من..
مــــن اتــــفاق عجــــیبی بــــودم
وســـــط زنـــدگـــی
خـــودم...
مــــن اتــــفاق عجــــیبی بــــودم
وســـــط زنـــدگـــی
خـــودم...

گاهی اوقات دلم میگیره...خسته میشم...قلبم تیرمیکشه...نفسم بندمیاد...صدام اروم اروم خفه میشه...یه وقتایی هست که میخوام رگ احساسموبزنم...خدارا چه دیدی؟؟؟؟؟؟...
شایدپاره شد دزست داشتنت....
شایدمردم بدون عشقت....
بارفتنت...من چیز زیادی از دست ندادم کمی دلم شکست...
شب هاگریه کردم...
یادگارش سردردهای هرشبم شد..
کمی با ارام زندگی کردن فاصله گرفتم...
توبیشتر از من باختی باور کن...
توعاشقترین قلب دنیا راباختی...
هیچ کس به اندازه من عاشقت نخواهد شد باور کن عزیزم...
درازمیکشم...خیره میشوم به سقف...
..
اشکهایم میچکندو سر میخورندومیروند...
..
به جایی که توهمیشه میبوسیدی...
.jpg)
سَــعے نَڪُنـ✘ــ تِڪِـﮧ هـ✘ــایَم راباـهَـ✘ــم جورڪُنے
نِمے شَـ✘ــود
زیرا مَـ✘ـن دیگَر...
مَــ✘ـن نیســـتَم ...
وتـ✘ـو دیگَر...
تـ✘ـو نیستے
دیگر شبیهــ خودمــ نیستمـــ
شبیهــ دختر شوخــ چشمیــ کهــ
روزیــ سوار بر اسبــ غرور بود
دختریــ که صدایــ خندهــ هایشـــ
بهــ گوشــ کلاغــ هایـــ قصهــ همـــ رسیدهــ بود
خود را گمــ کردهــ امـــ
تقویمـــ پی در پی ورقـــ میخورد
آلبومــ عکسمــ همــ چیزی نشانــ نمیدهد
خود را گمـــ کردهــ امــ
در پهنه ی بیــ کرانـــ اقیانوســـ
دیگر کسیـــ مرا صدا نمیزند
حتی آنــ کلاغــ پیر
و دیگر کسیـــ
صدای فریـ ـاد خاموشــ مرا نمیــ شنود
و تو !
دیگر گوشــ هایتــ را شوقـــ شنیدنیــ نیستــ از منــ
شاید خبر نداریـــ
منــ مستــ آه کشیدنتـــ بودمــ
میانـــ حرف هایمـــ
ضربهــ ات کاریــ بود
تبریکـــ ...!
تو پیروز شدیــ
و منــ
مغـ ـلوبـــــ
حالــ اینجا
منــ ماندهــ امـــ
با دلیــ پر از اندوهـــ

دستــ نوشته هایی پر از تنهاییـــ
و کسیــ که کمیــ آنطرفـــ تر
ایستادهـــ و بهــ اینـــ صحنه میـــ خندد ...
نگـــــــران نباش،
حــــال مـــن خـــــــوب اســت بــزرگ شـــده ام …
دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم
آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش ” زندگیست ”
آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای ” نبــودنـت ” تنگ نشــــود…
راســــــتی، بهتــــــــــر از قبل دروغ می گویــــم…
” حــــال مـــن خـــــــوب اســت ” … خــــــوبِ خــــوب
دختر است دیگر...
گاهی دلش می خواد
بهانه های الکی بگیرد
به هوای آغوش تو
شانه های تو...
... که بعد، تــو
آرام
خیلی آرام
در گوشش زمزمه کنی:
ببین من عاشقتــــم..
کاش پشتِ نگرانیهایِ زنانه ی من
مردی ایستاده بود
که دیوانه وار دوستش داشتم....!!
سهمــ من از تــ♥ــو ...
عشق نیستــ ، ذوق نیستــ ، اشتیاق نیستــ !
همــان دلتنگے بے پایـان اسـتــ
ڪه روزها دیوانه امــ مــےڪند .
.
.
.
.
.
حتی بهشت
خنده ام میگیرد...
وقتی پس از مدتها بی خبری
بی آنکه سراغی ازین دل آواره بگیری می گویی:
"دلم برایت تنگ است"
یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی...
دلتنگی ارزانی خودت
من دگر دلم را به خدا سپرده ام....
تنهایی تلفنیست که زنگ میزند مُدام
صدای غریبهایست که سراغِ دیگری را میگیرد از من
۴شنبهی سوتوکوریست که آسمانِ ابریاش ذرّهای آفتاب ندارد
حرفهای بیربطیست که سر میبَرَد حوصلهام را
تنهایی زلزدن از پشتِ شیشهایست که به شب میرسد
فکرکردن به خیابانیست که آدمهایش قدمزدن را دوست میدارند
آدمهایی که به خانه میروند و روی تخت میخوابند و چشمهایشان را میبندند امّا خواب نمیبینند
آدمهایی که گرمای اتاق را تاب نمیآورند و نیمهشب از خانه بیرون میزنند
تنهایی دلسپردن به کسیست که دوستت نمیدارد
کسی که برای تو گُل نمیخَرَد هیچوقت
کسی که برایش مهم نیست روز را از پشتِ شیشههای اتاقت میبینی هر روز
تنهایی اضافهبودن است در خانهای که تلفن هیچوقت با تو کار ندارد
خانهای که تو را نمیشناسد انگار
خانهای که برای تو در اتاقِ کوچکی خلاصه شده است
تنهایی خاطرهایست که عذابت میدهد هر روز
خاطرهای که هجوم میآوَرَد وقتی چشمها را میبندی
تنهایی عقربههای ساعتیست که تکان نخوردهاند وقتی چشم باز میکنی
تنهایی انتظارکشیدنِ توست وقتی تو نیستی
وقتی تو رفتهای از این خانه
وقتی تلفن زنگ میزند امّا غریبهای سراغِ دیگری را میگیرد
وقتی در این شیشهای که به شب میرسد خودت را میبینی هر شب
چقدر
کم تـــوقع شده ام
نـه آغوشت را میـــخواهم
نـه یک بوسه
نـه دیگر بودنت را
همین که بیایی
از کنارم رد شوی کافیست
مــــــرا به آرامش میرساند
حتی اصطحکاک ســایه هایمان
تــــــو را آرزو نخواهَــــــمـ كـرد...
هیچ وقتــــ !
تو را لـــــــحظه ای خواهمـ پذیرفت...
كه خودتـ بیایــــــ ـی...
با دلــِ خودتـ...
نه با آرزویـــــــِ منـ ...!
اغاز ما شاید بهشت بود اما پایان ما نیست ....
خوب نگاهم کن از جاده مخالف حرکت کن دلم برات تنگ میشود ....
به بهشت که رسیدی برا ی بخشیدنم نزد خدا دعا کن ...................