روز حسابدار
با نام خداي حسابگر،حسابدار آسمان و زمين
خدايي كه ذخيره اي براي مطالباتش ندارد
نه سهامي است و نه تضامني ، هيچ شرآكتي با كسي ندارد
تداومش فرضي نيست
حسابداري تورمي ندارد چون در نظرش ارزش ها يكسان است
حسابداران گرامي : روزتون مبارك ، ترازتون هميشه موزون ،
دلتون شاد
نام گذاری روز حسابدار در تقویم ایران
فدراسیون بین المللی حسابداران( IFAC ) در سال ۲۰۰۷ و در سی امین سالروز تاسیس خود دومین یکشنبه ماه دسامبر (اواخر آذر) هرسال را به عنوان هفته جهانی حسابداری انتخاب و به تمام اعضای خود در سراسر جهان پیشنهاد کرده که در این هفته با برگزاری مراسم ویژه ای از حسابداران تجلیل به عمل آورند و از سوی دیگر حرفه حسابداری و نقش حسابداران را در فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی به عموم بشناسانند.

این فدراسیون هرسال از دبیرکل جوامع حرفه ای عضو برای گردهمایی در یکی از کشورها و به میزبانی انجمن یا جامعه آن کشور دعوت به عمل می آورد که در سال جاری این گردهمایی در ۱۸و ۱۹ آذر ماه درکشور ایتالیا برگزار می شود. براساس این گزارش، این فدراسیون دارای ۱۶۳ انجمن حرفه ای عضو از ۱۲۵ کشور جهان است و جمعا حدود ۵/۲ میلیون نفر از حسابداران را نمایندگی می کند.
جامعه حسابداران رسمی و انجمن حسابداران خبره ایران نیز به عنوان اعضای فدراسیون بین المللی حسابداران در آذر سال گذشته روز ۱۵ آذرماه هر سال را به عنوان روز ملی حسابداری انتخاب کردند.
با عرض پوزش-کارمند خره رئیس پالان خر
باسلام خدمت دوستان اعم از حقیقی ومجازی. مدتی بود حال وحوصله نوشتن را نداشتم آخه بقول معروف رفته بودم تو آمپاس اونم درست وحسابی .....خدا نکنه با کسی سر یه پست سازمانی تو رقابت باشی واز همه لحاظ لایقتر از ایشان باشی ولی یه مرتبه اونو از رو لابی بازی وصرفآبعلت اینکه بومی بوده وشناسنامه تو صادره از شهر دیگه است انتخاب کنن وبدتر اینکه طرف ۶سال نیرو زیر دستت بوده ومیدونی چند مرده حلاجه ....مصیبت اینه که با هم کنکور داده باشی وتو اولویت اول قبول شده باشی ولی ایشون اگه ۱۰بار هم تکمیل ظرفیت اعلام بشه باز هم..........؟ خود کشی باید بکنی اگه خلاف اصول اولیه کار(حسابداری) هم حرف بزنه وادعا کنه که همه چیز دانه وتو دنیا تکه اصلا نظریه پردازه قرن حاضره ...؟!!!!! چه میشه اگه بلا نسبت اطاقش کنار سرویس بهداشتی باشه وتعداد دفعات دستشویی رفتنت رو هم یادداشت کنه وبه مقام بالاتر (معاون)اعلام کنه با همه این تفاسیر نتونه تحملت کنه وپیشنهاد بده (به رئیس ومعاون اداره )که دو پادشاه در یک مملکت نمی گنجد اون موقع دیگه کاسه صبرت لبریز بشه بزنی به سیم آخرودیپورت بشی به یه بخش دیگه البته اون قسمت به عنوان رئیس بخش (صندوق رفاه دانشجویان )اونم با پا در میانی رئیس که خیلی بهت اعتقادواعتماد داره جالبتر اینکه اونجا هم کسی بیاد وبگه این حق من بوده که.........ساله دارم اینجا سگ دو میزنم تو اگه وجود داشتی ............تا کی باید در مملکت ما تفکر ناسیونالیسم محلی(واژه ای من در آوردی) حاکم باشه...گفتیم رئیس عوض میشه وما به حقمون میرسیم رئیس هم عوض شد وما آواره تر شدیم بقول یکی از دوستان (با عرض معذرت )کارمند خره رئیس هم پالون خره وهر خری هراز چند سالی یه پالان نو میخواد پس رو رئیس نمیشه خیلی حساب باز کرد با یه بادی میاد با یه بادی هم میره
سلامي دوباره
اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي تعطيل است
اشكها ولبخندها
رئيس جديد آقاي دكتر محسن زارعي جلياني معاون آموزشي سابق ومدير گروه الهيات ومعارف اسلامي واحد كازرون ميباشد كه سكان هدايت واحد استهبان را نه به عنوان رئيس كه به عنوان سرپرست براي مدت يكسال بدست گرفت
مراسم توديع ومعارفه پر بود از خودنماييهايي در قالب خنده هاي معنا دار وگريه هاي............... البته براي حقير
توفيقي حاصل شد تا با آقايان دكتر وادي رئيس واحد فسا ودكتر فرزاديان رئيس واحد قير كارزين كه از همشهريان
هستندديداري داشته باشم (چون علاوه بر مراسم توديع ومعارفه جلسه رؤساي واحدها ومراكز نيز در استهبان برگزار شد)
درضمن دوست بسيار بزرگوارم آقاي حامد كشاورز كه از همشهريان ورئيس تامين اجتماعي استهبان هستند نيز حضور داشتند وروز بسيار خوبي را با هم گذرانديم
25 اسفند ماه روز بزرگداشت پروین اعتصامی.سالروز تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون
ضمن عرض سلام خدمت دوستان وتبریک پیشاپیش عید باستانی نوروز همچنین بیست وهفتمین سالروز تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون به تمامی مردم شریف شهر سبز سلمان وهمکارانمان در آن واحد دانشگاهی بمناسبت بزرگداشت پروین اعتصامی(۲۵اسفند) بر آن شدیم شمه ای از زندگی کوتاه ولی پر بار این شاعره خوش ذوق را تقدیمتان کنیم
خانم پروین اعتصامی زاده ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ ۱۷ مارس ۱۹۰۷، درگذشت ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ ۴ آوریل ۱۹۴۱ فرزند یوسف اعتصامی (اعتصامالملک آشتیانی) فرزند میرزا ابراهیم آشتیانی فرزند ملا حسن فرزند ملا عبدالله فرزند ملا محمد فرزند ملا عبدالعظیم آشتیانی می باشد. مادرش اختر فتوحی (درگذشته ۱۳۵۲) از اهالی تبریز وآذربایجانی بود. پروین تنها دختر خانواده بود و چهار برادر داشت. پروین در شهر تبریز به دنیا آمد نام اصلی او "رخشنده " است
یوسف اعتصامی، پدر پروین از نویسندگان و مبارزان دوران مشروطه بود.[نیازمند منبع] او در سال ۱۲۹۱ به همراه خانوادهاش از رشت به تهران مهاجرت کرد؛ به همین خاطر پروین از کودکی با مشروطهخواهان و چهرههای فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت. در دوران کودکی، زبانهای فارسی و عربی را زیر نظر معلمان خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه آمریکاییها فراگرفت.
پروین در نوزده تیر ماه ۱۳۱۳ با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت. شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت نداشتمتن مورب. او که در خانهای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانهای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همراهی این دو طبع مخالف نمیتوانست دوام یابد و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت. با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود. در سالهای ۱۳۱۵ و ۱۳۱۶ در زمان ریاست دکتر عیسی صدیق بر دانشسرای عالی، پروین به عنوان مدیر کتابخانه آن، مشغول به کار شد.اودر واقع 35 سال داشت که به فوت رسید.
پروین به تشویق ملکالشعرای بهار در سال ۱۳۱۵ دیوان خود را منتشر کرد[۳]، ولی مرگ پدرش در دی ماه ۱۳۱۶ در سن ۶۳ سالگی، ضربه هولناک دیگری به روح حساس او وارد کرد که عمق آن را در مرثیهای که در سوگ پدر سرودهاست، به خوبی میتوان احساس کرد:
پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل تیشهای بود که شد باعث ویرانی من
پروین اعتصامی عاقبت در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ در سن ۳۵ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه در تهران درگذشت و در حرم فاطمه معصومه در قم در مقبره خانوادگی به خاک سپرده شد.یکی از معروفترین آثار او که هم اکنون در کتاب فارسی قرار دارد شعر بلبل و مور است..
این هم سروده ای از پروین:(پیر مرد مفلس)
| پیرمردی، مفلس و برگشته بخت | روزگاری داشت ناهموار و سخت | |
| هم پسر، هم دخترش بیمار بود | هم بلای فقر و هم تیمار بود | |
| این، دوا میخواستی، آن یک پزشک | این، غذایش آه بودی، آن سرشک | |
| این، عسل میخواست، آن یک شوربا | این، لحافش پاره بود، آن یک قبا | |
| روزها میرفت بر بازار و کوی | نان طلب میکرد و میبرد آبروی | |
| دست بر هر خودپرستی میگشود | تا پشیزی بر پشیزی میفزود | |
| هر امیری را، روان میشد ز پی | تا مگر پیراهنی، بخشد به وی | |
| شب، بسوی خانه میمد زبون | قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون | |
| روز، سائل بود و شب بیمار دار | روز از مردم، شب از خود شرمسار | |
| صبحگاهی رفت و از اهل کرم | کس ندادش نه پشیز و نه درم | |
| از دری میرفت حیران بر دری | رهنورد، اما نه پائی، نه سری | |
| ناشمرده، برزن و کوئی نماند | دیگرش پای تکاپوئی نماند | |
| درهمی در دست و در دامن نداشت | ساز و برگ خانه برگشتن نداشت | |
| رفت سوی آسیا هنگام شام | گندمش بخشید دهقان یک دو جام | |
| زد گره در دامن آن گندم، فقیر | شد روان و گفت کای حی قدیر | |
| گر تو پیش آری بفضل خویش دست | برگشائی هر گره کایام بست | |
| چون کنم، یارب، در این فصل شتا | من علیل و کودکانم ناشتا | |
| میخرید این گندم ار یک جای کس | هم عسل زان میخریدم، هم عدس | |
| آن عدس، در شوربا میریختم | وان عسل، با آب میمیختم | |
| درد اگر باشد یکی، دارو یکی است | جان فدای آنکه درد او یکی است | |
| بس گره بگشودهای، از هر قبیل | این گره را نیز بگشا، ای جلیل | |
| این دعا میکرد و میپیمود راه | ناگه افتادش به پیش پا، نگاه | |
| دید گفتارش فساد انگیخته | وان گره بگشوده، گندم ریخته | |
| بانگ بر زد، کای خدای دادگر | چون تو دانائی، نمیداند مگر | |
| سالها نرد خدائی باختی | این گره را زان گره نشناختی | |
| این چه کار است، ای خدای شهر و ده | فرقها بود این گره را زان گره | |
| چون نمیبیند، چو تو بینندهای | کاین گره را برگشاید، بندهای | |
| تا که بر دست تو دادم کار را | ناشتا بگذاشتی بیمار را | |
| هر چه در غربال دیدی، بیختی | هم عسل، هم شوربا را ریختی | |
| من ترا کی گفتم، ای یار عزیز | کاین گره بگشای و گندم را بریز | |
| ابلهی کردم که گفتم، ای خدای | گر توانی این گره را برگشای | |
| آن گره را چون نیارستی گشود | این گره بگشودنت، دیگر چه بود | |
| من خداوندی ندیدم زین نمط | یک گره بگشودی و آنهم غلط | |
| الغرض، برگشت مسکین دردناک | تا مگر برچیند آن گندم ز خاک | |
| چون برای جستجو خم کرد سر | دید افتاده یکی همیان زر | |
| سجده کرد و گفت کای رب ودود | من چه دانستم ترا حکمت چه بود | |
| هر بلائی کز تو آید، رحمتی است | هر که را فقری دهی، آن دولتی است | |
| تو بسی زاندیشه برتر بودهای | هر چه فرمان است، خود فرمودهای | |
| زان بتاریکی گذاری بنده را | تا ببیند آن رخ تابنده را | |
| تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند | تا که با لطف تو، پیوندم زنند | |
| گر کسی را از تو دردی شد نصیب | هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب | |
| هر که مسکین و پریشان تو بود | خود نمیدانست و مهمان تو بود | |
| رزق زان معنی ندادندم خسان | تا ترا دانم پناه بیکسان | |
| ناتوانی زان دهی بر تندرست | تا بداند کنچه دارد زان تست | |
| زان به درها بردی این درویش را | تا که بشناسد خدای خویش را | |
| اندرین پستی، قضایم زان فکند | تا تو را جویم، تو را خوانم بلند | |
| من به مردم داشتم روی نیاز | گرچه روز و شب در حق بود باز | |
| من بسی دیدم خداوندان مال | تو کریمی، ای خدای ذوالجلال | |
| بر در دونان، چو افتادم ز پای | هم تو دستم را گرفتی، ای خدای | |
| گندمم را ریختی، تا زر دهی | رشتهام بردی، تا که گوهر دهی |
از آن جاییکه اشعار پروین حاوی مضامین پر معنای اجتماعی واخلاقی است نمونه ای از آنرا با آیاتی از قرآن مجید کنار هم گذاشتیم تا به این ارتباط بیشتر پی ببریم
و عسی ان تکرهوا شيئا و هو خير لکم و عسی ان تحبوا شيئا و هو شر لکم .و الله يعلم و انتم لا تعلمون بقره ٢١٦
و يدع الا نسان بالشر دعاءه بالخير و کان الا نسان عجولا . اسراء ١١
و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب و من يتوکل علی الله فهو حسبه ان ا لله بالغ امره قد جعل الله لکل شی ء قدرا . طلاق ٢ .٣
و من يتق الله يجعل له من امره يسرا طلاق ٤
والله يعلم ما تسرون و ما تعلنون نحل ١٩
ان الله يعلم ما تفعلون نحل ٩١
فتوکل علی الله انک علی الحق المبين نمل ٧٩
فاصبر ان العاقبه للمتقين هود ۴۹
ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما به انفسهم رعد ۱۱
و لکل امه اجل فاذا جاء اجلهم لا يستاخرون ساعه و لا يستقدمون . اعراف ۳۴
منتظر نظرات گرانبهای اساتید محترم در جهت رفع نواقص خودمان هستیم
در ضمن این قالب را بمناسبت عید باستانی نوروز وسال نو انتخاب کردم وقالب در تاریخ۱۷/۰۱/۱۳۹۲تغییر خواهد کردان شاءالله
خدا حافظ
جمع محنت پروران زين پس به تنهايي روم زندگي گردد شرنگ غم به كامم الوداع
و..................................................

