چهقدر خوب است
که صبح بيدار شوی
به تنهايی
و مجبور نباشی به کسی بگويی
دوستش داری
وقتی دوستش نداری
ديگر
چهقدر خوب است
که صبح بيدار شوی
به تنهايی
و مجبور نباشی به کسی بگويی
دوستش داری
وقتی دوستش نداری
ديگر
زندگی با ـ زن ـ شروع میشود !
مردن با ـ مرد ـ !
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
دهانم را هم که ببَندم,این همه غم را کجای چشمهایم پنهان کنم ؟!!
یا خودت بشکن
انتخاب با توست !
پ.ن : فنقیلی میشه خودت و معرفی کنی ؟
حال برو...
می خواهم بی تو بودن را از بر کنم !
کی مقصر است ؟
من ؟
تو؟
من بی گناهم !
تو هم بی گناهی !
او کیست که
همیشه گناهکار است ؟!
حرف های نا گفته ام را
می شود در سکوتی جای داد .
و من مانده ام که چگونه
این همه سکوت را
در <سه نقطه> ای بگنجانم ؟!
همه به آزادی ام غبطه می خورند
اما من دلم
کمی دلبستگی میخواهد . . .
شکلات در دستانم آب شد از انتظار
و باز
امسال هم
عروسک های قرمز
در گوشه و کنار مغازه ها
به من دهن کجی کردند !
و قلب های ریز و درشت
به قلب تنهایم نیشخند زدند !
تمام کادوهای ولنتاین برای تویی که
هنوز به اینجا نرسیده ای . . .