چشمان اشک آلود و چهره در هم کشیده
و تمام علامات و ظواهر افسردگی هیچ یک نمی توانند
چنان که باید و شاید از عهده ی بیان اندوه من بر آیند.
این چیزها ظاهری است و هر کسی می تواند آنها را به دروغ بر خود ببندد
این ها لباس اندوه است نه خود اندوه
اما حقیقت اندوه من به هیچ چیز خارجی شبیه نیست و در قلب من پنهان است.
درد...
................................................................................................................................
اسباب بازي هايت را جمع كردم؛
ماتم برد وقتي دلم را درميان آنها ديدم...................................................................................................................................
اشک هایم هم شبیه تـــــــو شده اند گریه که می کنم نمی آیند ...!!!
.................................................................................................................................
به فکر گرفتن دستهای منی! بی آنکه بدانی دلم است که تنهاست دستانم که دو تاست.
...................................................................................................................................
تو سکوت میکنی و فریادم را نمیشنوی
یک روز
من سکوت خواهم کرد و
تو آن روز...
برای اولین بار مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید
....................................................................................................................................
چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم ...تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف.... کاش کسی جایی منتظرم بود...
.....................................................................................................................................
یه دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم…
یه دل گرفته…
یه زندگی پر از خالی…
من سرشارم از تنــهایـــــــــی…
....................................................................................................................................
تنهایی یعنی اگه هزار بار هم از اول تا آخر لیست شماره های موبایلت رو نگاه کنی، نتونی یک نفر رو پیدا کنی که باهاش درد دل کنی.
.....................................................................................................................................
آهسته گفت:
خدانگهدارت و در را بست و رفت …
آدمها چه راحت مسئولیت خودشان را به گردن “خدا” مى اندازند…!
.....................................................................................................................................
اگر امشب از حوالی دلم گذشتی
اهسته رد شو
غم را با هزار بدبختی خوابانده ام ...
....................................................................................................................................
افسوس..
بخاطرتمام لحظه هایى که میتوانستى مرهمم باشى نه دردم…
...................................................................................................................................
تنهایی بد است،
اما بد تر از آن اینست که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی،
آدم هایی که بود و نبودشان به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد…
...................................................................................................................................
نیست تا رهگذری بر بی کسی فاتحه بخواند!
....................................................................................................................................
مي خواهم بنويسم
اما چه چیز را ، نمی دانم !
شاید از تنهایی هایم...
از غربت
از بی قراری و بی وفایی ها....
نوشتن آسودگی روح من است
می خواهم
آنچه را که در درونم است
صادقانه بیان کنم !
نمی دانم چرا
واژه ها فراموشم می شود
شاید دلم می داند
که هر کس نمی تواند
رازدارش باشد!
می دانم
این کلبه کوچک
همچون سنگ صبور
سنگینی حرفهایم را تحمل میکند
و درد دلم را تسکین می بخشد...
من تو را می جستم
و نمی دانستم که تو
در خاطر یک بیت قشنگ
مطلع شعر منی !
به چه چیز مانند کنم نام تو را
به بهار یا آب زلال دریا
ساده تر بگویم
تو تمامیت احساس منی
دلتنگم
گاهی دلتنگ میشوم،دلتنگ تر از همه ی دلتنگ ها!!!
گوشه ای می نشینم و می شمارم حسرت ها را
و محاکمه میکنم وجدانم را،من کدام قلب را شکستم؟!
کدام احساس را له کردم؟! کدام خواهش را نشنیدم؟!
به کدام دلتنگی خندیدم؟!که این چنین دلتنگم...
![]()
غرور!!!!!!
گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان،
آدم را به سمت یک آغاز می کشاند ... اما وقتی دلم شکست،
وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم ... و تا چشم گشودم دیدم،
که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ...
وقتی دیدم چگونه پا روی دلم گذاشتی،
از اوجِ غرور به قعرِ دلتنگی سقوط کردم ...
وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف،
که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را ...
نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ..
باور کردم که ... همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند
گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ...
گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست ...
گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ...
زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ...
و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم...
باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ...
و باور کرد ...
پایان را، بی آغازی دیگر ..!!
نامه ای از من اگر سویت نمی آید نرنج,آنچه را دل مینویسد
دلم میسوزد برای لحظه هایی که میتونستی باشی ونبودی!
یکی را دوست دارم Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
ادامه مطلب رو بخونید تا بدونید کیه
آخرین حرفها***
روزی اگر نبودم تنها آرزوی ساده ام این است که زیر لب بگویی یادش بخیر...
**************************************************
چندیست در نبودت به ساعت شنی مینگرم
یک صحرا گذشته است...*
---------------------------------------
گاه میتوان زندگی را در آغوش گرفت
کافیست تمام زندگیت یک نفر باشد*
--------------------------------------
کاش از این فاصله حس میکردی
لحظه هایم همه از غیبت تو دلگیرند*
--------------------------------------
ای کاش نگاهها حرف دلها را میخواندند
تا برای اثبات علاقه نیازی به سوگند نبود*
----------------------------------
ممنونم از همه آبجیا و داداشیای گل دنیای مجازیم که تو این مدت بهم سرزدید شاید دیگه نیام یا بیام فقط جواب نظراتتون رو بدم![]()
![]()
❀❀❀راز❀❀❀
خانه ام کو؟خانه ات کو؟آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران؟گردش یک روز دیرین،پس چه شد...!دیگر کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین،در پس آن کوی بن بست!در دل تو آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز،یاد باران رفته از یاد،
آرزو رفته بر باد،باز باران...!باز باران!بی ترانه،بی بهانه،شایدم گم کرده خانه!!!؟
خسته امღღღ❀❀❀❀
امشب بیش از پیش خسته ام ای کاش میشد بگویی : خدایا خسته ام فردا دیگر بیدارم نکن.
چه فرقی دارد شهر ما خانه ما باشد یا نباشد وقتی تو نه در شهر ما هستی نه در خانه.
برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی.
نترس گردوی کوچک.
آنچه سیاه میشود روی تو نیست دست آنهاست
معلمم به خط فاصله میگفت خط تیره!!!
میدانست فاصله چه به روزگارآدمها میاورد.
چقدر حیف شد دیشب برای قدر نشناسیه کودکیم کلی حسرت ریختم..!!
سکوت چه زیباست وقتی تمام حرفها از مهربانی های تو عاجزند..!!
دستهایت را زیر تنهایی ام ستون کن. من از آوارگی بی تو بودن میترسم.
❤ فرشته ای به نام مادر ❤
جمله های زیبا
سعی کن آنقدر کامل باشی که
بزرگترین تنبیه برای دیگران
گرفتن خودت از آنها باشد.
انتظار یا بازگشت؟
ما چنان زندگي مي كنيم
كه گويي همواره در انتظار چيزي بهتر هستيم
حال آنكه اغلب آرزو مي كنيم
كه اي كاش گذشته باز گردد و بر آن حسرت مي خوريم .
کسی که هست یا کسی که نیست
مشكل از جايی آغاز ميشود كه
دلتنگ كسی باشی كه نيست
حوصله کسی را نداشته باشی که هست .
یه گوشه دنج
روحم ميخواهد برود يك گوشه بنشيند
پشتش را بكند به دنيا
و پاهايش را بغل كند
و بلند بلند بگويد
من ديگر بازي نميكنم .
دست از خودسوزی بردارند
این روزها شمع ها هم اشک تمساح می ریزند .
حواست باشه...
با تو هستم ای " مــــــــرد "
" زن " که اعتماد کرد شـــــــکننده تر می شود
پس حـــــــــواست را بیشتر جمع کن .
اين روزهــا ؛ هيچ کس معنای دلتنگـی را نميفهمد .
اگــر راســت بگــويــم تــو را مــي شکنــم
و اگــر دروغ بگويــم خــودم را
مــن بــه شکستــن عــادت کــرده ام
تــا مبــادا خنــده هــاي تــو تــرک بخــورنــد .
زیبایی هایش را بیرون بکشد
تلخی هایش را صبر کند
آدم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند :
یک کنسرو که فقط درش را باز کنند
بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون
و هی لبخند بزندو بگوید حق با توست .
به این معناست که در دامان یک ملکه پرورش یافته است
و مردی که به زنی بی حرمتی و بی احترامی می کند
یقیناً با تحقیر و عقده بزرگ شده است.
تو
صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی!
بی من از شهر سفر کردی و رفتی!
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی؟
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی؟
چون در خانه ببستم
دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد
گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه ی شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که زکویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی
نتوانم نتوانم
بی تو من زنده نمانم
کودکی
یک تراش سرخ و لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر هایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پر از تصمیم کبری میشدیم
با وجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی پیراهنش را میدرید
کاش میشد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم![]()
عشق لازم!
بار دیگر حکم کن!اما نه بی دل!
با دلت دل حکم کن!<حکم دل>!
هر که دل دارد بیاندازد وسط !
تا که ما دلهایمان را رو کنیم.
دل که روی دل بیافتد، عشق حاکم میشود
پس به حکم عشق بازی میکنیم!
این دل من!رو بکن حالا دلت را...!
دل نداری؟!بر بزن اندیشه ات را...!
حکم لازم:دل گرفتن!دل سپردن!هر دو لازم!
عشق لازم...!

سال نو مبارک
اما بعضی وقتا خیلی زود دیر میشود مبادا برای لذت بردن از زندگی و شاد زندگی کردن لحظه ای درنگ کنید هر ۳ ثانیه یکی تو دنیا میمیره ۱.۲.۳ از کجا معلوم ۳ ثانیه بعد نوبت یکی از ما نباشه!!!خلاصه سرتون رو درد نیارم قدر ثانیه به ثانیه با هم بودن رو بدونید شاید برای دوست داشتن فردایی نباشد...
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد،
برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایان بهاری و بهارتان جاودانه باد
تو برایم ماندنی هستی
تو خاطره ای هستی ماندگار در دفتر دلم که فراموش نمیشوی
...
درود بر همه زنان و مردان پارسی
خسته ام
خسته ام...خسته ام ... از اين زندگی ... از اين دنيای به ظاهر زيبا ... از اين مردم که به ظاهر
...
هرچه باشی یا نباشی
هر چی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن
هر چی صادق تر باشی بیشتر بهت دروغ میگن
هر چی دلسوزتر باشی بیشتر سرت کلاه میذارن
هر چی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش میکنن
هر چی آرومتر باشی فکر میکنن آدم ضعیفی هستی
هر چی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو میخورن
هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن
هر چی باشی یا نباشی این آدم ها بعد جور داغونت میکنن
حقیقت
من می بافم و تو می بافی ، من برای تو کلاه تا سرت را گرم کند ، تو برای من دروغ تا دلم را گرم کنی .
.
.
ببین این اسمش دله ! اگه قرار بود بفهمه فاصله یعنی چی ، اگه قرار بود بفهمه که نمیشه ، میشد مغز ، دل دیگه ، نمیفهمه !
.
.
بیا تا من و تو جانانه باشیم / یکی شمع و یکی پروانه باشیم / به پای سایه های گل نشینیم / دعا بر هم کنیم تا زنده باشیم .
.
.
دیدگانت از همیشه شادتر / شهر قلبت زنده و آبادتر / غصه هایت دم دم ای مهربان / بر گذرگاه زمان بر بادتر .
.
.
بگویم و بدانی یا نگویم و میدانی ، فاصله دورت نمیکند ، در خوبترین جای جهان جا داری ، جایی که دست هیچکس به تو نمیرسد .
.
.
دوستان من مثل گندمند ، یعنی یه دنیا برکت و نعمت ، نبودنشان قحطی و گرسنگی و من چه خوشبختم که زردی خوشه های گندم در اطرافم موج میزند .
.
.
حضورت در قلبم مثل نفس کشیدن است ، آرام ، بی صدا ، اما همیشگی !
.
.
شد کوچه به کوچه جستجو ، عاشق او / شد با شب و گریه روبرو ، عاشق او / پایان حکایتم شنیدن دارد / من عاشق او بودم و او عاشق او .
.
.
عمر من در عشق خوبان سر رسید / موی من از عشق خوبان شد سفید / صد من چون از کبوتر خانگیست / ناز کردن بر من از دیوانگیست / من چه دارم از تو پنهانش کنم ؟ / جان تقاضا کن که قربانت کنم .
.
.
بهترین دوست خواهی بود حتی اگر سختی راه ، چشمانت را از من دور کند و بهترینی حتی اگر طنین صدایت به گوش من نرسد .
.
.
مثل اتاق زیر شیروانی پر از خاطره ی بارانم ، کدام واژه می فهمد برایت چقدر دلتنگم ؟
.
.
برای شادی روحم صلوات ، لازم نیست ، فاتحه ام خوانده میشود اگر یک لحظه از من دلگیر باشی !
.
.
من هنوز تو را مثل تمام شد مشق شبم ،دوست دارم !
مثل ستاره های رنگی که چفت می خورد به سفیدی دفترم !
خیلی تنهام
آخه می دونی؟ من اینجا خیلی
بهش
فکر خوبیه . . . من هم خیلی
یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا
آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی
بهش
فکر خوبیه . . . من هم خیلی
یه روز دیگه بهم گفت : می خوام برم یه
هیچ مزاحمی نباشه. بعد که همه چیز روبه راه شد
آخه می دونی؟ من اینجا خیلی
بهش
فکر خوبیه . . . من هم خیلی
یه روز تو نامش نوشت : من اینجا یه
آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی
براش یه
آره می دونم . . . فکر خوبیه . . . آخه من هم خیلی
یه روز یه
من قراره اینجا با این
آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی
باز هم براش یه
آره می دونم . . . فکر خوبیه . . . آخه من هم . . . خیلی
حالا دیگه
و چیزی که
نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهـــ ــام . . .

یادش بخیر
دل بسته به سکه های قلک بودیم دنبال بهانه های کوچک بودیم
رویای بزرگتر شدن خوب نبود ای کاش تمام عمر کودک بودیم
یادش بخیر...................![]()
![]()

عشق ما جداست؟
شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن
دلشکستهام اگر نمیپرم قبول کن
این که دور دور باشم از تو و نبینمت
جا نمیشود به حجم باورم، قبول کن
گاه، پر زدن در آسمان شعرهایت را
از من، از منی که یک کبوترم قبول کن
در اتاق رازهای تو سرک نمیکشم
بیش از آنچه خواستی نمیپرم، قبول کن
قدر یک قفس که خلوتت به هم نمیخورد
گاه نامه میبرم میآورم، قبول کن
گفتهای که عشق ما جداست، شعرمان جدا
بیتو من نه عاشقم، نه شاعرم، قبول کن![]()
دوستت دارم

دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟
تا ابد دور تو میگردم، بسوزان عشق کن
ای که شاعر سوختی، پروانه میخواهی چه کار؟
مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟
مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در دل من قصر داری، خانه میخواهی چه کار؟
خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار؟
شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟
هنوزم عاشقم

عشق را تن پوش جانم میکنی
چتری از گل سایبانم میکنی
ای صدای عشق در جان و تنم
آن سکوت ساده و تنها منم
من پر از اندوه چشمان تو ام
آشنای دل پریشان تو ام
آتش عشق تو در جان منست
عاشقی معنای ایمان منست
کی به آرامی صدایم می کنی
از غم دوری رهایم می کنی
ای که در عشق و صداقت نوبری
کی مرا با خود از اینجا می بری

