*پست  ثابت*

پریا++اینجآدیگِه حَرفایِ دِلَمه  

فوضولی موقوف(!)



comment+
کامنت دونی اصلی

سلام دوستام

ممنونم که تو این مدت بودین همتونو دوست دارم و فراموشتون نمیکنم

دیگه آپ نمیشه

 خداحافظ

کمـــ بودمـــ

بـــار اوّل بـا معذرت خــواهي 

بار دوم با گريــــه

بار سوم با ريخــــــــتن غرورت

نگـــــهش ميداري !

ولي بار چهارم... ديگه نه ميـــــشه و نبايد کاري بــــکني!

چون حـــتي اگه بمونه باز موقتيه !

درکـــ کُن !يعني که دلش با تو نباشه و بخــــواد بره ، ميره!

بفهــــــــــم !پس فقط برو کنار و بهــــش بگو :خـــــــداحــافظ


هیچ کس جزخودم مقصرنیستـــــــــــــــــ  عشوه های زنانه ام کم بود
بوی گندم وسیب می پیچید   من ولی عاشقانه امــــــــــــــــــــــــــ کم بود

مطمئن بودم وپراز احساس   سبز بودم ولی نفهمیدمـــــــــــــــــــ
رویشی تازه داشتمـــــــــــ اما  قدرت هرجوانه ام کمــــــــــــــــــــ بود

چشم های همیشه جذابشــــــــــــــــ  شعله شعله در آتشم خشکیــــــــــد
من ولی با"شرارتیـــــــــــــــــ معصوم "  ارتفـــــــاع زبانه ام کمـــــــــــــ بود

شک ندارم کبوتر زخمیمـــــــــــــــــــــــ  در همان گرمسیـــــــــــــــــــــــــــر می ماند
با وجودی که عاشقش بودم ...گرمی آشیـــــــــــــــــــــــانه ام کم بود

معنی عشق را نمی فهمد   هرکسیـــــــــــــــــ گفت:"دوستت دارم"
بارها گفته بـــــــــــــــــــــود...اما من...جرات عاشقــــــــــــــــــانه  ام کم بود

..................

موزیک عوض شد(!)
باراد...عاشقت بودم

رفت...

دلم نگرفته از اینکه رفته ای…

دلگیرم از همه دوست داشتن هایی که گفتی ولی نداشتی

.

.

.

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از این دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

.

.

.

آن که میگفت که احساس مرا می فهمدکو کجا رفت ؟ که احساس مرا خوب

فروخت

.

.

.

لبـ ـریز از بغـ ـضم.....

شـ ـانه ات ساعـ ـتی چند رفیق...؟

..................................................................

پریا++سلامـ حالمـ خوشـ نیستـ دلمـ گرفتهـ (سکونـــ (!)

واسهــ آپـــ خبر نکردمــ کسیو..گلهــ نکنینــ دوستامـ

موریک وب عوض شد(!)

سامان جلیلی...تردبد


"مـن"

گـذشـت امـا بـدان !

'تـا آخـر عـمـر' درگـيـر مـن خـواهـي بـود

و تـظـاهـر مـي کـنـي.. نـيـسـتـي!!

مـقـايـسـه ، تـو را از پـا در خـواهـد آورد

"مـن"

مـي دانـم بـه کـجـاي قـلـبـت

شـلـيـک کـرده ام...

 شـــ ــ ــک نکـ ــ ـن
 آینــــده ای خواهـــم ساخت که
  گذشتــــه ام جلویــــش زانــو بزنــــد..

قرار نیست من هم مثل تو دل کسی دیگری را بسوزانم

برعکس کسی را که وارد زندگی ام میشود

آنقدر خوشــ ــ ـبختــ ـش میکنم که

به هر روزی که جای اون نیستی

به خودت لعنت بفرستی!!


آيکـُن هاي ِ دختر پاستیلیآيکـُن هاي ِ 

دختر پاستیلیآيکـُن هاي ِ 

دختر پاستیلی

پریا++موزیک عوض شد (!)

شهاب تیام..بزن تار

خدایا آسمانت چه مزه ایست؟

یعــــنی
می رسه روزی

 کـــه رویِ همـین صفـحـه بنوـیسم:

آمـــد...کـــه بمــــآند


خدایا آسمانت چه مزه ایست؟

من که فقط زمین خوردم


بایــــد بــــه بعضــــی پســــرا گفــــت :
آهــــای پســــر
حواســــت باشــــه!
ایــــن دختــــری كــــه بــــه تــــو دل داده
خیلی هــــا در " آرزوی نیــــم نگاهــــش " هستنــــد
لیاقــــت داشتــــه بــــاش!

.........................................................

پریا++امروز لینک تکونی کردم خفن

موزیک عوض شد

مرتضی پاشایی...نفس(!)

شبیـہ بـُـغض میـشود لـبخـندَت

میــخواهم بَــرایت بٍــنویسم امــآ مانده ام از چــهــ چیزی بنویــسَم؟

از کــسانیــکه مَــــرا بیــ رحمــانه تنـهآ گٌــذاشتَــند،یآ از خــــــودم کـــه همچــون درختــیـــ در کــویر خٌٍشـــک

مجبــور بـــهــ زیستَــن هَستـــم؟!

از کســـی بٍــنویـــسم که قـلبَـــش تَنـگ بود یا از خـــودم کــهــ شیــشـه ای بی حافٍــظ؟!

از دلــم که شکســـت،یــآ از نگــآه غرِیــبهـ ای که بآ نٍــگاهم آشٍٍنــا شٌـــد؟از چــه بٍــنــویسَــم؟!

از قَــلبـی کهـ مَرا نَخواســت یآ قَلـــبی کهـ هَر قَلبـــی رآ خواست؟!؟!

شــآید در داداگــآه عٍٍشــق مٌــحاکــمهـ شَــوم دادٍستــان هیچکَــس را مٌقــصر ندانَـــد،وَ بَـــر زود بــآوَری قــلب مَن

کــه هَـــر کَــَــس را بی ریـــا وَ مــهربان اٍنگــآشت اتــهام بــزَنــد!


شــاید هَــم از اینــکهـ زود دٍل بَــســتــه شٌــدم و از همـــه دلتَــنگیهـــا بٌــریدم تـــآ کسی رآ داشتـــه بآشَـــم وَ به

نوعی گٌنــاه کآر شـــناخته شَـــودم؟!نـــــــه نـــــــــه!!!


عٍشـــق را باطٍــل کَردم تا جــآن کَســـی را آزاد کٌــنَم....که شــایَــد دوری مــوجٍـــب دوســتی بیشــترٍمـــآن

شــَود تــا او مَــعنی دوست داشتَـــن را دَرکـــ کٌــــنــد......اما او آنرا نَدانـــست و آن را دَر قلبش احســـاس

نــکـــرد و معنآیَـــش را نَدانٍــــست و از اینـــ آشیآن پـــرید...

ای کــآش قَلــبم هیچـوَقت با نــگآه کَــسی که عشـــق رآ نَفَهـــمیده بود آَشٍـــنا نَــشده بود...

اٍمـشــب میــنویــسَــم تآ تو بــدانــی و به یآدآوری اَوَلـــین روز آشنـــاییمــان را چٍــشمآنَــــم پٌـــر از اشک

میشَــــود چــون دیگر بی رحـــمانه بـــودَن قلبــت را باوَر نَـــــدارَم!!!

از اٍمــشب دیگَـــر اجــازه نَخـــواهَم داد کَســـی  قَـــدم در حَـــریم خوآب و رویـــآهــایَـــم بــگذارد!!!

*چـہ سـآده میـشَود گریـست... وقـتے کہ سیـــب مـیگویـے و شبیـہ بـُـغض میـشود لـبخـندَت


عکس های عاشقانه

پریا++سلااااااااااااااااااااااااااااااام من برگشتم
مرسی از همتون که به یادم بودین(تشکر ویژه)
ببخشید کامنتاتونو خوندم اما مجبور شدم پاک کنم..
پست قبلیم حذف شد..(!)

........................................................................
موزیک عوض شد..
25باند...خاطره ها
..(!)

باید کسی باشد

نشانی ام عوض نشده ؛ هنوز در همین خانه ام...!
فقط دیگر زندگی نمی کنم ...!

.

.

.

.

همیشه باید کسی باشد..

تا بغض‌هایت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد

.

.

که وقتی صدایت لرزید بفهمد
که اگر سکوت کردی، بفهمد …

.

.
کسی باشد که اگر بهانه‌گیر شدی بفهمد
کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن بفهمد به توجهش احتیاج داری

.

.
بفهمد که درد داری که دلگیری
بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است

.

.
بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران
برایِ بوسیدنش برایِ یک آغوشِ گرم تنگ شده است..!

پریا++واسه آپام کسی و خبر نمیکنم دیگه..(!)

امروز لینک تکونی کردم خیلیا پر شدن


تمام شد!.. روزگارم گذشت

همه چیز را باتو تجربه کردم!
اولین دلشوره برای اولین قرار
اولین دست گرم
اولین صدای سنگین
اولین روزهای آفتابی
اولین تپش قلب
اولین اخم تو
اولین فرار تو از من
اولین تماس بی پاسخ
اولین فریاد تو
اولین جدایی
کاش صبر میکردی ببینی بی تو چگونه روزگار گذراندم
اولین شکست من
اولین سکوت من
اولین اشک من
تمام شد!.. روزگارم گذشت

و اولینِ من آخرینم شد...

...................................................................

موزیک عوض شد

محسن یگانه..کی جای من اومد(!)

بی اعتمادم ....

نـشـــانـیــ ام را مـیخـواســـتـیــ ؟

هــمـانـ مـحـلــﮧ ی قـدیـمـیــ پـائـیـز !
مـنتـظرمــ هـــنـوز ...

امـّــا زرد (!)

امـّــا خشــکـ ــ ـ (!)

گاهــیــ بیـاد مـی آورمــ ـتــو را


زیـر پـا ڪـﮧ مـی مـــانـمــ ـ ـــ

آیکُن های اِمیلی

بی اعتمادمــ مثلــ پیر زنیـ که دیگر می ترسد حتی

به عصایــ خویشــ هم تکیهـ ـــ کند

آیکُن های اِمیلی

عاشقـ دورانــ کودکیــ امـ به جز اونـ قسمتــ  که...

آرزو کردمـ بــــــ ــ ــزرگـ بشومـ

آیکُن های اِمیلی

سلامتیـ اونـ کسیـ که داشتـ میرفتـ 

گفتمـ نـرو نمیتونیـ فراموشمـ کنیـ

برگشــتـ نـگــامـ کرد 

گفتمـ دیدیـ نمیتونیـ ...

گفـتـ: ببخشید شمـــا ؟

تنفر....تا همیشه!

  پشت کدامین لحظه بن بست جا ماندی تا ببینی

دختری اینجا می خواست در تنهایی خویش آسمانش را باتو
قسمت کند؟
وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود که حتی تجسم آسمان کوچک
من در آن گم شد....
هیچ کس ندانست در بی پناهی شبهای بی ستاره ام
چقدر لبان و قلبم پر از ستاره و دوستت دارم بود
و من چقدر بر حقیقی بودنش برخود میبالیدم
اما
شاید که دیگر مهم نیست
که از تو گلایه کنم..
دیگر از خدایم هم نخواهم پرسید
که چرا سهم من از این همه سکوت و گذشت و عشقی بی
آلایش
چیزی جز سرکوب غرور
سنگسار احساس
و منطقهای بی دلیل نبود؟
من میروم تا در پس ستارگان خاموش خویش گم شوم
بی آنکه تو را در آسمان کوچکم گم کنم
و دیگر هرگز
از تو نخواهم پرسید
که چــــــــــــرا
وسعت آسمان تو
آنقدر بزرگ بود که حتی تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد؟
دیگر هرگز
نخواهم پرسید

چــــــــرا....

oi8b1bs3sna2c8yhd3c.jpg

ناممـ را پاکــــــــ کرבﮮ یاבمـ را چـﮧ میکنی؟

یاבمـ را پاکـــــــ کنی عشقمـ را چـﮧ میکنی

اصلــا همـﮧ را پاکـــــ کـלּ...

هـــــر آنچـﮧ از مـלּ בار ﮮ ...

فقط بگـو بـــــا وجـבانتـــ چـﮧ میکنی؟

شایــــــב...؟!

نکنـב آن را همـ پاکــــــ کرבه اﮮ؟

نـــﮧ !!!!!

شـבنی نیستـــــ....

نمیتوانی آنچـﮧ را کـﮧ نـבاشتی پاکـــــ کنی!

...........................................................................................................

یادم تورو فراموش


پریا++موزیک عوض شد

زدبازی...ساعت وایسه(!)

آغاز سال 1392

تصاویر تزئین بسیار زیبای سفره هفت سین

بخیه می زنم زخم خاطرات گذشته را

ته خط که رسیدم نقطه می گذارم

می رسم سرخط

سر خط هم

آش دهن سوزی نیست

کلمات زرد آوار می شود

هق هق تلخم آواز می شود

بین گرگ و میش

خوش باوری و ناباوری

دست و پا می زنم

بازی کلاغ پر دنیا کلافه ام کرده

عشق پر

باران پر

زمستان پر

من پر

تو پر

بهار آمد...

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد
دنيا رو برات شاد شاد و شادي و برات دنيا دنيا آرزو ميکنم

.

.

اسفند تموم شد، وقت کوچ کردن به فروردین ؛ وقت بخشیدن و صاف کردن دل ، پس مرا ببخش اگر با نگاهی یا صدایی یا زبانی بر دلت ترکی انداختم !

.

.


فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید
  بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد



آغوش تو..

کاش میفهمیدی که

زن تا عاشق نباشد نمی بوسد ...

نمی بوید وتسلیم نمی کند رویاهای عریانش را...

خوابیدن میان دستان تو
بیدار شدن روبه روی چشمان تو
دیدن لبخند هر روزه ی تو
گرفتن دستان گرم تو
سر بر بازوی تو نهادن
سرت را به سینه فشردن
راه رفتن بازو به بازو کنار نگاه تو
این است تنها آرزوی من , رویای همه ی شبهای من

خودمونیموووو  خودمووووون (جــــــــــــــــــالب) یعنی من و شماها دیگه فکرکردن داره؟؟(4)

رفتن خانومها به سربازی!!!!
فرمانده: پس این سربازها کجان؟

معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن
ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام فرزانه جان
سلام ناززززززززززنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی..

صبحانه:
واااا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون مررریض میشیم ...


ناهار
وا خدا مرگم بده این دیگه چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش هم نپخته باشه
من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم پوستم خراب میشه
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن

والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو ...
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

بعد از ناهار

فرمانده: کجان اینا؟

معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازها گم میشود...
هوووو.... بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدن اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)


بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟

یه دقیقه اجازه بده، خب فرزززززانه جوووون تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عززززززززیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هــــــــم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنننننننننننم.

شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانننننده، از دست ما ناراحتییییییییین؟

فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!


فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو آشغال عوضی!
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو آخه!
فرمانده: بلندشید برید کفه مرگتونو بزارید بخوابید بینم!

همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای فری جون لاکش تموم بشه بعد میریم.

آره نسیم جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.

سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان!
عجبا!
حالا به نظر شما دخترا باید برن سربازی؟؟؟؟؟

.........................................................................

پریا++سلام اینم آخرین خودمونی امسال..دوستون میدارم

بیمعرفتا امروز پر میشن

WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN

وقتـ خیســـ از بارانـــ بـ خانـ رسیـــدمـــ

BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA

WITH YOU?”

برادرمــ گفتـــ: چرا چتر بــا خود نبرد

SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED

خواهرمـــ گفتــ: چرا تا بند آمدنـــ بارانـــ صبر نکرد؟

DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU

WILL REALISE”.

پدرمـــ با عصبانیتــ گفتــــ: تنها وقتـ سرما خورد متوجـ خواهـ شد

BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID

اما مــ ـــادرمـــ در حالـ کـ موهاﮮ مـ ــرا خشکـــ مـ کــرد گفتـــ:

!“STUPID RAIN”

بارانـــ احمقــــ!

THAT’S MOM!!!

اینـــ استــــ معنـ مــــ ـــادر!!!

موزیک عوض شد

آرمین&تتلو....یه چیزی بگو(!)

مَن و تو

یِــڪـ رَفـتـ ،
یِــڪـ نـِـصـفِـشـ مـونـב ؛
یِــڪـ قـیـב ڪَـسـ رو زَב ڪِـ عِـشـقِـشـ بوב..

لیلی و مَجنون

     خُسرو و شیرین

                                           داستان اِدامه دارَد...

شیرین و فَرهاد

     بیژن و منیژه

                                    بازهَم داستان اِدامه دارَد...

مَن و تو

                          کات!

                          کات!

                          کات!

                                    اِسپانسِری وجود نداره...

                                                  تَموم شد داستان عشق مَن و تو

ترســــ از هیچ چیز ندارمــــ

گـــــیرم که باخته ام,.....

 اما کســـی جرات ندارد به من دست بزند

 یا از صفحه بازی بیرون کند

شوخی که نیست

 من “شـــــــــــــــــــــاه” شطرنجم

عاشقانه و عاطفی

برو
بـــــــــــــرو
ترســــ از هیچ چیز ندارمــــ
وقتیـــــ یقینـ دارم بیشتر از منـــ
کسی دوستت نخـــــــواهد داشت
بیشتر از منــــ کسی طاقت کمـــ محلی هایت را ندارد
بــــــــــــرو!!!!
ترس برای چه؟
وقتی می دانمــ یکــ روز تُف می اندازی به رویـــــ تمام آن هایی که
به خاطرشــــان من را از دستـــــ دادی....

افسوس...

کسی ندید مرا...

تو آمدی...

عاشق شدم و از ته دل خرابت...

حال که خرابم

نگذار هر که از کنارم میگذرد,بگوید:

این خراب همدم کدام بینواست؟؟!

.

.

.

.


به پشت سر نگاه میکنم

شاید هنوز کسی مرا دوست داشته باشد!

اما افسوس...

همه کاسه ی آب به دست

منتظر رفتن من هستند...!!!

روز برفی...

آدم برفي هاي منتخب 2009 خيلي جالب

لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی

روز زمستون قشنگ!

.

.

مگر اینکه برفی بیاید...تا بتوانیم آدم بسازیم...!!

.

.

در این روزهای برفی آیا برای گنجشکان دانه ای ریخته ای ؟

پرنده دل من نیز  دیر زمانیست که در برف گیر افتاده

.

.

برف آمد و پاییز فراموشت شد   آن گریه ی یک ریز فراموشت شد

انگار نه انگار که با هم بودیم    چه زود همه چیز فراموشت شد


چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی

به راه کوچه ی برفی تو را از خود جدا کردم
نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه
تو را من در ته این کوچه ی برفی رها کردم

.

.

برف می‌بارد و همه خوشحالند و من غمگین …
دارد رد پاهایت را می پوشاند برف !

.

.

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌ چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو،

روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به
همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!
.

.
زمستونم داره تموم میشه ناراحتین چون بارونم داره تنهاتون میذاره

اما چاره ای نیست

پریا++در این روز های آخرین سال ۹۱
یه جمله یادگاری برام بنویس(!)


دل بی وفا

ای دل شکسته من چقدر تو ساده ای ، و باز هم در
راه عشق به بن بست رسیده ای!
چه با اطمینان عاشق شدی و چه لحظات شیرینی
را با عشق سپری کردی اما پایان قصه عشق آنقدر تلخ بود
که همه آن لحظات شیرین را با خود به گرداب برد.....

غرورت را شکستی ، اینهمه خودت را زیر پای آن بی وفا خورد کردی اما
هنوز هم بیخیال او نشده ای ! چقدر تو دیوانه ای ای دل ساده من!
به تو حق میدهم ای دل ، به تو حق میدم که اینگونه خودت را
برای یک بی وفا خورد و شکسته کنی!
ای دل ساده من میدانم اگر این بار در باتلاق عشق فرو روی دیگر کسی نیست

که تو را نجات دهد!
در این دنیا دیگر نه عشقی اینگونه نصیب تو می شود
و نه دلی اینگونه اسیر تو میشود!
قحطی محبت و عشق آمده و دلهای عاشق همه در به درند!
ای دل عاشق و شکست خورده ام چشمهای مرا هم دریاب به خدا

دیگر یک قطره اشک هم در آن نیست!
تو عاشق دلی هست که سنگ شده ، و یک ذره هم تو را درک نمیکند!
اگر درک میکرد حال و هوای تو اینگونه ابری و دلگرفته نبود!
با اینکه میدانی عاشق یک دل سنگ هستی ، عاشق یک بی وفا
و بی محبت هستی اما باز مثل دیوانه هایی که امیدوار به زندگی هستند با او مانده ای!

من از تو شاکی ام ای دل شکست خورده ....تو با ماندنت با یک بی وفا دو چشم
بی گناهم را از من گرفتی و مرا در آتش عشق بی فرجامت سوزاندی!
ای دل بی خیال آن بی وفا شو! او دیگر مال تو نیست!
او دیگر هوای تو را ندارد و قدر تو را نمیداند.....
او دیگر مال تو نیست و مثل گذشته مجنون تو نیست!

تو دیگر خریداری نداری ، چون یک دل شکسته و در به دری!
دلی هستی که هنوز در گرو یک دل بی وفایی !
دل هیچکس دیگر با تو نیست ، چون دیگر کسی عاشق یک دل شکسته
و سوخته نمیشود!
ای دل ساده من در همان قفس سرد و بی محبتی که اسیری بسوز و نابود شو

چون خودت وارد آنجا شدی اما بدان که دیگر:

او مال تو نیست ..

عـشـق زیـبـاست و حـرمـت دارد ..

تـو مرا
آنـقـدر آزردے ...
کـه خودمــ کـوچ کنـمـ از شهـرت

بـکنـم دل ز دل چـون سنـگت        تــو خیـالت راحت
مے رومـ از قـلبـت ...
مے شومـ دورتـریـن خاطرهـ در شـب هـایـت
تـو بـه من مے خـندے
و بـه خـود مے گو یــے
بـاز مے آیـد و مے سوزد از ایـن عشق
ولــے ...
بـر نمے گردمــ نـه !!!
مے روم آنـجایے
کـه دلــے بـهر دلــے تــب دارد ..
عـشـق زیـبـاست و حـرمـت دارد ..
تــو بـمان ..
دلــت ارزانـے هـر کس کـه دلش مثـل دلـت
سرد و بــے روح شدهـ است ..
سخـــت بـیمار شدهـ است
تــو بـمان در شهــرت ..

عشق های امروزی..

دست از پا خطاکنی تعویض میشوی...!

دراین حوالی یکی شبیه توست...!

(مفهوم عشق های امروزی)!


خدایاشبیه بادکنکی شده ام

ازبغضهایی که به اجبار فرو داده ام...


فقط یک سوزن!!

التماست میکنم...

تکه تکه شدنم باخودم

این فداکاری قابل نداشت..

غماتو بذار از کنارم برو سراسر غروبو غمو غربتم
تلاش تو بی فایدست قبل تو زمونه به زانو در آوردتم
تو محتاج یه لحظه آرامشی دیگه خسته گی هاتو حاشا نکن
میخوام عمر این لحظه هات کم نشه برو این غربوبو تماش نکن
نمیذارم از بودنم خسته شی بیا این تو این جاده پاشو برو
اگر ریشه هام پیرو کهنس ولی نمیذارم از هم بپاشه تو رو
نذار این زمونه شکستت بده نمیخوام که تسلیم تقدیر شی
منو مرگه من سرنوشت منه نمیخوام که پای دلم پیر شی
یه جور از کنارم برو تا بگن بگن یارت از سنگئه و دل نداشت
تشکر نکن بابت رفتنت برو این فداکاری قابل نداشت

......................................

پریا++موزیک عوض شد

رضایا.....هــــدف(!)

نجابت..

کاش نجابتم را بهانه رفتنت نمیکردی...
تا با دیدن هر هرزه ای به خود نگویم..
   اگر مثل این بودم او نمی رفت...

دستـ ـم

بـه سمـت ِ تلفُـن مـی ‌رود و
بـاز می‌گـردد...
چـون کودکـی کـ ـه بـ ـه او گفته‌انــد
شیرینـی روی میـز
"مــال ِ مهمــ ـان‌هـاس


روی قبرم


روی قبرم بنویسدکبوترشدورفت

زیرباران غزلی خوانددلش ترشدورفت

چه تفاوت که چه خورده غم دل نازک من

انقدرغرق جنون بودکه پرپرشدورفت

روزمیلادهمان روزکه عاشق شده بود

مرگ بالحظه میلادبرابرشدورفت

اوکسی بودکه ازغرق شدن میترسید

عاقبت روی تن ابرشناورشدورفت

هر غروب ازدل خورشید گذرخواهدکرد

دختری ساده که یک روزکبوترشدورفت...


روزی خواهد رســــــــید....

گاهی فکر میکنم کار تو سخت تر از من است
من یک دنیا دوستت دارم
و تو زیر بار این همه عشق قد خم نمیکنی

روزی خواهد رســــــــید
که دیگـــــــــر

نه صدایم را بشنــــــــوی

نه نگــــــــاهم را ببنی

نه وجودم را حس کنـــــــــی

و میشویی با اشکت
سنگ قبر خاک گرفته ی مرا
و ان لحظه است که
معنی تمام حرف های گفته و نگفته ام را میفهمی
ولی....من ...دیگر ...نیستم....



فریاد زمان..

تو سکوت می کنی

فریاد زمانم را نمی شنوی !

یک روز من سکوت خواهم کرد !

.

,

,


     تو آن روزبرای اولین بار مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید !!

.

.

 آيـْڪُـפּכּِ رُפּيـآےِ مَـכּْ(✿◠‿◠)

.

.

مـــی بخشمت

با آنـــکه هزار شـــب بی خوابی
طلب دارم از تـــو

.

.
 آيـْڪُـפּכּِ رُפּيـآےِ مَـכּْ(✿◠‿◠)

.

.

من عاشق اون دیالوگیم که پدر ژپتو به پینوکیو میگه......
پینوکیو چوبی بمان....
آدم ها سنگی اند......!
دنیایشان قشنگ نیست.......

بـــَـدتــَریـن جآےٍ خــآطـره...

مــیــدانــــی تنـــهــایــــی کجـــایـــشــــ درد دارد ؟؟؟
"انـکـــــــارش"

شب ها خوابم نمی برد…

از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم

بی انصاف …

محکم زدی،

جایش مانده است...

بـــَـدتــَریـن جآےٍ خــآطـره اونجــآییہ کہٍ
کــَم کــَم چهرَش دآره از یــآدٍت میـــره...


تَنــــ­هاِّیی...

میـפֿـــــــواґ بَراتــــــــــ تَنهــایے رو معنے کُنَم...

בَر ســـــاحِل کِنــــارِ בریــــ ــــــا ایستـــادِه ایـــ

هَــــــواےِ سَــــــــرב ...

صِــــــבاےِ موجـــ...
اِنـــتِظار اِنتِــــــظار اِنتِظــــ ـــار...

بــ ﮧ פֿـوבَتــــــــــ مے آییــــ...

یـــاבَتــــــــ مے آیـَב בیگَـــر...

نَـ ﮧکَسیـــ اَستـــــــ کِـ ﮧاَز پُشتـــــــ بَغلِتــــــ کُنَـב

نَـ ﮧ בَستــــــےکِـ ﮧشانِهایَتــــــــ رابِگیرَב

نَـ ﮧ صِداییــ کِــ ﮧقشَنگـــ تـَر اَزصِـבاےِבَریـــــ ــــا باشَد

ایــــــن اِسـمش *تَنــــ­هاییستـــــــــــ*

هیچ کس نبود

کارت پستال درخواستی طراحان

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر بی رنگ است؟
اما افسوس...
هیچ کس نبود. همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره.
آری با تو هستم...
با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است...؟

نـــــامهـ..

سیگاری  گوشه لبم بود ...
دنبال کبریت بودم ...
گفتم آقا آتیش دارید... ؟
گفت تو جیبم نه ...
اما تو دلم هست
به کارت میاد ؟...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

مینویسم نامه ای و روزی از اینجا میروم*

با خیال او ولی تنهای تنها میروم*

در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی؟*

شاید او بگوید لایق من نیستی*

مینویسم من که عمری با خیالت زیستم*

گاهی از من یاد کن*             حالا که دیگر نیستم*