دو واره آسمانه دیل پورابو *سیه ابرانه جیر مهتاب کورابو 

ستاره دانه دانه رو بیگیفته * عجب ایمشب بساط غم جورا بو

 

 

کنسرت موسیقی گیلکی (ناصر وحدتی )


در پنجمین شب جشنواره موسیقی


فجر ، ناصر وحدتی با گروه گیل و


آمارد به خواندن ترانه های خاطره


انگیز گیلکی خواهد پرداخت .


این کنسرتو از دست ندهید .


محل برگزاری : سالن اریکه ایرانیان

زمان : دوشنبه بیست وهشتم بهمن ماه

اطلاعات بیشتر در

http://www.iranconcert.com/

دنیای این روزای من

سیا ابرانای

باد و بورانای

ستاره دنی ی ای آسمان

ترسم گورگ دکه می کولامانای ، وای می بوزانای ، می گوسندان

کی تموم بونه ای زمستانای ، باد و بورانای ، ورف و طوفان

آفتاب وتابه سبز چاکانای ، کوه و کامانای ، دشت و دامان

سورخه گول در بیه در بهارانای ، مع مع بزنن می وراکان

. . .


رفتن اين بار شايد چاره باشد

                                                    

در امتداد مسير رفته  

شقايق ها 

بي قرار سروقامتي كه هنوز رد پايش بر خاك

مانده

ماسيده و

داغ خورشيد روز قبل برپاشنه اش

ستاره راه گم كرده

و نسيم يادش نيست از كدام طرف رفتي

در امتداد مسير رفته ات

گم نمي شوم اگر ردِ شقايق ها را بگيرم

گم نمي شوم 

پيدا مي شوي 




ماهان 8 مهر 

فقط صدای تو می ماند

شعر زائیده ی فکر بد است

قاطعانه می گوید: " همینه که می گم شعر با قوانین ریاضی جور در نمی آد "

تو

اما

در عکس های قدیمی

پی یک اتفاق می گردی

خاطرات اتاق نمور در مغز استخوانت

شعر های مبل چوبی با دهان موریانه آواز

صحنه عوضی می شود 

من در چشمهایت به خواب خواهم رفت

وقتی که بخوانی

شب

می شود

گناه هم سایه چیست که صدای تو را ...

رابطه ی دیوار و موش

یادم ترا فراموش

"چه پاییزی " 

- هم سایه می گوید -

" چی کار می کنی مرد ؟ حیا کن . "

-زنش می گوید- ( زن ِ هم سایه )

دوباره می خوانی

" نمی دونم که چرا

دوباره دیوونه می شی

دوباره دیوونه می شم "


باران

. . .


زادگاهم


چشمهاي باران زده ي تو


- گيلان ِ باهار ِ مانه تي چوم  -


چه ساده پاگيرت مي شود دنيا


با نم اشكي و


بغضي در گلو


تصوير تو  ام  بر آب


هم آغوش سنگها كه انداخته اي


رهايم كن از اين نعش خواب آلود


شك نكن


فريادم بزن


. . .

شاهين عموپور

در غم از دست دادن پسر عمه عزيزم شاهين سوگوارم 


چيزي نمي توانم بنويسم فقط ياد حميد مصدق مي افتم آنجا كه مي گويد :


...

گاه مي انديشم

خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟

آنزمان كه خبر مرگ مرا

از كسي مي شنوي

روي تو را

كاشكي مي ديدم

شانه بالا زدنت را

بي قيد

و تكان دادن دستت

كه

مهم نيست زياد

و تكان دادن سر را

كه

عجيب ؟ عاقبت مرد ؟

افسوس

من به خود مي گويم

چه كسي باور كرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاكستر كرد ...





لينك دانلود كتاب خانم ارسطو

لینک دانلود رایگان کتابِ" پَر ِ کاه "مجموعه ی شعر سپید پرستو ارسطو

بي حواس ترين زن دنيا

كتاب

سركار خانم منيره حسيني

با نام

بي حواس ترين زن دنيا

به چاپ رسيد 





حسود

معلق شده اي

تاب آورده ام

ساقهاي سفيد

شرارت پاييز

طنين خنده در تبريزي ها

حسادت مي كنم به باد .


سمیه طوسی:

در شعر چیزی جلوی چشم راوی ؛ عقب و جلو می رود که بیشتر بعد دوست داشتنی اش ، بعدی غیر ماهوی است .هر چند می توان آن را به تصورات شاعر نیز تعبیر کرد .تصوراتی که از شاخه های خالی گرفته تا برگ یا میوه یا حتی پرنده ای یا ...را می تواند در بر بگیرد .

چوپان :

این طور که نوشتی به پائیز باید حسادت ورزید. باد که جای خویش دارد.


مینو نصرت :

شعری کوتاه و عمیق که خواننده را بیدرنگ اول به کودکی هایش می برد و بعد وارد جامعه ی امروز میکند . واژه ی تاب بی گفتگو طعم تاب بازی های کودکی را دارد و معلق بودن میان دو جهت شرق و غرب یا شمال و جنوب. بسته به درخت و شاخه ای که دارد این نوسان با فراز و فرودش لذتی را درجان منتشر میکند، لذتی که وقتی چشم ها را می گشایی و امروز را می نگری ناچار از پیاده شدن از درخت هستی و مکث کردن به این تعلیق دو جهان . ساق های سپید نشان مونث است که در ولوله ای نشاط انگیز خنده هایش را به دست باد سپرده است ولی شاعر و چشمانش از این همه شادمانی و دور از دسترس بودن او به ورطه ی حسادت افتاده است . ساق ها به گونه ای دیگر آشنایان به درخت سپیدار را به برگ های او رهنمون می سازند برگ هایی که وقت خزان با معشوقشان باد کف زنان می روند. شاید هم شعر از یک غبطه ی ناب به برگ ها و درخت پرده بر میدارد!!

سوما اخلاقی :

خواندمت و لذت بردم خیلی کوتاه و زیبا نوشته بودی...شیطنت از سطرها می باره !

علی الفتی :

من نگاهم را گم کرده ام در شرارت پاییز
رفیق خوش باش واز شعر لذت ببر همین برای ما می ماند وبس

خیری :

خوب می نویسی و مغزدار هم ولایتی !

سیدمحمد محمدپور :

سطر به سطر جهانی ست که بر مدار تو می گردد ... اوج بگیر بادها خسته اند به دنبال خورشیدی می گردند...

رضوان ابوترابی :

شعرتان را آنقدر زیبا دیدم که از پشت صفحه ی مانیتور بوسیدمش . شما را شاعر دیدم و آینده را برایتان بسیار پربار .

علی یاری :

خواندم و بهره بردم. البته کارهای پیشتر رو بیشتر می پسندیدم!

شهرام معقول :

ایی شعر که بوخوندم هر چی سعی بوودم فارسی بنویسم بدیم نبونه هین واسر تر رَ گیلکی خا بنویسیم، هوجور که بنویشتی وقتی که تی شعر بخوندم معلقابوم عین تی موسون که صحنه ی قشنگه تصویر بودی و مر بوبردی تبریزدارون مین!

شیوا فرازمند :

شعرتان تصویری بود از مرگ و زندگی..اگرچه در نگاه اول شاید زندگی بیشتر خودش را نشان می دهد اما توصیف های اول ایهامی نیز در مرگ دارد...ممنون بابت دعوت.

آفاق شوهانی :

موجز و کامل سروده ای و مضمون شما گویا و شفاف است.

خواجات :

شعرت را با اتفاقات مهیب تری می خواهم مهربان . شاد باشی

نیلوفراعتمادی :

کار اصلا من رو راضی نکرد. به نظرم خیلی ضعیف بود و بعد از مدت ها نبودن انتظار اتفاقات شاعرانه تری رو از شما داشتم
ساق های سفید/ شرارت پاییز... که چی ؟ اینها چه تصویر و مفهومی رو به مخاطب می رسونن؟!؟

ن - مسافر :

شعری کوتا ه نخواندم انگار سنگ تراش ماهری پیکره ای زیبا خلق کرده است.

داریوش معمار :

فرم حركت ذهن در شعرت كه متكي بر پرتاب مخاطب در دور دستي نزديك است مرا با خود همراه كرد.

علي فتحي مقدم :

سلام ماهان جان مگر مي شود تورادر كوتاه نويسي ناديده گرفت! همان روزي كه براي اين پست دعوتم كردي آمدم اما هر كاري مي كردم قسمت كامنتها باز نمي شد و گواه اين قضيه پاسخي كه زير كامنتت در وبلاگ خودم داده بودم رفيق...شعر كوتاه و تو دل برويي است به خصوص تركيب زيباي شرارت پاييز..به قول علي الفتي: خوش باش و از شعر لذت ببر همین برای ما می ماند وبس.خوشحالم سلامت هستي. به اميد ديدار ..ارادتمند علي




به احترام سید احمد حسینی

 

 سلام

۱۰ آذر وبلاگ خانوم منیره حسینی  یادتون نره

 

۸/۹/۸۹

ماهان

 **************

سلام

 

به قول سید  :

سلام نام یک پرنده است

این پست به احترام سید احمد دوست عزیز و نازنینم ،به كتاب زيبايش اختصاص دارد .

چسبي به نام زخم

این مجموعه در تیراژ 1500 نسخه و قیمت 1500 تومان از سوی انتشارات هنر و رسانه اردیبهشت به بازار کتاب راه یافته است .

مراکز فروش : 

 1- خیابان  کریم خان زند - نبش میرزای شیرازی - نشر چشمه

   تلفن : 88907766 

۲- خیابان دکتر شریعتی - نرسیده به خیابان دولت - نشر جمهوری

 تلفن : 22602555

طرح

يك خبر 

كتاب " هواي هرات " نوشته دوست عزيزم علي الفتي و كتاب " قزل آلاي خال قرمز من  " به قلم دوست نازنينم مجيد سعد آبادي ، جزو 15 كتاب راه يافته به مرحله نهايي جايزه نيما مي باشند . براي هردوي اين عزيزان آرزوي موفقيت دارم .  


 واما شعر 



كلمه زاده نمي شود 

كلمه زنده مي شود از درد 

آنگاه كه انديشه به كودكي رجعت كند  و 

زندگي 

آرام

آرام 

آرام 

تكرار مي شود .


پ ن : ندارد 

باران


********

ورود سيد احمد حسيني به دنياي مجازي با " چسبي به نام زخم " را به فال نيك مي گيريم 


********


يه شعر فوق العاده 

پست جديد مسلم ناظمي رو از دست نديد 

****

واما شعر


باران 

راه خانه ي كوچكش را پيدا كرده بود 

و پيرمرد

با تبري زنگ زده 

اين پرنده 

از روز اول قرار بود بميرد 


*****

پ ن : چقدر اين روزها عادت كرده ام به مچاله شدن 

زندگي حس خوشايندي است ؟؟؟؟؟؟

پ ن 1.1: انگار وقتي از شعري خوشت هم مياد نبايد بگي چون بقيه ...

بگذريم 

قايم باشك



چشم مي بندي 

گم مي شوم 

يك / دو / سه 

بيست 

پنجاه  / هفتاد  

خواب

نشاني مرا

از خاطرات تو 

مي دزدد 

BRT

خبر رساني 

نقد كتاب به جرم شعر

يكشنبه 89/04/06  ساعت 17 كتاب فروشي سوره مهر 




*****

واما شعر

*****



چند رديف جلوتر اتفاق مي افتد 

باد

موهاي تو 

و شب كه از امتداد آنها شكل مي گيرد 


پياده مي شوم 

خودم را جا گذاشته ام 

كنار يك بليط مچاله 

و به ازدحام شهر مي خندم 


هنوز خاطره ي  آدم ها  پر از عطر موهاي توست 

و  ذهن دختركان سر چهار راه 

درگير دختري كه يك شب 

باد را با خودش برد  

يك شعر قديمي



گاهي اوقات مچاله مي شوم در زندگي از زندگي . درست  در حوالي چنين لحظه هايي شعر هم فراموشم مي كند و تنها مي مانم با جهاني كه هر روز متفاوت تر مي شود و مجبورم دوباره كشف اش كنم .دلم براي خيلي آدم ها خيلي جاها خيلي چيز ها دلم براي همه تنگ شده است .

پناه مي برم به شعر هاي قديمي شايد خلاص شوم از درد ...

شايد 

و اما شعر 


غرور خويش به توبره كشيده 

پليد

زشت 

رخ در رخ آينه

به خودم پنجه مي كشم 


آنسو

مردي

در عمق فاجعه ي خاطراتش

هراسناك

" وان يكاد " مي خواند 


هوار ِ اتاق آينه 

خراب مي شود روي سرم

با سنگيني يك قرن  فراموشي 

و فردا

بچه هاي تكذيب شده  

روي قبر پدر 

وجود خويش را 

ادرار مي كنند 

...

تلاشي براي يك دوست


*****

كليك كنيد

داستان جوانان شعر فارسي به قلم علي سطوتي 


****

يك خبر

****

كانون ادبيات ايران برگزار مي كند

جلسه شعر خواني و نقد شعر 

زمان : پنج شنبه ها ، ساعت 17:30 الي 19:30

آدرس : ميدان هفتم تير  روبروي ورزشگاه شيرودي خيابان اردلان پلاك 25 كانون ادبيان ايران

حضور براي عموم آزاد است 


**************************************************

 
پست قبلي تلاشي براي خروج از سكوت بود و بس. اميدوارم اين پست جبراني باشد .

البته از پست قبلي نكته ي مهمي دست گيرم شد .

 خوشا يه حال شاعري كوچك  كه  دوستهاي بزرگي دارد .

واما شعر

                   تقديم به حبيب موسوي



نگاه كن

تنهايي

شكل من را به خود گرفته

يك ماز ِ* چهار بعدي

با ديوار هايي

پوشيده از تقويم هاي اعانه اي

شكلِ شكيلِ سالنماي ادارات خيريه 

كه سهيم مي كنند ما را

در خريد قطعه اي از بهشت

با پول عيدي زن و بچه هايمان 


- درست در همين لحظه 

هم ذات  پنداري مي كنم با شهروند لبناني 

و در كوچه هاي بيروت 

خانواده ام را 

گم مي كنم -


نگاه كن 

تو

شكل رويايم شده اي 

 رويا يم

 رويا 

  يم 

 رويا

نگاه كن

خودِ رويايم شده اي 

شعر مي نويسي 

ترانه مي خواني

مي رقصي

تمام سيگارهاي شكسته را پيوند مي زني و 

                                               يادت رفته جيب هايت را رفو كني 


از ما

رنگ ها يي رقصنده

در آسمان

تا شكل اش تعويض گردد 

بي هيچ مقاربتي 

 عوض شود

عوضي شود

حتا بدون كوچكترين نشانه اي از تجاوز

 آبي لعنتي اش 

 مثل روياهاي ما شود

 رويا هاي من 

 روياهاي تو

  روياهاي رويا

با تمام ابرهايش

با تمام سياهي هاي انتهاي آخرش 


فردا

دوباره " نام تازه ي چيز " مي شوي

فردا

دوباره  " نام تازه ي چيز " مي شويم 


زمستان  1388


 *  :  Maze

پ ن : " هي نام تازه ي چيز " نام  شعر و كتابي از  " حبيب موسوي  " دوست خوبم مي باشد .


غزال مرادی :

 حس کردم هر جا سطر را جداکرده بودید شعر مسیردیگری می یافت شروع را دوست داشتم
اما سطر مربوط به لبنان به دل نمی نشست
 شیخ :

این شعر نسبت به شعرهای گذشته ات ساختار مناسبی دارد اما باز هم جای 
کار دارد و میتواند بهتر از این که هست بشود
معین غنی زاده :

در مورد شعرت اول باید یگم یه بلوغ عجیب رو در شعرت حس کردم انگار که راه خودت رو پیدا کردی ، این قوتش بود اما ضعفش در نظر من این بود که در آغاز هر سطر یا هر دو سه سطر مخاطب به فضایی جدید پرتاب میشه که در اون فضا هیچ تشکی براش پهن نیست و با کله به زمین می خوره منظورم اینه که این تغییرات در فضای شعر کمی سختش کرده. 

شهرام بیانی(ئاکو) :

نگاه خوب و دغدغه ی خاصی پشت واژه واژه هاست و حوادث رو به سادگی و صادقی خاصی هشدار میده ... تنها شاعر خوب و روشن بین یه مقداری از توضیحات و کلمات کهنه و بعضن غیر فارسی که سخن خوب شمارو تا حدی سنگین و صامت میکنه بپرهیزید قطعن نگاه و محتوای کار قابل تامل و تازه .

امیر سنجوری : 

به خاطر طولانی بودن این کار شاید شاعرانگی هایش زیاد به چشم نیایند. سطرهای خوب لابلای سطر های معمولی تر گم شده اند
ساخت به نظر من تا حدود زیادی خوب بود اما فضا یکدستی لازم را نداشت. ایراد بعضا" از تقطیع های شما بود. اصرار بر فرم شکنی که اینجا لازم نبود نیز به کلیت کار لطمه زده است
مثلا" :
نگاه كن

تو

شكل رويايم شده اي

رويا يم

رويا

يم

رويا

نگاه كن

این سبک نوشتن در این شعر کارکردی ندارد. ای کاش با استفاده از تعلیق درون واژه ها به سیالیت و معلق بودن می رسیدی. از موسیقی درونی کلمات استفاده کن نه اینکه تنها با تغییر نوشتار بخواهی به شکل ذهنی جدیدی برسی
این کار (رئال) تر از آن است که اینگونه ابداعات و صنایع نوین در آن بتوانند به خوبی کارکرد داشته باشند

پایان شعرت زیبا بود. نام دیگر چیز...
کلا" تم سیاسی - اجتماعی خوبی داشت. درونمایه خوبی داشت. هرچند مضمون پردازی ضعیف بود (چون خیلی پراکنده نوشته بودی) و محتوا و فرم به نظر من هماهنگ نبودند اما درونمایه و اصل شعر و حرفی که زده بودی خوب بود.
مهدی بهروزی : 

اول اینکه من منتقد خوبی نیستم. یعنی شاید انتقاد را بلد باشم اما حسی از لجاجت در درونم هست که ریشه در یک آنارشی گری کهنه دارد و گاهی نقد به تخریب پهلو می زند.
پیشاپیش عذرخواهی می کنم.

اما شعر
شعر در 4 سطر اول فوق العاده است و نوید می دهد که داریم شعر می خوانیم.
در خط 6 و 7 فقط توصیف کرده ای و توضیح داده ای بیهوده که می شود شاعرانه باشد.

قسمت مربوط به لبنان از همان اول شاعرانه نیست. این قسمت یک ج.ر جدا شده است انگار که از زبان شخصی غیر از شاعر و راوی است اما وقتی خودش می گوید همذات پنداری دیگر نمی شود این را باور کرد که گوینده کس دیگری است و به هر حال این شاعرانه نیست.

شعر در بخش بعد رو به خوبی می گذارد اما به اوج اولیه نمی رسد.
یک چیز برایم جالب بود تکرزارهایت هوشمندانه نیست.
خسته کننده است و باید دقت کنی که تکرار می تواند شعر را و به خصوص شعر سپید را بع اوج برساند به شرطی که به جا و عاقلانه استفاده شود.
با طولانی بودنش مشکلی نداشتم اما اطناب به شعر ضربه زده است.
علي فتحي مقدم :

خوشم اومد حداقل با كم كردن توضيحات كار خوبي از آب در مي آيد ...مرسي بابت تفاوتي كه با كارهاي قبلي ات در خود ايجاد كرده اي 

جدي نگيريد


اين پست را جدي نگيريد ( چهار كار كوتاه ) 


1) 

پشه 

سنجاقك

گنجشك

تفنگي كه بيدار نشسته 

كنار پنجره 

و بيگانه اي كه فقط با من تقسيم مي كند

خنده اش را 

" كل نفس ذائقه الموت "

1) 

بايد از فلسفه آويزانت كنم

تا يادت باشد

تمام كوچه هايي را كه به آنها فكر كرديم

تمام كوچه هايي را كه به آنها فرار كرديم 

تمام كوچه هايي را كه در آنها گير كرديم

تمام كوچه هايي را كه در آنها كتك خورديم 

1) 

امروز پرنده اي خدا را كشت

چشم در برابر چشم 

1)

كاش مي شد ، يادم برود 

پياده شوم  و

خودم را در اتوبوس جا گذاشته باشم


بهار 89


ابراهيم در برف  : لذت بردم .در هر کار خصوصیات کار کوتاه( ضربه-طنز -غافلگیری-برانگیختن فکر و درگیر کردن و...)تقریبن یافت می شد.
موفق باشید.
شيخ : خود همین که جدی نگیرید نوعی ترفند است که مخاطب را مجبور می کند که بیشتر
در شعر کنکاش کند
شعر اول و سومت انچنان که می بایست مرا نگرفت 
اما شعر دوم را که تکرار مکرر کوچه ها ( خاطره ها) در ان طمطراق می کند را دوست دارم
شعر چهارم را برجسته تر از سه کار پیشین میدانم که با لحنی ساده تامل خوبی
را برای خواننده رقم میزند .

حبيب محمد زاده  : دو تای آخر غیر انتزاعی تر بودند و یکی مانده به آخر از آخری بهتر بود

مهدي عليزاده : هميشه از حالت شاعرانه که در عين سادگي پيچيده باشد لذت برده ام
سادگي توام با بصيرت !
شعر چهار و دو انقدر زيبا بودند که به سه و یک فرصت تامل نمي دهند.
امير سنجوري  : ذهنیت تیزبین و شاعرانه ای داری
نگاهت خیلی جالب است اما شاعرانگی هایت را رها می کنی . آنها را به قوام و نهایت زیبایی نمی رسانی. ولشان می کنی به امان خدا!
فکر می کنم ایراد کار در همین جدی نگرفتن باشد. باید (جدی ) بگیری. وقتی چیزی در تو هست که به زیبایی میل می کند باید آن را بپرورانی
نقد خاصی روی کارها ندارم چون خیلی از مولفه های اولیه شعر را نداشتند اما در حین حال بسیار لطیف و شاعرانه بودند. جدی تر باش

.     .     .

.

.

پانوراما



************

شعر و " داريوش معمار "  به قلم علي سطوتي 

************


و اما شعر 

پانوراما 


از طلوع

تا غروب

گوشواري پر از فيروزه

عطر موهاي دختركاني شاد

كه زيستن را جز به خنديدن نمي دانند

درون سينه قلبي غريب

آكنده از هياهو / پر غرور

شكل سينه ريزي از الماس 

و چشم هايي كه سهم شان از دريا

گريه هاي حوالي يازده سالگي ست و

بر گونه ي راستت

گيسواني نجيب / در خواب

شكل دست بافته اي از تبريز 



زمستان 1388

تهران

پ ن 1 : ( panorama )

هر گونه دورنمای وسیع سراسری از یک فضا، سَراسَرنَما یا پانوراما گفته می‌شود.بازنمایی یک منظره با زاویه‌ای باز چه در نقاشي ،عكاسي يا فيلم برداري  نیز سراسرنمایی ( پانوراما )  گفته می‌شود .براي نمونه تكنيكي در عكاسي  به نام پانوراما وجود دارد و آن عبارت است از   گرفتن چندین عکس متوالی و پشت سر هم از نماهای مختلف یک محیط و قرار دادن آن ها در کنار یکدیگر براي توليد تصاویری مجازی از کل منظره .




منيره حسيني : 
در این که زبانت خیلی خوب شده و داری بیشتر از تصویر استفاده می کنی /شکی نیست
و اما تا عطر موهاي دختركاني شاد به نظرم سطر بعدی شاد بودن این دخترها رو نشون می ده پس
شاد اضافیه در انتخاب کلمات خسیس باش مثل پول خرج کردن و نظرم جای زیستن زندگی اخه عزیز ما دیگه نم
ی گیم زیستن از کلمه زندگی استفاده می کنیم باید کلماتت امروزی باشند/
چرا شکل یازده سالگی چه کدی برا من اوردی چرا 9 سالگی نباشه یا سن بلوغ یا 7 سالگی این سالهایی که گفتم هر کدومش در ذهن من ی کدی دارند اما یازده سالگی نمی فهمم مگر خاطره ای شخصی باشه که نباید این اتفاق در شعر بیافته سهمی هم برای تخیل بگذار ببین من می گم باید از خاطراتمون /زندگیامون به نفع شعر استفاده کنیم.نه اینکه هر اتفاقی که افتاد همون مستقیم بیاریم /
چرا ؟

چون من مخاطب نمی تونم این ارتباط که ندیده ام درک کنم/اگه قبول نداری برا دل خودت شعر بگو ببخش یکم تند رفتم این خط /و انتها فکر می کنم خوب تموم نشده اون ضربه نهایی که می دونی چقدر برای من یکی مهم در اینجا نبود از این دست بافته چنان استفاده ای کن که مخاطب لحظه ای هم که شده به کشفت بگه افرین.
کشف کن شعر سپید اگه کشف نداشته باشه این نظر منه به درد نمی خوره /

مسلم ناظمي : 

با توجه به فضای شعرت می تونم بگم که صفت شاد برای دخترکان اضافه به نظر میاد.

مهدي بهروزي : 

تصویر سازی این کار قابل توجه بود اما برای تبدیل شدن به یک تصویر سازی بدیع و روح نواز باید تلاش بیتری به خرج بدهی.

چوپان :

در بدنه شعر دو دوربین کار گذاشته اند. دوربینی که بر مفاهیم انتزاعی فوکس شده و دوربینی دیگر که بر چشم اندازی استوار است.
تصویری شاد در بیرون و تصویری غم انگیز از درون. سطح مشترک هر دو تصویر، کلماتی هستند که سرچشمه شان طبیعت است.
انتقال از یک دوربین (چشم انداز بیرونی) به دوربین دیگر (چشم انداز درونی) شعر را از ورطه کلیشه ای شدن نجات داده است.
کاری به کدهای گذاشته شده ندارم که متن را آن هنگام که بر اینترنت نقش بست، از آن مخاطب می دانم.

غزال مرادي : 
شعر را خواندم وکمی با زبان آن مشکل داشتم وسطر هایی را دیدم که جبرا از انها آشایی زدایی شده بود
البته مابیشتر دنبال نقص در شعرهاهستیم تاحسن وحتی ایرادهای بنی اسرائیلی هم میگیریم

كوروش همه خاني :

ماهان جان هر چقدر دوستت دارم باید بگویم بوی زبان شاملو در این شعر بی داد می کند شرمنده کمی باید از این زبان فاصله بگیری قربونت برم

سامان سپنتا : 
دوست من!

عبارت "درون سینه" اضافی است . قلب درون سینه است مگه نه؟بنابر این چه نیازی به ذکر عبارت مذکور ؟
................................................................
و چشم هايي كه سهم شان از دريا

گريه هاي حوالي يازده سالگي ست

این قسمت درخشان ترین وجه کار شماست.

شيخ : 

در شعر نوعی تضاد را می بینم که هم میتواند ضعف کار باشد و هم نقطه قوت کار !

مينو نصرت : 
این شعر را بعد از چند بار خواندن ، زنی دیدم که سرش آسمان است و قلبش زمین،سرش آبی آسمان و قلبش سینه ریزی از الماس زمین
پیکره ای دراز کشیده در خواب و رویا که شاعر با بوسه ای میخواهد بیدارش کند
چشمان شاعر از آسمان مینگرد به گیسوان بافته ی ریخته بر شانه ی تبریز که امتداد دارد تا هر کجا که شاعر دوست دارد
برابر دریای گریه های یازده ساله اش ، اقیانوس ها کم می آورد
نیمرخ شعر بی نهایت زنانه است ، تمام رخش دوچشم خیره ی مردی که طاقت خیره شدن ندارد

باران سپيد : 
گمان می کنم کمی باید از توصیف گری صرف فاصله بگیرید.
در این نوع روایت کردن جایگاه راوی کجاست؟

حسن سهولی :

وجه رمانتیکی کار در ترازبا زبان نوعی لذت رابه کام مخاطب می نشاند ازاین منظر تصویرنشسته درجهت تخیل و پارادوکس نشته درمفهوم شعرراازوسعت بیشتری برخوردارکرده است

نادر نظامی : 

 شعر قشنگتان را مرور کردم . به نظر من یک نفس شعر را سروده ای . انگار یک ساعت شنی با سرعت زیاد وقت کمی در اختیارت قرار داده بود تا جملات شعر را همینطوری پشت سرهم فرو بریزی. چند مکث کوتاه و یا تقطیع خوب شعرت را خیلی قشنگ تر خواهد کرد .

 گلاره چگینی : 

نمی دانم اما احساس می کنم مفهوم شعر غم انگیز باشد و نمای آن شادی خاصی داشته باشد (خوب یا بدش را نمی دانم) و من هنوز در رفت و امد میان این دو جهان هستم و به نظرم زبان کار خاصی در پیشرف و نمایش این شعر نداشته است و باید فاصله بگیرید از آن...
اینجا یک عالمه جمله داریم که شاعرانه هستند اما آنقدر سریع و بدون وقفه بیان شده اند که فکر را از مخاطب می گیرند.

یزدان تورانی : 

من پرداخت های زبانی این شعر رو نمی پسندم زبان انگار مخاطب رو به دست انداز میندازه

پرستو ارسطو :

شعر پانوراما عاطفه و حس را درگیر میکند و با وجود دست اندازهای زبانی (اضافات)، شعری ست که نتیجه ی درنگ در پدیده ی زیبایی شناسانه می باشد ،شعری که به ژرفای رومانتیسم سری با عجله زده و در پی ارائه تاویل یا تعبیر جدیدی مفاهیم کلی عشق بوده است و با تصاویری خوب و روشن اما از سویی نشانه هایی دارد که گویا ذهن شاعر بر پایه ی تضادهایی استوار است .شعر در همان خوانش اول حسی را برنمی انگیزد ودر خوانش مکرر و با شکافتن پو ست شعر، به لایه های زیرین میتوان رخنه کرد.پررنگ بودن رگه های روایت در شعر تحرک و سیال بودن آن در زمان و مکان را برجسته کرده که بنوعی نقبی به احساسات نوستالژیک شاعر میزند 

ولی همانطور که اشاره شد شعر به یک هَرَس اساسی نیاز دارد

خواجات : 

مهربان ! من به دنبال اتفاق های زبانی و معنایی بیش تری در کار تو هستم . نشانم بده .

عه تا : 

اگر به ساده ترين وجه شعر را "گويش غير مستقيم گفتني " تعريف كنيم سروده ي شما را در حدي غير مستقيم نتوان يافت كه به مرحمت ان بار شاعرانگي كافي يافته باشد و قيد "كافي " اندازه و ميزاني است كه مخاطب شعردوستي را مجاب به توقف و خوانش مكرر و ذخيره در مخزن شعر ذهن كند.
با اين نگاه "پانوراما " را قدمي به پيش در مسير شاعرانگي جناب مهدوي مي بينم قدمي كه اگر چه برداشتنش لاجرم و مثبت است اما ميعادي براي ارجاع مجدد نيست

حبیب محمدزاده : 

... گيسواني نجيب / در خواب / شكل دست بافته اي از تبريز .
عاطفه در این شعر بیشتر از حد کار می کند

آرمین : 

سلام دوست من: از حضور گرم و صمیمی ات و اینکه می کوشی شاعر بمانی بسیار ممنون و خوشحالم با پاره ای از نظرهای دوستان در باره ی کار تازه ات موافقم و از اینکه از نقد شدن هراسی نداری اولین گامهای ماندگاری را برداشته ای هر شاعری باید در شعرش خودش باشد و شاعر دیگری را تداعی نکند زبان متشخصی بیابد که امضای او باشد مضمون زیبایی را با احساسی لطیف درهم تنیده بودی لذت بردم 

ن.زندي : 

پانوراما را خواندم، لذت بردم، و نوستالژي و تصوير سازي را در آن پررنگ ديدم

شهرام معقول : 

شعرتان را بارها و بارها خواندم، شعری تاویل پذیر و حس بر انگیز بود . پیروز باشید.

رحماني ( شاهد ) :

اگر از محتوا که در این نهضت فرم گرا و فرم پسند روز به روز بی ارزش تر می شود فارغ شویم باید بگویم شعر تان علیرغم کوتاهی اطناب دارد و تصویر قابل توجهی نیز خلق نگردیده است
در واقع انچه شعر بودن این متن را تضمین میکند تخیل و احساس شماست که در ان نمود دارد
با نظر آقای نظامی موافقم کمی بازنگری باعث می شود که تصویر بهتری از کل شعر ارایه شود

 پرستو فريدوني :

 حس و تصویرهای خالصی پشت شعر هست ...احساسس که باعث درک های درونی شاعر شده و به وجود آمدن آن چه برایش به عینیت رسیده و تبدیلش به شعر ..
اما زبان در این شعر همگام با محتوا پیش نرفته و ضعفیف تر است . نیاز به یک بازنویسی احساس میشود ....
اما به نر من این قانونهایی است که ما عادت کرده ایم که ملاک شعر سپید بودن این است و آن است.
ولی واقعا فکرهای دیگری هم بکنیم ..مثلا اگر در ملاکهای شعر خدشه ایی وارد شده باشد...خوب ..شعر است در جهان هنر...که گوشه ای از آن جهان شاعر و نگرشش هست که تبدیل میشود به زبان او...وقتی شاعر اینطور حرف میزند
می توانیم این را هم بپذیریم که از دید و نوع زبان و برخورد حسی خودش حرف میزند ..اگر چه به نظر کامل هم نباشد ..ولی این یعنی یک آدم دیگر-چشم دیگر-برخورد دیگرو.......

عبدالصابر کاکایی : 

 تصاویر نسبتاَ زیبایی دارد این شعر. بر یازده سالگی ایرادی وارد نیست حتی اگر کد هم نباشد به قول چوپان عزیز در اختیار مخاطب است و کدهای او. شعرهای دیگرت را خواندم. در نگاه اول این فخامت زبان است که اشعار را به شعر مانوس مخاطب نزدیک می کند و نه عناصر دیگر . در تصویر ها هم تصویر آخری از نواوری و عینیت بیشتری برخوردار بود.

مهدی علیزاده :

پانورامایتان را دوست داشتم سروده ای چند لایه در فضایی کاملا نوستالژیک و صد البته رمانتیک و ان عبارات , عطر موهاي دختركاني شاد / كه زيستن را جز به خنديدن نمي دانند / به جد بر دلم نشست .

 ی ه .. ر ه گ ذ ر ... حسین صولتی : 


سروده ی شما را خواندم .... فکر میکنم ... جناب عه تا و چند تن از دوستان بزرگوار در مور د سروده .. گفتنی ها را گفته اند .....
به قول بانو گلاره ی چگینی .. اینجا پر است از شاعرانگی .... اما انچنان تند و سریع در بستری نامناسب نشسته اند .. که برای مخاطب جز سر در گمی از خوانش کلماتی که بی هوا در میان سروده .. بد ون عقبه . یا پیش زمینه ... گرفتار مانده اند ......... چیز دیگری ندارد ...
چرا ساده گی را به صمیمیت کلماتت اضافه نمیکنی....

زهره طلوع حسینی : 

مهمترین ویژگی این کار از نظر من غلبه احسالس شاعرانه البته نه حس شاعرانه در کل کاربود. امابه طور خلاصه باید گفت اگرچه در ابتدای کار گمان می رفت که شعر متکی بر احساسی ناپایدار ،گذرا و فرح بخش به اتمام برسه اما در عوض پایان بندی در کمال سادگی موفق به جمع بندی کار شده بود. به نظر من این از اون شعرهاییه که مخاطب امروز رو کمی دچار جبهه میکنه اما اگر خب نگاه کنی شعریه که فقط به کار خودش کار داره و در اندازه خودش موفقه

ماكان : 


این که توصیف معشوق برات شعره به نظرم خیلی نشونه ی حوبیه، یعنی می تونی بشینی پای صحبت آدما و تا صبح برات حرف داشته باشن...( حسودیم می شه)
اما ماهان برای منی که درگیر تلویزیون و هالیوود و هزار تا جذاتیت پر زرق و برق دیگه ام این جنبه ی ادبیات نمی تونه جذاب باشه. (همه ی اینا به کمی بی رحمی)
این حرفم به این معنی نیست که توصیف قوی تو کارت نبود...
به شخصه "بر گونه ی راست" و "یازده سالگی" رو (بر عکس خانم حسینی) پسندیدم چون شخصی بودن و می تونن برای من هم شخصی باشن... و کلمه های شاد، غریب و نجیب رو به همون دلایلی که می دونی دوست نداشتم.

شهرام بیانی(ئاکو) : 

آغاز و پایان اشاره شده سریع شعر در همون ابتدا(از طلوع تا غروب) که همه ی حواشی روزمره گی و سایر درکیات شاعررو قبل از گفتن هر سخنی می رسونه و میشه گفت یه دلهره گی دوست داشتنی و یه دغدغه ی همراه شدگی ست که به نوعی توضیحاتی در جوانب اون ابراز شده : شروع و پایانی که همه ی اشارات درونی اون صمیمیتی خاص داره و یه حس قریب و گرم ، کلمات ذهنی اون رو سطر به سطر با لطافتی ساده و سالم پیش می بره که خواه یا ناخواه لپ کلام شعره که پیشاپیش گفت و بیان اولیه ی دلمشغولی های شاعر ، اشاره از یه دل گرم و صمیمی است که با دست پرش چارچوب دوست داشتن رو از ته دل چیده ، و اون هم دوست داشتنی بی ریا و خالی از رنگ و لعاب در کنار تمامی خاطرات سبز و سفیدش/حالا به قول دوستان بعضی اضافات رو میشه از جای جایی برداشت و حذف کرد (نگاه ساختاری و چارچوبی شعر) ، اما درکل به این فرم هم استخون بندی و اسکلت معنایی کار رو دستخوش ناپختگی نمی کنه/ آکنده گی هیاهویی درونی شعر دلنشین و کشنده س . شعر نمای ظاهری و پوست ساده و ظریفی داره اما از مغز کار و محتوای بکر اون هیچی کم نمی کنه و پختگی ذهنی شاعر ، گیرا تر و فکر و اندیشه ی شاعرانه اش دلنشین تر ، و مهم اینکه مملو از دغدغه های بکر و طلایی شاعره .

 سامر نبی بخش :

کار خوبی بود اما بهتر است از توصیف کمتر استفاده کنی و بگذاری اتفاقات شعرت در زبان بیفتد. از کلمات و ساختار منسجم کار به خوبی می توان پی برد که با شاعری طرف هستیم که از عهده این کار برمی آید.

 سیتـــــکا : 

شعر پر باری خواندم تصویر آفرینی و و رمانتیک گرایی ، فضاهای چندگانگی به درخشش آن کمک شایانی کرده 

پروين  پورجوادي : 

كار زيبايي ست تلفيق جغرافيايي ملومس وآشنا با زماني نه بي كرانه،كه محدود از طلوع تاغروب.
دختركان شاد وخندان شعر را سرشارمي كند از تصويري زنده وسيال چنانكه مي شود، صدايشان را ازدورشنيد
اما درون هر سينه اي مي تواند قلبي باشد آكنده از غرور وهياهو و"غريب" واژه اي ست كه نمي نشيند در انتهاي بند به رواني .
ايهام چشم ودريايي كه هردو مي گريند يكي برگونه ساحل وديگري كنار گيسواني نجيب بر خواب مخملي گونه زيباست. وسرانجام اين تابلو نوازشي ست كه تنها سهم نگاه توست ونه دستهايت

كيوان اصلاح پذير : 

این شعر مشکل حرکتی دارد . سکون خصیصه اصلی آن است . انگار دریا و دخترک را ایستانده ای و شروع به نقاشی کرده ای . به همین دلیل با خواننده درگیر نمیشود. توصیف صرف نمی تواند موجی را در ذهن خواننده برانگیزد .

سوما اخلاقي : 

شعر با توجه به معنایی که من در کتاب لغت یافته بودم چشم اندازی رو نشون می ده و من آسمان رو دیدم که گوشواری فیروزه ای از ستاره ها از مشرق تا مغرب آن را فرا گرفته و ماه میتونه در این چشم انداز سینه ریز الماسی باشه که بر سینه آسمان میدرخشه و حقیقتا ارتباط یازده سالگی و بخشهایی از اثر را متوجه نشدم گویی به قول خود آقای مهدوی در توضیح پارانویا چند بخش مجزا یا تصاویر گوناگون رو برای نشان دادن یک چشم انداز کنار هم چیده اند اگر انسجام بین بخشها بیشتر بود یا کدهای واضح تری برای اتصال حلقه ها در اختیار مخاطب قرار میگرفت بی شک لذت و شگفتی ان دو چندان میشد.

سالار عبدي : 

1) یک نوع تجویزگرایی در کلیت شعر می بینم که رنگ و رنگ غالب عاطفی- احساسی خود را به کرسی شاعرانگی رسانده و قصد القایش را به شنونده دارد!
2)از لحاظ نگارشی و فن بیان نیز می توان از برخی حشو ها جلوگیری کرد و با کم و گزیده گویی از حجم اجتماعی واژگانی کاست و بر حجم معنایی و کانسپتی افزود!
در "جز به خندیدن" / " سینه قلبی غریب" / آکنده از هیاهو .....
3)کلیت کار روایتی تک گونه به نظر می رسد که در یک خط ساده با لایه هایی عاطفی تاثیرگذار در سطح و بدون عمق اما گاها زیبا و نکو جای گرفته چیدمان یافته است
4)در این که هیچ قرینه ای برای اصطلاحات احساس ساخته در شعر نباید داد بحث دارم اما گذشته از آن واژگان شعری هم به ندرت می توانند در سطح زیرین با هم به توافق و تعامل برای ایجاد کارکردهای معنایی لایه های بعدی برسند. پس می توان موسیقی نهفته در این کار را هم ضعیف قلمداد کرد
5) کار ، اگرچه حس و عاطفه ای فراگیر نه، اما تاثیرگذار در خوانش های اولیه دارد . این موضوع را به فال نیک می گیرم و با خود این چنین می انگارم که این کار در حالتی سرپایی و با عجلگی سروده شده و سراینده آن در صورت سعه صدر و اندیشه مضاعف، بیشتر از این ها حرف برای گفتن و شنیده شدن خواهد داشت!

ماندانا حسنلو : 

بنا بر اعتقاد من به ساختار شعرفاصله ای بین درونیات و شعر وجود دارد 
وبین این دو شاید نوشته ای قرار بگیرد که بتوانیم اسم طرح برآن بگذاریم البته منظورمن
این نیست که درونیات نباید سروده و نوشته شوند بلکه تمامی این مراحل برای رسیدن به
یک زبان واحد الزامی است و همچنین بسیاری از شاعران خوبی وجود دارند که خودشان
پیش از تمام منتقدان به اشعارشان از این جنبه نگاه می کنند. گستردگی انتخاب واژه هایتان
خیلی تاثیرگذار بود. وچشم هایی که سهمشان از دریا /گریه های حوالی یازده سالگی است/
سطر زیبایی است.

.      .      .

.

.

تكثير

لطفن پيغام خصوصي رو فقط در شرايط خاص بفرستيد 


پرنده  زاده مي شوم

از تخم ِ رها شده بر شاخه 

درقفس ِپرواز ِ فراموش

طعم تمام هفته ها ارزن  و

تكثير

ممنوع


پي ِ آوازي 

شريك مي شوم  با تو

در حوالي ثانيه هايي اينچنين 

كه شبانه تكثير ام  مي كنند 

در ستاره اي

كه مسير تمام شهر هاي گم شده اش

از تو عبور مي كند


كنار اجساد سيگار هاي ناكام

كسي

ميان بهت ثانيه هاي انتظار 

هم خوابگي را كشف مي كند  و 

من

جهان را ابجد مي شمارم

براي انتقام  چشمهاي تمام ِ دنيا

در ابتداي فالي تلخ  


12/1388

رشت - تهران

 

از تمام دوستاني كه از دور و نزديك نظراتشان را برايم ارسال نموده اند ، تشكر مي كنم و دستشان را به گرمي مي فشارم .

ماهان


احسان مرداسی


کار خوبی بود حداقل در مقایسه بار کارهای قبلیت
اما غافل گیرم نکرد یعنی با اینکه حس خوبی جریان داشت اتفاقی در شعر نیفتاد.
مطمئنن شعر بعدی که ازت می خوانم متفاوت تر خواهد بود چون به سرعت داری عوض میشی


سمیرا حسن جان زاده



شعر خوبی بود
این عبارت ها رو دوست داشتم:
"تخم ِ رها شده بر شاخه "
"مسير تمام شهر هاي گم شده "
"اجساد سيگار "
اما فضاسازی یکدست نبود ... از پرنده شروع کردید پریدید به شب و سیگار و بعد هم ابجد شمردن جهان!
"تمام "در کنار دنیا ( آخرین سطر) آزار دهنده ست.
با پایان بندی کار هم نتونستم -خوب- ارتباط برقرار کنم... ولی خوب شروع کر
دید
و با این که اتفاق خاصی در شعر نیفتاد هم موافقم!


 حبیب محمدزاده


سلام / همه ی سطرها خوب بودند / ولی به اصطلاح : من را نگرفتند / الا : در ابتداي فالي تلخ


عه تا



بطو کلی همه ی گزاره های سروده حتا انهایی که براحتی می شد بیان شوند طی پیچشهای گاه درک ناشدنی ارائه شده اند در این میان عباراتی که روانند و مفهوم خود را قربانی تصنع زبان فاخر نکرده اند بامخاطب رابطه ی خوبی می گیرند اما جاهایی هست که اگر هم نهایتن معلوم شود به چه مضمونی دلالت دارند نیاز به کلنجار زیادی دارند و میدانی که این با مکث و تعلیق مطلوب که چند لحظه بیشتر نیست کلی فرق دارد
از ابتدای شعر تا سطر هشتم هم تعلیق مناسب هست هم مفهوم با و بدون تاویل مخاطب افاده می شود اما
كه شبانه تكثير ام مي كنند

در ستاره اي
كه مسير تمام شهر هاي گم شده اش
از تو عبور مي كند
و اخر شعر هم فقط روی ایجاد فاصله بین بیان و معنا کار شده است.
شکی نیست که سطر سطر شعر باید بار شاعرانه داشته باشد و از ارایه ها و هر شگرد زبانی برای دلنشین شدن و لذت مخاطب استفاده شود اما نباید فراموش شود طیفی که مخاطب شعر است اول باید از معنا به سوژه برسد تا ارتباط بگیرد


منیره حسینی



سلام سطرعا شاعرانه بودند اما روی زبان هنوز باید کار کنید اینکه به راحتی حرف بزنیم

و البته با ویراستاری ذهنم از تصاویر بسیار لذت بردم



بهزاد خواجات


مهربان ! بیش تر کار بکش از زبان و معنای شعرت.شاد باشی

نادر نظامی



شعرت را مرور کردم . فضا شاعرانه بود و پراحساس . اما عریضه ای را سلیقه ای به شما دوست عزیز می گویم .
زبان ثقیل است . علت این است اضافات زیادی را به کار برده ای . مثل قفس پرواز خاموش ، اجساد سیگارهای ناکام ، بهت ثانیه های انتظار .... این ها کمی دست انداز در لطافت شعر می اندازد . ضمنن سعی کن برای عناصر شعرت زیاد توصیف بکار نبری و اجازه دهی خود فضا چنین کاری را بکند مثلا فالی تلخ سیگارهای ناکام ، سوم یک کم هم هرس می خواهی . مثلا حوالی ثانیه های اینچنین . اما ترکیب های جالبی در شعر است مثل شمردن ابجد تکثیر در ستاره و ... که نشان می دهد می توانیم توقع کار درخشان تر را از شما داشته باشیم 


غزال مرادی


شعر در خور تاملی را خواندم وپر از عناصر فیزیولوزیک اما از لحاظ موسیقایی شعر نتوانسته بود تامین شود سطرها به سختی چفت شده بودند


 حسین صولتی



پرنده !
طعم تمام هفته ها ارزن


تكثير !ممنوع

از تخم ِ رها شده بر شاخه
و دیگر هیچ.....
یاد مهران مدیری افتادم ....
این د یگر هیچ ... خیلی کار ها رو ساده کرده


سوما اخلاقی



تلاش شاعر رو سطر به سطر می شد لمس کرد برای ساخت شکنی در حوزه زبان برای ثبت کشف افق های نادیده زندگی اش...و این تلاش زیباست
شعر توصیف بود و هیچ نقطه اوجی نداشت...اجازه بدید زبانتون بیشتر با ذهنتون درگیر بشه رهاش کنید عاطفه تون رو از صافی خیال عبور بدید مطمئنم زیباتر خواهد شد...منم دارم سعی میکنم


آزاده هاظمي زاده



امشب كه آمدم ديدم چقدر پيشرفت كرده شعرت... متفاوت از تمام شعرهاي قبلي ات...

بايد سعي كني حروف اضافه را حدالامكان كم كني و به جاي آن كلماتي آهنگين بكار ببري... اما كلا نگاه تازه ات بسيار خوب بود.



گلاره چگینی



از آن دست کارهایی که دچار زبان پیچیده شده است... به عبارتی مفهومی که ساده تر و در عین حال شاعرانه تر می توانست بیان شود را شاعر با استفاده از برخی گزاره ها بدون هیچ دلیل وارد شده اند و بعضی ترکیبات و صفات نفس شعر را به شماره انداخته اند..."قفس پرواز فراموش/اجساد سیگارهای ناکام ..."
که اینها همه به توصیف می انجامد و فضاسازی نقش خود را از دست می دهد
از لحاظ معنا و مفهوم واقعا جلو بود اما احساس در همه سطرها در جریان نبود و کمی دورم کرد این کارت!


عاطفه صرفه جو



در حوالي ثانيه هايي اينچنين 

كه شبانه تكثير ام مي كنند

در ستاره اي

كه مسير تمام شهر هاي گم شده اش

از تو عبور مي كند

كنار اجساد سيگار هاي ناكام


كسي

ميان بهت ثانيه هاي انتظار

هم خوابگي را كشف مي كند و


این سطر ها شعر تر بود


مینو نصرت



در ستاره اي

كه مسير تمام شهر هاي گم شده اش

از تو عبور مي كند
شعر خوبی ست با شاه بیت فوق
منتها چیزی که هست احساس پایانی شعر است که خواننده را دچار دلشوره میکند . اگر با من باشد واژه ی نامانوس انتقام را از تمام زبان ها پرتاب می کردم به نقطه ی کوری که هرگز کسی نتواند آن را بگشاید .
آنچه تباهی ست از نطفه ی همین واژه است که می زاید


کوروش همه خا نی



لذت بردم رفیق

پي ِ آوازي
شريك مي شوم با تو


محمد علی حسنلو



ماهان جان نمی تونم به لایه های شعر نفوذ کنم چرا ؟؟؟همه چی رو می خونم و می فهمم ولی وقتی به اون لایه انتهایی می رسم که وظیفش انتقال معناست سردرگم می شم .پس از نظر من یک جای کار ایراد داره ،پرداخت شعر مناسب نیست ؟آیا گفتن حرفهایی به این شدت ذهنی مثل:
میان بهت ثانیه های انتظار که منو به دهه ی 30 یا 40 می بره گیج کننده نیست ؟؟؟
این ها تولید ابهام می کنند ، ابهامی که اگر می شد کشفش کرد لذت داشت ولی ...
کاش شاعر اول شعرش به من نمی گفت پرنده زاده می شوم .
مگر وقتی که می گی :
از تخم رها شده بر شاخه
..............
..............
طعم تمام هفته ها ارزن و
تکثیر
ممنوع

خوب رفیق من دیگه فهمیدم داری از یک پرنده حرف می زنی که بعد از کمی جست و جو تو سطرهای بعد می فهمم که اون خودتی (این ها کمک می کنه من از شعرت بیشتر لذت ببرم )
من با چندتا چیز دیگه هم مخالفم : ترکیبات اضافی که کم هم نیستن .
کلا من فکر می کنم ماهان مهدوی بیش از اینهاست و انتظارم از اون خیلی بالاتره، با اینکه می دونم سرش شلوغه و خیلی هم اهل مطالعه ست ولی ازش می خوام که کمی به زبان شهرهای دهه ی خودمون نزدیک تر بشه .


اسماعیل مهران فر


 نظرم این است که حضور برخی واژگان از قدرت زبانی کار می کاهند رفیق . دوست دارم با اینچنین شعری چالش های زبانی بیشتری را شاهد شوم و فرم کار فریبم دهد و به محتوایم برساند . رسیدن از فرم به محتوا از قاعده های شعر این دو دهه است و ماهان مهدوی شاعری است که در این دوره شعر می نویسد . زبان را دوست دارم بیشتر از اینها بشکافی


سامان سپنتا


کلام را در مشت داری و به آهنگ کلام مسلطی و پرنده ی خیال را تا دوردست ها به پرواز در می آوری و همین _ نقدا _ کافیست تا شاعر باشی . شاعری!


 پرستو ارسطو


شعر خوبی خواندم و با اینکه روانی زبان در سینه کشهای پیچیدگی زبانی داشت از نفس میافتاد! ولی به سبب ابهامی که بیشتر شبیه ایهام بودند در ارتباط با مخاطب موفق عمل کرده بود و از تعقید کاسته بود


علیرضا.ت



خلاقانه شروع شد.
سطر ها از ترکیبات بدیع
ریتم خوب کنترل شد.
معنا در انتها دچار فریبندگی واژه ها گشت
به نحوی که اول شخص مبهم ماند.


رضوان ابوترابی



شعرتان زیبا بود و دوست داشتنی. ...
اما احساس میکنم اعتنای بیشتر به زبان و انتخاب واژه هایی که جایگاه نسبتا مناسبی در این شعر ندارند به کار شما لطمه زده .
خودتان بهتر از من میدونید که برای درست دیدن هر چیزی ،باید بسیاری از معیارها را در نظر گرفت تا احساسات به تصویر در آمده توسط واژه ها ، به راحتی در ارتباط با دیگر عناصر موجود ، معنا پیدا کند .



شهرام معقول



کلیت شعر قشنگ هست و پر است از سطرهای دلنشین ولی یک چیز آن کم است!
درست مثل غذایی که از بهترین مواد اولیه تهیه شده باشد ولی آشپز غذا را خوب در نیاورده باشد ،شما هم بسیار خوب توانسته اید مواد اولیه خوبی فراهم کنید اما پرداخت مناسب نکرده اید، پیشنهاد میکنم شجاعانه هر چیزی را که فکر میکنی اضافه هست پاک کن و در نهایی کردن کلمات وسواس به خرج بده هر چند که کار سختی است و با تمرین میسر است.


مهدي عليزاده


شايد اين رسم مهماني نباشد که نيامده به نقد و بررسي شعری مملوع از ایجاز و احساس بنشينم اما دلم نيامدسر انگشتانت را تحسين نکنم



هنوز جاي بعضي از دوستان ام  خاليه 



.

.

.     .     .


خانه

دوستان گرامی

لطفن به جز موارد شخصی   نظرات خصوصی  نفرستید

 

در  راهرو

بوی تو پیچیده

و هر آنچه از سر انگشتانت می ریزد

مرا جز نیاز نمی نماید

به سوی تو

 

شوق ماندن در سینه ام هر شب گرم می نشیند

و هر غروب

مرا

به خانه می آورد

با خواهشی همیشگی و دلنشین

از همان راه هر روز

بوی تو باز پیچیده

اما

در امتداد راهرو 

 

بهمن ۱۳۸۸

میلاد

برای آمدنت
یک سبد گل چیده ام
از امتداد نگاه های تمام دخترکان  فال فروش
وقتی که بوسه ی پنهانی را
روی پل عابر
با چشمهای  خسته
خواب آلود
نگاه می کنند

 

تهران

۱۳/۱۱/۸۸

دلتنگ

تنها تو ئی که می مانی

بی صدا

بی رنگ

بی هر آنچه که نشانی از تو باشد

بی هر آنچه خواهشی از من

و دور می شوم ازتو

در انتهای انتظار یک شب

 

تنها توئی که می مانی

و من

چقدر دلم برایت تنگ می شود

 

 

بهمن ۱۳۸۸

غربت( تهران )

تمام

شعرت تمام که می شود

آغاز می شوم

فریاد در گلو

سیلاب در کف رود

مته در دل دیوار

این فاصله

 اما

سوراخ نمی شود

  

رخ در رخ تمام واژه های گنگ

قِی می کنم ترا

همراه بغض کوچه آنجا که بن بست   احساس می شود

 

 در امتداد سطر های سپید تو

نشده

تمام می شوم

 

۱۳۸۸

طرح

سمفونی تبر را بنواز

این درخت

شکوفه که هیچ

فحش هم نمی دهد .

 

تهران

بهمن ۸۸

سیب صورتی یا سیب گلاب؟

پای چپ پای راست

یک

دو

سه   چهار

طبل بزرگ

زیر پای چپ

سیب سرخ 

سیب زرد

سیب صورتی!

صورتی چرا اسیر رنگ سیب شد؟

دسته پیش فنگ

هدف

سیب صورتی

آتش

یک

دو 

سه  چهار

سیب سرخ

سیب زرد

سیب گلاب

تهران

۱۳۸۸ 

 

پنجره

آن سوی پنجره

مرور می کرد مرغی درون خاطرش

پرواز را

این سو

مرغ دیگری

گرمای داخل اتاق

هجی

 

تهران

۱۳۸۸

باغ خاطره

  دیشب

هراسناک

لبریز از حقارت

تنهایی و فریب

در کوچه باغ خاطره

گم شدم

که تو

ناگاه آمدی

با کوله باری از غرور

از مهر

از امید

خواندی مرا به نام

کوچه عطر نفس های ترا گرفت

ومن

در خاطره باغ بهار نارنج

تا صبح گریستم 

تهران

۱۶/۱۰/۸۸

آنسوي آينه


غرور خويش به توبره كشيده
پليد
 زشت
رخ در رخ آينه
به خودم پنجه مي كشم
آنسوي آينه
مردي هراسناك
در عمق فاجعه ي خاطرات من
وان يكاد" مي خواند"
 درها در خواب
و كودكانشان
افسوس
اتاق آينه
با ثقل قرنهاي فراموشي
روي سرم هوار مي شود

تهران

۲۶/۱۰/۸۸

عطار

عطار نیستم

ولی خوب می دانم

چرا خاطرات تو

طعم رازیانه می دهد

 

تهران

۲۹/۱۰/۸۸