بوی بهار

 

 

 

 

 

 

خاطرات 36 ساله در آرادان

به مناسبت دهه مبارک فجر نشست ادبی با عنوان خاطرات 36 ساله

در مرکز فرهنگی هنری آرادان برگزار شد. درابتدای این مراسم تلاوت

کلام الله مجید توسط  یکی از اعضاء مرکز آرادان قرائت شد، سرود

مقدس جمهوری اسلامی ایران در سالن طنین انداز شد و در ادامه

توسط  مطیعی عضو مرکز متن خوش آمد گویی قرائت شد.

در این مراسم تعداد 30 نفر از اعضاء نوجوان مدرسه راهنمایی تقوا

حضور داشتند. سارا حیدری از شاعره های شهر آرادان نیز در این

برنامه حضور داشتند. در ادامه برنامه دانش آموزان نوشته های 

ادبی خود را در دو بخش خاطره انقلابی و موضوع  آزاد خواندند.

از جمله برنامه های این مراسم  اجرای گروه سرود اعضاء دختر

نوجوان کانون و روایت خوانی بود  و ادامه رونمایی اآلبوم

نوشته های اعضاء کلاس ادبی مرکز که توسط مربی ادبی

مرکز آماده شده بود انجام شد.

مرکز آرادان

مرکز آرادان

پیام دارم براتون...

مربیان خوب و مهربون ادبی   

 

سلام

 

 شرکت در مسابقه داستان کوتاه رضوی

 

  فراموش نشود!

 

 

می بینین از همین الان منتظر و چشم به راه

رسیدن اثرهای قشنگ اعضاتون

هستم.

پس منتظرم نذارین که

 

فراخوان داستان کوتاه رضوی

محورهای موضوعی

احادیث، روایات، زندگی امام رضا(ع) و اشعار درباره ی امام رضا(ع)

 

شرایط شرکت در جشنواره

آثار شرکت کنندگان در 3 گروه سنی مورد ارزیابی قرار می گیرد:

- گروه اول: 7 تا 10 سال

- گروه دوم: 11 تا 13 سال

- گروه سوم: 14 تا 17 سال

 

شرایط آثار

- هر شرکت کننده می تواند حداکثر 3 اثر در بخش داستان کوتاه

ارسال نماید.

 

- آثار ارسالی در مسابقات و فراخوان های قبلی یا دیگر مسابقات

شرکت داده نشده باشد.

 

- آثار ارسالی باید روی یک طرف کاغذ A4 با قلم لوتوس و با فونت 14

تایپ شود. در صورت ارسال دست نوشته با خط خوانا و بدون

قلم خوردگی نوشته شود.

 

- تکمیل فرم مشخصات(پیوست موجود در شیوه نامه و ضمیمه کردن آن)

در پشت هریک از آثار ارسالی در بخش داستان کوتاه الزامی است.

 

- آثار دریافتی خارج از گروه سنی اعلام شده از داوری حذف خواهد شد.

 

- آثار ارسالی عودت داده نخواهد شد.

 

- داستان ارسالی مربوط به موضوع رضوی باشد.

 

- آثاری که نوشته ی خود کودکان و نوجوانان باشد، مورد داوری قرار

خواهد گرفت.

 

- آثاری که بنا به تشخیص داوران، اثر کودک و نوجوان نبوده و به نوعی

دخالت مستقیم بزرگسالان در فکر، ایده و اجرای اثر دیده شود، از داوری

حذف خواهد شد.

 

- آثاری که بعد از تاریخ اعلام شده به دبیرخانه ارسال شود، در چرخه ی

داوری قرار نخواهد گرفت.

 

تقویم اجرایی

- زمان اعلام فراخوان: دی ماه 1393

- آخرین مهلت ارسال آثار: 15 خرداد ماه 1394

رسید!!! نرسید؟؟؟

سلام. خدا قوت! 

دوستان مهربان ادبی 

خانم ها 

هدی رنجبر، 

نرجس مقیمی، 

فاطمه سعیدی، 

زهرا کریمی، 

زهرا دیانی 

و 

سمانه شجاعی  

 خلاصه و نقدتان رسید. 

خانم ها 

 مهشید بشیری،  

سیما امیرعبداللهیان، 

 الهام شایگان پور، 

 نسیبه یعقوبی  

و 

 رؤیا بینش 

جای گزارش های شما عزیزان میان آثار رسیده خالیست؟! 

لطفاً در اسرع وقت اقدام فرمایید. 

دیر نکنی ها!

آموزش

با سلام!

آموزش در هر ارگانی برای کارکنان آن، 

 لازم و ضروری است. 

مربیان ادبی که ساعت کاری آنها 30 ساعت است،  

جهت آموزش به تهران رفته اند.

یکی از نکات مهم دعوت از این عزیزان

میزان ساعت کاری آنها بوده است.

می خواهم...

 مربیان عزیز!

از شما می خواهم

هم خودتان کتاب شعر و داستان زیاد بخوانید

و

هم بچه ها را به خواندن آنها، تشویق و هدایت کنید!

دوباره اومدم

مربیان خوب و مهربون کارگاه نوشتن خلاق 

سلام. خسته نباشید. 

از این به بعد می تونید حرف های دلتونو 

 البته همراه نظرات سازنده و قشنگ تون  

به وبلاگ خودتون(نارستون) بفرستید. 

نظر از شما - پیگیری از ما 

قبول

و غزلی زیبا از سعدی شیرازی

 

 

 

ازجان برون نیامده جانانت آرزوست                  زنار نابریده و ایمانت آرزوست

بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند                موری نه‌ای و ملک سلیمانت آرزوست

موری نه‌ای و خدمت موری نکرده‌ای               وآنگاه صف صفهٔ مردانت آرزوست

فرعون‌وار لاف اناالحق همی زنی                  وآنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست

چون کودکان که دامن خود اسب کرده‌اند        دامن سوار کرده و میدانت آرزوست

انصاف راه خود ز سر صدق داد                    نه بر درد نارسیده و درمانت آرزوست

بر خوان عنکبوت که بریان مگس بود              شهپر جبرئیل، مگس‌رانت آرزوست

هر روز از برای سگ نفس بوسعید              یک کاسه شوربا و دو تا نانت آرزوست

سعدی درین جهان که تویی ذره‌وار باش      گر دل به نزد حضرت سلطانت آرزوست

 

 

 

 

 

 

دعای کوروش

 

روزی بزرگان ایرانی و موبدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند

که برای ایران زمین دعای خیر کند؛

و ایشان بعد از ایستادن در کنار آتش مقدس اینگونه دعا کردند:

خداوندا اهورا مزدا ای بزرگ آفریننده آفریننده این سرزمین

بزرگ،سرزمینم و مردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار.

بعد از اتمام دعا عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند

که چرا این گونه دعا نمودید؟

فرمودند:چه باید می گفتم؟ یکی جواب داد :برای خشکسالی

دعا مینمودید؟

کوروش بزرگ فرمودند: برای جلوگیری از خشکسالی

انبارهای اذوقه و غلات می سازیم.

دیگری اینگونه سوال نمود:

برای جلوگیری از هجوم بیگانگان دعا می کردید ؟

ایشان جواب دادند: قوای نظامی را قوی میسازیم و از مرزها

دفاع می کنیم.

گفتند:برای جلوگیری از سیلهای خروشان دعا می کردید ؟

پاسخ دادند: نیرو بسیج میکنیم و سدهایی برای جلوگیری از

هجوم سیل می سازیم.

و همینگونه سوال کردند و به همین ترتیب جواب شنیدند ...

تا این که یکی پرسید: شاها منظور شما از این گونه دعا

چه بود؟!

و کوروش تبسمی نمودند و این گونه جواب دادند :

من برای هر سوال شما جوابی قانع کننده آوردم

ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به

ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم واقدام

 نمایم؟ پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی

روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم...

که هر عمل زشتی صورت گیرد باعث اولین آن دروغ است

 

 

 

"دلتنگی "

 

دلم تنگ است

دلم تنگ است

دلم با غصه هم سنگ است

دلم آهسته می خواند تو را

                                 با قلب زیبایت هماهنگ است

نگاه من پی آن روز موعود است

                                 صدایم کن، صدایت همچو معبود است

دلم عاشق شده است آری،

                    ولی در امتحان تو، دلم هر بار مردود است....

                                                      رضوانه سمیعی
                                                  مرکز مهدیشهر

.....گل یخ ........

 

 

 

چهارچوب پنجره

نگاه شیشه ای اش راالتماس می کند

وگلوی گلدان درانظارشکفتن خشک می شود

دخترک آفتاب ندیده ی پشت پرده

باخداعکس یادگاری می گیرد

دوره گردی هرروزدرکوچه ی مادادمی زند

گل آوردم

گل

گل یخ

وسالهاست که آفتاب به کوچه ی ماقدم نگذاشته

دخترک درنمازهرشبش

به انگشت های خدا دخیل می بندد

تاآفتاب قرض گرفته را

به انجماداین کوچه پس بیاورد

گل های گونه ی دخترک خشک می پژمرد

گیسوانش رنگ ماه می گیرد

وآسمان چشمانش

بس که ستاره باریده

تارمی شود

وباپروانه های چادرش پروازمی کند

تاسراغ آفتاب راازآسمان بگیرد

وهنوزآفتاب به کوچه ی مانیامده

وهنوزکوچه پرازشب است...

                                                 مهشیدبشیری

                                                مربی دامغان  دو

دو رباعی از جلیل صفر بیگی

 

 

 

در اوج یقین اگرچه تردیدی هست


در هر قفسی کلید امیدی هست

 

چشمک زدن ستاره در شب یعنی


توی چمدان ماه خورشیدی هست

 

 

 

 

 

 

مه پشت در است رود سرگردان است


بی چتر نرو! خانه پر از باران است

 

از جانب من ببوس ماهی ها را


یادت نرود کلید در گلدان است

 

 

 

 

 

کارگاه شاعری؛ بخش دوم: برخی ویژگی‌های اجرای شاعرانه

 



در بخش پیشین گفته شد که هنر بنا به یک تعریف، اجرایی(=صورتی) از یک ماده است که نسبت به اجرا(=صورت)‌های دیگر همان ماده تأثیرگذارتر باشد. به تعبیر خلاصه‌تر، هنر عبارت است از صورت تأثیر گذار، و آنچه یک ماده را (اعم از رنگ، سنگ، صدا، زبان و...) به مرتبۀ هنر ارتقا می‌دهد، همین صورت تأثیرگذار است.نقطۀ اشتراک هنرها، صورت تأثیرگذار است و تفاوت آنها در ماده‌شان است. اگر صورت تأثیرگذار بر رنگ وارد شود، به هنر نگارگری می‌رسیم، اگر بر صدا وارد شود به هنر موسیقی می‌رسیم و اگر بر زبان وارد شود، به ادبیات می‌رسیم.
ادبیات شاخه‌های بسیاری دارد از قبیل داستان، حکایت، نمایشنامه، شعر و  دیگر شاخه‌های ادبیات که همه صورت‌های تأثیرگذاری‌اند که بر زبان وارد می‌شوند. اما تفاوت این شاخه‌ها در چیست؟ در چه موقعیتی وارد شدن صورت تأثیرگذار بر زبان، به پدید آمدن داستان منجر می‌شود و کی به حکایت می‌رسد و چه هنگام به نثر ادبی و چه زمانی به شعر.
همۀ ما مواردی را می‌شناسیم که به طور قاطع داستانند اما شعر نیستند، یا شعرند و حکایت نیستند، اما مواردی هم هست که در سایه روشن است و مرزهای گونه‌های ادبی به مناطقی ختم می‌شود که گونه‌های متفاوت ادبیات در هم تداخل می‌کنند.برای نمونه بوف کور صادق هدایت، بی‌تردید یک داستان است اما برش‌هایی از آن را می‌توان شعر قلمداد کرد و شبیه این موارد بسیار است یا مناجات‌نامۀ خواجه عبدالله انصاری، نثر مسجع است اما بسیاری از بخش‌های آن در عین نثر مسجع بودن شعر هم هست.
بنابراین خط ممیز میان گونه‌های ادبی، قاطع نیست و  تلاش ما برای تفکیک گونه‌های ادبی، به تفکیکی تقریبی می‌رسد و هیچ‌گاه نمی‌تواند مناطق سایه روشن را تفکیک کند. با این پیش‌آگاهی، می‌توان برخی ویژگی‌ها را به عنوان ممیزهای تقریبی شعر ذکر کرد:

1.تأثیرگذاری در شعر نسبت به سایر صورتهای تأثیرگذار زبان، از نوعی شدت برخوردار است. تأثیرگذاری در دیگر گونه‌های ادبی، نوعی تأثیرگذاری آرام است و هرچند که در مجموع ممکن است با مقدار تأثیرگذاری در شعر، برابر باشد، اما دارای نوعی امتداد زمانی است، حال آنکه شعر، به طور ناگهانی و تشدید شده بر مخاطب خود تأثیر می‌گذارد.

2. شعر نسبت به سایر گونه‌های ادبی، دارای فشردگی در صورت است. یعنی دیگر گونه‌های ادبی، یک مضمون را به صورتی بسط داده شده اجرا می‌کنند، اما شعر، همان مضمون را به صورتی فشرده اجرا می‌کند.این ویژگی در اصطلاح ادبای عرب و ایرانی، ایجاز نامیده می‌شود. مقایسه کنید این مصرع فردوسی را که می‌گوید:"نشستند و گفتند و برخاستند" و در نظر بگیرید که همین مضمون اگر در قالب داستان اجرا می‌شد، چگونه بود.

3. ایجاز یا همان فشردگی اجرا، اصلی اساسی در شعر است، اما در کنار این قاعدۀ اصلی، قاعده‌ای فرعی هم وجود دارد به نام اطناب یا درازگویی. شعر در اغلب موارد، دارای صورتی است که رابطه‌اش با ماده(محتوا) رابطۀ عدم تساوی است. یعنی شعر همواره سعی می‌کند مادۀ خود را به فشرده‌ترین صورت ممکن اجرا کند، اما گاه نیز ممکن است صورتی را به کار ببرد که نسبت به مادۀ خود، طولانی‌تر است. به این صورت طولانی‌تر، اطناب گفته می‌شود. برای نمونه بسیار پیش می‌آید که واژه یا جمله‌ای در شعر، تکرار می‌شود یا شاعر به ذکر جزئیاتی می‌پردازد که در اصل محتوا نیست، اما ذکر آنها باعث می‌شود که ماده(محتوا) به طور مؤثرتر اجرا شود.به بیت ذیل از سلمان ساوجی دقت کنید که تکرار "نمی‌دانم" باعث زیبایی بیشتر آن شده:
به درد دل گرفتارم دوای دل نمی‌دانم
دلا کاری است بس مشکل نمی‌دانم نمی‌دانم

یا این شعر از شاملو که تکرار "تا چند" باعث زیبایی فوق‌العادۀ آن شده:
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تاچند
تا چند
ورق خواهد خورد

اطناب را که درازگویی مفید است، نباید با تطویل که درازگویی مُخِل است، اشتباه گرفت.

4. صورتی که شعر به زبان اهدا می‌کند، دارای نوعی موسیقی است و شعر برای آهنگین کردن زبان از شگردهای بسیاری بهره می‌برد از قبیل وزن، قافیه، ردیف، واج‌آرایی، تکرار، جناس و سجع. به دو مورد ذیل توجه کنید:
الف: مرا تاب جدایی از تو نمانده.بهر خدا به سفر مرو یا مرا ببر.
ب: از تو نمانده تاب جدایی دگر مرا/ بهر خدا مرو به سفر یا ببر مرا

هر دو مورد، بیانگر یک مضمونند و به لحاظ زبانی دقیقاً با هم برابرند. تنها تفاوت مورد دوم، این است که دارای موسیقی است و همین، باعث شده که آن را شعر بینگاریم بی آنکه محاکات، تخیل یا رستاخیز کلمات در آن باشد.
در بخش پیشین گفته شد که شعر دارای ابزارهای بسیاری از قبیل محاکات ، تخیل، رستاخیز کلمات و موسیقی(وزن، قافیه، واج‌آرایی و ...) است که برخی به اشتباه، این ابزارها را با خود شعر اشتباه گرفته‌اند. در میان این ابزارها، موسیقی از نوعی اولویت برخوردار است و مشکل می‌توان شعری را تصور کرد که فاقد گونه‌ای از موسیقی باشد.مسأله و تفاوتی که در این میان هست، نحوۀ کاربرد موسیقی است و اینکه از چگونه موسیقیی بهره می‌بریم،وگرنه هر شاعری بر آن است که بختِ بهره‌وری از این ابزار فوق‌العاده حساس شعر را از دست ندهد.به خلاف تصور عامه، حتی شعر نیمایی و شعر سپید هم دارای موسیقی‌اند و فرق آنها با شعر کلاسیک(سنتی) فارسی، گونۀ خاص از موسیقی است که به کار می‌برند. برای آزمودن این مسأله یک شعر نیمایی را با صدای بلند بخوانید تا موسیقی آن را کاملاً احساس ‌کنید:
"به سراغ من اگر می‌آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من"

یا یک شعر سپید را با صدای بلند و با رعایت مکث‌ها و برش‌های سطور آن بخوانید تا موسیقی را احساس کنید:
"چشم‌هایت را
چون دو تپۀ ایستاده بر خط افق
دوست دارم
و پیشانیت را
که آفتاب بلندی است
بر پهنۀ تمامت تنهاییم..."

تغییر دادن جای طبیعی واژه‌ها در جمله، تکرارها، حذف‌ها، و برش‌های ویژۀ سطور در شعر سپید، همه شگردهایی برای دستیابی به موسیقی‌اند و اگر در آنها تغییری بدهید، موسیقی شعر سپید از میان می‌رود.

آنچه تا بدین‌جا گفته شد، برخی ویژگی‌هایی است که نحوۀ اجرا(صورت) را در شعر از سایر گونه‌های ادبی جدا می‌کند و همان‌گونه که گفته شد، این جدایی و تفکیک، قطعی نیست و دایرۀ گونه‌های ادبی، دارای مرزهای سایه روشنی است که در این مناطق سایه روشن، تصمیم‌‌گیری برای تفکیک گونه‌های ادبی و اطلاق عنوان قطعی شعر یا داستان یا نثر ادبی و ... بر یک نوشته، به درستی امکان ندارد.

                   

  

 

معرفی برگزیدگان " پاییز نارنجی من "

 

 

 

              

 

 

        برگزیدگان مسابقه ی ادبی " پاییز نارنجی من " ویژه ی اعضای

        کتابخانه های سیار معرفی شدند

       " پاییز نارنجی من " مسابقه ی ادبی بخش پاسخگویی  مرکز آفرینشهای

        ادبی ویژه ی اعضای سیار

       در فصل پاییز بود که با معرفی 10 نفر از اعضاء برتر به پایان رسید.

         به گزارش مرکز آفرینشهای ادبی در این مسابقه حدود 70 عضو از

       اعضای کتابخانه های سیاراستان سمنان شرکت داشتند که 10 نفر از

       این اعضا به ارائه اثری برتر پرداختند.

            ضمن تشکر از مربیان محترم  سیار، اسامی اعضای برتر بدین شرح

           می باشند:

       زینب حسیبی               عضو سیار روستایی شاهرود

        لیلا حسیبی                       "                 "

       زهرا مظفری                    "                 "

        شقایق آقایی                      "                 "

        سمانه واحدیان                  "                 "

       سحر   واحدیان                  "                 "

       مهدیه سعیدی                     "                 "

       جابر محمدی                     "                 "

        سیده رضوانه سیدی           عضو سیار روستایی دامغان

       فرشته قوشه                       "                "

 

 

 

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود(حسین منزوی)

 
خیال خــام پلنگ من بـــه سوی ماه جهیدن بود

 

... و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجــه بـــه خالی زد

که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود

گل شکفته! خداحافظ اگـــر چــــه لحــظه دیدارت

شروع وسوسه‌ای در من به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیـــم آری موازیان بـه ناچاری

که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود

اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما

بهار در گل شیپوری مدام گــرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من

فریبکار دغــــل‌پیشه بهـــــانــــه‌اش نشنیدن بود

چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می‌بافت ولــی به فکر پریدن بود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بیا بنویسیم 4 / انواع داستان - داستان کوتاه

 

 

در مورد داستانهای مینی مال، گپی با هم داشتیم. حالا می خواهیم درباره داستان کوتاه،

چند خطی را میهمان یکدیگر باشیم.

داستان کوتاه :

در مواجه با سوال "داستان کوتاه چیست"، جوابهای بسیاری را می توان پیدا کرد؛

چه از لحاظ "میزان حجم داستان کوتاه" و چه لحاظ "تعریف داستان کوتاه". اما به

نوعی می توان گفت که وجه اشتراک و معنای تمام این تعاریف بر " ماهیت کلی" و "

نحوه روایت " در داستان کوتاه است. چرا که ماهیت کلی داستان کوتاه، قالبی ست

که اتفاق یا برهه ای را در حجمی کوتاه ذکر می کند و نحوه روایت هم در داستان کوتاه،

 بصورت یک برش یا چند برش نزدیک به یکدیگر است. طوری که انگار نویسنده

– مثل یک خیاط – صحنه ها را به هم می دوزد؛ بدون اینکه جای دوخت ها مشخص

باشد و در ذوق بزند!

 

اما منظور از روایت برشی در داستان کوتاه چیست؟

مسلما تا به حال برایتان اتفاق افتاده که جایی بروید و شخصی از شما بپرسد که چه

شد و چه کردید. و یا حتی اینکه بخواهید اتفاقی که برایتان افتاده را خاطره کنید و

مثال های دیگر. اما شما موقع پاسخگویی به سوال طرف مقابل چه کرده اید؟ مثلا

اگربه عروسی یکی از اقوام بروید و چهار ساعت در این مجلس حضور داشته باشید

و شخصی بپرسد در عروسی چه اتفاقی افتاد، آیا تعریف شما هم چهار ساعت طول

می کشد!؟ مسلما خیر. چرا که شما جزئیاتی را بیان می کنید که برای شنوده تان مفید

باشد و مسلما از ذکر "همه جزئیات" پرهیز می کنید. حتی شاید یک ساعت هم مهمل

و بی فایده باشد و از ذکر لحظه ای از آن خودداری می کنید و نهایتا می گویید که یک

ساعت مجلس بی فایده بود.

پرانتز باز - اگر بخواهیم با استفاده از مثال فوق در چند خط ، انواع داستان را تشریح

کنیم، چنین می شوید.

مثلا اگر بگویید :" ای... بد نبود. جای شما خالی. خوش و خرم مجلس تمام شد و عروس

و داماد راهی زندگی شان شدند" ، چیزی شبیه داستانک می شود.

و اگر در ذکر جزئیات وسواس بخرج ندهید، چیزی شبیه داستان کوتاه خلق می شود. چرا

 که از ابتدایی ترین تعاریف داستان کوتاه این است که داستان کوتاه، داستانی ست که

بتوان هنگام صرف غذا یا در یک نشست خواند . هر چند که حجم داستان کوتاه امروزه

 کمی تغییر یافته. اما نباید فراموش کنید که داستان کوتاه، خلقی بزرگ در قالبی کوتاه است.

و اگر در روایت کمی مته به خشخاش بزنید، چیزی شبیه داستان بلند از آب در می آید.

 البته به شرطی که روایت، فقط حول یک ماجرا باشد و فقط کمی بیشتر در جزئیات دقیق

شده باشید.

و چنانچه مدتی قبل از مجلس – چند روز، چند هفته و ... – را شروع به روایت کنید،

بطوری که چند ماجرا را بیان کنید، چیزی شبیه رمان بدست می آید. چرا که اصولا در

رمانها به چند ماجرا پرداخته می شود. پرانتز بسته.

داستان کوتاه نه مثل داستانک است که نیامده برود و نه همچو داستان بلند و رمان که

 بعضا حجم کتاب باشد. در داستان کوتاه نویسنده به روایت حوادثی می پردازد که به

اصل داستان باز می گردد. و از حوادث هم آن قسمتی را ذکر می کند که لازم و ضروری

است. جالب اینکه حتی برخی بر این عقیده اند که در داستان کوتاه، بحث روی "کلمه"

است. یعنی حتی کلمه ای در داستان نباشد که اضافی باشد! به قول چخوف اگر جایی

تفنگی بود، جایی دیگر شلیک کند. از این جهت است که این گونه داستانی، یکی از

قوی ترین و محبوب ترین گونه های ادبی ست. نه آنقدر حجیم است که ملال آور باشد

و پیام داستان در روایت آن محو شود و نه آنقدر کوتاه که کمتر پیامی از آن به ذهن

برسد.

داستانهای کوتاه معمولا پذیرای یک حادثه ،آن هم بصورت کوتاه و برشی اند. چرا

که تفاوت اصلی بین داستان کوتاه و بلند هم در حجم است. داستانهای کوتاهی هم که

بصورت تکه تکه و فصل بندی نوشته می شوند، تابع همین قاعده اند و در اصل همه

 فصل ها به روایت یک حادثه اصلی می پردازند. هر چند که شاید در ظاهر تضادهایی

هم با یکدیگر داشته باشند.

***

گفتیم که شاید بتوان گفت که داستان کوتاه، خلقی بزرگ در قالبی کوتاه است. اما آیا

واقعا هر خلق بزرگی در قالبی کوتاه، داستان کوتاه است؟مسلما خیر. چرا که گونه های

بسیاری را می توان پیدا کرد که اولا در قالبی کوتاه تحریر می شوند و ثانیا خلقی بزرگ

باشند. مثل قطعه ادبی، شعر، طنز، نثر، مقاله، گزارش و ... .

وقتی می گوییم "خلق بزرگ" در "قالب کوتاه" ، منظورمان اثری ست که تابع ویژگی های

 خاصی باشد. با تفکر روی داستان های کوتاه، چنین ویژگی هایی از این قبیل به ذهن

می رسد:

اعتدال حجم و ایجاز، نوع پرداخت به موضوع و حوادث، زمان و ...

 

 

ادامه دارد...

 

به بهانه بزرگداشت شاعر بزرگ قرن هشتم حافظ شیرازی

 

 

 

 

دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور
ای گلبشکر آن که تویی پادشاه حسن با بلبلان بی‌دل شیدا مکن غرور
از دست غیبت تو شکایت نمی‌کنم تا نیست غیبتی نبود لذت حضور
گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد ما را غم نگار بود مایه سرور
زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار ما را شرابخانه قصور است و یار حور
می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور
حافظ شکایت از غم هجران چه می‌کنی در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور

 

و شعری از منصور اوجی

 

 

 

 

 

 

 

 

باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ

باغ و باد و پچ پچ برگ چنار از دور

پنجه های التماس هر درخت خشک

آسمان و چشمه های فواره هایش کور

عصر و از آهنگ غم سرشار

باد و قیچی های ناپیدای او در کار

هر فرو افتادن برگی پیام مرگ

باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ