رویاها را پایین بکش
به روی صحنه لبخندی بود که تداعی میکرد
دردهای بزرگ را نمیتوان گریست...
با عرض پوزش خدمت همه ی عزیزانی که اومدن ومن نبودم ...
- مدام به دنیا میآیم
از کوچه پس کوچه ی کف دست هایی
که نمی دانند از وصله های آستین کدام رابطه
به زندگی تجاوز کرده ام!
مدام به دنیا می آیم
و هیچکس نفهمید همان دختری هستم
که بارهاتاریخ رازیر بغل گرفت وباخود برد
وشاید آن را
بین جدال دولب دود کرده باشد
بین شب لرزه های نامه ای تاخورده
بین ِ بین ِ....
بین ِ ندانم کاری ِ غم زده ای که نشسته بود
و ازتارو پود دردهایش مرد میساخت
یک مرد تاریخی...
شب- آسمان -شب
اینبار قبل از به دنیا آمدنم
رویاهارا پایین بکش
تا حس سرد عقابی که پشت به آسمان
تمام دریارا در آغوش گرفته بود
وبه خیالش باخود میبرد
تا سرانگشت های دیوانه ای
که دست هایش را ستون می کرد
تا مبادا آسمان فرو بریزد
ورویا هایش بی خانمان شوند!
رویا ها را پایین بکش
تا واپسین ِ چشمهای دود زده ام
واپسین ِ یک مرد تاریخی...
شب بود وگلوی زخمی مهتاب روی لبهای کسی به یغما میرفت ...