3 سال از آخرین پستم گذشته و امروز با دوربار سعی رمز را به یاد آوردم و این نشون میده که هنوز حافظم پیر نشده.
تا شقایق هست زندگی باید کرد.
3 سال از آخرین پستم گذشته و امروز با دوربار سعی رمز را به یاد آوردم و این نشون میده که هنوز حافظم پیر نشده.
تا شقایق هست زندگی باید کرد.
آیا افراد سازمان با راهحلهای شما برای مشکلات مقابله میکنند؟ در ادامه چهار روش برخورد با این مخالفتها را میآموزید.
کارمندان همواره با تصمیماتی که شما اتخاذ میکنید موافق نیستند؛ با این وجود رهبران قدرتمند میدانند چگونه افراد سازمان را برای حل مشکلات متحد نمایند، حتی اگر موضوع اساسا برایشان جالب نباشد.
جان ماکسول، یکی از نویسندگان پرکاری که بیش از 60 جلد کتاب تالیف نموده، میگوید: "شما هر کاری انجام دهید، ناگزیر دیر یا زود با ناسازگاریها و مخالفتهای سرسختانهای مواجه میشوید. میتوان گفت رهبری تا حد زیادی مانند رکاب زدن در سربالایی، شنا در خلاف جهت آب یا دویدن در جهت مقابل بادی شدید میباشد. البته چالش اصلی رهبران این است که به جای غرق شدن در گرداب این مشکلات، بر آنها غلبه کند."
نکاتی که در ادامه میخوانید، توصیههای ماکسول در مورد چگونگی برخورد با کارمندان ناراضی و یکدنده سازمان میباشد!
بدانید که هر تغییری، اختلافاتی را در پی دارد.
انسانها مخلوقاتی هستند که شدیدا تمایل به حفظ عادات خود دارند و کوچکترین تغییری در برنامه روزمره زندگی، آنان را آشفته میسازد. بنابراین هرگز این مخالفتها را شخصی قلمداد نکنید، چرا که این مسئله فراتر از شما یا ایده پیشنهادیتان میباشد. به گفته ماکسول: "به محض این که رهبران اقدام به عمل جدیدی مینمایند، کارمندان سرسختانه مخالف میکنند، چرا که از بر هم خوردن وضع موجود و عدم قطعیت ناشی از آن هراس دارند. به بیان دیگر اکثر مردم ترجیح میدهند با مسائلی که همواره با آنها دست و پنجه نرم کردهاند، مواجه شوند؛ نه مسائل ناآشنا و جدید. به همین دلیل شما باید پیشاپیش انتظار روزهای سختی را که پس از هر تغییر بزرگی پیش روی شماست، داشته باشید."
اصل 30-50-20 را فراموش نکنید.
آنطور که ماکسول می گوید به طور تخمینی حدود 20 درصد از کارمندان شما، از تلاشتان برای تغییر پشتیبانی می کنند، 50 درصد تقریبا بیطرف هستند و30 درصد باقیمانده به مقابله با شما برمیخیزند. به گفته او عاقلانه نیست که زمان و انرژی خود را صرف متقاعد کردن این گروه مخالف نمایید. این امر تنها نتیجه معکوس داشته و آنان را بیشتر به مخالفت میطلبد. در عوض سعی کنید نظر مثبت آن 50 درصد کارمند بیطرف را جلب نمایید و از بیست درصد کارمندان موافق خود نیز در جهت قانع کردن آنها در راستای موثر بودن اهدافتان استفاده کنید.
هدف خود را به صورت واضح و شفاف مشخص نمایید.
به بیان ماکسول هرکسی برای پیروزی در چالش های دشوار و سهمگین به یک هدف نهایی نیاز دارد. بنابراین یک کارمند هم نیاز دارد که بداند کار و تلاش وی چه حاصلی در پی خواهد داشت. شما به عنوان یک رهبر وظیفه دارید به کارمندانتان افقهای روشنی را که ورای این شرایط دشوار قرار دارند، یادآوری کنید. زیرا بیشک بدون هدف افراد خیلی زود انگیزه و نیروی خود را از دست می دهند و خستگی و ناامیدی بر آنان مستولی میگردد.
از ابتدا مشکلات را بگویید.
همان زمان که تغییرات مدنظر خود را با کارمندان در میان میگذارید، صادقانه از مشکلات پیش رو آگاهشان کنید. اگر آنان انتظار مشکلات آتی را نداشته باشند، به محض مواجهه با آنها لب به شکایت میگشایند و دیگر از شما پشتیبانی نمینمایند. این امر ابدا به معنای بدبینی و سیاهنمایی شرایط نیست. تنها کافیست همانطور که مزایای این تغییر را با کارمندان مطرح میکنید، با مشکلات پیش رو هم واقعبینانه برخورد کنید؛ چرا که پاک کردن صورت مسئله قطعا دردی را دوا نخواهد کرد. به خاطر داشته باشید همانطور که ماکسول اشاره نموده، این ماهیت هر تغییر است که ابتدا شرایط بدتر شده و سپس بهتر میشود.
منبع سایت مدیران ایران
· در مرحله دوم، معنی و مفهوم انگیزه پیشرفت و چگونگی سنجش و اندازه گیری انگیزه پیشرفت به شرکت کنندگان آموزش داده می شد.
· به افرادی که این دوره را می دیدند یاد داده می شد که در مسیر پیشرفت و کسب موفقیتهای بزرگ چگونه باید عمل کنند. به آنها یاد داده می شد موقعیتها و شرایطی از کار را ترجیح دهند که در آن مسئولیتهای فردی وجود داشته باشد، میزان مخاطره در حد متوسط باشد و نتایج عملکرد و باز خورد به سرعت به فرد داده شود. در این مرحله مربی از نمونههای واقعی استفاده می کرد واز آنها می خواست که با توجه به تجربههای شخصی خود این مفاهیم را توجیه کنند. پس از آن مربی نتیجه عملکرد را به افرادی که از نظر رفتار پیشرفت گرا بودند ارائه می داد. این موضوع باعث می شد که هر کس نتیجه عملکرد خود را با نتیجه عملکرد کسی که انگیزه پیشرفت در او بسیار بالاست، مقایسه کند..ادامه مطلب
به قلم حجت الاسلام و المسلمين محمد علي جاودانبسم الله الرحمن الرحیم
آیت الله مجتهدی در خانواده ی متدین و سنتی تهرانی متولد شده بود؛ اما اصليتشان کاشانی بوده است. من پدر ایشان را هم زیارت کرده بودم. با همان سیمای قدیمی متدینین تهران، عبائی بر دوش وعرقچینی بر سر. ایشان از همان خانواده با عشق و شور زیادي به سوی درسهای علوم دینی آمده بودند. حتی در ابتدا یک مقدار با مخالفت خانواده روبرو شده بودند، و در برابر آن مقاومت کردند، و در هر صورت درس را با همه ی سختی هایی که آن دوران می توانست داشته باشد انتخاب کردند[1]، و به توفیق الهی به حضور در محضر اساتید بزرگ آن دوران نایل آمدند.
تحصیلات ابتدائی را در مدرسه و مسجد آیت الله برهان(ره) انجام دادند. آیت الله برهان از شاگردان مرحوم آیت الله سید علی آقای قاضی طباطبایی- رضوان الله علیه - استاد اخلاق نجف اشرف بودند، كه بخشی از تحصیلاتشان در قم و بخشی در نجف انجام شده بود، و بعد ها به مسجد و مدرسه لرزاده در خیابان خراسان آمدند، و امام جماعت بودند. در واقع این عالم و مربی بزرگوار خود، مسجد لرزاده را بنا کرده بودند؛ اما چون از شهرت إبا داشتند مسجد و مدرسه نام معمار آن را به خود گرفت، و شاید اولین طلبه هایی که در دوره ی پهلوی در تهران تربیت شدند، و به قم رفتند از مدرسه ی ایشان بودند[2]. این مرد وارسته و خدمتگزار، واقعا استاد اخلاق بود. خودشان در رأس علم و عمل قرار داشتند، و شاگردان ادب و تدین و ترس از خدا را از عمل و رفتارش می آموختند
اولین مسابقه رسمی ICPC توسط انجمن ACM در سال 1976 برگزار شد و از سال 1980 به بعد نظارت بر این مسابقات به دانشگاه Baylor واگذار شد. در سال های اولیه ی برگزاری، مسابقات مختص کشورهای آمریکا و کانادا بود، ولی بعدها به دلیل رشد سریع صنعت کامپیوتر در جهان و تاثیر آن بر روند انجام امور، دیگر کشور ها هم از این مسابقات استقبال کردند. این استقبال گسترده به سرعت گسترش یافت تا جایی که در سال 1997، IBM به عنوان اسپانسر اصلی این مسابقات معرفی شد و تعداد تیم های شرکت کننده در مسابقات، به بیش از 3000 تیم از بهترین دانشجویان 67 کشور دنیا رسید. در حال حاضر مسابقات ACM-ICPC جزو مهم ترین مسابقات در دنیای کامپیوتر و برنامه نویسی است و اکثر افراد برگزیده در این مسابقات، جذب شرکت های بزرگی مانند google, Microsoft, IBM و ... می شوند.

فرق بین مشاور بازاریابی و مدرس یا استاد دانشگاه در رشته بازاریابی چیست؟
مدرس یا استاد دانشگاه بازاریابی کسی است که عموما دارای تحصیلات آکادمیک بازاریابی بوده و فاقد تجربه عملی شخصی در زمینه بازاریابی است. اما مشاور بازاریابی کسی است که علاوه بر تحصیلات آکادمیک دارای تجربه عملی و موفق در زمینه بازاریابی باشد. متاسفانه در کشور ما اغلب کسانی که به حرفه مشاوره بازاریابی می پردازند فاقد تجربه لازم هستند و در خیلی از موارد موجبات ضرر و زیان شرکتها را فراهم می کنند. در این بین، هستند کسانی که حتی تحصیلات تخصصی بازاریابی ندارند و به امر تدریس و برگزاری سمینار در زمینه بازاریابی اشتغال دارند و خود را مشاور بازاریابی معرفی می کنند.
فرق بین مشاور بازاریابی در ایران و مشاور بازاریابی در کشورهای توسعه یافته چیست؟...ادامه مطلب
به نام خداوند بخشنده مهربان، اين فرمان بنده خدا على امير مومنان، به مالك اشتر پسر حارث است، در عهدى كه با او دارد، هنگامى كه او را به فرماندارى مصر برمى گزيند تا خراج آن ديار را جمع آورد، و با دشمنانش نبرد كند، كار مردم را اصلاح، و شهرهاى مصر را آباد سازد.
1- ضرورت خودسازى
او را به ترس از خدا فرمان مى دهد، و اينكه اطاعت خدا را بر ديگر كارها مقدم دارد، و آنچه كه در كتاب خدا آمده، از واجبات و سنتها را پيروى كند، دستوراتى كه جز با پيروى آن رستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضايع كردن آن جنايتكار نخواهد گرديد. به او فرمانى مى دهد كه خدا را با دل و دست و زبان يارى كند، زيرا خداوند پيروزى كسى را تضمين كند كه او را يارى دهد، و بزرگ دارد آن كس را كه او بزرگ شمارد. و به او فرمان مى دهد تا نفس خود را از پيروى آرزوها باز دارد، و به هنگام سركش رامش نمايد، كه (همانا نفس همواره به بدى وامى دارد جز آنكه خدا رحمت آورد.) پس اى مالك بدان! من تو را به سوى شهرهايى فرستادم كه پيش از تو دولتهاى عادل يا ستمگرى بر آن حكم راندند، و مردم در كارهاى تو چنان مى نگرند كه تو در كارهاى حاكمان پيش از خود مى نگرى، و درباره تو آن مى گويند كه تو نسبت به زمامداران گذشته مى گويى، و همانا نيكوكاران را به نام نيكى توان شناخت كه خدا از آنان بر زبان بندگانش جارى ساخت. پس نيكوترين اندوخته تو بايد اعمال صالح و درست باشد، هواى نفس را در اختيار گير، و از آنچه حلال نيست خويشتن دارى بكن، زيرا بخل ورزيدن به نفس خويش، آن است كه در آنچه دوست دارد، يا براى او ناخوشايند است، راه انصاف پيمايى.....
۱) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : “من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن” ، به این میگن بازاریابی مستقیم
۲) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ، به شما اشاره می کنه و می گه : ” اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن” ، به این می گن تبلیغات
۳) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : “من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن” ، به این میگن بازاریابی تلفنی
۴) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : ” در هر حال ، من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟” ، به این میگن روابط عمومی
۵) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : “شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟” ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری
۶) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : “من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن” ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری
۷) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : “من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن” و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا
۸) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : “من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن” به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا
۹) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : “من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن” ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار
پسر با خود انديشيد كه احتمالاً پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با كمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند. پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: «پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست! رنگ آميزي شعله ها را مي بيني! حيرت آور است! من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است. واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت. نظر تو چيست پسرم؟»
پسر حيران و گيج جواب داد: «پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟ چطور ميتواني؟ من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي!»
پدر گفت: «پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مأمورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد. در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكر مي كنيم. الآن موقع اين كار نيست. به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت.»
توماس آلوا اديسون سال بعد مجدداً در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراعات بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع كرد.
کره جنوبی کشوری نیمه کوهستانی است که ارتفاعات آن عمدتا در نواحی مرکزی وشمال شرقی واقع شده اند. جلگه ها و جنگلها در آن وسعت زیادی دارند. آب هوای آن گرم و مرطوب وپرباران است.
این کشور در فاصله سالهای 1910 تا1945 تحت سلطه ژاپن بوده. در سال 1948 بنیان جمهوری کره جنوبی نهاده شد. در پانزدهم اوت این سال کره جنوبی تشکیل شد و سینگمان ری به عنوان اولین رئیس جمهورآن انتخاب شد که تا سال 1960 حکومت کرد.
کره جنوبی دومین رشد سریع اقتصادی دنیا در4 دهه اخیر را دارا می باشد .این پیشرفت قابل توجه ، کره جنوبی را در کمتر از نیم قرن بدل به کشوری پیشرفته و ثروتمند نمود . امروزه اقتصاد موفق کره جنوبی الگویی برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه است .
کره جنوبی اکنون دارای اقتصاد توسعه یافته چندین هزار میلیارد دلاری است و توسعه بانک جهانی جزء اقتصادهای با درآمد بالا وبه عنوان اقتصادهای پیشرفته ، طبقه بندی شده است و در همین راستا سئول ، پایتخت این کشور یکی از ده شهر برجسته اقتصادی ومالی جهان است . کره جنوبی با وجود کمبود منابع طبیعی ودارا بودن کمترین مساحت در میان کشورهای گروه 20 به عنوان یکی از اقتصادهای نیرومند دنیا تلقی می شود .
همانند آلمان غربی و ژاپن ،صنعتی سازی سریع از دهه 1960 ، کره جنوبی را به یکی از بزرگترین کشورهای صادر کننده در جهان تبدیل نموده .
![]() |

شهرداری شهر نیویورک به تازگی هشتصد و هفتاد هزار عکس از مجموع بیش ازدومیلیون عکسهای موجود در آرشیو خود را منتشر کرده است. این عکسها که همگی مربوط به قرن بیستم است تصویرگر زندگی روزمره، ساخت وساز……وتصاویرهوایی است. در این لینک شما میتوانید منتخبی از ۵۳ عکس ازاین مجموعه را مشاهده کنید.
| عکس در حالت کوچک شده می باشد برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید991x725px and weights 183KB. |
| عکس در حالت کوچک شده می باشد برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید991x769px and weights 201KB. |

| عکس در حالت کوچک شده می باشد برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید991x816px and weights 176KB. |

| عکس در حالت کوچک شده می باشد برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید991x727px and weights 182KB. |

| عکس در حالت کوچک شده می باشد برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید991x743px and weights 197KB. |

| عکس در حالت کوچک شده می باشد برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید991x687px and weights 140KB. |

| عکس در حالت کوچک شده می باشد برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید991x712px and weights 148KB. |

| عکس در حالت کوچک شده می باشد برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید991x771px and weights 244KB. |

| عکس در حالت کوچک شده می باشد برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید991x708px and weights 170KB. |

| عکس در حالت کوچک شده می باشد برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید991x828px and weights 171KB. |

| عکس در حالت کوچک شده می باشد برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید991x687px and weights 207KB. |

| عکس در حالت کوچک شده می باشد برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید991x735px and weights 212KB. |

| عکس در حالت کوچک شده می باشد برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید991x743px and weights 227KB. |

یکی از متداولترین دلایلی که هنگام سخنرانی در جلسات احساس نگرانی می کنیم این است که میترسیم مطلبی را که آماده کردهایم فراموش کنیم و با ریسک از دست دادن اعتبارمان مواجه شویم.
روشی که بسیاری افراد برای غلبه بر این هراس استفاده میکنند تهیه اسلایدهای Power point برای کمک به حافظه است. به هر حال، همه چیز به این سادگی نیست، زیرا هیچ چیز به اندازهای که مخاطب ببیند در سخنرانی کاملا به اسلایدهای خود متکی هستید، اعتبار شما را زیر سوال نمیبرد. سخنرانان با تجربه این توانایی را دارند که قبل از نشان دادن اسلاید به مخاطب، محتوای آن را اعلام کنند. آنها دست کم، ابزاری را که در دست دارند به خوبی میشناسند؛ بنابراین فقط لازم است نگاه کوتاهی به این اسلایدها بیندازند و بدانند که مطلب بعدی چیست. برای اینکه بتوانید این کار را انجام دهید، به تمرینهای سادهای برای ارتقای حافظه نیاز دارید تا مطالب سخنرانی خود را به خاطر بسپارید و در نتیجه استرستان را کم کنید.
۱) از روش «کاخ ذهن» استفاده کنید
تحقیقات مربوط به توانایی مغز نشان داده اند که بین روشی که ما اتفاقی را به خاطر میسپاریم و فضایی که این اتفاق در آن روی داده، ارتباط عمیقی وجود دارد. به عبارت دیگر، ما چیزها را بر اساس موقعیتهای مکانی به خاطر میسپاریم. این تکنیکی قدیمی برای تقویت حافظه است که از آن به عنوان «کاخ ذهن» نام برده میشود.
۲) از نقشههای ذهنی استفاده کنید
نقشههای ذهنی نمودارهایی هستند که با کمک آنها می توانید همه موضوعات سخنرانی خود را به جای اینکه به صورت لیست وار مشخص کنید، به شکلی بصری طرحبندی کنید. این کار کمک بزرگی برای تقویت حافظه است، چرا که تصویر آن شکل در مغز شما نقش میبندد و آسانتر از یک لیست خطی میتوانید اطلاعات را بازیابی کنید، به خصوص اگر یادگیری بصری شما بهتر باشد؛ بنابراین سعی کنید به جای استفاده از روشهای قدیمی یادداشت برداری، سخنرانی را از طریق یک نقشه ذهنی ارائه کنید.
۳) به تمرکز ۸ ثانیه ای اهمیت بدهید
کارشناسان امر تقویت حافظه میگویند ۸ ثانیه متوالی طول میکشد تا یک بخش اطلاعات توسط هیپوکامپ مغز پردازش شده و وارد حافظه شود، اطلاعات این گونه در مغز ما رمزنگاری میشوند. چگونه تلاش میکنید خود را برای یک سخنرانی آماده کنید؟ آیا برای انتقال اطلاعات از روی یادداشتها به ذهنتان تمرکز دارید؟ یا عادت دارید با چک کردن ایمیل یا پاسخ دادن به تلفن در کارتان وقفه ایجاد کنید؟ قانون مهم «۸ ثانیه» را به یاد بیاورید و هنگام دریافت اطلاعات زمانی را در نظر بگیرید که در آن وقفه پیش نیاید. در این صورت نه تنها بهتر بر موضوع سخنرانی خود تسلط می یابید، بلکه مدت سخنرانی را هم به میزان قابل ملاحظهای کاهش میدهید.
۴) قانون تمرین ۲۰-۲۰-۲۰ را به کار بگیرید
چقدر وقت دارید سخنرانی خود را ارائه کنید؟ کارشناسان حافظه قانون ۲۰-۲۰-۲۰ را پیشنهاد میکنند که براساس آن هنگام تمرین میتوانید جزئیات سخنرانی را به مدت ۲۰ دقیقه بررسی کنید و سپس همان متن را دو بار دیگر تکرار کنید.
۵) با صدای بلند تمرین کنید
محققان دریافته اند که حافظه با تکرار بلند کلمات ۱۰ درصد بیشتر فعال میشود. کل سخنرانی خود را ۵ یا ۶ بار با صدای بلند بگویید. با انجام این کار و افزایش اعتماد به نفس، نه تنها حافظه خود را در مورد موضوع تقویت میکنید، بلکه سخنرانی خود را از روخوانی صرف به مطلبی که از درون شما برخاسته، تبدیل میکنید.
۶) با موزیک تمرین کنید
موزیک ابزار موثری است که در حفظ کردن اطلاعات به ما کمک میکند. دکتر جورجی لوزانوف، روانشناسی است که روش خاصی برای آموزش زبانهای خارجی ارائه داده است. در این روش از موزیک بیقاعده باروک برای آموزش زبان استفاده میشود. این نوع موزیک نیمکره چپ و راست مغز را با هم فعال میکند. فعالیت همزمان دو نیمکره، میزان حفظ اطلاعات را به حداکثر میرساند. به طوری که درصد حفظ کردن دانشآموزان به طور میانگین به ۹۲ درصد رسید. همین روش در آماده شدن برای سخنرانی نیز موثر است. در حالی که در بازگویی متن سخنرانی تمرین میکنید، از موزیک استفاده کنید تا درصد جذب و حفظ اطلاعات شما بیشتر شود.
۷) صدای خود را ضبط کنید
هنگام تمرین ارائه سخنرانی، صدای خود را ضبط کنید و سپس آن را برای خودتان پخش کنید. شنیدن بخش به بخش صدای خودتان هنگام سخنرانی، توانایی به خاطر سپاری موضوعات را بالا می برد؛ چون اکنون از راهکارهای بصری و شنیداری تقویت حافظه با هم استفاده میکنید.
قبل از خواب تمرین کنید
دانشمندان عصبشناسی از ارتباط بین خواب و یادگیری و تقویت حافظه پرده برداشتهاند. یافتههای آنان نشان می دهد که خوابیدن، تثبیت آخرین اطلاعاتی را که سیستم حافظه شما قبل از خواب دریافت کرده، افزایش میدهد؛ بنابراین، اگر دقیقا قبل از خوابیدن متن سخنرانی را تکرار کنید، صبح که از خواب بیدار شوید، آسانتر آن را به یاد میآورید.
۹) حافظه فعال خود را ارتقا دهید
حافظه فعال، سیستمی در مغز انسان است که امکان حفظ موقت اطلاعات و اداره اطلاعات لازم برای وظایف پیچیده مانند تجزیه و تحلیل زبان، استدلال کردن و یادگیری مطالب جدید را به وجود میآورد. ارتقای حافظه فعال، کنترل توانایی ما را برای توجه کردن و به خاطر سپردن افزایش میدهد.
کارشناسان علم عصبشناسی معتقدند: حافظه فعال با تمرین زیاد تقویت میشود. در نهایت، به یاد داشته باشید که تنها خودتان از ایدههایی که قرار است در سخنرانی ارائه کنید، آگاهید. اگر هنگام سخنرانی موضوعی را فراموش کردید، به راحتی از آن بگذرید و مطمئن باشید که مخاطب نیز متوجه آن نخواهد شد.
بدانید در حال اجرای اپرا نیستید که مخاطب اشعار آن را حفظ باشد و آن را دنبال کند. اگر هم موضوع فراموش شده را در طول سخنرانی به یاد آوردید، به راحتی بگویید «نکته دیگری وجود دارد که باید اضافه کنم.» بنابراین به جای اینکه زمانتان را صرف نگران شدن کنید، از آن برای به کارگیری ابزارهای تقویت حافظه استفاده کنید.
سرهنگ ساندرس یک روز در منزل نشسته بود که در این میان نوه اش آمد و گفت : بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری ؟
او نوه اش را خیلی دوست می داشت ، گفت : حتماً عزیزم ، حساب کرد ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی میگیرد و حتی در مخارج خانه هم می ماند .
شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت . در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود : قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید . او شروع کرد به نوشتن ، تا اینکه ، دوباره نوه اش آمد و گفت : بابا بزرگ داری چه کار می کنی ؟
پدربزرگ گفت : دارم کارهایی که بلدم را مینویسم .
پسرک گفت : بابا بزرگ بنویس مرغ های خوشمزه هم درست می کنی .
درست بود ؛ پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز می شد .
او راهش را پیدا کرد . پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد ، دومین رستوران نه ، سومین رستوران نه ، او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران ، حاضر شد از پودر مرغ سرهنگ ساندرس استفاده کند .
امروزه کارخانه پودر مرغ کنتاکی در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد . اگر در آمریکا کسی بخواهد تصویر سرهنگ ساندرس و پودر مرغ کنتاکی را بالای درب رستورانش نصب کند ،
باید ۵۰ هزار دلار به این شرکت پرداخت کند .
خرد جمعی[۱]
در یک روز پاییزی در سال ١٩٠۶ دانشمند انگلیسی “فرانسیس گالتون” خانه خود را در شهر پلیموت به مقصد بازار مال فروشان در خارج شهر ترک کرد. گالتون ٨۵ ساله آثار کهولت را رفتهرفته در خود احساس میکرد اما هنوز از ذهنی خلاق و کنجکاو برخوردار بود، چیزی که در طول عمرش به وی کمک کرده بود به شهرت دست یابد. دلیل شهرت وی یافتههای او در موردِ وراثت بود که موافقان و مخالفان سرسختی داشت. در آن روز خاص گالتون میخواست در مورد احشام مطالعه کند. مقصد گالتون بازار مال فروشان سالیانهای بود در غرب انگلستان، جایی که زارعین احشام خود را از گوسفند و اسب و خوک و غیره برای ارزشیابی و قیمتگذاری به آنجا میآوردند.
حضور دانشمندی مانند گالتون در چنان جمعی غیرعادی مینمود. ولی باید توجه داشت که گالتون به دو چیز بسیار علاقهمند بود. یکی اندازهگیری پارامترهای فیزیکی و ذهنی و دیگری مطالعه در خصوص پرورش نسل. گالتون که در عین حال پسرخاله داروین نیز بود شدیدا اعتقاد داشت که در یک جامعه تنها تعداد اندکی، مشخصههای لازم برای هدایت سالم آن جامعه را در خود دارند و از همین رو مطالعه مربوط به مسائل وراثت و نیز پرورش نسل، مورد توجه وی بود. او بخش بزرگی از عمر خود را صرف اثبات این نظریه کرده بود که اکثریت افراد یک جامعه فاقد ظرفیت لازم برای اداره جامعه هستند.
آن روز او در حالی که در میان غرفههای نمایشگاه مشغول قدم زدن بود به جائی رسید که در آن مسابقهای ترتیب داده شده بود. یک گاو نر فربه انتخاب شده و در معرض دید عموم قرار گرفته بود. هر کس که تمایل شرکت در مسابقه را داشت باید ۶ پنس میپرداخت و ورقهای مهر شده را تحویل میگرفت. در آن ورقه باید تخمین خود را از وزن گاو نر مینوشت. نزدیکترین تخمین به واقعیت برنده مسابقه بود و جوائزی به صاحب آن تعلق میگرفت.
٨٠٠ نفر در مسابقه شرکت کردند تا شانس خود را بیازمایند. افراد از همه تیپ و طبقهای آمده بودند. از قصاب گرفته که قاعدتا باید بهترین و نزدیکترین نظر را به واقعیت میداد تا کشاورز و مردم عامی بیتخصص. گالتون این گروه افراد را در مقالهای که بعدا در مجله علمی “طبیعت” منتشر کرد به کسانی تشبیه کرد که در مسابقات اسبدوانی، بدون کمترین دانشی در موردِ اسبها و مسابقه و تنها بر اساس شنیدههایی از دوستان، روزنامهها و این طرف و آن طرف بر روی اسبها شرط میبستند.
اما یک چیز برای گالتون جالب بود، این که میانگینِ نظر افراد چیست. او میخواست ثابت کند چگونه تفکر افراد وقتی نظریاتشان با هم جمع شده و معدل گرفته میشود در صورتی که متخصص نباشند از واقعیت به دور است. او آن مسابقه را به یک تحقیق علمی بدل کرد. پس از این که مسابقه به انتها رسید و جوایز پرداخت شد، ورقههائی را که افراد بر روی آن نظرات خود را در خصوص وزن گاو نر منعکس کرده بودند از مسؤولین مسابقه به عاریت گرفت تا مطالعات آماری خود را بر روی آنان انجام دهد.
مجموعا ٧٨٧ نظر داده شده بود. گالتون به غیر از تهیه یک سری منحنی آماری دست به محاسبه میانگینِ نظرات زد. او میخواست دریابد عقل جمعی مردم پلیموت چگونه قضاوت کرده است. بدون شک تصور او این بود که عدد مزبور فرسنگها از عدد واقعی فاصله خواهد داشت چرا که از دید وی افراد خنگ و عقب مانده در آن جمع اکثریت قاطع را تشکیل میدادند.
میانگینِ نظرات جمعیت این بود که گاو نر ١١٩٧ پوند وزن دارد و وزن واقعی گاو که در روز مسابقه وزن کشی شد ١١٩٨ پوند بود. گالتون اشتباه میکرد. تخمینِ جمع بسیار به واقعیت نزدیک بود. این حداقل چیزی بود که گالتون میتوانست گفته باشد.
در خصوص قضاوت “خرد جمعی” ذکر این مطلب ضروری است که نظر هر فرد دو عنصر را در درون خود دارد اطلاعات صحیح و غلط. اطلاعات صحیح (از آن رو که صحیحاند) همجهتاند و بر روی یکدیگر انباشته میشوند اما خطاها در جهات مختلف و غیرهمسو عمل میکنند. لذا تمایل به حذف یکدیگر دارند. نتیجه این میشود که پس از جمع نظرات آنچه که میماند اطلاعات صحیح است.
هوش جمعی
هوش جمعی، بر پایه همان مفهوم خرد جمعی شهرت یافته است. لکن صاحب نظران بین این دو مفهوم نیز تفاوتی قائل هستند و آن عبارت است تفاوتهای که بین خرد و هوش عنوان میشود. به عنوان مثال یکی از مزیتهای خرد بر هوش از این قرار است که «لزوما هر فرد باهوشی، عاقل نیست»[۲].
خرد جمعی و جمعسپاری
خرد جمعی در ارتباط با مفهوم جمعسپاری، نقش یک عامل پشتیبان را ایفا میکند. به تعبیر دیگر، به پشتوانه خرد جمعی و هوش برآمده از جمعیت است که جمعسپاری محقق میشود و اعتبار بخشی نتایج به دست آمده از فرآیند جمعسپاری نیز با تکیه بر خرد جمعی حاصل میشود.
اما فرآیند معکوس ارتباط بین این دو مفهوم نیز معنای دیگر دارد و آن عبارت است از اینکه «جمعسپاری به مثابه ابزاری است که خرد جمعی (هوش جمعی) را در راستای یک امر مشخص همگرا میکند».
ما در سازمانمان، غير از حقوق احتمالاً بهتري كه براي بخش فروش در نظر گرفته ايم، چه كار سيستماتيكي انجام داده ايم؟

به نظرم، دير يا زود، هم مديران (چه سازماني و چه بخشي) و هم كاركنان بخش فروش بالاخره ميدانند كه "چه ميكنند" و چه هدفي را دنبال ميكنند.
اما اگر ما يك سند راهبردي فروش داشته باشيم، ميتوانيم مثمرتر حركت كنيم.
سند راهبردي فروش چيست؟
سند راهبردي فروش، سندي است كه خيلي ساده اما جامع تمام فعاليتهاي ما در بخش فروش را تبيين ميكند. يعني ما ميدانيم كه هر كاري را چرا و چطور انجام ميدهيم و براي فروش خود چه فعاليتهايي انجام ميدهيم؟
همين الان اگر از همكاران خود بپرسيم كه ما در بخش فروش چه ميكنيم، بي ترديد همه جوابهايي خواهند داد، اما آيا تمام اين پاسخها درست است؟ آيا اينها با هم و با اهداف سازمان هم جهت هستند؟ انتقال اين موارد به يك همكار جديد، چقدر طول ميكشد؟
كار سند راهبردي فروش همين است:
- تمام تلاشها را هم سو ميكند.
- معيارهاي سنجش موفقيت را تعريف ميكند.
- شروع به كار همكاران جديد را به شدت تسريع و تسهيل ميكند.
- سازمان را از اهداف بخش فروش و همكاران اين بخش را از اهداف سازمان مطلع ميكند.
- از تعارضها جلوگيري ميكند.
- از دادن وعده هايي كه قابل تحقق نباشند،جلوگيري ميكند و ...
نگران نباشيد، آن قدر كه اسم اين سند بزرگ است، تهيه اش دشوار نيست. شما تمام اطلاعات آن را داريد، كافيست با چند ساعت تمركز و استفاده از يكي از C يا S هاي تيمتان، اين اطلاعات گرانبها را گردآوري و ثبت كنيد. اين اطلاعات را گران به دست آورده ايد، با صرف اندكي زمان، آن را در برابر عوامل خطرناكي چون زمان و ... حفاظت كنيد.
این سند میتواند شامل پاسخ پرسشهای زیر باشد:
چرا سازمان مخاطب ما، باید محصول ما را بخواهد؟
هر دلیل ولو واضحی که به نظرتان میرسد باید اینجا نوشته شود. اینها اهداف کلیدی ما خواهند بود.
مخاطبین ما در هر سازمان چه کسانی هستند که باید پیشنهادمان را به گوششان برسانیم؟
- حتماً این فرد لزوما مدیر عامل نیست.
- شاید بتوان فردی را در سازمان تشنه محصول کرد که او بتواند نقش سفیر ما را بازی کند.
- یک منشی ارشد؟
- ممکن است در هر سازمان این فرد فرق کند.
چطور به سوی موفق شدن حرکت کنیم؟
- در سازمانهایی که از خدمات مشابه استفاده میکنند؟
- در سازمانهائی که با خدمات ما آشنا نیستند؟
- در سازمانهایی که اعتقادی به خدمات ما ندارند؟
ما واقعاً چه خدماتی ارائه میکنیم؟
- خدمات سازمان ما فقط یک تعریف ساده ندارد
- باید بتوانیم برای خدماتمان تعاریف مختلفی داشته باشیم.
- هر کس را باید با زبان خودش راضی یا مشتاق کنیم.
- باید فکر کنیم و جنبه های مختلفی از خدماتمان را بشناسیم، هر جنبه برای گروهی از مشتریان کاربرد داشته و قابل فهم خواهد بود. برای خودمان هم مفید است که بدانیم چه میکنیم و چه منفاعی قابل استحصال از خدمات ماست؟
مشکلات کاری مشتریان بالقوه ی ما چیست؟ و ما چطور میتوانیم در آن حوزه ها مفید باشیم؟ (با مثالهای واقعی از مشتریان موجود)
اعتراضات و عدم موافقتها یا مخالفتهای احتمالی که با آن مواجه خواهیم شد یا شده ایم، کدامند؟
- خدمات شما گران است
- این اطلاعات رایگان بدست ما میرسد
- رقبای شما بهترند
- خدمات شما اصلاً به درد کار ما نمیخورد.
- از خدمات مشابه قبلاً استفاده کرده ایم و راضی نبوده ایم یا مدتی استفاده کرده ایم و سودی نداشته است
|
10 باور اشتباه درمورد روابط زناشویی | |
|
|
| |
|
این تحقیقات نتایج جالبی به دنبال داشته و آن این که هر دو مورد (یعنی هم رژیم های لاغری و هم بازاریابی آنلاین) سرشار از ایده های نادرست، راهکارهای نسنجیده و نظریه های بی سر و تهی است که از سوی کارشناسان از خود متشکر صادر می شود.
در این ایده های خام، یک قانون اصلی محور قرار می گیرد: تجربه بهترین معلم انسان است.
برای این که شما هم با این راهکارهای نامناسب آشنا شوید، ادامه مقاله را بخوانید.
به دنبال میان بر نباشید
من نمی دانم چرا بسیاری از کسانی که روش های کاهش وزن و بازاریابی اینترنتی را ارائه می دهند، معتقدند این کارها بسیار آسان و سهل الوصول است؟!
اگر رسیدن به وزن ایده آل یا نیل به اهداف بازاریابی اینترنتی اینقدر آسان باشد، پس این همه مشاوره، تکنیک، دوره آموزشی و غیره برای چیست؟
تا حالا دیده اید در مورد شیوه آب خوردن هم کلاس و مشاوره گذاشته باشند؟!
مردم با چه زحمت و دردسرهایی و پس از چقدر رژیم گرفتن و ورزش کردن و هزار کار دیگر، وزن کم می کنند
و یا آمار بازدیدکنندگان سایت شان را بالا می برند.
پشت همه اینها برنامه ریزی، تلاش و کار مداوم خوابیده و به این راحتی که بعضی ها ادعا می کنند نیست.
شاید شما از این وعده ها زیاد دیده یا شنیده باشید: یک راه حل کامل که با استفاده از آن می توانید فقط در دو هفته، 7 کیلوگرم وزن کم کنید. یا با استفاده از این روش قادر خواهید بود ظرف هفت روز، ترافیک سایت خود را چند برابر کنید.
از من به شما نصیحت، چنین وعده هایی را جدی نگیرید. قرار نیست معجزه ای رخ بدهد.
در واقع هیچ راه میانبری در این خصوص وجود ندارد.
شما برای بالا بردن تعداد بازدیدکنندگان سایت خود، فروش بیشتر محصولات در فضای وب و …، باید به دقت برنامه ریزی کنید، از مشاوره افراد خبره بهره مند شوید و با جدیت دست به کار شوید.
آن طرف قضیه هم صادق است؛ یعنی اگر شما اضافه وزن دارید و می خواهید از شر چربی های مزاحم رها شوید، باید کمر همت ببندید و خودتان را بیشتر کنترل کنید....