شوخی با اشعار حافظ علیه الرحمه (قسمت اول)، شاعر طنز: محمد بیدخونی
با احترام به ساحت قدسی حافظ (علیه الرحمه) و صرفاً جهت طنز:
قسمت اول
«برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر»
گفت مجنون: بفرستید جمیعاً صلوات
🍃🍃🍃
چو دیدم انتظارات گلم را با خودم گفتم:
«که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها»
🍃🍃🍃
«مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم»
کسی فریاد میدارد: بیا مأمور برقم من
🍃🍃🍃
«مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم»
به یاد درس میافتم، مضاعف میشود دردم
🍃🍃🍃
«به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید»
ولی قبل از نماز آن را به آب پاک طاهر کن
🍃🍃🍃
«به می سجّاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید»
ولی زنهار! روی آن نماز و سجده مگزاری
🍃🍃🍃
«شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی»
خدا کند که نبیند معلّم دینی
🍃🍃🍃
«شکرفروش ـ که عمرش دراز باد ـ چرا»
نمیدهد به من ارزان کمی شکرها را؟
🍃🍃🍃
«به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر»
به پول و سکّه غزالان ماهسیما را
🍃🍃🍃
«چو با حبیب نشینی و باده پیمایی»
به یاد دار مجازات آن، که شلّاق است
🍃🍃🍃
«جز این قدَر نتوان گفت در جمال تو عیب»
که این نتیجۀ تزریق ژل به گونۀ توست
🍃🍃🍃
«دلم ز صومعه بگرفت و خرقۀ سالوس»
کجاست بستنی و دوغ و گوشفیل کجا؟
🍃🍃🍃
«قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست»
که در سراسر شیراز جمله بیخوابند!
🍃🍃🍃
«اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را»
ببخشم زنده رودش با همه آبِ گوارا را!
🍃🍃🍃
«من از آن حُسنِ روزافزون که یوسف داشت دانستم»
که تیرِ عشق او پرپر کند قلبِ زلیخا را
🍃🍃🍃
«بدم گفتی و خرسندم ـ عفاک الله ـ نکو گفتی»
تو که زورت به ماها میرسد، جای شکایت نیست
🍃🍃🍃
«ای صاحب کرامت شکرانۀ سلامت»
روزی حساب کن تو، صورتحساب ما را
🍃🍃🍃
سرکش مشو که خشمش، کتلت کند تنت را
«دلبر که در کف او، موم است سنگ خارا»
🍃🍃🍃
«در کوی نیکنامی، ما را گذر ندادند»
از بس که آن سگ زشت، بدنام کرد ما را
🍃🍃🍃
«آن تلخوش که صوفی، امالخبائثش خواند»
سمتش نرو پسرجان! چون چیز جالبی نیست
🍃🍃🍃
«هنگام تنگدستی، در عیش کوش و مستی»
هنگام مایهداری، بدبخت و بینوا شو!
🍃🍃🍃
«خوبان پارسیگو، بخشندگانِ عمرند»
زشتان پارسیگو، عمرِ تو کم نمایند
🍃🍃🍃
«حافظ به خود نپوشید، این خرقۀ میآلود»
آخر چه فکر کردی؟ حافظ که کم کسی نیست
🍃🍃🍃
«حافظ به خود نپوشید این خرقۀ میآلود»
صد خرقۀ نو و شیک، در خانه هست ما را
طنز پرداز: محمد بیدخونی
🍃🍃🍃
https://eitaa.com/bidkhouni

علی ای شاه دلم، در شبِ غم ماهِ دلم
سوزیست در دل ما، زان یارِ ماهسیما

شکستهام ز جفای کسی که یارم بود









