آستانه
کوزه آب پشت سرت
شکست
مانده ام
بر می گردی یا نه
کوزه آب پشت سرت
شکست
مانده ام
بر می گردی یا نه
نون
واو
ههههههههها
دستانم بد جور یخ کرده بود
جای ابروهات
قرآن بگذار
راهی چشمان توام
بدجور
می کشند
مرا
سیاه چاله های
زیر
ابروهات
من که آدم نبودم
اما بالای چشمهات
کوه به کوه
می رسد
فنی
متکلف
مصنوع
به دادم برس
بهار

سوت نزن
من
لب خط لبت
ایستاده ام
دریا خود
فانوس دریاییست
آیینه را
ببین
ابدیت از گیسوان تو آغاز می شود
گیرم
آینه ای برابر آینه ات
نباشد
مغزم را کره می مالند
اما
این حشیش تو نبودی
بگو برود
حتی اگر شبیه تو...
باغ های پرتقال
بوی
بهار نارنج نمی دهد
به من چه که او...
به تو
چ
ک
ه
چ
ک
ه
او
لکه می شود
چکش
لیلی را به مجنون
توی کنگره
یا رستم را به بند می کشد اسلیمی هات
زیر نیم کاسه ات هیچ
روی سرخی مس
قدم که می زنی
قلم می زنی
چشم هایت را به میخ می کشد
تا اسطوره از لای انگشت هات می چکد
تق تق...
از تمام عزیزانی که منو همراهی می کنن
ممنون
به ترنج که رسیدیم
تو حاشیه رفتی
من به حاشیه
قبل از این که شعری بگذارم تشکر ویژه ای دارم از احسان مهدیان عزیز به خاطر همه ی محبت هاش
اما شعر
بی کلاس تر از آنم
که روی عرشه ات دود شوم
کاپیتان بلاک
یا مثل تو
توی کافی شاپ نارنجی ات قحبه بنوشم
من اینجوری ام
همین جوری...