خدایا ؛ تو را میخواهم...

خدا جونم

دلم خیلی برات تنگ شده ...برای اون موقع هایی که همه جا وجودتو حس می کردم ...برای اون موقع

هایی که روزی هزار بار تو رو به خاطر وجودت شکر می کردم ...

البته هنوزم بودنتو شکر می کنم ...ولی لااقل خودم حس می کنم که بین این شکر و اون شکر زمین تا

آسمون تفاوته ....خودم حس می کنم که اون شکر چقدر زلال بود و این شکر چقدر غبار گرفته ... می

دونم همش تقصیر خودمه ...می دونم که چقدر با گناهام تو رو رنجوندم ... و اینو هم می دونم که فقط

کافیه که تو بخوای ... فقط کافیه که تو بخوای بنده گناهکارتو بازم ببخشی ...اونوقته که غبارا خود به

خود کنار میرن ...اونوقته که وقتی میگم خدایا بودنتو شکر .تمام وجودمو شادی و امید پر می کنه

...خدایا این بنده ی حقیرتو دریاب ...

کریما...

گرفتارآن دردم که توداوی آآآآآآآآآآآآآآنی!

بنده ی آن ثنایم که توسزای آآآآآآآآآآآآنی!

من درتوچه داااااااااااااااااااانم!توداااانی!

توووووووووووآآآآآنی که خوددددگفتی!

وچنان که خوددددگفتی ،آآآآآآآآآآآآآآآنی!

خداهم گریه کرد..........


 

کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ولي مگه خدا هم گريه مي کنه

 

چرا بايد دل خدا بگيره!!!!؟

 

دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم

 

اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم                          

 

 

تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم!

     

آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد حس ميکرم

 

که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند

 

همه مي گفتند باران رحمت خداست

 

 

 ولي حس کودکانه من  مي گفت خدا دلش گرفته و از دست آدم بدا داره گريه ميکنه...

 


ای خدا ! ای مهربان ترین مهربانانم !

ای خدا ! ای مهربان ترین مهربانانم !

ای خدا ! ای تنها مهربان و یکتا بخشنده‌ام !

به خدا که دوستت دارم خدا !

ای خدای رحمن و رحیم !

ای که عاشق تمام نام های تو ام!

یا لطیفِ جبار و یا عزیزِ قهار!

خدا جانم ! به کدام نام بخوانمت که بیشتر دوستم داشته باشی؟

خدایا دوست داری به چه نامی بخوانمت؟

ای که بهترین نام‌ها از توست!

و ای که نکوترین نام‌ها توراست!

ای نکونام ترینم!

به کدام نام نکویت بخوانم که خیره نگاهم کنی؟

چگونه باشم که دلخواه تو باشم ای دلخواهترین؟

الله جانم دوست داری چگونه صدایت کنم و چگونه بخوانمت؟

الله

خدا ! چگونه گوش کنمت و بشنومت و بنیوشمت؟

خدا ! چگونه ببینمت و نگاهت کنم و مشاهده ات کنم و دیدارت کنم؟

خدا ! چگونه حست کنم و لمست کنم و در آغوشت گیرم؟

خدا ! چگونه بخورم بنوشم و بیاشاممت خدا؟

چگونه ببویم و استشمامت کنم؟

خدا ! چگونه‌ات باشم خدا؟

به خدا که دوست دارم از بنده‌ات راضی باشی خدا !

یا سریع الرضا !

ای رضا ترین و راضی ترین !

خدایا به کدامین نامت بخوانم که دوست‌ترم بداری؟

خدایا تو را به عظیم‌ترین نام هایت و به اسم اعظم ات می خوانم !

خدایا تو را به آن نام هایی که مقربینت و اولیائت می خوانند می خوانم !

خدا جان تو را به اسمایی که پیامبران و رسولان و امامانت می خوانند می خوانم !

خدا جانم تو را به نامی که خودت خود را بدان می خوانی می خوانم !

و خدا جانم بدان نام قسمت می دهم و استدعا می کنم

 که بود و نبود مرا در خودت محو کنی !

خدا جانم خود فرموده‌ای که : «ادعونی استجب لکم» !

خود خواندی‌ام و خواستی که این چنین بخوانمت و این چنین بخواهمت

فاصله ای نیست ...

دست به دامن خدا که میشوم

چیزی آهسته درون من به صدا میاید که: نترس!

از باختن تا ساختن دوباره…

فاصله ای نیست…

خدا .

دنبال خدا نگرد ؛

خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ،

لابلای کتاب های کهنه نیست

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد .

آنجا نیست

خدا در دستی است که به یاری می گیری .

در قلبی است که شاد می کنی،

در لبخندی است که به لب می نشانی .

در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته .

در قلبیست که برای تو می تپد

در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده.

خدا در قلبی است که شاد میکنی.

خدا ازنظر ملا صدرا..........

نایت اسکین                              نایت اسکین                 
ملاصدرا می گوید :خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود
و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،
و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود، و به قدر نخ پير زنا
ن دوزنده باريك مي‌شود،                                 
و به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود....
پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر.
برادر مي‌شود محتاجان برادري را.
همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را.
طفل مي‌شود عقيمان را.
اميد مي‌شود نااميدان را.
راه مي‌شود گم‌گشتگان را.
نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را.
شمشير مي‌شود رزمندگان را.
عصا مي‌شود پيران را.
عشق مي‌شود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را.
به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهيز از معامله با ابليس.
بشوييد قلب‌هايتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف،
و زبان‌هايتان را از هر گفتار ِناپاك،
و دست‌هايتان را از هر آلودگي در بازار....
و بپرهيزيد از ناجوانمردي‌ها، ناراستي‌ها، نامردمي‌ها!
چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند، چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند و بر بند تاب، با كودكانتان تاب مي‌خورد، و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند
و "در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند

به راستی که من خدارادارم

کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،

سفری بی همراه،

گم شدن تا ته تنهایی محض،

یار تنهایی من با من گفت:

هر کجا لرزیدی،

از سفرترسیدی،

تو بگو، از ته دل

من خدا را دارم...

بسم الله..........

خدايا من تنهام


خداوندا..

http://up.hostpa.ir/uploads/13663179011.png

خداوندا! دستهایم خالی است و دلم غرق در آرزوها - یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن...

خداجون دوستت دارم....

 


خدایا......


خدايا سرده اين پايين از اون بالا تماشا کن

اگه ميشه فقط گاهي خودت قلب منو ها کن !

خدايا سرده اين پايين ببين دستامو مي لرزه

ديگه حتي همه دنيا به اين دوري نمي ارزه

تو اون بالا من اين پايين ، دوتاييمون چرا تنها ؟

اگه ليلا دلش گيره ، بگو مجنون چرا تنها ؟!

یکم تا اسمون راهه ...

گاهم رو به سمتِ تو ؛ شبم آیینه ی ماهه
دارم نزدیکتر میشم ؛ یکم تا آسمون راهه

به دستای نیازِ من ؛ نگاهی کن ازون بالا
من این آرامشه محضو ؛ به تو مدیونم این روزا
 
تو دیدی من خطا کردم ؛ دلم گُم شد دعا کردم
کمک کن تا نفس مونده ؛ به آغوشه تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر ؛ غریبی هامو میشناسی
نمیخوام چترِ دنیارو ؛ که تو بارونِ احساسی

خدایا دوستت دارم ؛ واسه هرچی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که ؛ ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو می بندم ؛ که خوبی هاتو بشمارم
نمیتونم ! فقط میگم : خدایا دوستت دارم . . .


يك جملۀ زیبا از طرف خدا ...