خوابم نمیبرد ...
نور ماه
از پشت پنجره
روی تخت من سفید
روی بخت من سیاه ...
خوابم نمی برد
میدَرَد درد ها ذهنم را -راه راه - سفید سیاه - خروار - مثل روز و شب هایم ...
با خیال تخت (تو )
بیخیال روی تخت - خوابم نمی برد - نمی برد مرا با خودش؟
بازهم برای او مینویسم - سم است ولی خب
اول چرا آمد؟
آخر چرا نمی آید؟
اول و آخرش کجا رفت و چه شد؟!!!
به ریش خودم میخندم - میکنم ریشه ی خود را تا بخشکد از این حرف ها
روزهای سیاهِ رز سیاه = مرگ
مدتی بود بد بود حالم ننوشتم - بو گرفته واژه ها در ذهنم - بد بوست
با توحرف نمیزنم میزنم قید تو را تا دق کنم باز هم آه
آه نفست نیست
نصفت نیست (روح | جسم)
سفت چسبیده ام روحت را - روحم راه میرودباتو
برگرد و روحیه ام را برگردان تا روحم شاد شود
نه اینکه بمیرم نه بیا جان تازه ببخشای به من که عمریست مرده ام
(بازهم حرف های کلیشه ایی)
خسته میشوم سرم را از روی کاغذ برمیدارم اَاااه
لعنت به این ساختمان های بلند
نه دگر تویی هستیو نه ماه
من و کاغذ دگر هرچه بنویسم هست آه
خاموشی گناه ماست
خودم را در آغوش میکشم - میکُشم ...
رز سیاه مرداد 93
پ . ن :
اری اری
زندگی زیباست
زندگی اتشگهی
دیرنده پابرجاست
گر بیفروزیش
رقص شعله اش
در هر کران
پیداست
ورنه خاموشست و
خاموشی گناه ماست ... سیاوش کسرایی
zahramail.7878@gmail.com
















