ولـنـتــایــنــــــ مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــ


کنار تو فقط آروم میشمــــــــــ ، پر از دلشوره ام هر جای دیگهــــــــــ...

تو تقدیر منی بی لحظه ای شکــــــــــ ، چشات اینو بهم هرلحظه میگهــــــــــ...

تو میخندی پر از لبخند میشمـــــــــــ ، تموم زندگیم خوش رنگ میشهــــــــــ...

...................................

صدای پای تو تو خونه هر روز ، واسه من بهترین آهنگ میشهــــــــــ...

تو که باشی همه دنیاشبیه آرزو میشهــــــ ، روزای سرد تنهایی تو که باشی تموم میشهـــــــ...

چقدر خوشبختی نزدیکه کنار من که راه میریــــــ ، از این دنیا رها میشم تو که دستامو میگیریـــــــ...

...................................

تو خوشحال باشی خوبه خوبمــــــــــ ، دیگ از زندگی چیزی نمیخوامــــــــــ...

حالا که دست تو تو دستامهــــــــــ ، چه فرقی میکنه کجای دنیامــــــــــ...

با عشق تو همه دنیا به چشممــــــــــ ، پر از تصویر های خوب و شادهــــــــــ ...

به شوق بودنت حالا  خدا همــــــــــ ،  به من یک قلب عاشق هدیه دادهــــــــــ ...

...................................

کنار تو فقط :

آرومــــــــــ میشــــــــــم...




من این شعر رو تقدیم میکنم به مادرمهربونم و همه دوستان فضای مجازیم انشالله که شب خوبی رو در کنار بهترین دوستاتون سپری کنید.

چه قدر سخت

 
 
چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و
به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی‌ ، حس کنی هنوزم دوسش داری
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار
زیر آوار غرورش
همه وجودت له شده ….
چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی….
چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی
تا نفهمه هنوزم دوسش داری …….
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب
بگی :   گل من باغچه نو مبارک

 

یاسمین



باعرض سلام خدمت دوستان عزیز که همیشه به کلبه من لطف داشتن و همیشه با کامنت های قشنگشون مارو خجالت زده خودشون کردن.،امروز برای دوستان یک رمان زیبا گذاشتم که درصورت تمایل دانلود کنن و انشالله  هم مورد پسندشون قرار بگیره و حتما با کامنت های قشنگ شون این پست رو همراهی کنن.!
حقیقتش این رمان رو که امروز براتون گذاشتم یکی از خوبان نزدیکم بهم معرفی کردن که دوست داشتم همزمان که خودم میخونم از نظرات دوستانم در مورد این رمان مطلع بشم پس از دوستان خواهش میکنم فقط کامنت های بذارن که نظرشون رو در مورد این رمان یا رمان های مشابه رو منعکس کنه(جهت مطالعه خلاصه رمان به ادامه مطلب بروید)






 این پست به مدت 10 روز بعنوان پست ثابت این وبلاگ خواهد بود
ادامه نوشته

کلینیک مهندس


کلینیک مهندس سر به هوا افتتاح شـــــــــــد

آیا از پر پشتی موهایتان خسته شد اید ؟؟؟

آیا از شستن موهایتان کلافه اید ؟؟؟

آیا تمایل دارید موهای کم پشت داشته باشید.!!!

با کلینیک مهنــــدس سر به هوا همراه شـــــــوید!!!مشکل شما در دستان ماست..،

کاهش 16000 تار مو در یک جلسه..! همراه با یک بسته آموزشی و یه جدول زمان بندی..!

کافیستــــــــــــ طی این جدول زمان بندی در مدت 9 روز به مطالعه  بیش از 7 درس در دوران امتحانات بپدازید

همــزمان برای مشاهده نمرات روز چندبار به سایت مورد نظر که قبلا ذکر شده مراجعه کنید

شما میتوانید آثار این بسته را کمتر چند روز مشاهده کنید

%100 تضمینی و مورد تایید سازمان های استاندارد و بهداشت


بعد از اجرای موفق آمیز درمان            قبــــل از درمــــان


الــــو صدامو داری؟؟
اینجا..اینجا..
چرا اینجوری نگاه میکنی..!
خب امتحان داشتم مگه چیه؟؟؟؟
هفت روز و هفت ساعت چند دقیقه میشه 
اصلاح نکردمحموم هم نرفتم،
الانم که میبینی اوضاع خونه رو!!شهر شام شده؛
تازه باید کلـــی هم بیدار خوابــی بکشــم  تا این جزوه هام تموم بشن
آقا اصن میدونی چیه؟
با تمام بدیهاش این امتحانات پایان ترم یه مزیتی داره 
اونم اینکه آدم با رشته ی تحصیلیش یکم بیشتر آشنا میشه !

تا 11/10 که دوباره برگردم همتون رو به خدا میسپارم


در پی خدا..

در شهر بودم

دیدم هرکس به دنبال چیزی می دود

یکی به دنبال پول

یکی به دنبال چهره دلکش

یکی به دنبال نان

یکی هم به دنبال اتوبوس !

اما دریغ که هیچکس به دنبال خدا نبود ! 






واقعا آدم وقتی داره امتحاناش تموم میشه احساس میکنه دوباره متولد شده !
من که همچین احساسی دارم شما رو نمیدونم ؟! 

لحظه های که تو را میخوانم.!

 

لحظه هایی که تو را می خوانم

لحظه هایست که تنهایی من سنگین است...

لحظه هایی که تو را می خوانم

لحظه هایست که از گریه به خود می پیچم...

لحظه هایی که تو را می خوانم

لحظه هایست که از گریه فرو می ریزم...

میشود گریه نکرد...

میشود ساده نشست...

میشود عمق پریشانی را

 با سکوتی به فراموشی و انکار سپرد!

ولی ای کاش تو کاری بکنی...

دل من طاقت دنیای تو را کم دارد!

دل من خسته و بی فرجام است...

لحظه ای با تو پر از احساسم

لحظه ای بی تو ز غم سرشارم...

و مرا لحظه ی سرشاری و غم بسیار است!

...

من و تنهایی و یک عالمه غم

تا کجا طاقت تکرار شدن را داریم؟

من به دنیای تو بدبین هستم...

من به رویای محبت، به صفا، عشق و وفا شک دارم!

...

و من اینگونه به تنهایی خود می نازم...

خلوتی از تو و من...

خلوتی دور ز دنیای پر ترس و دروغ...

لااقل با دل خود میسازم...

و جدا از همه جا ، از همه کس

روی دستان نوازشگر تو میمیرم...

گره کور فرو پاشی من

میشود باز به دستان تو اما یارب!

من تو را کم دارم...

من به دستان تو محتاج هستم...

بگشا بند و مرا خالی کن...

باز کن این گره کور و مرا راهی کن....

کاسه ی صبر من عمریست که پر گشته خدا...

 

َشب یلدای من

شب یلدا... شب یلدای من، شب یلدای تو...شب یلدای من در اتاقم می گذرد..پشت این پنجره شیشه ای سرد که دریچه ایست از قلبی گرم به دنیایی که می گویند هنوز شب یلدا را به یاد دارد ... به یاد دارد و به یاد ندارد که یلدا بی من و لبخند من، بی تو و لبخند تو یلدا نیست... تاریکی بی سرانجام که با هزاران بار تولدمیترا به روشنی روز ختم نخواهد شد، اگر ستاره ای در دلم، در دلت طلوع نکند امشب... یلدا را می نویسم مثل آرزوهایی که نوشتم ، مثل اشکهایی که نوشتم، مثل لبخندهایی که نوشتم ، مثل نبودن هایی که .. نه ننوشتم و یلداها گذشت...


یلدا... اسمت زیباست حتی اگر امشب به روشنی ختم نشوی..می شناسمت نه از بوی سرد هنداونه ، نه از فال بی رمق حافظ، نه از دانه های اناری که قلبش ترک خورده، می شناسمت، ازصدای ساز زیبایت ، از دیشب و از فردا طولانی تر می نوازی امشب... سازی که به ساز دلم می نوازد به همان اندازه بی صدا ، به همان اندازه بی چرا...


یلدا... دختری با موهای مشکی بلند... اسمت زیباست...




روز دانشجو مبارک


پاییز خواهد آمد و خاطرات دانشجویی را برگ برگ ورق خواهد زد و شما در اوج لبخندها به گذشته حسادت میکنید . روزتان مبارک . . .

عشق و  زندگی

هر لحظه را به گونه‌ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است و کسی چه می‌داند؟ شاید آخرین لحظه باشد.
عشق، نخستین گام به سوی ملکوت است و تسلیم، آخرین آن؛ آری تمام سفر دو گام بیش نیست.

زندگی را تنها زمانی می‌شناسی که آماده سفر به ناشناخته شوی.
اگر به شناخته چنگ بزنی، به ذهن چنگ زده‌ای و ذهن زندگی نیست.

بیشتر عشق بورز تا بیشتر شوی.. کمتر عشق بورزی، کمتر خواهی بود.
توان عشق ورزیدن تو، ترازوی سنجش توست و میزان عشق تو، ترازوی وجود تو.

تلاش نکن که زندگی را بفهمی، زندگی را زندگی کن! تلاش نکن که عشق را بفهمی، عاشق شو!
و چنین است که خواهی دانست؛ این دانستن حاصل تجربه توست، این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست.
هر چه بیشتر بدانی در می‌یابی که هنوز چیزهای بیشتر و بیشتری باقی‌است تا بدانی.

عشق والاترین هدیه خداست این هنر را بیاموز، ترانه عشق و جشن آن را بیاموز.
عشق نیازی بی چون و چراست، روح بی عشق قادر به حیات نیست. 
عشق خوراک روح و سرآغاز هر آن چیزی است که بزرگ است؛ عشق دروازه ملکوت است.


خانه قدیمی..!



خانه های قدیمی را دوست دارم

تاریخ در آنها به زیبایی در حرکت است

همه چیز عمر داردحرف دارد،برکت دارد 

تکنولوژی آن ها را له نکرده

یاغی گری ها ی مدرن تغییرشان نداده...


هنوز حیاط هست

حوض است

کوزه هست 

قناری می خواند،ماهی شنا می کند،دیوارهای اتاق های کوچک

مهمان جمعیتی زیاد است

سفره ها گسترده اند 

 

نه دو نفره

نه چهار نفره

صدای پیرها شنیده می شودحضورشان برکت خانه است

کوزه ها مملو از ترشی 

دیگ کوچک مفهومی ندارد،نذری پزان به راه

همسایه حق به گردن دارد

دست ها صدا دارد

درختان نفس می کشند

باغچه هنوز آرزو نشده


زندگی همیشه زیباست ...و ...

وقـتـی تـو ..

وقتی که تو بارانی می‌شوی در آسمان چشمانت غرق می‌شوم و فراموش می‌کنم که هوا پاییزی است.

برخیز تا پنجره‌ها را به روی خزان ببندیم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند.


باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده. از خلوت کوچه دلم می‌گیرد و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم.

هر چند که می‌دانم بارانی شدن، دل آسمانی می‌خواهد.



عاشق ترم کن ! با خوشحالی و آرامش و خوشبختی که به قلبم هدیه میدهی !



به نام تو ای بی کران مهربان ای خدای رحمت ها و موهبت ها !

برای تو و از تو می نویسم ...!

برای خود و دلی که تنها امیدش تو هستی می نویسم !

خدایا !...

من ! خود و زندگی ام را حال و آینده ام را ! لحظه لحظه نفس کشیدنم را به دستان پر قدرت و مهربان تو می سپارم !

و ایمانی بس ژرف و از صمیم قلبم دارم که تو برای من معجزه می کنی و خوشحالی و آرامشی همیشگی را به قلبم خیلی زود و به شکلی عالی به من هدیه می دهی !

الهی به امیدت !

خدایا ! توکل به تو !

خدایا ! چشم براه زیباترین اتفاق زندگی ام هستم ! اتفاقی که با آن از ته قلبم خوشحالی و آرامشی عمیق را بچشم ! و عشق و خوشبختی همیشگی را بچشم ! الهی آمین !

خدای من ! خدای مهربان من ! تنها امید و تکیه گاهم تو و رحمت بی حد و نهایت توست !

الهی به امید تو !

الهی توکل به تو !

الهی امید به معجزه ات !

الهی امید به رحمت و قدرت بی کرانت !

ای خدای مهربانم !

ای که بیش از عشق بر تو عاشقم !

تو را به خدایی ات قسم با معجره ات ! با قدرتت ! با رحمتت ! عاشق ترم کن !

الهی به امید رحمتت !

تو را شکر و سپاسی از اعماق وجودم می گویم برای همه نعمت هایی که به من عطا کردی و همه نعمت ها و موهبت هایی که خیلی زود با معجزه ات به من هدیه می دهی .

الهی و ربی !

توکلت علیک یا الله !

امشب چه شبی است.!





بـــسوزای دل کـه امـشـب شـام غـریـبـان است



دیــدی ایـنـجا روپرشده است ازتـن پاکـ شهیــدان



دیـدی طـفل سه ساله روجـانی دربدن نـداشـت



سـربابا رو دردسـتـان کـوچـکش گرفت



سرش را ازبـالیـن بابـا برنداشـت



دیـدی ایـنجا همـه جـا را ازشـمع پرکرده اند



دیـدی ایـنجا رو همـه حـال عـجـیبی دارند



دیدی اینجاروکه همه یاحسین میگویند



آه امـشب چـه شـبی اسـت؟؟؟!!!!!

.

.

.

جبران می کنیم..

کوفه خشکسالی شده بود

خیلی وقت بود باران نباریده بود... آمدند پیش علی بن ابیطالب علیه السلام. ایشان فرمودند: به فرزندم حسین بگویید برایتان دعا کند.

آمدند پیش امام حسین ,حضرت دعا کردند و باران بارید...

خوشحال شدند

گفتند جبران می کنیم...!


و چه جبرانی !!!

حرم حسین کعبه دلها،

اگر چه قبر حقيقى سيدالشهدا (ع) در دلها و قلبهاست كه بناى آن از دوران كودكى در سرزمين دل شيعيان و عاشقانش گذارده شد؛ اما مرقد شريف آن حضرت همواره از آثار و بركات متعددى برخوردار بوده است . 


ضريح مقدس و حرم مطهر امام حسين (ع) يادگارى از جان نثارى و فداكارى او و يارانش در راه خدا مى‏باشد. مرقدى كه جاى عترت آدميان براى ابد و دوام خواهد بود، و سزاوار است كه اين بارگاه شريف و غم‏انگيز و شور آفرين، همواره زيارتگاه مردم جهان شده و انسانها ، فداكارى و عشق و صفا را از خفتگان اين مرقدهاى شريف ، سرمشق گيرند.

حرم حسين كعبه دلهاست . و اين كعبه طوافگاه زائران و قبله اميدواران و دارالشفاى دردمندان و پناهگاه توبه كنندگان و گنهكاران است.


آرى، عاشقان كويش و دلباختگان رويش ، پروانه‏وار خود را در اطراف ضريح مطهرش گردانيده و به آتش عشق و محبت او، پر و بال خويش را مى‏سوزانند و اشك شوق و اشتياق بر چهره و رخسار مى‏افشانند، و بر مظلومى و مصيبتهاى او و خاندانش ناله سر مى‏دهند براستى 

«اين چه شمعى است كه جانها همه پروانه اوست».

عشق حسین است چه ها می کند...!


می گویند با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود، آری نمی شود، آخر بیان واژه ها را چه نسبتی است با حس چشایی؟ 

درست می گویند اما...! نامهایی را می شناسم که با ذکر آنها نه تنها دهان شیرین می شود که تمام وجود آدمی را حلاوت فرامی گیرد هم جسم، هم ذهن، هم قلب و هم روح...

وقتی حسین را زمزمه می کنی و می دانی چه را و که را می خوانی و چرا می خوانی؟ می توانی شیرین ترین مزه ها را با همه ی وجودت مزمزه (؟) کنی؛ أحلی من العسل! 

حسین را می گویی و بر سینه ات می کوبی تا ذکر او بر دل و جانت نشیند؛

  «غمت در نهانخانه ی دل نشیند...»

اشک را از چشمانت می فشانی تا غبار از افق دیدگانت بشوید و بسیاری از آتش ها را فرونشاند، بگذار آنان که نمی دانند ما را غمزدگان ماتم حسین بخوانند اما آنان را حرجی نیست، تجربه نکرده اند و نچشیده اند: غمت از هر چه شادی دلگشاتر... دلی داریم و دریای غم تو...

ما که لذایذ عالم را آزمودیم و از شراب میکده ی حسین، مستی فزاتر و هستی افزاتر نیافتیم و تعجبی هم ندارد که نام امام که نمونه ی تام و تمام  جمال و کمال الهی است چنین کام نواز باشد: «فما أحلی اسمائکم» (1) و اگر ذکر نامشان با جان آدمی چنین می کند نزدیکی و وصال و تشبه و تشبث به آنان چه گونه خواهد بود؟ و چه می دانیم ما ظلمت زدگان دوران غیبتِ خورشید تابان ولایت که در محضر یار بودن چه لذتی دارد؟! 


حسین بن علی

حسین بن علی بن ابی‌طالب، امام سوم شیعیان است. سجاد، چهارمین امام شیعیان فرزند وی است. او فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه و نوهٔ محمد بن عبدالله، پیامبر اسلام است. 

تولد: ۱۳ ژانویهٔ ۶۲۶ م.، مدینه، عربستان سعودی

مرگ: ۱۳ اکتبر ۶۸۰ م.، کربلا، عراق

دفن: کربلا، عراق

فرزندان: علی‌اکبر پسر حسین، سجاد، علی‌اصغر پسر حسین، آمنه بنت حسین، زینب بینت حسین،عبدالله بن حسین، ابو ابوبکر بن حسین

خواهر و برادر: حسن مجتبی، عباس بن علی، زینب، محمد حنفیه, بیشتر

والدین: علی بن ابی‌طالب، فاطمه زهرا

قدم که برمیدارم به خودم می‌بالم، که در این خاکم.



ــهوالحقــ



پشت خاکریز ایستادندو سینه سپر کردند تا گلوله‌ای سهم آینده نشُد...


سُرخیه پرچمی که بالای سرمه به من غرور میده حتی بیشتر از آبیه خلیجی که می‌خوان ازمون بدزدنو تحریفش کنن، من زیر این پرچم انسانیتو حس کردم؛ هرچند که هستن کسایی که این واژه لایقشون نیستو زیر این پرچمَن، با سَبزش زندگی کردمو رشد کردمو با سفیدیش یاد گرفتم که زود قضاوت کردن خوب نیستو هیچوقت جنگ شروع آرامش نیست...


من زیر این پرچم حسین (ع) شناختمو درک کردم که باید آزاده بود حتی بی‌دین، جمعه‌هام رنگ دیگه داره تو خاکی که منتظر بودن معنی داره، دلتنگی مفهوم داره، غروب جمعه و بوی یاس معنی داره، اینجا حتی پهلوی شکسته‌ام معنی داره...


اینجا تو قلب این زمین خسته همه چیز یه معنی دیگه داره که حالمو بهتر می‌کنه، حالا با این خون توی رگ، هرجای دنیاام که برم قلبم واسه این خاک میتپه...


 


خطی بود به یاد کسایی که از دنیا گذشتند که این خاک پاک بمونه...

سلامو علیکوم..!!

چی خبر از این ورا میگفتی گاوی گوسفدی چیزی میگشتیم برات...عید دیدنیا چطور بود سید مِیِدی داشتین عیدی بگیرین؟یا نکنه مث ما بهتون گفتن جای شما نیس بشین جای بزرگ تراست!؟هههههعی شب جمعه ی دل شما هم گرفته؟!!!شما هم دل و دماغ آپ کردن ندارین؟؟میدونم این روزا همه گرفتارن مثـــــ من.!

تو همین هیری بری و بدبختیای روزگار تصمیمی گرفتم و دوستم داشتم نظر شما هم بدونم، و بببینم کدوم نمک نشناسه که کامنت نمیذاره و نظرشو نمیگه تا از صفحه روزگار محوش کنم....!

آقا من تصمیم گرفتم از سر به هوا بودنم بهره کافی ببرم و بگم درسته که سر به هوام ولی میبینم چیزی که شاید توجه بعضی ها رو ک خیلی خودشون رو حواس جمع میدونن جلب نمیکنه و شایدم خودشون غرق یا سخت در دست و پنجه نرم کردن با بعضی از این معضل های جامعه اند اره درست فهمیدین دوست دارم از این به بعد مطالب وبلاگم در مورد معضل های روز جامعه باشه واسه همین از تک تک دوستان خواهش میکنم تا تاریخ 8/13 که بر میگردم در مورد موضوعات دلخواه تون که فک میکنید شاید بنوعی معضل شما یا دوستان شماست با من در میان بذارید..آهان تا یادم نرفته بگم تو ذهنم هست حتما قالب وبلاگم رو عوض کنم اگه کسی قالب خوبی مد نظر داشت که میدونه میتونه کمکم کنه قبل از کپی پیس کردن تو نظرات بگه تا با یکسری هماهنگی ها  کد قالب مورد نظر رو ازش بگیرم.... لطفا اگر در هیچ موردی حاضر نیستی کمک کنی یا اصن خودتو موجودی مثمر ثمر نمیدونی در همین یه مورد همین کد قالب دادن منو کمک کنید که بخدا خسته شدم بکه دنبال کد قالب گشتم ..( ببین همین که الان داری سعی میکنی ببینی من چی نوشتم در حالی که اشک تو چشمات جمع شده و از این فونت لعنتی دلخوری من خیلی عذاب میکشم پس از همین حالا دنبال یه راه چاره باش...لطفا)



صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک

دل خوش از آنیم که حج میرویم    /    غافل از آنیم که کج میرویم


کعبه به دیدار خدا میرویم    /    او که همینجاست کجا میرویم؟


حج بخدا جز به دل پاک نیست    /    شستن غم از دل غمناک نیست


دین که به تسبیح و سر و ریش نیست    /     هرکه علی گفت که درویش نیست


صبح به صبح در پی مکر و فریب    /     شب همه شب گریه و امن یجیب


بدون شرح..!

یعنی خدا نگذره از مسئولین دانشگاهی که بچه هاشونو یه اردو نمیبرن....


خودم سر پل صراط جلوتو میگیرم آقای دکتر سعیدی! که همش پولای اردوها رو خرج اردوهای بیوتکنو و مکانیک میکنی هی میبریشون کارخونه و پارک فناوری و...

بابا خب یه اردو بذار بریم یه وری! ما نیشابوریا دلمون پوسید خب!

(؟)

سلام! 
حال همه‌ی ما خوب است 
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور، 
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند 
با اين همه عمری اگر باقی بود 
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم 
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و 
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان! 


تا يادم نرفته است بنويسم 
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود 
می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است 
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی 
ببين انعکاس تبسم رويا 
شبيه شمايل شقايق نيست! 
راستی خبرت بدهم 
خواب ديده‌ام خانه‌ ای خريده‌ام 
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند! 
بی‌پرده بگويمت 
چيزی نمانده است، من "چهل ساله" خواهم شد 
فردا را به فال نيک خواهم گرفت 
دارد همين لحظه 
يک فوج کبوتر سپيد 
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد 
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد 
يادت می‌آيد رفته بودی 
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟ 
نه ری‌را جان 
نامه‌ام بايد کوتاه باشد 
ساده باشد 
بی حرفی از ابهام و آينه، 
از نو برايت می‌نويسم:
"حال همه‌ی ما خوب است 
اما تو باور نکن"!

 انگشتانم را درون رنگ های زندگی فرو می برم...

می خوام رنگین کمان زندگی ام را خودم بکشم...


پائیز.!



پائـیــــــز که می شود . . .


انگار از همیشه عاشق ترم . . . !!!


در تمام طول پائـیـــــــز ، نمناکی شب ها را . . .


با تمام منفذهای پوستم لمس می کنم "


و چشمانم همه جا نقش دیدگان تو را جستجو می کند !


پائـیــــــز که می شود . . .


همراه برگ ها رنگ عوض می کنم "


زرد و نارنجی می شوم _


و با باد تا اُفقی که چشمانت در آن درخشیدن گرفت" پیش می روم!


و مقابلت به رقص در می آیم _


تا آنجا که باور کنی، تمام روزهایی که از پائـیــــــز گذشته تا به امروز _


همواره عاشقت بوده ام "


پائـیــــــز که می شود . . .


بی قراری هایم را در باغچه ی کوچکی می کارم _


و آرام آرام قطره های باران را . . . که روزهاست در دامنم جمع کردم"


به باغچه می نوشانم . . . !


می دانم تا آخر پائـیــــــز تمام بی قراری هایم شکوفه خواهد داد"


و با اولین برف زمستان به بار خواهد نشست !!!


پائـیــــــز که می شود . . .


بی آنکه بدانم چرا _ بیشتر از همیشه . . .


دوستــتـــــــــــــــــــــ دارم !


و بی آنکه بدانی چرا _ دلم بهانه ات را می گیرد . . . !


و پائـیـــــــز امســــــال . . .


عشق جنس دیگری دارد  . . . !


و معشوق خواستنی تر است . . . !


کاشـــــــــــ میـــــــــــــدانستـــــــــــــــی . . . ! ! !


. . .

با یکی آشنا شدم بودم

پرسید متولد کدوم ماهی؟؟؟؟؟

من:شهریوری

گذاشت رفت

گفتم:کجا میری؟؟؟؟؟؟؟

گفت:بخدا من لیاقتتو رو ندارم

یه همچین آدمای هستیم ما متولدین شهریوریا

تولدم مبارک..!

شب تولد ادم مثل یه قرار اعلام نشده است


 

که همش منتظری ادمای بیشتری سر قرار بیان



 ولی دوست نداری خودت خبرشون کنی!


 

این دوستان نا منتظر گاهی حتی سابقه ی دوستی هم ندارن



 ولی اون شب میشن رفیق جونی!



 شب تولد ادم مثل یه قرار بی قراره...



 چقدر خوبه وقتی این قرار شگفت زده ات میکنه!



از گذشته نچندان دور برای آینده نچندان دور


ــهوالطیفــ

امروز دوشنبه مثل همیشه ساعت به وقت دلتنگی...
روزهایی اومدو رفت که دیر فهمیدیم باید به غیر از گزرانشون ازشون لذت ببریم، ساعت هایی (هرچند کوتاه) تو زندگیمون گذشتن که نفهمیدیم باید اون ساعتارو زندگی کنیم نه حماقت، قول هایی ردو بدل شد که نفهمیدیم چقدر باید روش پایبند باشیمو با کوچکترین فرصته بهتری زیرش زدیم؛ خلاصه فرصت هاییو از دست دادیم که اگه تو گذشته از همونا استفاده میکردیم شاید الان حسرت لحظه لحظه هایی که شد عُمر و گذشتو نمیخوردیم، من خوب درک نکردم حس دلتنگیو تا بفهمم خدا هست تو تنهاییا؛ تا اینو درک کنم که جسم خاکی پست تر از خداییه که همیشه هست، من و ماهای دیگه اشتباه دل بستیم؛ یعنی مسیرمون اشتباه بود وگرنه درست به مسیر میرسیدیم، هرچند هنوز واسه این جمله زوده که بگم از ما که گذشت؛ اما حالا که از ما گذشت این نوشته تقدیم به آینده؛ شاید اونا بتونن بهتر از من و ما قدر ساعتای عمرشونو بدوننو زندگی کنن...

 

من به چشمان تو محتاج و تو را نیست خبر

 هر که به من میرسد بوی قفس میدهد
 جز تو که پر میدهی تا بپرانی مرا




مهربانم!

من اگر ترس به دل دارم و از روی تو چون باد گریزان هستم!
 همه شب در تب دیدار تو در آتش خود میسوزم
دردم از دوری و این فاصله ی گنگ پر از واهمه نیست!
من دچار تو و آن لحن پریشان و لب سرخ توام..
ای خدا! ای همه ی سهم من از زندگی  پر تب و تاب...
راضیم هرچه به تقدیر تو با این من رسوا بشود..
من کنار تو پر از ...
فقط از عشق بگو میشنوم میشنوم
 خدایا ازمن نامید نباش که
                     ...من لی غیرک