pianist
پیش از تو
کسی من را از صمیم انگشتانش دوست نداشت!..
اما حیف،
حیف که رفتنت سکسکه گرفته
و آهنگ این شعر را خراب می کند
حیف که قطارها بلیط رزرو کرده اند برای بردن تو.
پیش از تو
فاصله
اندازه ی مبهمی بود بین دو دست.
اما حالا فاصله
مرد خسته ایست که پیانویش را می گذارد در کوله پشتی اش
و به تمام برادرهای جهان قول داده است
که حتی در صندلی اتوبوس هم فرو نرود!..
اما حالا فاصله
جانور تنهاییست که در جیب های پالتویم زندگی می کند
و می جود تمام سیگارهایم را.
حالا فاصله
اندازه ی واضحیست بین دو شهر
که دیوانه وار از هم دور می شوند.
پس از تو
فاصله
قطعه موسیقایی عجیبیست
که دیده می شود با چشم،
دست می گذارد روی گوشهایم،
جیغ می شوم،
پیانویی از دهانم بیرون می آید
و
همه من را با آهنگ تو اشتباه می گیرند.
من
باغی هستم پنهان
که از صمیم انگشتانی روییده است.
(خاطره باز)
یه زخم تازه کم دارم