من برگشتم:)

سلام بر دوستان 

دوباره بعد امتحانا اومدم تا پست بذارم:) حوصله پست گذاشتن تو این مدتو نداشتم

دوره امتحانا گرچه با سختی گذشت و همه امتحانا غیر آمارو خراب کردم :| اما کلی حس

خوب داشت یکیش نشون دادن سرزمین بادها در شبکه نمایش بود که کلی خاطراتم زنده

شد :) 

امروزم خوشحال و خندان از مدرسه برگشتم چه خوبه که قراره برای همیشه از این

مدرسه نمونه خلاص شم:)))) البته امیدوارم 

امسال مزخرف تریم و سخت ترین سال تحصیلی عمرم بود احساس می کنم امسال فقط برام گذشت بدون اینکه نتیجه ای داشته باشه...

البته امسال بهترین چیز خوبی که داشت ماه آخر هفته ای دوبار پیتزا از مدرسه سفارش

می دادیم که ب نظرم بهترین بخش امسال همین بود 

به امید روز های بهتر:)))))))

+نماز و روزه هاتون قبول باشه

 

آخرین روز های سال تحصیلی

سلام بر دوستان 

امسال هم گذشت با تمام خوبی ها و بدی هاش درسته وضع درسی خوبی نداشتم اما چیزاهای باارزشی

یادگرفتم که ارزشش بیشتر بود☺ 

ان شالله امتحانای ترمم با موفقیت سپری میشه :))))))

تا ۱۸خرداد😐 

موفق باشید

پ.ن حوصله نوشتن نداشتم همینام خوبه😃

غیرقابل درکم

واییی چقد از ماجرای دیروز ناراحتم ... من همیشه بدم میومد بقیه بخوان برام دلسوزی و ترحم کنن یا یجورایی بخوان بگن دوستم دارن و صلاحمو می خوان 😔اما من هیچ وقت از این آدما که فکر می کنن صلاحمو می دونن( که نمی دونن) متنفرم دیروز خیلی رفتارشون ترحم آمیز بود کلا می خوان بگن خودت نمی خوای و مقصر خودتی...

حتی از آدمایی که انتظار ندارمم اینو می شنوم 

کم کم دارم به این نتیجه می رسم که اصلا کسی ارزشی برام قاعل نیست همه هم عین هم راجبم فکر می کنن

تا یه مشکلی برام پیش بیاد میگن برات مهم نباشه و... اما خودشون حاضر نیستن یک دقیقه جای من باشن 😭😭

یک روز پراسترس

دیروز زنگ یکی مونده به آخر که زبان فارسی داشتیم وقتی لیست غایبین و آوردن سه تا برگه بود برای کسایی که آخر هفته امتحان می دن که خانوادشون بیان با مدیر و مشاور صحبت کنن...

امروز قرار بود امتحان ماتریس و ترکیبات بدیم منم کاملا آماده بودم و امتحانو ساعت 8:20 تموم کردم اما برگمو ندادم یه سوالم بلد نبودم خالی گذاشتم ساعت 8:35 گفتن که من برم دفتر مدیر به معلممون گفتم امتحانم تموم شده میشه برگمو بدم گفت چقد عجله داری ببینم سوال ۲ رو حل کردی گفتم نه😒گفت حل میکنی بعدن میری گفتم بلدنیستم بعد شروع کرد به توضیح دادن زوری برام حل کردم منم تو اون شرایط دستام می لرزید و اصلا تمرکز نداشتم بعد مشاور اومد بالا گفت امتحانتون تموم نشد منم برگمو دادم به محض اینکه از کلاس اومدم بیرون زدم زیر گریه😭😭خیلی استرس داشتم بعد مشاورمون گفت اینطوری که نمی تونیم حرف بزنیم برو صورتتو بشور گفتم شماکه این همه چیز گفتید اینم روش!!!!بعد زوری فرستادنم تا صورتمو بشورم 

بعد مشاور گفت اینجا که جلسه بازخواست نیست(که بود) بعد راجب درسای ضعیفو اینا حرف زد بعد مدیرمون چند تا سوال کرد

برنامه ات تو خونه چیه؟

ناهار می خورم بعد تا ۷ می خوابم 

گفتمم می دونم زیاده ولی سرم درد میکنه مجبورم بخوابم گفت بگو یکی زودتر بیدارت کنه 

موبایل داری؟

بله دارم وقتی خیلی بی حوصله باشم می رم سرش چون هیچ موضوع و فرد خاصی رو دنبال نمی کنم همشم وقت گذرونیه که حداقل یه کاری کرده باشم

این مدرسه رو دوست داری ؟

 نه چون از همه کمترم 

زمینه ای نیست که توش بهتر باشی؟ ( با😔) نه 

گفت  مگه میشه و همه تو کاری استعداد دارن و...

گفت ما می خوایم دوم ریاضی رو یکدست کنیم می تونی سال دیگه اینجا باشی ؟ گفتم از خدامه که برم

😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

پ.ن امتحان ریاضی ۸ از ۱۰ شدم که به نظرم خوبه☺☺☺😊😊