سوتی




ادامه نوشته



ادامه نوشته

جوجه تیغی تهران







ادامه نوشته

کرگو . تیشکو



عکس لو رفته از یخچال خانه حاج رضا در خالداباد


13242750029


لغت نامه بوق در ایران

بوق : مسیرت کجاست ؟

بووق : شما آژانس خواسته بودید ؟

بوووق : سلام حاجی ، فدات !

بوق بوق : حله آقا حله !

بووق بووق : در پارکینگو بده بالا پدر سوخته !

بوق بوق بوق : عروس چقدر قشنگه ایشالا مبارکش باد !

بووووووق : دیدی از جا پرید ؟ هرهرهر !!!

بووووووووووووووووووق : برو کنار عوضی !

بووووق بووووق : هووووووی ، الان نوبت منه !

باهم بخندیم


یه روز یه ترکه... 


اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛ 
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛ 
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، 
جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، 
فداکاری کرد، 
برای ایران،
 برای من و تو، 
برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.


 یه روز یه رشتیه...

 اسمش میرزا کوچک خان بود،
 میرزا کوچک خان جنگلی؛
 برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد، 
برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛ 
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

یه روز یه لره...


اسمش کریم خان زند بود، 
موسس سلسله زندیه؛
 ساده زیست، 
نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد.

یه روز یه قزوینیه...

به نام علامه دهخدا ؛
 از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بوده و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد.

 یه روز ما همه با هم بودیم...، و دنیا مال ما بود .

ترک و رشتی و لر و اصفهانی و... 
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛ 
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم،
 به همدیگه می خندیم!!! 
و اینجوری شادیم !!!! 
این از فرهنگ ایرونی به دور است.
 آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.
 پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه !

مطمئنا عاشقه این دوتا عکس میشید...


چی بگم


خزعبلات!!!



ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﯾﺎﻟﻮﮒِ مادر ﻫﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ : . . . . . . . . . ﺑﯿﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﯾـــﻦ ﭼـــﯿـــﻪ ؟!!! . ﺁﺩﻡ ﺳﮑﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﺑﺨﺪﺍ

 

گشت ارشاد: شما با ایشون چه نسبتی دارین؟؟؟؟ دختر: برام شارژ میخره

ادامه نوشته

حسنی نگو ... به روایت این روزها




حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو

موی ژلی، ابرو کوتاه، زبون دراز، واه واه واه
نه سیما جون، نه رعنا جون

نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود

تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت: حسنی می ری به سربازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم

گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها

گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی
که شب برم به مهمونی

گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین
یه کمی به من سواری می دی ؟!

نه که نمی دم
چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم، درس خونم و زرنگم
اما تو چی ؟

نه کارداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی، ابرو کوتاه، زبون دراز، واه واه واه

در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه

پری کوچولو، تپل مپولو، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری، از اون بالا

نگاه می کرد تو و کوچه را
داد زد و گفت : اوی ! بی حیا

برو خونه تون تو را بخدا
دختر ریزه میزه
حسابی فرز و تیزه
اما تو چی ؟

نه کارداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی، ابرو کوتاه، زبون دراز، واه واه واه

نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟

من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ ؟

نه جانم
چرا نمیای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب، پایین، بالا، شمال، جنوب، دنبال یک شوهر خوب
اما تو چی ؟

نه کارداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی، ابرو کوتاه، زبون دراز، واه واه واه

حسنی یهو مثه یه جت
رسید به یک کافی نت

اون شد و رفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی
علافی کرد و بازی

خوشحال و شادمونه
رفت و رسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره که می خوام اره که میخوام

چاهارتا شرعن بگیرم ؟
اره که می خوام اره که میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو

درست و راست و ریس کرد
رفت و تو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت و شاد شد
زی ذی شد و دوماد شد

امان از دست این دخترا


مجبور بودی این توله سگ رو درست کنی که اینجوری دست و پا گیرت باشه عایا



ترجیح


عکس های امروز








قرآن


18+


واقعیت


باحال



مامان بزرگم



مامان بزرگم داشت لباس عوض میکرد بابا بزرگم اومد
یهو مامان بزرگم گفت وای خدا مرگم بده سریع رفت داخل اون یکی اتاق و درو بست :|
الان من موندم بابای من و عموهام رو از پرورشگاهی جایی آوردن ؟؟ !!!!!!!!!! :)))

وچه یوتیم غوره


خلاقیت


یک راز صفحه کلید رایانه


ینی خلاقیتش از پهنا تو حلقم


چطوری بگم؟