دیشب شبکار بودم ، از دیشب تاحالا از دست بعضی ها کامل اعصابم ریخته به هم.
آخه بعضی از آدما چرا به حرفی که میزنن عمل نمیکنن؟؟ اونم آدمی که وانمود میکنه یه چهره محبوبیه . آخه از قدیم گفتن مرده و حرفش . همه این عصبانیتام بخاطر مسئول بخشمون هستش .
این آقا لطف کردن و این ماه فوق العاده شیفتای بدی برام گذاشتن اونم شهریور ماه که بخاطر پایان تعطیلات آمار تصادفات زیاده و بیمارستان فوق العاده شلوغ . این ماه یازده تا شب داشتم که از این یازده تا ۵ تاش صبح شب بودم ( یعنی صبح رفتم شیفت تا ساعت ۲ دوباره برگشتم خونه و مجدد ساعت ۶ و نیم عصر رفتم شیفت تا فردا صبح ) ، دو تا شب عصر داشتم ( یعنی بعد از شبکاری تقریبا ۴ ساعت میرم خونه دوباره ساعت ۱۲ و نیم ظهر میرم شیفت تا ۸ شب ) و دو تا شبم پشت سر هم بودم و کلا یکی یا دوتا شب تک داشتم . دیگه خودتون تصور کنید که چه شیفتایی داشتم . بیشتر این ماه بخاطر کم خوابی و خستگی سر درد داشتم .
تو این یه سال و چند ماهی که اورژانس بودم هیچوقت درمورد شیفتام بااینکه بعضی اوقات خیلی بد بود اعتراض نکردم ولی این ماه حسابی عصبانی شدم و اول ماه به مسئول بخشموم گفتم آقای... آخه این چه شیفتاییه که برای من گذاشتین والا تراکتورم نمیتونه این شیفتارو بیاد !! یه لبخندی زد و گفت : شما میتونی ، من وقتی به سن و سال شما بودم ۴۸ ساعته شیفت وایمیستادم . گفتم : اون جوونای قدیم بودن میتونستن بیان جوونای الان نمیتونن . بعدش با کمال پررویی گفت خانم ....فردا صبح منو میاید؟؟!!داشتم شاخ درمیاوردم ، یه سرمای حسابی هم خورده بودم و اصلا حالم خوب نبود ، با تعجب گفتم : آقای... میگم شیفتام بده اونوقت بااین حال و روزی که دارم میگید فردابیام شیفت و تازه لانگ ( یعنی صبح و عصر شیفت باشم یعنی ۱۳ ساعت چون خودم عصرکار بودم) بشم ؟؟اصلا نمیتونم.
گفت دوتا از شیفتاتو میام اگه فردا صبح بیای . از اونجاییکه از شب عصر متنفرم و بدون استثناء تا دوروز سردرد دارم و معمولا هم چنین شیفتی برام نمیذاره، نگاه کردم و دیدم شیفتای عصرم بهش میخوره و اونم نگاه کرد و دید اون روزا دفتر پرستاری بعنوان سوپروایزر شیفت نیست و قبول کرد و برگه جابجایی نوشیتم .
تا اینجا همه چیز خوب بود ، تا اینکه دیشب شبکار بودم ، همکارم که جابجایی بچه هارو تو برنامه وارد میکنه هم شیفت بود ، بهم گفت که حدیثه میدونی آقای...دیروز مجبورم کرده برنامه بیارم و عصر فردا به اجبار برات تو برنامه وارد کنم ، مثل اینکه فردا عصر دفتر شیفته و نمیتونه شیفت تورو وایسه .
منو میگید ، داشتم از عصبانیت آتیش میگرفتم ، تا خود صبح فقط غرغر کردم و گفتم عمرا شیفتی که جابجا شده بیام ، بیشتر از همه از این ناراحت شدم که بجای اینکه مسئول بخشمون یه تماس کوچولو یا نهایت یه اس بده و بگه که فردا دفتر شیفتم و کسی هم پیدانکردم که فردا عصر بیاد اگه میتونی فردا عصر شیفت بیا بدون هیچ حرفی اون شیفت به اجبار برای من گذاشت.
صبح موقع برگشت رفتم پیش مسئولمون ، قبل از اینکه چیزی بگم خودش گفت : شنیدم خیلی از دستم ناراحتی؟ گفتم : آره حسابی ناراحتم ، همیشه یه حساب دیگه رو شما باز میکردم . نذاشت دیگه ادامه بدم و کلی حرف زد و اینکه باید عصر حتما شیفت بیام . منم که کلی عصبانی بودم و بدهکارم شده بودم گفتم من به هیچ وجه نمیتونم بیام برای بعدازظهرم برنامه دارم . اونم گفت : برات غیبت رد میکنم ( تو دلم گفتم شده بخشمم عوض کنی عمرا شیفت زوری بیام ) .
منم عصر شیفت نرفتم و الانم که دارید میبیند خونه هستم ، اون نمیتونه غیبت رد کنه چون برگه جابجایی رد کردیم و جابجایی هم وارد شده . نهایتم غیبت رد کنه ، مهم اینه که زیر بار حرف زور نرفتم .
وای که چقدر حرف زدم ، باید حتما مینوشتم تا یکم آروم بشم . حالا فردا صبح با مسئولمون شیفتم میرم باهاش حرف میزنم و ازش گله میکنم . البته اگه مثل امروز بدهکار نشم......
بعد نوشت : از بچه ها شنیدم که مسئولمون گفته یه الف بچه ببین چطور شیفتی که میگم نمیاد ، گفته یه شیفتی براش بنویسم که اون سرش ناپیدا . برای همین خودمو حسابی برای ماه بعد آماده کردم / ( اینم بگم که مسئولمون هرچی باشه هیچوقت کینه ای نیست ، به نظرم که یادش میره ) امشب میرم برنامه ماه بعد میبینم