آشنائی
آشنائی

تو یه شعر نا تمومی
پر واژهای تازه
دفتر خواهش قلبم
واسه بودن با تو باز
منم اون راه نرفته
جای پائی رو تنم نیست
اول جاده عشقم
جاده ای که پر رازه
تو رسیدی و شنیدم
رو تنم صدای پاتو
تو گرفتی و گرفتم
همه جا سراغ جاتو
با سه حرف عارفانه
تو به من دادی نشونه
از یه لحطه با تو بودن
دل گرفت هزار بهونه
سرنخ ،عشق تو بس بود
واسه رفتن تا ستاره
منو اسمونی کردی
با سر انگشت اشاره
حالا در گیر چشاتم
اون نگاه پاره پاره
دیگه تکراری نموده
واسه عمری که یه باره
دل من اسیر و تنهاست
غرق شعرهای نخونده
دست این غریق تنها
توی دستای تو مونده
منو گم کن با یه اغوش
با کلامی عاشقونه
بزار فردا را نبینم
که اون لحظه...
نا تمومه
نا تمومه
محمود ملکوتی خواه


