یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق
یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق
یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
چرا اخه چرا باید دنیای ما اینجوری باشه چرا دلا از
سنگ
شده دلم واسه مهربونی خیلی خیلی تنگ شده
کاش
میشد بریم از این جا بریم یه جای دیگه یه جایی که
عشق با هوس یکی نباشه یه جایی که هیچکس
تنها
نباشه . یه دفعه بشین ببین خودت تا حالا دل چند
نفرو
شکستی ؟؟؟ اصلا چند نفر دلتو رو شکستن ؟؟؟ تا
حالا
عاشق شدی؟ /اخه مگه تو این روزگار کسی
عاشق
میشه؟ چرا چی شد که اینجوری
شد ؟ چراااااااااا؟؟؟؟
بخدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش
میبرم تا که ز دورش سازم
از تو ای جلوه ی امید محال
میبرم زنده به گورش سازم
تا که دیگر نکند یاد وصال
امتحانا تموم شد خدا رو شکر راحت شدم قول میدم زود
به زود اپ کنم
مراقب خودتون باشین
واااااااای نمیدونید چقدر خوشحالم اخه دیروز یعنی ۲۵/۱/۹۰تولدم بود ![]()
![]()
حالا همه دست دست هورااااااااااااااااااااااااا
نمیدونید چقدر بهم خوش گذشت بذارین واستون تعریف کنم اول از همه چهارشنبه شب خواهرمو شوهرشو دخترش که کیک خریده بودن اومدن خونمون و جاتون خالی کلی خوش گذشت بعدش فرداش که رفتم مدرسه دیدم هیچکس بهم تبریک نگفت منم ناراحت شدم و نشستم سر جام زنگ اخر که شد دیدم دوستم اجازه گرفتو رفت بیرون بعد با شیرینی وارد شدو بهم تبریک گفت منم که خیلی خوشحال شده بودم پریدم هوا وقتی پشت سرمو نگاه کردم دیدم همه ی بچه ها بادکنک دستشون وااااااااای نمیدونید چه حسی داشتم کلی با برف شادی خوش گذروندیم و من کلی کادو امسال گرفتم
میخوام از همه از مامانم از بابام و خواهرم
شوهرشو دخترش از دوست (خواهر گلم)مرجان که تو مدرسه کارارو تدارک دیده بود ازداداش امین که حتی تو وبلاگش هم به من تبریک گفته بودو دوستای گلم (پریسا عادله سمیرا مونا عارفه مبینا و....)فامیلامون (بهارک سمانه و....)وهمچنین از شما تشکر کنم امسال از کسایی کادو گرفتمو کسایی بهم تبریک گفتن که اصلا انتظار نداشتم ..........حالا بماند دیگه![]()
![]()
![]()
![]()
خدایا شکرت خیلی دوستون دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمیدونم چی شده تنظیمات وبم همه خراب شده و کد قالب و........ پاک شده حالا دوباره باید برم دنبال قالبو کلی کد دیگهههه![]()
![]()
ولی همیشه به یادتونم پس به یادم باشید![]()
سلام ...
يه سوال؟...
علائم عشق چيه؟
از كجا بفهميم عاشقيم؟..................................ككككممممممممككككككك
![]()
از غم دوست در اين ميكده فرياد كشم
دادرس نيست كه در هجر رخش داد كشم
در غمت اي گل شاداب من اي خسرو من
جور مجنون ببرم تيشهي فرهاد كشم
سال خوبی واستون باشه![]()
باورتون میشه انگار پارسال دیروز بود
امسالم میگذره![]()
![]()
اما امیدوارمبا سلامتی و خوبی بگذره دوستای گلم
منو فراموش نکنی![]()
د وبرام دعا کنیدامیدوارم بهتون خوش
بگذرهههههه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عاشقش بودم عاشقم نبود
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود
حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن
یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همینبوده . یکی بود یکی نبود . در زندکی هایمانبا هم بودن . با هم ساختن . برا ی هم بودن یکی بودن وجود ندارد.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، کهیکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصهکهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم.
از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودندیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جزما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتیبرای زیستن.
و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم:
هنر نبودن دیگری
امیدوارم خداوند پشتکاری بسیار و صبری فولادی به تمام عزیزان و مخصوصا دوست من بدهد وتمام اموات وزندگان را قرین رحمت کند
امین![]()
![]()
![]()
پيش از اينها فكر ميكردم خدا
خانه اي دارد ميان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس وخشتي از طلا
به من ارامشي عطا فرما تا بپذيرم انچه را كه نمي توانم تغيير دهم
و قدرتي تا تغيير دهم انچه را كه ميتوانم
و دانشي تا فرق اين دو را بدانم
چشمه ای در دل کوه دیده رخ بر یه طلوع
ابر ها بارانیست گریه تنها راهیست
تا که جوید دل یار از پس پرده ی تار
ای که با تو در سرم غوغاییست
ای که بی تو در دلم تنهاییست
گل نیلوفر غرق در چشمه شده
نور ها همه اشفته شده
پنجره بسته شده
اهو دل خسته شده
قلب من به تو وابسته شده
پس تنهایم مگذار
مریم
ترس از دست دادن کسی که دوسش داری همونی که واسش هر کا ری حاضری بکنی تا اون ازت راضی باشه و هیچوقت نره
ترس از اینکه یکدفه صدات کنه و تو با ذوق برگردی تا ببینی میخواد بهت چی بگه اونوقت صاف تو چشات زل بزنه وبگه دوست ندارم تو هم فقط نگاش کنی واون بدون اینکه یه لحظه فکر کنه که بعدش چی میشه روشو برگردونه وبره
اما اینم خوب می دونم کسی که تو همه ی این ترسها کمکت میکنه اون با لایی که خیلی هواتو داره وهمیشه بهت امید واری میده
اینکه بلوز گرمی تنش و دیگه مثل همیشه نمی لرزه پسرک سرش و بالا
کرد ویه جفت پای اشنا دید خوب میدونست باید چیکار کنه فورا لباس گرم و
پول هایی که جلوش بودن و به اون مرد دادو دوباره شروع به لرزیدن
کرد .دختری که شاهد این ماجرا بود تازه فهمید چرا با وجود اون همه لباس
فروشی توی اون خیابون هیچ کدومشون به پسرک کمک نمی کنن چون پدر
اون پسر میاد و لباس پسرو از تنش در میاره تا پسرک بلرزه و مردم واسش
دلسوزی کنن و پول بیشتری به پسرک بدن
خدایا یعنی اون پسرک چه گناهی داره که باید با این سن واونجوری خرج
اعتیاد پدرش رو بده وعشق کجاست
مریم
توی این پاییز رویا من ز غمهام نگرانم
اخ کجایی که ببینی دل من یخ زد زسرما
گرمای وجودی تو شعله ی گرمی برام
وقتی دیشب توی رویام دستم و تو دستات دیدم نمی
خواستم
اما با طو فان عواطف یهویی از خواب پریدم
تو کی هستی توی رویام که ازت عکسی ندارم
اگه نیستی پس واسه چی من ز دوریت نگرانم
قلب من همیشه پر عطر نفسات چشمای من میسوزه همه از داغ نگات
وای که به هر کی گفتم جز تمسخر نشنیدم
اما بازم توی رویام چشمای نازتو دیدم
مریم
به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت
انتظار کسي باش که مايل باشد پيشاني تو را ببوسد[
کسي که مايل باشد حتي در زماني که درساده ترين لباس هستي تورا به دنيا نشان دهد
کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد
در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد توبياورد که تا چه اندازه برايش مهم هستي و نگران توست و
چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد
در انتظار کسي باش که زماني که تو را مي بيند به دوستانش بگويد اون خودشه[همان کسي که مي خوام
آيا مي خواهيد حرفهاي شما را باور كنند؟ از خود سخن نگوييد.((بلز پاسكال))
بگذاريد هر كس بر مبناي باور، فكر، آرزو، مطالعه و دانسته هاي خود قضاوت كند، نه اينكه شخص
طوطي صفت گفته ديگران را بازگو كند.((ديل كارنگي))
مردي كه ادعا مي كند، ديگر اعتقادي به عشق ندارد؛ كسي است كه ديگر عشق به او اعتماد
ي ندارد.((مارس كرانشه))
شخص طوطي
صفت گفته ديگران را بازگو كند.((ديل كارنگي))
براي اينكه پيش قاضي نروي، پشت سر قانون راه برو.
اگر نمي خواهي در حق تو داوري شود، درباره ديگران داوري نكن.((آبراهام لينكلن))
آدم بايد كلاهش را پيش خودش قاضي كند.
از روي سوالهاي فرد، بهتر از جوابهاي او مي توانيد درباره اش قضاوت كنيد.((فرانسوا ولتر))
اگر يك مقصر، بيگناه دانسته شود بهتر از اين است كه يك بيگناه، محكوم گردد.
بودند از جایش بلند شد اشکهایش را پاک کرد و فریاد زد
خر خودتی من که میدونم همه ی این ها بازیست
تا پایین کوه مسابقه بدهیم؟؟؟!!!!!!
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با
تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا
کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…
چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند
قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم
چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام
بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
گنجشک و خدا
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان ا
ین گونه میگفت: میآید، من تنها گوشی هستم که غصههایش را میشنود و یگانه قلبیام که دردهایش را در خود نگه میدارد و سر انجام گنجشک روی شاخهای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:
"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست". گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسیام.
تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه میخواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانهات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیام بر خاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریههایش ملکوت خدا را پر کرد.
|
در صف طولانی بهشت ،در روز قیامت یک راننده اتوبوس در جلو و یک کشیش پشت سر راننده ایستاده بودند .نوبت راننده که رسید فرشتهای نگاهی عمیق به کارنامهاش انداخت و بهش گفت: شما بفرمائید بهشت. نوبت کشیشه که رسید فرشته نگاهی به کارنامهاش کرد و بی معطلی گفت: شما برید جهنم که به خدمتتون برسند. کشیشه تا اینو شنید صدای اعتراضش بلند شد که: این بی عدالتیه که این یارو ، راننده اتوبوس به بهشت بره و من به جهنم. من که تمام عمرم را تو کلیسا صرف عبادت خدا کردهام.فرشته با مهربانی بهش گفت: ببین، اون یارو رانننده اتوبوس وقتی رانندگی میکرد تمام سرنشینان اتوبوس هر کاری داشتند ول میکردند فقط دعا میکردند ولی تو ، وقتی موعظه میخوندی تمام کسانی که تو کلیسا بودند خوابشون میگرفت. |