عشق یعنی شب نشینی با خدا..گفتگو با ناله اما بی صدا....عشق یعنی پرتاب گل از سوی دوست...هرکجا باشد دلم همراه اوست.
........
برای آدم کور شیشه با الماس فرقی نمیکنه پس اگه کسی قدرتو ندونست فکر نکن تو شیشه ای مطمئن باش اون کوره
........
از یاد تو دلم یک نفس غافل نیست ..هرچند که جز حسرت و غم حاصل نیست..از شوق تو میسازم و میسوزم چون آن دل که به یاد تو نسوزد دل نیست
......
انکه ویران شده از یار مرا میفهمد..آنکه تنها شده بسیار مرا میفهمد..چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام..که فقط اوست که ریزش آوار مرا میفهمد
........
زنده باد آنکس که گاهی یادی از ما میکند..از خجالت ما غریبان را غرق دریا میکند...حال ما میپرسد و از مهربانی های خود..این دل رنجور ما را عطر گلها میکند
........
دله تنگم هنوز آزرده حال است...سکوت قلب من چه بیقرار است..طنین عشق آوای زمین است...عزیزم غم مخور دنیا همین است
زندگی چون گل سرخ است
پر از خار پر از برگ پر از عطر لطیف
یادمان باشد اگر گلچینیم
خار وعطر و گلبرگ
سه همسایه ی دیوار به دیوار هم اند
زندگی چشمه ی آبی است
وما رهگذریم
بنشین بر لب آب
عطش تشنگی ات را بنشان
صفایی بده سیمایت را
و اگر فرصت بود
کفش ها را بکن و آب بزن پایت را
غیر از این چیزی نیست
زندگی آیینه ای شفاف است
تو اگر زشت و یا زیبایی
تو اگر شاد ویا غمگینی
هر چه هستی تو در آیینه همان می بینی
شادیت را در یاب
چون گل عشق بتاب
تادر آیینه ی هستی گل هستی باشی.![]()

تو را من دوست میدارم
نه قدر آب دریاها
که روزی خشک گردند شوند بیچاره ماهیها ....
تو را من دوست میدارم
نه قدر غنچه و گلها
که روزی خشک گردند برآرند آهی از دلها ...
تو را من دوست میدارم
به قدر کهکشان و ماه انجمها
که جاویدان بماند عشق من تا بودن آنها ....
میروم تا در میخانه کمی مست کنم
جرعه بالا بزنم آنچه نبایست بکنم
انقدر مست که اندوه جهانم برود
استکان روی لبم باشد و جانم برود
برود هر که دلش خواست شکایت بکند
شهر باید به من غم زده عادت بکند

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم،نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود ...
زیباترین سخنی که شنیدم، سکوت دوست داشتنی تو بود... 
زیباترین احساساتم، گفتن دوست داشتن تو بود ...
زیباترین انتظار زندگیم، حسرت دیدار تو بود ...
زیباترین لحظه زندگیم، لحظه با تو بودن بود ...
زیباترین هدیه عمرم، محبت تو بود ...
زیباترین تنهاییم، گریه برای تو بود ...
زیباترین اعترافم . . . . 
عشق تو بود . . .
میدونم دلت گرفته ؛ من برات سنگ صبورم
چی شده تنها نشستی ؛ مثل تو از همه دورم
واسه من زندگی سرده؛نکنه تو هم غریبی؟
کاش میشد اشکاتو پاک کرد؛بمیرم تو هم بریدی؟
چه تبسم قشنگی؛وقتی به غم ها بخندی
اخه ارزشی نداره دل به این دنیا ببندی!
ایزدا من ز تو شهرت نخواهم/شوکت و قدرت نخواهم
من از تو, ای یاور من/ عزت و ثروت نخواهم
نظری کن بر دل من, یاورم/یاور و غم خوار نخواهم
تو رحیمی, تو لطیف تر از نسیمی/ ای رحمتم, من از تو نسیم نخواهم
قمری و بلبلی گویا/ من ز باغ خود نخواهم
من کویری بی پناهم/ من ز تو باران نخواهم
خار و خاشاکم مبر باد/ من ز تو یاری نخواهم
من خودم نور جهانم/ من ز تو خورشید نخواهم
صاحب لطف و کرامت/ آنچه, هر که خواهند, من نخواهم
دشنه ی تیزی به دست گیر/ من قلب بی او را نخواهم
ای هد هد گویای هستی/ من شوکت سلیمان را نخواهم
بی تو ای خدای موسی/ من یار و دلبری نخواهم
هستیم, از این تنم گیر/ من هستی بی عشق نخواهم
عاشقی آیین و مذهبم بود/ من مذهب بی او, نخواهم
خواه باشم, خواه نباشم/ هستی بی او نخواهم
گل و سبزی بهشت را/ بی غم سوزان نخواهم
خواه بسوزم, خواه بسازم/ سینه ی بی عشق او, من نخواهم
ای آتش بر شمع محول/ من آتشم؛ آتش سوزان نخواهم
ای تند باد رونده/ من گلم, شبنم سحرگاهی نخواهم
بوق و کرنایی به دست گیر/ من رسوایم, دگر آبرو نخواهم
مشک پر آبم تو با خود بر/ من دگر آب را, بی او نخواهم
ای شرر های جهنم/ من دگر خاکسترم, شرر سوزان نخواهم
ای تو ای بلبل تنها/ من خود عشقم, نوای بهشتی, من نخواهم
شاه یاران نظری کن/ من بجز تو, هیچ خدایی را نخواهم
این همه گل های رنگی/ من بجز یارم, یار و یاوری نخواهم
این همه کوه و در و دشت/جز خانه ی یارم, دگر خانه نخواهم
خواه بخواهم, خواه نخواهم/ من خواه گاه دگر, من نخواهم
ای خدایا, من توام تو/ بی تو دگر من خود نخواهم
ای سیلاب درنده/ این خاکم بدر,من وجود خاکی ام من نخواهم
ای عزیزم, پرتو نور دو چشمم/ گر تو نتابی من دو چشمم را نخواهم
گر تو میری, گرد و خاکی را به پا کن/ من ز تو گر اثر یابم, دگر این جهان را من نخواهم
من سایه ام ای پر توی نور/ گر تو نتابی , من دگر هستی نخواهم
ای کبک خرامان, من خودم مستم/ دگر عشوه و تن نازی نخواهم
کوکب تابان, بتابان/ من دگر نور ماه تابان را نخواهم
ای کج دم سوزان , نعره ای کش/ من دگر, رحم این تقدیر نخواهم
ای تو ای دو چشمه خیسم/من آتشم, از تو من, سوز و سرمایت, نخواهم

عمر در رفتن است قدرش بدان
قصه ی پررنج صدها مشکل است
شاه دل،کیش هوسها میشود
پای اسب آرزوها در گل است
فیل بخت ما،عجب کج میرود
در سر ما بس خیال باطل است
مهره های عمر ما نیمش برفت
مهره های او تمامش کامل است
ما نسنجیده پی فرزین او
غافل ازینکه حریفی قابل است
استاد پرسید: چه آوردی؟
شاگرد با تكان سر جواب داد: هیچ! هر چه جلو می رفتم، خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا كردن پرپشت ترین، تا انتهای گندمزار رفتم.
استاد گفت: عشق یعنی همین!
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟
استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی!
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را كه دیدم انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم.
استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین.غم
اگر خواستید وب منو ببینید در لینک هایم لاور۱۱۷ را کلیک کنید
عشق
عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند میدهد
زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود
عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی
عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند
عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید
عشق یعنی ترس از دست دادن تو
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست
زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند
عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه احساس و مصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد
new love117
love117
_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
______$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$_______$$
__________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$
____________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
____________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
____________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$j
____________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$r
____________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$
____________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$
__________________$$____$$$$$$$$$$$$$$
________________$$______$$$$$$$$$$$$$$
______________$$________$$$$$$$$$$$$$$
____________$$__________$$$$$$$$$$$$$$
__________$$____________$$____$$$$$$
________$$______________________$$$$
______$$__________________________$$
____$$____________________________$$
__$$______________________________$
____$$$$___$$$$$$$$$$____$$$$
__$$???$$$$$$$$$$$$$$$$$$$???$$
__$$??$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$??$$
___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_____$$$$$¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$
____$$$$$$¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$
____$$$$$$$$???¶¶¶???$$$$$$$$
____$$$$$$$????¶¶¶????$$$$$$$
_____$$$$$$????????????$$$$$
_______$$$$$$???????$$$$$$$
_____$$$*****$$$$$$$$********$
_$$$$***********$**************$
$$$$$********** ** **** *********$
$$$$$$$$$****** * **************$
$$$$$$$$$$$*** * ******$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$*** ** ***$$$$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$*** *****$$$$$$$$$$$$$
___$$$$$$*********$$$$$$$$$$$$
_____$$$$************$$$$$$$$$$$
__$$$$$$$$$************$$$$$$$$
_$$???????$$$**********$$????$$$$$$$$
$$???????????$$$*****$$$???????????$$
$$????????????$$$$*$$$$$???????????$ اين بار مي خواهم هفت سين عيد را به ياد تو بچينم:
سبزه را به ياد روي سبزت،
سمنو را به ياد شيريني لبخندت،
سرمه دان را به ياد رنگ چشمانت،
سرکه را به ياد ترشي اخمهايت،
سيب را به ياد سرخي گونه هايت،
سکه را به ياد درخشش قلبت،
سير را به ياد تندي کلامت...
با همه خوبي و بدي هايت دوستت دارم سال نو مبارک
عشق يعني سوختنها از درون
عشق يعني سوختن تا ساختن
عشق يعني عقل و دين را باختن
عشق يعني دل تراشيدن ز گل
عشق يعني گم شدن در باغ دل
عشق يعني تو ملامت کن مرا
عشق يعني مي ستايم من تو را
عشق يعني در پي تو در به در
عشق يعني يک بيابان درد سر
عشق يعني با تو آغاز سفر
عشق يعني قلبي آماج خطر
عشق يعني تو بران از خود مرا
عشق يعني باز مي خوانم تو را
عشق يعني بگذري از آبرو
عشق يعني کلبه هاي آرزو
عشق يعني با تو گشتن هم کلام
عشق يعني انتظار يک سلام
عشق يعني دستهايي رو به دوست
عشق يعني مرگ در راهت نکوست
عشق يعني شاخه اي گل در سبد
عشق يعني دل سپردن تا ابد
عشق يعني سروهاي سربلند
عشق يعني خارها هم گل کنند
عشق يعني تو بسوزاني مرا
عشق يعني سايه بانم من تو را
عشق يعني بشکني قلب مرا
عشق يعني مي پرستم من تو را
عشق يعني آن نخستين حرفها
عشق يعني در ميان برفها
عشق يعني ياد آن روز نخست
عشق يعني هر چه در آن ياد توست
عشق يعني تک درختي در کوير
عشق يعني عاشقاني سر به زير
عشق يعني بگذري از هفت خان
عشق يعني آرش و تير و کمان
زندگی تکراریست
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندندو دلم می داندکه چقدرتکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 
ترس هم تکراریست...
اگر دریای دل آبی ست تویی فانوس زیبایش
اگر آینه یک دنیاست تویی معنای دنیایش
تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن
تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن
اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی
کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی
اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بردارم
میان عشق و زیبایی تو را من دوست می دارم
چه زیبا می شود روزی به پایان آید این یلدا
دل تو آسمان گردد دل عاشق من شیدا
من به یک احساس خالی دلخوشم
من به گل های خیالی دلخوشم
در کنار سفره اسطوره ها
من به یک ظرف سفالی دلخوشم
مثل اندوه کویر و بغض خاک
با خیال آبسالی دلخوشم
سر نهم بر بالش اندوه خویش
با همین افسرده حالی دل خوشم
در هجوم رنگ در فصل صدا
با بهار نقش قالی دلخوشم
آسمانم: حجم سرد یک قفس
با غم آسوده بالی دلخوشم
گرچه اهل این خیابان نیستم






