آشنائی

آشنائی

 

تو یه شعر نا تمومی

پر واژهای  تازه

دفتر خواهش قلبم

واسه بودن با تو باز

 

منم اون راه نرفته

جای پائی رو تنم نیست

اول جاده عشقم

جاده ای که پر رازه

 

تو رسیدی و شنیدم

رو تنم صدای پاتو

تو گرفتی و گرفتم

همه جا سراغ جاتو

 

با سه حرف عارفانه

تو به من دادی نشونه

از یه لحطه با تو بودن

دل گرفت هزار بهونه

 

سرنخ ،عشق تو بس بود

واسه رفتن تا ستاره

منو اسمونی کردی

با سر انگشت اشاره

 

حالا در گیر چشاتم

اون نگاه پاره پاره

دیگه تکراری نموده

واسه عمری که یه باره

 

دل من اسیر و تنهاست

غرق شعرهای نخونده

دست این غریق تنها

توی دستای تو مونده

 

منو گم کن با یه اغوش

با کلامی عاشقونه

بزار فردا را نبینم

که اون لحظه...

 نا تمومه

نا تمومه

 

 

محمود ملکوتی خواه

میلاد دخترم



 

الــــهی دختـــرم ، یادت  همیشــه

به شکل جنگل و  همچون یه بیشه

همیشه سبز و خرم ، شـاد  باشه

بمـــاند در دلــــم زنـــده همیشـــه



بــــرای  روز میلادت ،  عــــــــزیزم

خریدم چهـل چراغی ریشه ریشه

کشیــدم  در تمـــــــام آسمــــانها

به شکل ، نقطه چینــی از اتیشه

 

نظرکن برسیاهی، شب که میشه

ببین یادت همیشه چون نقوشــی

می پاشه بر سیاهــی نقطه نقطه

سراســـراسمـان، نقاشـی میشه

 

عـــــــزیزم گوهـــــر یادت همیشــه

در این سینه که چون  ائینه  صافه

چنان  اتشفشانـــــی در کــــویری

به شکل عاشقـی پاشیـده میشه

 

تو در راه سعــــادت ، گـــیر پیشــه

منـــم  با قـــــــدرت  پروردگـــــــارم

پناهت می دهــــم بر آن یگــــــــانه

که زنده باشـــی و سالـم همیشه

 

بـــــرایت  ، ارزوهــــــای  زیـــــــادی

تلنبــــور کــرده ام  بـر  ایـن   جبینم

خداوندا  بســــاز ، ابزار  هستـــــی

همان  میشه، که غیر از آن نمیشه

 

محمود ملکوتی

فراموشش کن


 

شب عشـق از غـزل عشــق  بـرون  آمــده  است  

دگر آن  قصه ی مجنون پی لیلی، فراموشش  کن

 

آن همه داد و فغان از غـــم هجـــران  گنـه  است  

رفته و گم شده  در کوی و بیابان، فراموشش کن

 

دل  ببــــریــده  لیلــی  بـه  هــــزاران  سفـراست  

دل بریدی  تو از آن یــارگران جان، فراموشش کن

 

تـو  تـرّحــم   کــن  و بگــذر بــو صــا لش  ازلــی   

نگریزی  تـو  از  آن  قلب  گرفتار، فراموشش کن

 

آن  کــه   در  وادی عشقــی  بـدهــد عمــری  را 

نــه  دگـر بــاز ستانــد ابــدی وار، فراموشش کن

 

خــرده  در جهل  مرکب  ز جــوانــی  و  بــه  جهل

تــو  مگیــر آنچــه گــذشت است ، فراموشش کن

 

بـاری  از عمــرگــران  آنچـه بمانــده است کمکی 

بـه سفیدی محاسن نظـری کن و فراموشش کن

 

تــو  مپــرداز بها ی  عشــــق  پیــری  بـــه  گـــران 

کـه  در ایـــن وادی ســرابیست ، فـراموشش کـن

 

 

محمود-م

تنهائی

تنهائی


لحظه های سخته تنها ماندنم  

با تو یك دنیا قشنگی می شود

با تو حتی خوابهای تلخ من

یك بغل رویای رنگی می شود

هیچ می دانی دلم این روزها

بی تو دائم بی قراری می كند؟

عصر بغض آلود و سرد جمعه ها

در فراقت سخت زاری می كند؟

نامه های هر شبم را خوانده ای؟

نامه ای از لحظه های انتظار

از میان كوچه های تنگ دل

نامه ای از باغ سیب بی بهار

آسمان هم باز باریدن گرفت

می نوازد چنگ باران را خدا

بوی خوب خاك و عطر یاد تو

می كشد تا شهر رویایت مرا

كاش در این لحظه های تلخ درد

شانه هایت تكیه گاه گریه بود

كاش لبخند قشنگت از دلم

غصه های كهنه اش را می ربود  

چشمهای خیس من در یك امید

قلب من در آرزوی وصل توست

سوخت باغ هستی ام در این خزان

خوب می دانم بهاران فصل توست

راهیان کور

 

راهیان کور

 

تو ایا بلبلی را دیده ای مستانه می خواند کناره برکه ای تنها؟

تو ایا ماه را پرسیدای ، چرا همواره می تابد شبانگاهان ، به دشت و کوه و صحراها؟

تو خورشید را دیدی ، چگونه مهرمی ورزد ، به این گسترده وادی ، یکه و تنها؟

تو می دانی چرا باد با خود می برد ، ابری پر از باران ، برای سرزمینی تشنه از گرما؟

تو پرسیدی چرا؟ این صخره ها و کوهها بشکفته چون خاری میان قلب این صحرا؟

تو ایا در شبانگاهی تماشا کرده ای ، این چهلچراق بی نظیراز بی نهایت روشنائی را؟

تواقیانوس و دریا را نوردیدی؟ تو ایا هیچ می دانی شکوه این حیات زیر ابی را؟

تو بر پرواز سنجاقک نظر کردی؟ تو ایا دیده ای زنبورسربازی ، برای شهد گلزاری، چگونه می ستیزد سخت و بی پروا؟

تو موری را نظر کردی چگونه خانه می سازد؟ چگونه دانه ها را توشه می سازد برای فصل سرماها؟

تو بر نقاش پائیزی نظر کردی؟ هنرمند طبیعت را ، تو دیدی باهزاران رنگ پر معنا؟

تو ایا دیده ای ، آن دو دریای عجیب ، در نمی ریزد به یکدیگر، یکی شور است و دیگر کم چگالی یا گوارا را؟

تو می دانی که ای انسان ، که این خالق ، فقط بحر تو بر پا کرد هستی را؟

تو ایا لحظه ای بر این تفکر کرده ای ، یا که در خوابی و می جوئی شتابان ، راه پستی را؟

 

محمود ملکوتی