شاه شطرنج

گیرم که باخته ام !!!
اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد .
شوخی که نیست , من شاه شطرنجم !!!
تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم .
آرزو طلب نمیکنم، آرزو میسازم .
لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی ،
من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی .
زانو نمی زنم، حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد !
زانو نمی زنم، حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند !
” مـــن زانــــو نمــی زنــــم. . . “….

احساسم

احساسم کودک است

به او نخندید

تازه پا گرفته

هنوز اول راه است

خودش به زمین می خورد

خودش آهسته بر می خیزد

آهسته می گرید

اهسته اشک هایش را پاک می کند

و من به او افتخار می کنم 


با تمام کودکی اش...                             


    


خریتـــ

میگن برای زندگی کردن باید خریت کرد

راست میگن

خریت خیلی خوبه

ولی ...

وای به روزی که که خریت کنی

و خریت یادت بره ....

کویــر خشکـــ

کویـــری شدهـ ام خشکـــ

کهـ جز خـــار

تحفهــ دیگریــ ندارمــ

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
 
دلت را بتکان

حالا آرام تر، آرام تر بتکان
 
تا خاطره هایت نیفتد
 
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
 
خاطره، خاطره است
 
باید باشد، باید بماند

حالا این دل جای "او"ست
 
دعوتش کن
 
این دل مال "او"ست...
 
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا

و حالا تو ماندی و یک دل


یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"



ارزش

وقتی ارزشها عوض می شوند 

عوضی ها با ارزش می شوند.....

گمگشته....

گمگشته سرزمینی شده ام که  غریب و آشناست.....

نشانه ای  آشنا میبینم ولی...

نمیدانم سراب است یا که یقین....

همه چیز را به یاد می آورم ولی....

نمی دانم به کدام سو خواهم  رسید....

نه نشانی نه علامتی نه  حتی  دستی.....

از این تردید واهمه دارم....

واهمه ای که بلای جانم شده....

سیاهی در مقابلم است....

نمیدانم  سایه است یا که  سیاهچاله....

 بار پروردگارا  کمکی می خواهم از تو

از تو که تنها پناهمی

تنها پناه من خسته

تخمین قیمت

تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی :
قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!
قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟!

اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن
زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟
چی خیال کردی؟

پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی!

اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری
تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.

پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست ...

اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟
قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟

یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم
اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا زندگی ميکنی!

نمایش

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش




انسان شدن...



رشته ای از سنگ پرسید : چرا مانند خاک از خدا نمی خواهی که از تو انسان بسازد ؟

سنگ تبسمی کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنین خواسته ای باشم!!!

زنها را پارسی وار پاس بداریم....

بیایید پارسی وار *زنها* را پاس بداریم ...

این بار اگر زن زیبارویی را دیدیم
هوس را زنده به گور كنیم
و خدا را شكر كنیم برای خلق این زیبایی ...

زیر باران اگر دختری را سوار كردیم
او را به مقصد مورد نظرش برسانیم ...
نه به مقصد مورد نظرمان ...

به جای شماره به او امنیت بدهیم ...

هنگام ورود به هر مكانی با لبخند بگوییم: اول شما ...

در تاكسی خودمان را به در بچسبانیم نه به او ...

بگذارید زن ایرانی وقتی مرد ایرانی را در كوچه خلوت می بیند
احساس امنیت كند نه ترس ...

بیاییدفارغ از جنسیت ...
كمی مرد باشیم ...



*قابل توجه پسرا!!!!!!!!

بعضی...

بعضی “ضربه ها” نمی بـُــره…

زخــــــم نمــــی کنـــــه….

حتّی خراش هم نمــی ندازه….!

فقــــط “دردت” میــــاد….

اونقدر که نــــــــفست رو “بنـد” میاره…!!



عادت کردیم...

عادت کردیم که هر بار

بعد از گریه های بی صدا

با دستهای لرزون

اشکامونو پاک کنیم

تا کسی نفهمه بی کسیمونو

بین این مردم


نمیدونم...شاید...نه

نمیدونم عادته یا دوست داشتن
نمیدونم میخوام باشه یا نباشه
نمیدونم
واقعا نمیدونم
حس میکنم عادته
نوعی توهم و خیال
وجود داره ، یه موجوده واقعیه
             ولی من معلقم           
   بین زمین و زمان
باز هم نمیدونم چی کار کنم
شاید اصلا نباید کاری کنم
شاید اصلا نباید فکر کنم
شاید اصلا نباید اینقد بگم شاید....
نمیدونمَ
واقعا نمیدونم...

عنصری بهـ نامـ حوصلهـ...

درون هر کس عنصری هست به نام حوصلهـ

این عنصر از درون من محو شده

متاسفانه سوپری سر کوچمون هم نداره

نمیدونم چه کنم

منتظره یه شوکم

شوک الکتریکی

شوک خورشیدی

شوک بادی

شوک نانویی

دمپایی پاره

خریداریم!

زدم جاده خاکی شرمنده!

+گوشیم خرابه!

+حوصلهـ نـ   د  ا   ر  م


ماه حسیــــــــــــن

خیمه ها را به پا کنید

علم ها را

مشعل ها را

                        آمد

                              آمد

                                        محرم

                                                     ماه حسینــ آمد.



دلمــ بهـ مستحبیـ خوشـ است

               کهـ جوابـ آنـ واجبـ است

                السلامـ علیکــــ یا ابا عبداللهــ الحسینــــ


دلتنگم

دلتنگـــم

اما دلتنگیـ کودکانهـ خریـــــداری ندارد

میگویند کودکــ است

نمیفهمد

بزرگ که شود یادش میرود


اما


این کودک بزرگ شد

فقط قد کشــیدهـ

اما دلشـ هنوز کوچکـ استـ


فــــــــــال

نه رمـــلـ

نه قــهوهـ

نه حتی حــــافظ

و گنجشگکان 

و زن کولی

نتوانستند 

فـــــال مـــرا ببینــند!

پــــــــــــدر سرزمین ما!


بیدارشــــــــــــــو کوروش

اینجا

در سرزمینت

فرزندانت

به تو نیاز دارند

به پا خیز و فرزندانت را یاری ده!

من و قاب و آسمون

داره بارون میاد

هم خودم میبارم هم آسمون

با هم همدردیم

اون منو میفهمه

منم اونو

پشت این قاب لعنتی

کسی ندید اشکامو

نمیدونم چرا

شاید

شاید سهم من از زندگیم

همین یه قابه با اشکایی که پشتت پنهونه


مرد

مرد

مرد باید

وقتی مخاطبش عصبانیه , ناراحته , میخواد داد بزنه...

وایسه روبروش بگه :

تو چشام نیگا کن , بهت میگم تو چشام نیگا کن...

حالا داد بزن , بگو از چی ناراحتی...

بعد مخاطب داد بزنه , گله کنه , فریاد بکشه , گریه کنه...

حتی با مشتای زنونه ش بکوبه تو بغله مرد...

آخرش خسته میشه میزنه زیر گریه...

همونجا باید بغلش کنه...

نذاره تنها باشه...

حرف نزنه ها , توضیح نده ها...

کل کل نکنه ها , توجیه نکنه ها...

فقط نذاره احساس کنه تنهاست...

مرد باید گاهی وقتا مردونگیشو با سکوت ثابت کنه...

با بغل کردنش...

طوری بغلش کنه که انگار یه کوه پشتشه...

سرما خوردگیـــ...

خوب بهانــــهـ ای  برای پـنهـان کردنـ  اشکــ هایمـ یافتمـ

می گویمـ عـطسهـ امـ نیامد بهـ جایشـ

اشکــ هایمـ میریزد

معاملهـ خوبیـــ  بود

سرما از وجود خودشـ به منـ  داد و من سلامتیـ ام را به او دادم!




نی نی!


نظرتون راجع به این نی نی چیه؟

راستش بگین!

زود

تند

سریع!

سلام خــــــــــــداجون

یه سوال تخــصصــــی؟

دکمه delete نداری تو کیبوردت؟

میخوام حــــــــــذف بشم...




کارت گارانتی؟

پس کجـــاس؟

هرچـی میـــگردم پـــیداش نمیکنــم...

وا؟!

داشـــتــــیم خدا؟

پس کارتـــ گــارانــتـــــــی  من کــــــــو؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

میخوام خودمو عـــوضــ  کنمـــ


مخاطب خاص

این بار نوبت من است

تا جایی که بتوانم با قدرت بازی میکنم

بس است دیگر هرچه به تو آوانس دادم

این بار دوره من است 

دیگر قید حیا و آبرو را زدم

پس بچرخ تا بچرخیم



خوراک مورد علاقه ام...

یک تکه محبت

یک لیوان توجه

یک عدد همراه

یک کف دست حمایت

یک قاشق غذا خوری مهربانی

و یک قاشق چایخوری علاقه

                              

                                                                                           این است خوراک مورد علاقه من



مترسک...

کلاغ ها

تنها دوستانم هم از من فراری اند

تنها کسانی که یاد من بودند

اما آنها هم رهایم کردند...

آهی میکشم

و تنها به رفتنشان مینگرم...


علامت جمع..

اگه ها علامت جمع تو زبان فارسیه


پس چرا وقتی تن رو با ها جمع میزنی


خودت میمونی و خودت!