آسمان
آنان که در عشق معبود سوختند به سویش پر کشیدند 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
چت باکس


امشب همه جا صحبت جود است و جواد است

نامش همه جا ذکر و شعار است دگر هیچ

از یمن عطا و کرم و جود و سخایش

دارا شده هر کس که ندار است دگر هیچ

امشب همه مشمول کرامات جوادند

در پشت درش خیل گدایان همه شادند

ولادت حضرت امام محمدتقی، جواد الائمه (ع) مبارک باد

پ ن : این شعر اینجا بمونه که یادم باشه عهدم با امام جواد(ع)

[ دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 17:14 ] [ aseman ]

پرورش یافته‌ی راه اویس قرنم
گرچه بی تاب و اسیر همه ى پنج تنم
همه دم ذکر من این است و همه شب سخنم
من غلامى ز. غلامان امام حسنم

روزیم مى رسد از سفره ى احسان کریم
نام ما را بنویسید گدایان کریم

رکن ایمان شده در بند تولاى حسن
شک ندارم به کرم کردن فرداى حسن

کربلایى شده ماندیم همه پاى حسن
دل سپردیم به الطاف پسر‌های حسن

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 14:50 ] [ aseman ]

گر بخواهی، نماز سپری باشد تا تو را از گرمای جهنمی نفس محافظت کند، باید نماز را چشید و جرعه جرعه به جان نوشید؛ به بندبند و کلمه کلمه آن توجه کرد و آن را فهمید و از مسیر تفکّر، به اعماق دل رسانید. چنین نمازی قوت قلب است و دیواره درون را در برابر تهدید حوادث، مستحکم می کند. اراده را پولادین و تصمیم را استوار می سازد. همت را بلند و روح را طراوت و تازگی می بخشد. روان را صیقل می دهد و انسان را از تسلیم، تردید، ترس، تزلزل، شکست و انزوا می رهاند. تا نماز را عاشقانه نخوانیم و آن را همچون گلی خوش بو نبوییم، مانند نهری زلال در آن فرو نرویم یا همانند جرعه ای گوارا ننوشیم، در اقیانوس بی کرانش غوطه ور نشویم و گوهرهای گران و مرواریدهای درخشان «رضا و وصل» به دست نیاوریم، از معانی لطیف و دل پذیرش، محروم خواهیم ماند.    

[ دوشنبه یکم آذر ۱۴۰۰ ] [ 14:30 ] [ aseman ]

[ شنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۰ ] [ 14:20 ] [ aseman ]

این که خود تشنه، ولی جرعه‌ای از آب نخورد
تا ابد در نظر عشق، معما آمد!
دست و مشک و علم افتاد، ولیکن سقا
سربلند است در آن لحظه که زهرا آمد …

[ چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۰ ] [ 10:27 ] [ aseman ]


برچسب‌ها: یا حسین محرم
[ یکشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۰ ] [ 11:46 ] [ aseman ]

 

دعا پشتِ دعا برای آمدنت ،

گناه پشتِ گناه برای نیامدنت ،

                                    دل درگیر ، میان این دو انتخاب؛

 

 کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟!

پ ن:دریاب دلم را...

[ شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۹ ] [ 10:32 ] [ aseman ]

تو ماه را
بیشتر از همه دوست می‌داشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یاد من می‌آورد
می‌خواهم فراموشت كنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجره‌ها پاك نمی‌شود ...

 

رسول یونان

[ دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۹ ] [ 12:8 ] [ aseman ]

 

هرگز گدایی عشق پیش غیرخدا نکنید......  

فقط خداست که به گدایانش عشق هدیه میدهد

.

 

خیلی باید بگذره تا معنی این جمله را بفهمیم...

که بفهمیم اشتباه داشتیم به این در و اون در می زدیم

و اشتباه دنبال عشق می گشتیم ...

حیلی باید بگذره که بفهمیم عشق جای دیگه است...

و ما یک عمر داشتیم اشتباه می کردیم

 

[ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ] [ 12:1 ] [ aseman ]

هرچه آيينه به توصيف تو جان كند نشد 
آه، تصوير تو هرگز به تو مانند نشد

گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم
به پريشانى گيسوى تو سوگند نشد

خاطرات تو و دنياي مرا سوزاندند 
تا فراموش شود ياد تو هرچند نشد

من دهان باز نكردم كه نرنجي از من
مثل زخمى كه لبش باز به لبخند نشد

دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلكه چون برده مرا هم بفروشند نشد

[ شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۹ ] [ 12:36 ] [ aseman ]

 

 

 

 

هر روز در سکوت خیابان ِ دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می‌نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می‌زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت... می‌شکست

ابری سپید از سر گلدسته می‌پرید:
جمع کبوتران خوش‌آواز خودپرست

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آنها برای حاجتشان بال می‌زنند
حتا یکی به عشق تو آیا پریده‌است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصه‌ی کلاغ، کلاغی که سخت مست...

ابر سپید چرخ زد و تکه‌پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود
تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست،

آهسته گفت: من که کبوتر نمی‌شوم
اما دلم به دیدن گلدسته‌ات خوش‌ست

مژگان عباسلو

[ پنجشنبه نهم مرداد ۱۳۹۹ ] [ 11:37 ] [ aseman ]

نماز وقت خداست آن را به ديگران ندهيم

 

[ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۹ ] [ 16:36 ] [ aseman ]

بنده نوازیت همه میگن محشره سلطان   

تو این شلوغی ما رو یادت نره سلطان

دلم هوای حرم کرده بگو چه چاره کنم؟


از سر جاده راه افتاده پای پیاده   

یه دهاتی با همون لباس ساده

داره می آد برسه پنجره فولاد    

بشینه روبرو گنبد گوشه صحن گوهرشاد

یکی از شماله از کنار از شالیا

یکی از جنوبه از همون حوالیا

همه اومدند دست خالیا     

هنوزم یه عده توی راهند

مثل هرشب دلم برات کفتره سلطان 

تو این شلوغی ما رو یادت نره سلطان

 

دلشوره داره قلبش پاره لحظه شماره    

زائر خسته ای که توی قطاره

تو هر ایستگاه می کشه از جگرش آه  

منتظر نشسته تا که ساعت هشت بیاد از راه

یکی شهریه مثل این مسافره

یکی چادرنشینه از عشایره

همه حرم پر زائره    

هنوزم یه عده توی راهند

بنده نوازیت همه می گند محشره سلطان   

تو این شلوغی ما رو یادت نره سلطان

 

از همه سیره بختش پیره داره می میره     

غروب مریض خونه بد دلگیره

هی فراقُ خواب ایوون و رواقُ          

بعد رویا باز می بینه در و دیوار اطاقُ

روی تختش بازم با گریه می شینه

پخش مستقیم حرم رو می بینه

حجم زائرا خیلی سنگینه      

هنوزم یه عده توی راهند

آروم می گه این بنده هم نوکره سلطان   

تو این شلوغی ما رو یادت نره سلطان

 

شاعر:علی زمانیان

[ شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۹ ] [ 16:6 ] [ aseman ]

          حسن جان !

صحبت از خوان کریم است و تهی دستی ما
دست‌ها گرم قنوتند، زحاجت لبریز

گوش این طایفه آوای گدا نشنیده است
قبل گفتن شده کاسه ز اجابت لبریز


برچسب‌ها: دوشنبه های امام حسنی
[ دوشنبه دوم تیر ۱۳۹۹ ] [ 18:18 ] [ aseman ]

[ شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۹ ] [ 5:51 ] [ aseman ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خدايا اگر مي‌داني که عاشقت شده‌ام، مرا به سوي خود فراخوان والا مرا رشد بده و توفيق تکامل الي‌الله نصيبم کن تا لايق شهادت گردم
بخشی از وصیت نامه یک شهید

لینک های مفید
امکانات وب