نمیدونم از کجا شروع کنم!چی بگم!اینجا که اومدم دلم پر بود نوشتم (خدا هست) نوشتم تا یه وقت یادم

 نره خداهست! یادم نره............

 

میخوام از این خونه برم میخوام دیگه نت نیام

 

شاید این بهتره.........

 

خیلی داغونم.....

 

اما ممنونم:

 

از هانی

 از مصطفی و سحر( امیدوارم  خوش باشین)

 

از نسیم(امیدوارم کنکور قبولشی گلم)

 

از عاشق بیصدا(امیدوارم  خنده از لبات نره)

 

از محمد(ساغول اوغلان.........)

 

از نا اشنا(دلم برا شعرات تنگ میشه)

 

از الهام(به عشقت برسی الهی.........)

 

از رزی(کم پیدا بودیا............)

 

از وحید(واقعا ممنونتم بخاطر همه ی لبخندایی که هدیه دادی بم و خوش باشی)

 

از مرتضی(گوله گوله............)

 

از  مرد تنهای شب(ایشالا یه موسیقیدان موفقشی)

 

از مهدی(خوش باشی داداشم)

 

از هادی(  ایشال ااااااااااا با پرنیان خوش باشی........)

از مهرنوش(شاد باشی گلم)

از سیاوش و  رحیم وهمه دوستام که شرمندم اگه اسمتون یادم رف.......

 

لحظه های زندگیتون پر خنده.....

 

یه چیزی:شاید بازم برگردم امیدوارم شاد ببینمتون

 

دعام کننین........

خداهست..........

چشمهایت

 

نگاهت که میکنم انگار

 

فراتر از هر لحظه ی شکیب

 

چیزی به بند میکشد مرا

 

چیزی عبور میکند مرا

 

گویی سقوط میکنم !

 

گویی میکشند مرا

 

چشمهایت

 

نگاه که میکنی انگار

 

هیاهوها و همهمه ها

 

ایستاده اند

.........

خدایا چرااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟

وقتی داشتم وصیت نامشو میخوندم اشکام امونم ندادن......

نمیشناختمش اما فقط۲۲سالش بود دانشگاه میرف اروم بود انگا عاشق هم بوده اما چی باعث شده خودکشی کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چقد دردناک

چه باختن بزرگی

خدایا ببخشش

فک کنم خودکشی اخر جنونه...........

خدایا.........

برای شادی روحش صلوات.......

!!!!!!!!!!!!!!!!!


وایسا دنیا من میخوام پیاده شم


- همینجا...؟



بله لطفا! چند میشه؟



- کجا سوار شدی؟



دهه شصت بود


- برو داداش... صلوات بفرست ، ما از آدمای بدبخت


بیچاره پول نمیگیریم :|


مادر

مامانمممممممم روزت نبارکککککککککککککککککک

فدای احساس پاکت دوست دام

خدا

قطار سوی خدا میرفت وهمه سوار شدن.........

اما وقتی به بهشت رسیدن همگی پیاده شدن

گویی فراموش کردن که مقصد خدا بود نه بهشت......

هاهاهاههههههههههااااااااااااا

بی اجاره هانی خانوم


خب اونایی ک میگفتن باه{بانک}گذاشتی تحویل

بگیرن


یاندی قندی{ترجمه فارسی نداره}




  *روانشناسی سن پسران*

 

سن 14 سالگی : تازه توی این سن، هر رو از بر تشخیص میدن . اول بدبختی


سن 15 سالگی : یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن ... از قیافه خودشون بدشون می یاد

سن 16 سالگی : توی این سن اصولا راه نمیرن، تکنو می زنن ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن


سن 17 سالگی : یه کمی مثلا آدم میشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند می خونن ... یادش به خیر اون روزها که تکنو نبود راک ن رول می خوندن


سن 18 سالگی : هر کی رو می بینن تا پس فردا عاشقش میشن ... آخ آخ ...آهنگ های داریوش مثل چسب دو قلو بهشون می چسبه


سن 19 سالگی : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تیز میشن ... ابی گوش میدن

سن 20 سالگی : از همه شون رو دست می خورن ...ستار گوش میدن که نفهمن چی شده


سن 21 سالگی : زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن ... مثلا عاقل می شن


سن 22 سالگی : نه می فهمن که زندگی همش عشقه ... دنبال یه آدم حسابی می گردن


سن 23 سالگی : یکی رو پیدا میکنن اما مرموز میشن ... دیدشون عوض می شه


سن 24 سالگی : نه... اون اصلا لیاقت عشق منو نداشت

سن 25 سالگی : عشق سیخی چند؟ ... طرف باید باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نیست


سن 26 سالگی : این یکی دیگه همونیه که همهء عمر می خواستم ... افتخار میدین غلامتون باشم ؟

سن 27 سالگی : آخیش هههه


سن 28 سالگی : کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم

خنده لفطا

هانی خانوم تو ک با من قهری این مطلب ادامه مطلب توه پس بخند




سیر تکامل دختر خانوما :

سن 14 سالگی : تا پارسال هرکی بهشون میگفت چطوری ؟ میگفتن......... خوبم مرسی.......حالا میگن مرسی خوبم


سن 15 سالگی : هرکی بهشون بگه سلام...... میگن علیک سلام....... نقاشیشون هم بهتر میشه


سن16 سالگی : یعنی یک عاشق واقعیند............ فردا صبح هم میخوان خودکشی کنن.....شوخی هم ندارن
سن 17 سالگی : نشستن و اشک میریزن ........... بهشون بی وفایی شده ....... کوران حوادث


سن 18 سالگی : دیگه اصلا عشق بی عشق ............. تو خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمیکنن


سن 19 سالگی : از بی توجهی یه نفر رنج میبرن............ فکر میکنن اون یه ادم به تمام معناست


سن 20 سالگی : نه ؛ نه .......... اون منو نمیخواست اخرش یه کور و کچل منو میگیره ............. میدونم
سن 21 سالگی : فقط سن 27 .28 سالگی قصد ازدواج دارن.............. فقط


سن 22 سالگی : خوش تیپ باشه ؛ پول دار باشه ؛ تحصیل کرده باشه ؛ قد بلند باشه ؛ خوش لباس باشه ؛ ............ اخ که چی نباشه ؟؟؟؟؟؟؟؟
سن 23 سالگی : همه خواستگار ها رو رد میکنن.............
سن 24 سالگی : زیاد مهم نیست چه ریختی باشه ....... یا پول دار باشه ....... فقط شجاع باشه ....... ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه
سن 25 سالگی : اااااااااااه؛ پس چرا دیگه هیچکی نمیاد.............. هر کی میخواد باشه ؛ باشه
سن 26 سالگی : یه نفر میاد ........... همین خوبه ....بله
سن 27 سالگی : اخیش .......
سن 28 سالگی : کاش قلم پات میشکست نمیامدی خواستگاری من

 

ما که فعلا در حال رد کردنیممممم

 لفطا ب دل نگیریناااااااااااااااااااااااااااا


 



نبودی من برایت گریه کردم

برای غصه هایت گریه کردم

من امشب بغض تلخم را شکستم

نشستم بی نهایت گریه کردم

چو در پسکوچه های چشمم امشب

ندیدم رد پایت گریه کردم

تو کوهم بودی و هستی کجایی؟

که من برشانه هایت گریه کردم

بگو ای آسمان با او که امشب

به یادش پا به پایت گریه کردم

چو بودی گریه میکردی به حالم

نبودی من به جایت گریه کرد

..............