مضحک

مضحک بود 

اینکه کتاب یادگیری بزقراری ارتباط دوستانه در ده دقیقه میخوند 

ولی رابطش با دخترش در بدترین حالت بود 

Khaste

حاام ب هم میخوره ازت نمیدونم این جمله رو با خودمم یا با مامانم 

خستم 

چون نمیدونم خستم

چون میدونم خستم 

از همه چی خستم 

 

حال خراب بود

•و خب من بعد سه هفته به اغوش گرم خانوادم برگشتم 

حال خراب بود ولی دیگ نیس 

کلی انرژی 

و جذاب ترین قسمتش اونجایی بود ک باید ناز یه فسقلی یک و نیم ساله رو میکشیدم تا باهام اشتی کنه ک یک  نبودم 

و شیرین تر از اون وقتی بود ک دیگ از بغلم بیرون نمی رفت 

 

••از عجایب ارشیو غنی من اینه ک بعد از  نفس نفس روزبه نعمت اللهی و قبل سرخوشان شجریان ساقیا ی ساسی مانکنه :-" 

واقعا من را چ شده !!!؟ 

مطالعات

اول دبیرستان ک بودیم ... یه درسی داشتیم ب اسم مطالعات اجتماعی (یا ی همچین چیزی )  

به نظرم چرت ترین و بی استفاده ترین درس دنیا بود .......

یه جاییش تو یکی از درسا  یه مبحثی تعریف شده بود ب اسم چندگانگی ارزشی 

تو این مورد فرد بین ارزش های مطرح شده در محیط خانواده و یه محیط ثانویه مثل محیط های دوستانه  قرار میگرفت 

این روزا خیلی بهش فکر میکنم

چندگانگی ارزشی .... احساس میکنم دچارش شدم !!!

Her

بهم گفتی ببینمش فیلم خوبیه 

و خوب خودتو تشبیه کردی ب تئودور 

و اسم سامانتا رو هم واسه من انتخاب کردی 

امروز نشستم یه تیکه هایی ازشو دیدم 

خیلی بده ک الان دارم حس میکنم ک نباید بری

کسی چ میدونه شاید هشتم این ماهی ک میاد همو پیدا کردیم و تو دیگ نرفتی !!!!

اضافه شدی ب دوستام :)

 

ما بازیگریم !

میخونم میخونم میخونم و اخرش جای اینکه مث همیشه بعد خوندن متنای طنز سین خندم بگیره بگم ببین دوباره چی نوشته

مبهوت نگاه صفحه میکنم و احساس میکنم این مث منه ک داره از دست همون خودی ک از چهارسال پیش ب جا مونده رنج میبره و تظاهر میکنه خوشحاله 

کسی ک ب هر دلیل نتونسته ب خواسته های خود چهار سال پیشش برسه 

احساس ادم مشرکی رو دارم ک بتش شکسته و حتی نمیتونه اه بکشه چون ممکنه ادمای دیگ ب جرم اهی ک داره ب خاطر یه تیکه سنگ میکشه و خوب ب اینجای متن ک میرسم یه صدایی شبیه صدای پرستو میشنوم 

اروم زمزمه میکنم بلاخره برگشتن موجودات دوست داشتنی من و یادم میره ک چقدر ناراحت بودی

خود مقصر پنداری!!

از بچگی عادت داشتم حتی اگ تو ماحرایی دخالت نداشتم بازم نگران بودم دعوام کنن

همیشه میترسیدم از اینکه قضاوت بشم 

دارم ب این فک میکنم نکنه این چیزی ک نوشته رو با من باشه ! 

ترس بدیه 

از امشب ، هر شب یک نفر طعمه ی شیر میشود

اولش تصمیمم این نبود ،قصد نداشتم این کار رو بکنم 

ولی رفتم

به خاطر حرفای نیلوفر ، سجاد و ارغوان 

به نظرم کار درستی بود 

ولی الان اصلا حس خوبی ندارم 

راه گلومو یه چیز گنده بسته حتی نمیذاره نفس بکشم 

دقیقا شد حرفی ک ب سجاد زدم :شاید من الان راضی شده باشم 

ولی از لحظه ی وقوع من دوباره ارامش نخواهم داشت 

 

حسرت گله ی گرگ ها ...

ارزشش را داشت ؟ 

این کوه بغضو نمیتونم تحمل کنم 

کاش یکی بود باهاش حرف میزدم 

بگذار بگذرد

از اونجایی ک  شدید به بچگیم وابسته شدم 

احساس میکنم دارم در جریان گذر زمان کش میام !!

میگذریم ما از روزها و روزها از ما ....

تمام امروزو اهنگ گوش دادم و تو اینستا دنبال کشف روابط معنا داره دوستان بودم 

لاب لاش متن ترجمه کردم و  دو صفحه جزوه نوشتم 

به این امید ک کمتر ب سارا فک کنم 

ولی دریغ

توجیه کردن اشتباه خودت واسه خودت سخته و نمیشه پوشوندش !!!

جاست یه فرصت دیگ