اقتدا نمودند. | ||||||||||||||
|
|
||||||||||||||
| نجات انسان ها از گمراهی | ||||||||||||||
| امام حسین سلام الله علیه : | ||||||||||||||
| مَن دَعا عَبداً مِن ضَلالَةٍ إلى مَعرِفَةِ حَقٍّ فَأَجابَهُ ، كانَ لَهُ مِنَ الأَجرِ كَعِتقِ نَسَمَةٍ . | ||||||||||||||
| هر كس انسانى را از گم راهى به معرفت حق ، فرا بخواند و او اجابت كند ، اجرى مانند آزاد كردن بنده دارد. | ||||||||||||||
مسند زید ص 359 / دانشنامه قرآن و حديث، ج 15، ص 50
مناسبت روز: |
||||||||||||||

| زوال نعمت ها | ||||||||||||||
| امام علي صلوات الله علیه: | ||||||||||||||
| وَ اَيْمُ اللَّهِ مَا كانَ قَوْمٌ قَطُّ فى غَضِّ نِعْمَةٍ مِنْ عَيْشٍ فَزالَ عَنْهُمْ اِلاَّ بِذُنُوبٍ اِجْتَرَحوهَا؛ | ||||||||||||||
| به خدا سوگند، هرگز ملتى در زندگىِ مرفّه و پر نعمتى نبوده اند و نعمت از آنان زائل نشده است، مگر به سبب گناهانى كه مرتكب شده اند. | ||||||||||||||
نهج البلاغه، از خطبه 178؛ دانشنامه امير المؤمنين، ج 11، ص 114 .
|
||||||||||||||
خورشید، محمد است و صادق ماه است
خورشید همیشه با قمر همراه است
یعنی که ولادت امام صادق
در روز ولادت رسول الله است
| بهترین آفریده | ||||||||||||||
| امام علي صلوات الله علیه: | ||||||||||||||
| ما بَرَأَ اللّهُ نَسَمَةً خَيرَا مِن مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله | ||||||||||||||
| خداوند آفريده اى بهتر از محمّد نيافريده است . | ||||||||||||||
كافى: ج ۱ ، ص ۴۴۰ / پیامبر اعظم از نگاه قرآن و حدیث: ص236
مناسبتهاي روز:
ولادت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله (53 سال قبل از هجرت) و روز
اخلاق و مهرورزی ـ ولادت حضرت امام جعفر صادق سلام الله علیه مؤسس مذهب
جعفری (83 ق) (تعطیل) ـ روز غزه |
||||||||||||||
| اسباب محبت | ||||||||||||||
| امام صادق صلوات الله علیه : | ||||||||||||||
| ثَلاثَةٌ تُورِثُ المَحَبَّةَ : الدِّينُ و التِّواضُعُ و البَذلُ | ||||||||||||||
| سه چيز محبّت مى آورد : دين دارى ، تواضع و بخشش . | ||||||||||||||
تحف العقول: ص ۳۱۵
|
||||||||||||||
| فراگیری دانش | ||||||||||||||
| پيامبر صلى الله عليه وآله : | ||||||||||||||
| فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنْ مَظانِّهِ ، وَاقْتَبِسوهُ مِنْ اَهْلِهِ؛ | ||||||||||||||
| دانش را از جايى كه احتمال بودنش هست ، بجوييد و آن را از اهلش فراگيريد . | ||||||||||||||
امالى طوسى، ص 569، ح 1176؛ دانشنامه عقايد اسلامى، ج 3، ص 10 .
|
||||||||||||||


بنام خدا
طلبه مجاهد ومؤمن آقای مرتضی شریفی اصفهانی شهید نوزدهم دیماه 1356
به عبارتی اولین شهید یاازنخستین شهداء انقلاب اسلامی بعدازشهادت آیة الله حاج آقا مصطفی فرزند برومند حضرت امام خمینی(س) میباشد شاید این سؤال دراذهان منوربینندگان وبلاگ مطرح شود که چه دلیلی داشت تا ازاین شهیدبزرگوار،یادی بکنم وپستی راوچندسطری ازوبلاگ لاله های عاشق رابه تحریر خلاصه ای اززندگینامه این عزیزسفرکرده اختصاص دهم!بایدعرض کنم من درسال اوّل طلبگی درمدرسه رسالت خیابان صفائیه قم باایشان همکلاس وهم حجره بودم ایشان جوانی متعهد، انقلابی واهل معنویت بود من کراراًشاهد تهجّدونمازهای شب ایشان بودم حجره نسبتاًبزرگی داشتیم فکرکنم هشت نفری ازشهرهای مختلف بالهجه های مختلف دراین حجره کناره هم اقامت داشتیم اصفهانی، کاشانی،زنجانی،شمالی و... جمع باصفایی بود!(یادم میاد یه روزی میخواستیم ناهارنیمروآماده کنیم برای تهیه نیمرو نیازبه تخم مرغ وروغن داشتیم که متأسفانه روغن نداشتیم پول هم نداشتیم! یکی از هم حجره ای ها این شعررا زمزمه کرد درحجرۀ ماروغن اگر نیست صفاهست !!حقیقتاً همینطوربودتخم مرغهاراآبپزکردیم وجای شماخالی)من و آقامرتضی ضمن اینکه هم مباحثه بودیم بسترهامون هم درکنارهم بود من یک ساعت شمّاته دارداشتم آقامرتضی برای نمازشب کوک میکرد که بیداربشه البته من یه کمی تنبل تشریف داشتم که گاهی اوقات آقامرتضی را عصبانی میکردم گاهی هم سرمسائل سیاسی ولهجه کاشونی و اصفهونی باهم یک ودومیکردیم یادش بخیرعبداللهی ترک زبان بودبالهجه ترکی کاشونی صحبت میکرد!! میگفت آگای اگبالی خوبی داداجو!آقارضامطلبی یادم نیست بچۀ کجابودولی خیلی بامعرفت بودیادش بخیر،هم حجره ای دیگرمون فرزین اصفهانی بود که بعدها شنیدم درجبهه های نورعلیه ظلمت بخیل شهیدان جنگ تحمیلی پیوسته است(روحش شاد).
چقدرجالب بود بعضی شبها درحجره تمرین سخنرانی میکردیم وجایتان خالی سوتی ها ودسته گلهایی که آب میدادیم!باورکنیدشهادت آقامرتضی غمی سنگین بردلم بارکردکه گاهی بعدازسالها ازاین حادثه غمباردلم رامیبره توحجره طبقه پایین مدرسه رسالت قم،ناگفته نماندعشق ومحبتی که به آقا مرتضی شریفی داشتم پیش خودم عهدکردم اولین فرزند پسرم رابنام مرتضی نامگذاری کنم که خوشبختانه اولین فرزندم پسرشد!وبااینکه روزسوم شعبان متولدشدوهمه فامیل انتظارداشتندبنام حسین نامگذاری کنم مع الوصف به عهدی که کرده بودم اورابنام مرتضی نامیدم.
( خلاصه ای از زندگینامۀ شهید مرتضی شریفی)
مرتضی شریفی درخانواده ای مذهبی به دنیا آمد. در اوان کودکی پدر خود را از دست داد وباحقوق ناچیزی که از پدرش باقی مانده بود امرار معاش می کردند، تا اینکه دیپلم را گرفت شغلهای متعددی به او پیشنهاد شد .اما او تحصیل درحوزه (طلبگی) را برگزید و به قم هجرت کرد .
پیرو خط امام بود .اعلامیه و عکس هاو کاست های امام را از قم به اصفهان آورده و پخش میکرد. چندین بار هم مورد بازجویی ساواک قرار گرفت . باشهادت مصطفی خمینی بسیار
آشفته شده بود تا اینکه محرم سال 56 نزدیک گشت در دهه ی اول در مراسم عزاداری اما م حسین (ع) شرکت کرده و برای بچه ها مخصوصا احمد رضا و غلامرضا خواهر زاده ی هایش پرچم به دستشان داده و همراه با عزاداری نفرت خود را هم از رژیم پهلوی بیان می کرد در شب تاسوعای حسینی او جلوی دسته ی سینه زنی بود که متوجه شد تعدادی از افراد ساواک در لباس شخصی حضور دارند ؛ فریاد زد : « مرگ بر شاه درود بر خمینی » همهمه ای بین مردم افتاد در دهان او را گرفتند و به مسجد بردند بیهوش شده بود او را به منزل بردند این خبر به گوش مادرش که در عزا داری بود رسید خودش را به منزل رسانید دید تعدادی که در خانه ی او جمع شده اند مرتضی را خوا بانیده اند اما مرتضی فریاد میزند : « یا مهدی ادرکنی عالم
زدست رفت پا در رکاب کن.» متوجه شد مادرش گریه میکند رو به مادرش کرده و گفت : سلا م علیکم مادر برای من گریه می کنی مادرش گفت: «برای حسین و علی اکبر گریه می کنم» مرتضی فریاد کشید بار ک الله مادر ! مادر من شیر زن است . کم کم جمعیت از دور او پراکنده شدند و او نیمه شب با نامه ای که از خود گذاشته بود گفت اینجا نمی توانم عزاداری کنم باید به قم بروم .
در حوزه ی علمیه قم روحانیون باخبر شدند که احمد رشیدی مطلق طی مقاله ای در روزنامه اطلاعات به امام توهین کرده تصمیم گرفتند با راهپیمایی و رفتن به منزل علما کسب تکلیف کنند . در راهپیمایی 19 دی مرتضی شریفی متوجه شد که تعدادی ساواکی در لباس شخصی حضور دارند و در صدد برهم زدن اجتماع آنان هستند رو به جمعیت فریاد زد ای مردم این ساواک است که سد معبر می کند و شیشه بانک و مغازه هارا می شکند...
گلوله ای بر صورت او اصابت کرد او همچنان مرگ بر شاه و درود بر خمینی میگفت وبا خون خود روی دیوار می نوشت که دو گلوله ئ دیگر بر صورت او اصابت کرد مردم اورا لای عبا پیچیده و به بیمارستان بردند.
خون ریزی در آن روز شدت گرفت وبشهادت رسید.
با گذشتن چهلم آنان تبریز قیام کرد و به همین ترتیب استان های دیگر...
ساواک برای گرفتن شهدا شرایطی را گذاشته بود از جمله پرداخت پول گلوله و نگرفتن مراسم.خانواده ی شهید شریفی موفق شدند با پرداخت مقداری پول گلوله پس از یک هفته شهید را تحویل بگیرند و با چهار شهید دیگر تشییع کننده و علیرغم محاصره ساواک اطراف تکیه ی سادات ، آن شهید را به خاک سپردند و برای او هم مراسم باشکوهی بر پا کردند
تعدادی عکس آن شهید را که دور آن نوشته بود «روز تجلی وحدت اسلامی برادر شهید مرتضی شریفی» پخش کردند که منجر به دستگیری آنان هم شد و هویت رژیم شاه را نشان دادند.
در مراسم زنانه در منزل شهید مادر مرتضی مرتب می گفت : «خدا تختت را سرنگون کند» که خانمی به مادر شهید گفت چرا اینقدر جمله را تکرار میکنی میروم و خبر میدهم اما جمعیت کم که نشد هیچ اورا بیرون کردند
سالگرد شهادتش با پیروزی انقلاب همراه بود .


| آرامش قلب | ||||||||||||||
| امام علي سلام الله علیه: | ||||||||||||||
| مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ اَراحَ قَلْبَهُ؛ | ||||||||||||||
| هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت مىشود. | ||||||||||||||
| غررالحكم، ح 9122؛ ميزان الحكمة، ج 12، ص
مناسبت روز: اجراى طرح استعمارى حذف حجاب توسط رضاخان (1314 ش) |
||||||||||||||
| ازدیاد روزی | ||||||||||||||
| امام صادق سلام الله علیه : : | ||||||||||||||
| اَلْبِرُّ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ؛ | ||||||||||||||
| نيكوكارى روزى را زياد مىكند. | ||||||||||||||
| كتاب الزهد، ص 33؛ ميزان الحكمه، ج 4، ص 444 .
|
||||||||||||||

| راهنمای هر قوم | ||||||||||||||
| جبرئيل از سوى خدا فرمود: | ||||||||||||||
| إنّى قَد قَضَيتُ لِكُلِّ قَومٍ هاديا أهدى بِهِ السُّعَداءَ وَ يَكونُ حُجَّةً عَلَى الأشْقياءِ؛ | ||||||||||||||
| من براى هر قومى راهنمايى قرار دادم، كه خوشبختان را به وسيله آن هدايت مى كنم و حجتى براى بدبختان است. | ||||||||||||||
الكافى، ج 8 ، ص 285، ح 430؛دانشنامه قرآن و حديث، ج 6، ص 242 .
|
||||||||||||||
سیّد محمّدباقر مصطفوی حسینی از علمای برجسته کاشان اول اسفند سال 1310 در خانواده ای مومن و سرشناس در محله سر پله کاشان متولد شد.
پدرایشان «آیت الله سیّد احمد مصطفوی» از علمای بزرگ شهر و داماد «سیّد مصطفی کاشانی» پدر «آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی« بود.
سیّد محمدباقرازکودکی هوشی سرشار داشت و پس از تحصیل در بهترین مدرسه شهر درصدد کسب علوم دینی برآمد.
اوهفت ساله بود که از نعمت حضور پدر محروم شد و در دامان پاک مادر و دایی خود تحصیلات ابتدایی و علوم مقدماتی حوزه های علمیه را در کاشان و زیر نظر آیت الله العظمی میرسید علی یثربی گذراند.
پس ازسه سال مطالعه علوم حوزوی در کاشان، عطش بی انتهای این جوان باهوش و مستعد او را به سمت افق های والاتری سوق می داد، بطوری که با شوقی تمام راهی حوزه علمیه قم شد.
شهرمقدس قم نیز با همه وسعت و علمش او را راضی نمی کرد و دستی او را با تقدیر نجف گره میزد لذا پس ازگذشت حدود دو سال رهسپار نجف شد تا 23 سال از سالهای جوانی خود را وقف کسب علوم دینی در آن دیار کند.
سیّد باقرجوان، خود را در نجف میان دریای مواج فقاهت و اصول، شناوریافت و 23 سال از محضر آیات عظام سیدابوالقاسم موسوی خویی، مجتبی لنکرانی، جمال بلاغی، سیدعبدالاعلی سبزواری، میرحسین یزدی، عباس قوچانی، علامه عبدالحسین امینی و دیگر بزرگان حوزه علمیه نجف درفقه، اصول، تفسیرواخلاق بهره ها برد.
در عظمت استادان این عالم وارسته همین بس که علم کلام را نزد صاحب کتاب الغدیر، علامه امینی و فلسفه را نزد جانشین آیت الله سیّدعلی قاضی طباطبایی، شیخ عباس قوچانی فرا گرفت.
سیّد باقردرابتدای ورودش به نجف وارد مدرسه سیّد کاظم یزدی ودر حجره نوه ایشان ساکن شد اما پس ازمدت کوتاهی با کمبود جا برای نوه سیّد کاظم یزدی راضی به مشقت او نشد و آنجا را به قصد مدرسه بخارایی ترک کرد.
وی در شرایط سخت و مشقت بار دوری از شهر و دیارش به کسب علم پرداخت اما اوضاع نامساعد اقتصادی هیچگاه مانعی بر سر راه عاشقان علم اهل بیت نبود و عالمان نجف نیز از این مساله مستثنی نبودند.
آیت الله مصطفوی در خاطرات خود از سیدرضا تبتی طلبه هندی الاصل ساکن نجف یاد می کند که سالها به دورازهیچگونه کمک مالی خانواده درمجاورت امیرالمومنین(ع) و باعنایات ویژه آن حضرت به تحصیل علوم دینی مشغول بود.
وی در این باره می گوید: در آن روزگار وضع اقتصادی طلاب نجف بسیار نامناسب بود و افزون بر این، خانواده سیدرضا هم که درگیر جنگ چین و تبت و محاصره بودند، امکان ارسال هزینه های تحصیلی به نجف را نداشتند.
آیت الله مصطفوی در حجره ای محقر اما گرم و صمیمی در کنار مراجع عظام همچون آیت الله سید علی سیستانی، ناصر مکارم شیرازی، وحید خراسانی، جعفر سبحانی و دیگر نوادر علمی روزگار پله های فقاهت و بینش را طی کرد.
وی دراین سالها با تدریس و تحصیل علم، اخلاق و درک محضر استادان بزرگ عالم تشیع همراه بود که این امر ذوق و شوق این عالم عاشق حقیقت را دوچندان می کرد.
روح والا و جان جویای حقیقت آیت الله مصطفوی سبب شد که پس از برطرف کردن حکم تحریم از خواندن فلسفه،به آموختن این علم روی آورد، چرا که سالها به فتوای نخستین مرجع شیعه یعنی آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی مطالعه فلسفه در حوزه های علوم دینی تحریم شده بود.
علت تحریم فلسفه، نبود ظرفیت و درک لازم در همه افراد و امکان گمراه شدن آنها اعلام و با گذشت زمان و شرایط روزگار، این حکم ملغی شد و آیت الله سید باقر مصطفوی نزد حاج شیخ عباس قوچانی فلسفه آموخت.
آنچنان درس، بحث و مطالعه، سیّد باقر 40 ساله را در دریای عمیق علم فرو برده بود که وضعیت نامناسب جسمانی را مانعی بر سر راه تحصیل و تعلیم نمی دید و همواره بدنبال شناخت حقیقت، پله های کمال را می پیمود.
وضعیت نامناسب جسمانی او را به جایی رساند که استاد بزرگوارش آیت الله العظمی سیّد ابوالقاسم موسوی خویی بر او خرده گرفت، بازگشت او را تکلیفی دینی دانست و این عالم حقیقت جو را راهی شهر و دیار زادگاهش کرد، بازگشتی که برای او نه، اما برای مردم کاشان، شادی و برکت به همراه داشت و هر روز سیل مردم مشتاق، در آرزوی آموختن کلمه ای و دیدار با عالمی فرزانه به سوی اومی شتافتند.
بازگشت ناخواسته آیت الله سید باقر مصطفوی به ایران و حضورش در کاشان، منشاء خیرات و برکات زیادی برای شهر بود.
آیت الله مصطفوی از سال 1351 با حضور در کاشان، به اقامه جماعت، تفسیر و خطابه پرداخت که حاصل فعالیت های علمی ایشان در این سالها مجموعه های دست نویسی در زمینه تفسیر، طهارات ثلاث و کتاب صلوه است.
این عالم وارسته دیروز هجدهم آذر 1392 به دلیل کهولت سن به رحمت ایزدی پیوست.








| بيشترين پيوند با خانواده | ||||||||||||||
| در مورد امام موسی بن جعفر سلام الله علیه، روایت شده : | ||||||||||||||
| كانَ اَوصَلَ النّاسِ لأِهلِهِ و رَحِمِهِ و كانَ يَتَفَقَّدُ فُقَراءَ المَدينَةِ فِي اللَّيلِ | ||||||||||||||
| روايت شده [امام موسى بن جعفر ع] بيشترين پيوند را با خانواده و خويشان خود داشت وشب ها از فقيران مدينه دستگيرى مى كرد . | ||||||||||||||
| الإرشاد : ج ۲ ، ص۲۲۳/آينه يادها ص 142
مناسبتهای روز:
ولادت حضرت امام موسی کاظم سلام الله علیه (128 ق)- تشکيل شوراى عالى
انقلاب فرهنگى به فرمان حضرت امام خمينى (رحمة الله علیه ـ 1363 ش) |
||||||||||||||

| خوش گماني به خداوند | ||||||||||||||
| امام رضا سلام الله علیه : | ||||||||||||||
| مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّهِ كانَ اللّهُ عِنْدَ ظَـنِّهِ بِهِ ؛ | ||||||||||||||
| هر كس به خدا خوش گمان باشد، خداوند مطابقِ گمان او، با وى رفتار میكند. | ||||||||||||||
كافى ، ج 8 ، ص 347، ح 546؛ دانش نامه عقايد اسلامى، ج 9، ص 120 .
|
||||||||||||||
رود گفت:من گذشتم تو نیز بگذر.
| پاداش شب بيدارى به خاطر بيمارى | ||||||||||||||
| امام باقر سلام الله علیه : | ||||||||||||||
| سَهَرُ لَيلَةٍ مِن مَرَضٍ أو وَجَعٍ أفضَلُ وأعظَمُ أجراً مِن عِبادَةِ سَنَةٍ؛ | ||||||||||||||
| شب بيدارى به خاطر بيمارى يا درد، پاداشى برتر از يك سال عبادت دارد. | ||||||||||||||
كافي: ج 3، ص 114، ح 6 / دانشنامه احادیث پزشکی: ج 1 ، ص 152
مناسبتهاي روز: تصويب قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران (1358 ش) |
||||||||||||||

