*پست ثابت*
پریا++اینجآدیگِه حَرفایِ دِلَمه
فوضولی موقوف(!)
پریا++اینجآدیگِه حَرفایِ دِلَمه
فوضولی موقوف(!)
سلام دوستام
ممنونم که تو این مدت بودین همتونو دوست دارم و فراموشتون نمیکنم
دیگه آپ نمیشه
خداحافظ
بار دوم با گريــــه
بار سوم با ريخــــــــتن غرورت
نگـــــهش ميداري !
ولي بار چهارم... ديگه نه ميـــــشه و نبايد کاري بــــکني!
بفهــــــــــم !پس فقط برو کنار و بهــــش بگو :خـــــــداحــافظ

دلم نگرفته از اینکه رفته ای…
دلگیرم از همه دوست داشتن هایی که گفتی ولی نداشتی
.
.
.
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از این دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
.
.
.
آن که میگفت که احساس مرا می فهمد …کو کجا رفت ؟ که احساس مرا خوب
فروخت
.
.
.
لبـ ـریز از بغـ ـضم.....
شـ ـانه ات ساعـ ـتی چند رفیق...؟
..................................................................
پریا++سلامـ حالمـ خوشـ نیستـ دلمـ گرفتهـ (سکونـــ (!)
واسهــ آپـــ خبر نکردمــ کسیو..گلهــ نکنینــ دوستامـ
موریک وب عوض شد(!)
سامان جلیلی...تردبد
گـذشـت امـا بـدان !
'تـا آخـر عـمـر' درگـيـر مـن خـواهـي بـود
و تـظـاهـر مـي کـنـي.. نـيـسـتـي!!
مـقـايـسـه ، تـو را از پـا در خـواهـد آورد
"مـن"
مـي دانـم بـه کـجـاي قـلـبـت
شـلـيـک کـرده ام...

قرار نیست من هم مثل تو دل کسی دیگری را بسوزانم
برعکس کسی را که وارد زندگی ام میشود
آنقدر خوشــ ــ ـبختــ ـش میکنم که
به هر روزی که جای اون نیستی
به خودت لعنت بفرستی!!



پریا++موزیک عوض شد (!)
شهاب تیام..بزن تار
یعــــنی
می رسه روزی
کـــه رویِ همـین صفـحـه بنوـیسم:
آمـــد...کـــه بمــــآند

خدایا آسمانت چه مزه ایست؟
من که فقط زمین خوردم

.........................................................
پریا++امروز لینک تکونی کردم خفن
موزیک عوض شد
مرتضی پاشایی...نفس(!)
میــخواهم بَــرایت بٍــنویسم امــآ مانده ام از چــهــ چیزی بنویــسَم؟
از کــسانیــکه مَــــرا بیــ رحمــانه تنـهآ گٌــذاشتَــند،یآ از خــــــودم کـــه همچــون درختــیـــ در کــویر خٌٍشـــک
مجبــور بـــهــ زیستَــن هَستـــم؟!
از کســـی بٍــنویـــسم که قـلبَـــش تَنـگ بود یا از خـــودم کــهــ شیــشـه ای بی حافٍــظ؟!
از دلــم که شکســـت،یــآ از نگــآه غرِیــبهـ ای که بآ نٍــگاهم آشٍٍنــا شٌـــد؟از چــه بٍــنــویسَــم؟!
از قَــلبـی کهـ مَرا نَخواســت یآ قَلـــبی کهـ هَر قَلبـــی رآ خواست؟!؟!
شــآید در داداگــآه عٍٍشــق مٌــحاکــمهـ شَــوم دادٍستــان هیچکَــس را مٌقــصر ندانَـــد،وَ بَـــر زود بــآوَری قــلب مَن
کــه هَـــر کَــَــس را بی ریـــا وَ مــهربان اٍنگــآشت اتــهام بــزَنــد!
شــاید هَــم از اینــکهـ زود دٍل بَــســتــه شٌــدم و از همـــه دلتَــنگیهـــا بٌــریدم تـــآ کسی رآ داشتـــه بآشَـــم وَ به
نوعی گٌنــاه کآر شـــناخته شَـــودم؟!نـــــــه نـــــــــه!!!
عٍشـــق را باطٍــل کَردم تا جــآن کَســـی را آزاد کٌــنَم....که شــایَــد دوری مــوجٍـــب دوســتی بیشــترٍمـــآن
شــَود تــا او مَــعنی دوست داشتَـــن را دَرکـــ کٌــــنــد......اما او آنرا نَدانـــست و آن را دَر قلبش احســـاس
نــکـــرد و معنآیَـــش را نَدانٍــــست و از اینـــ آشیآن پـــرید...
ای کــآش قَلــبم هیچـوَقت با نــگآه کَــسی که عشـــق رآ نَفَهـــمیده بود آَشٍـــنا نَــشده بود...
اٍمـشــب میــنویــسَــم تآ تو بــدانــی و به یآدآوری اَوَلـــین روز آشنـــاییمــان را چٍــشمآنَــــم پٌـــر از اشک
میشَــــود چــون دیگر بی رحـــمانه بـــودَن قلبــت را باوَر نَـــــدارَم!!!
از اٍمــشب دیگَـــر اجــازه نَخـــواهَم داد کَســـی قَـــدم در حَـــریم خوآب و رویـــآهــایَـــم بــگذارد!!!
*چـہ سـآده میـشَود گریـست... وقـتے کہ سیـــب مـیگویـے و شبیـہ بـُـغض میـشود لـبخـندَت

نشانی ام عوض نشده ؛ هنوز در همین خانه ام...!
فقط دیگر زندگی نمی کنم ...!
.
.
![]()
.
.
همیشه باید کسی باشد..
تا بغضهایت را قبل از لرزیدن چانهات بفهمد
.
.
که وقتی صدایت لرزید بفهمد
که اگر سکوت کردی، بفهمد …
.
.
کسی باشد که اگر بهانهگیر شدی بفهمد
کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن بفهمد به توجهش احتیاج داری
.
.
بفهمد که درد داری که دلگیری
بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است
.
.
بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران
برایِ بوسیدنش برایِ یک آغوشِ گرم تنگ شده است..!

پریا++واسه آپام کسی و خبر نمیکنم دیگه..(!)
امروز لینک تکونی کردم خیلیا پر شدن

همه چیز را باتو تجربه کردم!
اولین دلشوره برای اولین قرار
اولین دست گرم
اولین صدای سنگین
اولین روزهای آفتابی
اولین تپش قلب
اولین اخم تو
اولین فرار تو از من
اولین تماس بی پاسخ
اولین فریاد تو
اولین جدایی
کاش صبر میکردی ببینی بی تو چگونه روزگار گذراندم
اولین شکست من
اولین سکوت من
اولین اشک من
تمام شد!.. روزگارم گذشت
و اولینِ من آخرینم شد...
...................................................................
موزیک عوض شد
محسن یگانه..کی جای من اومد(!)
نـشـــانـیــ ام را مـیخـواســـتـیــ ؟
هــمـانـ مـحـلــﮧ ی قـدیـمـیــ پـائـیـز !
مـنتـظرمــ هـــنـوز ...
امـّــا زرد (!)
امـّــا خشــکـ ــ ـ (!)
گاهــیــ بیـاد مـی آورمــ ـتــو رازیـر پـا ڪـﮧ مـی مـــانـمــ ـ ـــ

بی اعتمادمــ مثلــ پیر زنیـ که دیگر می ترسد حتی
به عصایــ خویشــ هم تکیهـ ـــ کند

عاشقـ دورانــ کودکیــ امـ به جز اونـ قسمتــ که...
آرزو کردمـ بــــــ ــ ــزرگـ بشومـ

سلامتیـ اونـ کسیـ که داشتـ میرفتـ
گفتمـ نـرو نمیتونیـ فراموشمـ کنیـ
برگشــتـ نـگــامـ کرد
گفتمـ دیدیـ نمیتونیـ ...
گفـتـ: ببخشید شمـــا ؟
پشت کدامین لحظه بن بست جا ماندی تا ببینی
دختری اینجا می خواست در تنهایی خویش آسمانش را باتوچــــــــرا....

ناممـ را پاکــــــــ کرבﮮ یاבمـ را چـﮧ میکنی؟
یاבمـ را پاکـــــــ کنی عشقمـ را چـﮧ میکنی
اصلــا همـﮧ را پاکـــــ کـלּ...
هـــــر آنچـﮧ از مـלּ בار ﮮ ...
فقط بگـو بـــــا وجـבانتـــ چـﮧ میکنی؟
شایــــــב...؟!
نکنـב آن را همـ پاکــــــ کرבه اﮮ؟
نـــﮧ !!!!!
شـבنی نیستـــــ....
نمیتوانی آنچـﮧ را کـﮧ نـבاشتی پاکـــــ کنی!
...........................................................................................................
یادم تورو فراموش
پریا++موزیک عوض شد
زدبازی...ساعت وایسه(!)

بخیه می زنم زخم خاطرات گذشته را
ته خط که رسیدم نقطه می گذارم
می رسم سرخط
سر خط هم
آش دهن سوزی نیست
کلمات زرد آوار می شود
هق هق تلخم آواز می شود
بین گرگ و میش
خوش باوری و ناباوری
دست و پا می زنم
بازی کلاغ پر دنیا کلافه ام کرده
عشق پر
باران پر
زمستان پر
من پر
تو پر
.
.
اسفند تموم شد، وقت کوچ کردن به فروردین ؛ وقت بخشیدن و صاف کردن دل ، پس مرا ببخش اگر با نگاهی یا صدایی یا زبانی بر دلت ترکی انداختم !
.
.
فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید
بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد
کاش میفهمیدی که
زن تا عاشق نباشد نمی بوسد ...
نمی بوید وتسلیم نمی کند رویاهای عریانش را...




خوابیدن میان دستان تو
بیدار شدن روبه روی چشمان تو
دیدن لبخند هر روزه ی تو
گرفتن دستان گرم تو
سر بر بازوی تو نهادن
سرت را به سینه فشردن
راه رفتن بازو به بازو کنار نگاه تو
این است تنها آرزوی من , رویای همه ی شبهای من
رفتن خانومها به سربازی!!!!
فرمانده: پس این سربازها کجان؟![]()
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن
ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام فرزانه جان
سلام ناززززززززززنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی..![]()
صبحانه:
واااا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچهها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم
بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون مررریض میشیم ...![]()
ناهار
وا خدا مرگم بده این دیگه چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش هم نپخته باشه
من که نمیخورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم پوستم خراب میشه
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن![]()
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمیکنم، حالا واسه تو ...
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد
بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟![]()
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازها گم میشود...
هوووو.... بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدن اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)![]()
بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟![]()
یه دقیقه اجازه بده، خب فرزززززانه جوووون تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عززززززززیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هــــــــم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنننننننننننم.
شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانننننده، از دست ما ناراحتییییییییین؟![]()
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!![]()
فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو آشغال عوضی!
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو آخه!
فرمانده: بلندشید برید کفه مرگتونو بزارید بخوابید بینم!![]()
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای فری جون لاکش تموم بشه بعد میریم.![]()
آره نسیم جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.![]()
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان!
عجبا!
حالا به نظر شما دخترا باید برن سربازی؟؟؟؟؟
.........................................................................
پریا++سلام اینم آخرین خودمونی امسال..دوستون میدارم
بیمعرفتا امروز پر میشن

WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN
وقتـﮯ خیســـ از بارانـــ بـﮧ خانـﮧ رسیـــدمـــ
BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA
WITH YOU?”
برادرمــ گفتـــ: چرا چترﮮ بــا خود نبردﮮ
SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”
خواهرمـــ گفتــ: چرا تا بند آمدنـــ بارانـــ صبر نکردﮮ؟
DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU
WILL REALISE”.
پدرمـــ با عصبانیتــ گفتــــ: تنها وقتـﮯ سرما خوردﮮ متوجـﮧ خواهـﮯ شد
BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID
اما مــ ـــادرمـــ در حالـﮯ کـﮧ موهاﮮ مـ ــرا خشکـــ مـﮯ کــرد گفتـــ:
!“STUPID RAIN”
بارانـــ احمقــــ!
THAT’S MOM!!!
اینـــ استــــ معنـﮯ مــــ ـــادر!!!

موزیک عوض شد
آرمین&تتلو....یه چیزی بگو(!)

لیلی و مَجنون
خُسرو و شیرین
داستان اِدامه دارَد...
شیرین و فَرهاد
بیژن و منیژه
بازهَم داستان اِدامه دارَد...
مَن و تو
کات!
کات!
کات!
اِسپانسِری وجود نداره...
تَموم شد داستان عشق مَن و تو
گـــــیرم که باخته ام,.....
اما کســـی جرات ندارد به من دست بزند
یا از صفحه بازی بیرون کند
شوخی که نیست
من “شـــــــــــــــــــــاه” شطرنجم

برو
بـــــــــــــرو
ترســــ از هیچ چیز ندارمــــ
وقتیـــــ یقینـ دارم بیشتر از منـــ
کسی دوستت نخـــــــواهد داشت
بیشتر از منــــ کسی طاقت کمـــ محلی هایت را نداردبــــــــــــرو!!!!
ترس برای چه؟
وقتی می دانمــ یکــ روز تُف می اندازی به رویـــــ تمام آن هایی که
به خاطرشــــان من را از دستـــــ دادی....
تو آمدی...
عاشق شدم و از ته دل خرابت...
حال که خرابم
نگذار هر که از کنارم میگذرد,بگوید:
این خراب همدم کدام بینواست؟؟!
.
.
.
.
شاید هنوز کسی مرا دوست داشته باشد!
اما افسوس...
همه کاسه ی آب به دست
منتظر رفتن من هستند...!!!
![]()

لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی
روز زمستون قشنگ!
.
.
مگر اینکه برفی بیاید...تا بتوانیم آدم بسازیم...!!
.
.
در این روزهای برفی آیا برای گنجشکان دانه ای ریخته ای ؟
پرنده دل من نیز دیر زمانیست که در برف گیر افتاده
.
.
برف آمد و پاییز فراموشت شد آن گریه ی یک ریز فراموشت شد
انگار نه انگار که با هم بودیم چه زود همه چیز فراموشت شد






چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی
به راه کوچه ی برفی تو را از خود جدا کردم
نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه
تو را من در ته این کوچه ی برفی رها کردم
.
.
برف میبارد و همه خوشحالند و من غمگین …
دارد رد پاهایت را می پوشاند برف !
.
.
چند روز دیگه بهار میاد و همه چیز رو تازه میکنه، سال رو، ماه رو،
اما چاره ای نیست

پریا++در این روز های آخرین سال ۹۱
یه جمله یادگاری برام بنویس(!)
ای دل شکسته من چقدر تو ساده ای ، و باز هم در
راه عشق به بن بست رسیده ای!
چه با اطمینان عاشق شدی و چه لحظات شیرینی
را با عشق سپری کردی اما پایان قصه عشق آنقدر تلخ بود
که همه آن لحظات شیرین را با خود به گرداب برد.....
غرورت را شکستی ، اینهمه خودت را زیر پای آن بی وفا خورد کردی اما
هنوز هم بیخیال او نشده ای ! چقدر تو دیوانه ای ای دل ساده من!
به تو حق میدهم ای دل ، به تو حق میدم که اینگونه خودت را
برای یک بی وفا خورد و شکسته کنی!
ای دل ساده من میدانم اگر این بار در باتلاق عشق فرو روی دیگر کسی نیست
که تو را نجات دهد!
در این دنیا دیگر نه عشقی اینگونه نصیب تو می شود
و نه دلی اینگونه اسیر تو میشود!
قحطی محبت و عشق آمده و دلهای عاشق همه در به درند!
ای دل عاشق و شکست خورده ام چشمهای مرا هم دریاب به خدا
دیگر یک قطره اشک هم در آن نیست!
تو عاشق دلی هست که سنگ شده ، و یک ذره هم تو را درک نمیکند!
اگر درک میکرد حال و هوای تو اینگونه ابری و دلگرفته نبود!
با اینکه میدانی عاشق یک دل سنگ هستی ، عاشق یک بی وفا
و بی محبت هستی اما باز مثل دیوانه هایی که امیدوار به زندگی هستند با او مانده ای!
من از تو شاکی ام ای دل شکست خورده ....تو با ماندنت با یک بی وفا دو چشم
بی گناهم را از من گرفتی و مرا در آتش عشق بی فرجامت سوزاندی!
ای دل بی خیال آن بی وفا شو! او دیگر مال تو نیست!
او دیگر هوای تو را ندارد و قدر تو را نمیداند.....
او دیگر مال تو نیست و مثل گذشته مجنون تو نیست!
تو دیگر خریداری نداری ، چون یک دل شکسته و در به دری!
دلی هستی که هنوز در گرو یک دل بی وفایی !
دل هیچکس دیگر با تو نیست ، چون دیگر کسی عاشق یک دل شکسته
و سوخته نمیشود!
ای دل ساده من در همان قفس سرد و بی محبتی که اسیری بسوز و نابود شو
چون خودت وارد آنجا شدی اما بدان که دیگر:


دست از پا خطاکنی تعویض میشوی...!
دراین حوالی یکی شبیه توست...!
(مفهوم عشق های امروزی)!

خدایاشبیه بادکنکی شده ام
ازبغضهایی که به اجبار فرو داده ام...
فقط یک سوزن!!
التماست میکنم...
تکه تکه شدنم باخودم

غماتو بذار از کنارم برو سراسر غروبو غمو غربتم
تلاش تو بی فایدست قبل تو زمونه به زانو در آوردتم
تو محتاج یه لحظه آرامشی دیگه خسته گی هاتو حاشا نکن
میخوام عمر این لحظه هات کم نشه برو این غربوبو تماش نکن
نمیذارم از بودنم خسته شی بیا این تو این جاده پاشو برو
اگر ریشه هام پیرو کهنس ولی نمیذارم از هم بپاشه تو رو
نذار این زمونه شکستت بده نمیخوام که تسلیم تقدیر شی
منو مرگه من سرنوشت منه نمیخوام که پای دلم پیر شی
یه جور از کنارم برو تا بگن بگن یارت از سنگئه و دل نداشتتشکر نکن بابت رفتنت برو این فداکاری قابل نداشت
......................................
پریا++موزیک عوض شد
رضایا.....هــــدف(!)

دستـ ـم
بـه سمـت ِ تلفُـن مـی رود و
بـاز میگـردد...
چـون کودکـی کـ ـه بـ ـه او گفتهانــد
شیرینـی روی میـز"مــال ِ مهمــ ـانهـاس
روی قبرم بنویسدکبوترشدورفت
زیرباران غزلی خوانددلش ترشدورفت
چه تفاوت که چه خورده غم دل نازک من
انقدرغرق جنون بودکه پرپرشدورفت
روزمیلادهمان روزکه عاشق شده بود
مرگ بالحظه میلادبرابرشدورفت
اوکسی بودکه ازغرق شدن میترسید
عاقبت روی تن ابرشناورشدورفت
هر غروب ازدل خورشید گذرخواهدکرد
دختری ساده که یک روزکبوترشدورفت...


نه صدایم را بشنــــــــوی
نه نگــــــــاهم را ببنی
نه وجودم را حس کنـــــــــی

تو سکوت می کنی
فریاد زمانم را نمی شنوی !
یک روز من سکوت خواهم کرد !
.
,
,
تو آن روزبرای اولین بار مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید !!
.
.

.
.
مـــی بخشمت
با آنـــکه هزار شـــب بی خوابی
طلب دارم از تـــو
.
.
.
.
من عاشق اون دیالوگیم که پدر ژپتو به پینوکیو میگه......
پینوکیو چوبی بمان....
آدم ها سنگی اند......!دنیایشان قشنگ نیست.......
مــیــدانــــی تنـــهــایــــی کجـــایـــشــــ درد دارد ؟؟؟"انـکـــــــارش"

شب ها خوابم نمی برد…
از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم
بی انصاف …
محکم زدی،
جایش مانده است...

بـــَـدتــَریـن جآےٍ خــآطـره اونجــآییہ کہٍ
کــَم کــَم چهرَش دآره از یــآدٍت میـــره...
میـפֿـــــــواґ بَراتــــــــــ تَنهــایے رو معنے کُنَم...
בَر ســـــاحِل کِنــــارِ בریــــ ــــــا ایستـــادِه ایـــ
هَــــــواےِ سَــــــــرב ...
صِــــــבاےِ موجـــ...
اِنـــتِظار اِنتِــــــظار اِنتِظــــ ـــار...
بــ ﮧ פֿـوבَتــــــــــ مے آییــــ...
یـــاבَتــــــــ مے آیـَב בیگَـــر...
نَـ ﮧکَسیـــ اَستـــــــ کِـ ﮧاَز پُشتـــــــ بَغلِتــــــ کُنَـב
نَـ ﮧ בَستــــــےکِـ ﮧشانِهایَتــــــــ رابِگیرَב
نَـ ﮧ صِداییــ کِــ ﮧقشَنگـــ تـَر اَزصِـבاےِבَریـــــ ــــا باشَد
ایــــــن اِسـمش *تَنــــهاییستـــــــــــ*


چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر بی رنگ است؟
اما افسوس...
هیچ کس نبود. همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره.
آری با تو هستم...
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است...؟

مینویسم نامه ای و روزی از اینجا میروم*
با خیال او ولی تنهای تنها میروم*
در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی؟*
شاید او بگوید لایق من نیستی*
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم*
گاهی از من یاد کن* حالا که دیگر نیستم*