يه روز خوب مي ياد

خداوندا آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را نمي توانم تغييردهم، شهامتي تا تغيير دهم آنچه را مي توانم و دانشي كه تفاوت اين دو را بدانم (آمين)


درد و دل كسي كه تو فضاي شب گرفتاره،  به اميد روزي كه كسي در اين فضا نماند.

يه روز خوب مياد


                            سلام تمام آدما                                                        آدماي بي ادعا

  سلام به هركي مي شنوه      

                       صدامو امروز يا فردا

  سلام به هركي ميشناسه        

                 درد دل ما معتادا

   يه عمر دنيام شبه             

                    تمام نميشه شب چرا؟

وقتي دار و ندارت...        

            تموم روزگارت...

   بشه فقط موادُ                

              بگير شادي هاتو

      دلت ميشه تنگ تنگ...          

                     قلبت ميشه پر از رنج...

         هيچ وقت رهات نمي كنه        

                    ميچسبه بهت مثل كنه

        وقتي مي خواي رهاش كني     

               تورو رهات نميكنه

         تا كه ميگي بسه ديگه           

                   تازه ميگه سلام رفيق...

       از همه تردت مي كنه           

                  يه كوه دردت مي كنه

     آدماي بي ادعا                   

             درد آشناها، جوونا...

بهم گفتن تو هيچي نيستي، هيچ كسي

منم ميخوام شعرو بگم اينبار به سبك هيچكسي

آره ميخوام بگم يه روز خوب مي ياد

كه ما مواد نزنيم

به دستاي ساقي خيره نشيم

به هيچ كدوم ديگه زنگ نزنيم

از صبح تا غروب الافشون بوديم

ديگه بود نبودشون فرقي نكنه و فقط بهشون هُو كنيم

بجايي كه هرروز بهشون پول بديم

بريم وايسيم جلوشونو بهشون فحش بديم

مواد بود كه روزگار منو سياه كرد

منو از بالا گرفت و رو به زوال كرد

آره مواد همون ابليس خوش رنگ

كه ماهارو بي صلاح مي كنه و ميندازه به چنگ

تا جايي كه يادمه با بچه هام قهر بودمو با مواد دوست

اينبار ميخوام برم به دستاشون بزنم بوس

يه جايه اينكه نعشه كنمو برم تو زاويه

ميخوام ببرم براشون زولبيا باميه

به جاي اينكه به خودت انگ اعتياد بزني

تو ميتوني به خود آمپول اعتماد بزني

با صدايه بلند بگو كه ديگه  نميخوام افسوس بخورم

از ته دلت بگو ديگه نميخوام افيون بزنم

يه روز خوب مي ياد، اين يه ترانه نيست

اين يه درد دله، اين يه گلايه نيست

دعا كنين تا با هم پاك بشيم

يه روز خوب مياد(شفق)


آگلیه من

اين دلنوشت يکي از بهترين دوستانه منه که در مورد من گفته البته خيلي لطف داشته به من
من خيلي دوس داشتم اينو بزارم اينجا اونم به اسرار من قبول کرد
حالا ميخوام نظر و حستو بزاري برام
براي اونايي که نميدونن (اگلي يعني زشت )


بهاي دردهاي من عزيز مهربان من

سلام تو سلام من به زندگي

صداي تو جواب من به زندگي

تو پايدار مانده را هميشه دوست دارمت

تو زخم خورده اي و باز استوار مانده اي

قشنگ ماندگار من تو يادگار مانده اي

آگليه من,  برادرم,  ياور از دست رفته ي من

مجيد من تکيه گاه بعد از حميد من

من او را در تو جستجو ميکنم

براي زخم هاي من,  براي دردهاي من

تو مرهمي هميشگي

چگونه ياد ميبرم تو را تا انتهاي زندگي

تو در من زنده ميکني عشق نداشته ام را

وعشق و روح ميدهي مرا

تو من در من را صدا کرده اي و تمام من را جلا داده اي

تو شکست را تجربه کردي و شکستش داده اي

تو با تن به جنگ روزگار نرفته اي

تو با دل مي جنگي و سرنوشت خودرا رقم ميزني

نه مثل تنهاي بي دل که فقط شکست,شکست و شکست

و درک ميکني و فهم ميکني و معشوق ميدهي مرا


ا ن د ر ج و ا ن ی

آن چشمه اي که خوش ميجوشيد زماني

                                      چشمه اي شد خشک اندر جواني

آن گلي که رخ و بويي داشت زماني

                                            گلي شد پژمرده اندر جواني

آن درختي که قامتش استوار بود زماني

                                          درختي شد خميده اندر جواني

آن ابري که نچکاند قطره اي زماني     

                                   ابري شد اشک ريزان اندر جواني

آن رعدي که غرشي داشت زماني

                                       رعدي شد بي صدا اندر جواني

آن پرنده اي که تنگ بود آسمان برايش زماني

                             پرنده اي شد بي بال پرواز اندر جواني


آن دلي که شادو مسرور بود زماني

                                دلي شد غمگينو خسته اندر جواني

آن گل پژمرده و چشمه خشکيده منم

                               آن پرنده بي بال و درخت خميده منم

ز غصه و غم پير شدم اندر جواني

                                        دگر نه مني مانده نه آني

(مجید)



رهایی


  شبو, تاریکیو  یه صندلیه خالی

                      منو بیکاریو, غم تنهایی

      

 شبو, تاریکیو یه مرد بیکار

                      منو خستگیو, یه نخ سیگار              

   

    شبو, تاریکیو غم تنهایی   

                      منو تیغو رگو فکر رهایی

    

   شبو, تاریکیو فکر رهایی 

                      منو ناامیدیو, خستگی از جدایی

    

   شبو, تاریکیو یه صندلیه چوبی

                      منو تیغو, یه دست خونی

   

    شبو, تاریکیو شُر شُر  خون

                      منو  تنهاییو چشمایه گریون

    

   شبو, تاریکیو اشکهای ریزون

                 باز  منو تنهاییُ چشمایه گریون

    

   شبو, تاریکیو یه دل پریشون

              هنوز, منو تنهاییو چشمایه گریون

  

     شبو, تاریکیو  یه دنیا درد

                       منو  لبخند تلخو, یه بدن سرد

   

    شبو, تاریکیو یه صندلی پر ازخون  

                حالا مونده فقط, تیغو, خونو, منه بی جون

    

   شبو, تاریکیو  یه صندلیه خالی

                    آاخخ , دیگه تموم شد اون همه دردُ غم تنهایی

   

    روزُ, روشنیوُ  پچ پچ های عابر

                همه بی خبرن از دل داغون شاعر

(مجید)


رهایی در آغوش عشق

يه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن

تو باشي منم باشم

كف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفيد..

تو منو بغل كردي كه نترسم كه سردم نشه نلرزم

مي دوني ؟ تو منو بغل كردي طوري كه تكيه دادي به ديوار پاهاتم دراز كردي...منم اومدم نشستم جلوت بهت تكيه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه كردي بهت ميگم چشماتو مي بندي؟...

مي گي : آره چشماتو مي بندي

بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم ؟

مي گي : آره و شروع مي كني به قصه گفتن تو گوشم آروم آروم.......قصه مي گي يك عالمه قصه بلندو طولاني كه هيچ وقت تموم نمي شه

مي دوني ؟مي خوام رگمو بزنم با حركت سريع...

يه جمله ي عميق بلدي ؟ نه واي !!! تو كه نمي بيني و نمي دوني كه مي خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستي نمي بيني .....

من تيغ و از جيبم در ميارم.... نمي بيني كه سريع مي برم نمي بيني كه خون فواره مي كنه...

روي سنگ هاي سفيد نمي بيني كه دستم مي سوزه من لبمو گاز مي گيرم كه نگم : آخ كه تو چشماتو باز نكني و منو نبيني تو داري قصه مي گي و هيچ چيز رو نمي بيني من دارم دستمو نگاه ميكنم

دست چپمو.....

خون ازش مياد

مي دو ني ؟ دستمو مي ذارم رو زانوهام خون از روي زانوهام مي ريزه كف سنگها مسيرش قشنگه.....

حيف كه چشمات بسته است نمي بيني .....

تو بغلم كردي نمي بيني كه سردم شده محكمتر بغلم مي كني تا گرمم شه مي بيني كه نا منظم نفس مي كشم تو دلت مي گي آخي............

نفسم گرفت....

 محكم تر بغلم مي كني سردتر مي شم ...

مي بيني كه ديگه نفس نمي كشم چشماتو باز مي كني و مي بيني من مردم ...

مي دوني ؟ مي ترسم خودمو بكشم از سرد شدن...

از اين هايي كه مردن...

از خون ديدن ولي وقتي بغلم كردي ديگه نترسيدم

مردن خوب بود

آروم آروم ...

در كناره تو ... و در آغوشه تو ...

گريه نكن من ديگه نيستم كه ببوسمت.....بگم خوشكل شدي

تو خيلي گريه مي كني دلم مي شكنه ... دلم نا زكه... نشكونش باشه ؟

من مردم ولي تو باورت نمي شه تكونم مي دي كه بيدار شم فكر مي كني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم مي بيني نفس نمي كشم ....ولي بازم باور نمي كني اونقدر محكم بغلم مي كني كه گرمم شه... اما فايده نداره من مردم ...

ولي براي تو زنده ام پس هر شب به اينجا بيا.... ولي گريه نكن مي خوام يه چيزي بهت بگم مي دوني؟       خيلي دوستت دارم گلم



بنویسد

بنويسيد که يک مرغ مهاجر بوده است


بنويسيد زمين کوچه ي سرگردانيست


او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است


صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست


در رثايم بنويسد که شاعر بوده است.


بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي


مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است


مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست


بنويسيد در اين مرحله کافر بوده است


غزل هجرت من را همه جا بنويسيد


روي قبرم بنويسيد مهاجر بوده است.

وقتی مردی

وقتی مردی ازضجه اطرافیانت دلت نسوزه ، اونا به حال خودشون گریه می کنن

وقتی مردی از سنگ غسال خانه نترس ، هزار نفر دیگه مثل تو غسل داده شدن

وقتی مردی از کفن دور تنت ایراد نگیر ، رنگ سفید بهت می یاد مثل فرشته ها شدی

 وقتی مردی از گورت راضی باش ، خانه ای با صفا تر از اون پیدا نمی کنی 

وقتی مردی از خاکی که روت می پاشن دلگیر نشو ، خوشحال باش دارن درهای دنیای  کثیف روت میبندن

وقتی مردی از همه این اتفاق ها  خوشحال باش .

من هم وقتی مردم اول مثل تو بودم .

تو هم وقتی مردی اول مثل من خواهی بود.

چقدر خندیدم وقتی که دیروز مادرم را مرده فرض کردم

دنیا  به همین سادگی نمی ماند

شاید خدا هم روزی هوس کند چای بعد ازظهرش  را با تو نوش کند

ای کسانی که مامور دفن من هستید

 

مرا در تابوت سیاه بگذارید

تا هر که مرا دید بداند هرچه سیاهی بود کشیدم

چشمانم را باز بگذارید

 تا هر که دید بفمهمد چشم انتظار بودم

دستانم را در تابوت بیرون بگذارید

تا مردم بدانند که آغوش گرمم پذیرای او بود

ودر پایان

تکه یخی بر روی مزارم بگذارید

که با طلوع خورشید همچون معشوقی که برای عشق خود میگرید

بر مزارم اشک بریزد


افسردگی چیست؟

افسردگی اختلالی است که بر تفکر، خلق، احساسات، رفتار و سلامت جسمی شما تأثیر می گذارد. پیش از این عقیده بر این بود که « تمام آن در سر شماست » و اگر واقعاً تلاش کنید :


می توانید خود را از آن رها کنید. امروزه پزشکان می دانند که افسردگی نوعی ضعف نیست و شما به تنهایی نمی توانید آن را درمان کنید. افسردگی یک اختلال پزشکی با زمینه شیمیایی یا زیست شناسی است .گاهی اوقات یک زندگی پر استرس محرکی برای افسردگی می شود. در سایر موارد به نظر می رسد که افسردگی بدون یک علت تعیین شده مشخص و بطور خود بخودی روی می دهد.

افسردگی، بدون توجه به علت آن چیزی بیش از یک حالت محزون و یا یک خمودگی درآماتیک است .
 
افسردگی می تواند تنها یک بار در زندگی فرد اتفاق بیفتد . به هر حال اغلب به صورت حملات تکراری در طول زندگی با دوره های بدون افسردگی در بین آنها اتفاق می افتد یا می تواند وضعیتی مزمن باشد که نیازمند یک درمان پیوسته در طی زندگی باشد.این اختلال بیش از ۱۸ میلیون آمریکایی را در تمام سنین و نژادها مبتلا کرده است.
 داروهایی که در دسترس هستند، حتی در مورد افسردگی های بسیار شدید ایمن و مؤثر هستند. با درمان مناسب، بسیاری از افرادی که افسردگی شدید دارند، در عرض چند هفته بهبودی می یابند و می توانند به فعالیتهای طبیعی روزانه خود باز گردند .


علایم و نشانه ها 
 دو نشانه شاخص افسردگی که نشانه های کلیدی برای تشخیص محسوب می شوند در زیر آورده شده اند .
- از دست دادن علاقه به امور روزمره طبیعی
        شما علاقه و خوشحالی خود را در فعالیتهایی که قبلاً از آنها لذت می بردید از دست
می دهید. این مورد « بی لذتی » نامیده می شود .
- خلق افسرده
        شما احساس غم یا ناامیدی، بی فریادرسی می کنید و امکان دارد نوبت های گریه داشته باشید از دید پزشکان یا سایر مراقبین بهداشتی که افسردگی را تشخیص می دهند، علاوه بر موارد فوق بیشتر علائم و نشانه هایی که در زیر آورده شده اند نیز می تواند در بیشتر روزها و یا تقریباً هر روز، به مدت حداقل دو هفته در فرد وجود داشته باشند .
- اختلالات خواب
          خواب زیاد یا مشکلات حین خواب می تواند علامتی باشد مبنی بر اینکه شما افسرده هستید. بیدار شدن در نیمه شب یا صبح زود و ناتوانی در به خواب رفتن دوباره معمول هستند .
- اختلال در فکر کردن یا متمرکز شدن
          ممکن است برای تمرکز کردن یا تصمیم گرفتن دچار زحمت شوید و مشکلاتی با حافظه خود داشته باشید .
- کاهش وزن یا وزن گیری قابل توجه
          کاهش یا افزایش وزن و وزنگیری یا کاهش وزن بدون توجیه می تواند نشاندهنده افسردگی باشد .
- پرخاشگری یا کاهش حرکات بدن
          ممکن است بی قرار، پرخاشگر، تحریک پذیر و زود رنج به نظر برسید. یا ممکن است اینطور به نظر برسد که کارهایتان را با سرعت آهسته انجام می دهید و به سوالات به آهستگی و با صدای یکنواخت پاسخ می دهید .
- خستگی
          ممکن است احساس کسالت و فقدان انرژی را تقریباً هر روز داشته باشید . ممکن است صبح هنگام به اندازه زمانی که در شب قبل به رختخواب می رفتید احساس خستگی کنید .
- اعتماد به نفس پایین
          ممکن است احساس بی ارزشی کنید و احساس گناه شدید داشته باشید .
- کاهش علاقه به فعالیت جنسی
          اگر پیش از ظهور افسردگی از نظر جنسی فعال باشید، ممکن است کاهش قابل توجهی در سطح علاقه خود به داشتن ارتباط جنسی احساس کنید .
- افکار مرگ
          ممکن است دیدگاه منفی نسبت به خود، موقعیت خود و آینده خود داشته باشید . ممکن است افکار مرگ، مردن و خودکشی داشته باشید .
          افسردگی می تواند شکایات جسمی گسترده ای را نیز مانند خارش عمومی، تاری دید، افزایش تعریق، دهان خشک، مشکلات گوارشی ( سوء هاضمه، یبوست و اسهال ) سردرد و کمر درد ایجاد نماید .
          کودکان، نوجوانان و بالغین ممکن است به طور متفاوتی به افسردگی واکنش دهند. در این گروهها ممکن است نشانه ها اشکال مختلف داشته باشد یا با دیگر وضعیتها پوشانده شود .

افسردگی در نوجوانان و جوانان

افسردگی به مجموعه علائمی گفته می‌شود که در رفتارهای کلامی و غیرکلامی انسان، براساس شرایط محیطی و یا برخی تغییرات فیزیولوژیک منعکس می‌گردد، بنابراین باید گفت: افسردگی خفیف زودگذر با علائم اندک رو به زوال از حالات عاطفی انسان است و افسردگی طولانی با علائمی افزاینده، اختلال عاطفی شمرده می‌شود.

افسردگی عادی در تمام سنین دیده می‌شود و ظهور آن بیشتر از شرایط بیرونی سرچشمه می‌گیرد تا شرایط درونی بدن انسان، احساس شکست، از دست دادن افراد محبوب، تنزل مقام و وجهه و دوری از موقعیّت مطلوب، احساس عدم کفایت حقارت و ناامیدی ممکن است افسردگی عادی را سبب شوند.
افسردگی به عنوان یک اختلال عاطفی از تراکم نشانه‌های افسردگی و طولانی شدن زمان عرضه این مجموعه نشانه‌ها، شناخته می‌شود و طبقه‌بندی می‌گردد.
برای کسانی که با نوجوان سر و کار دارند فهم و تشخیص فرق بین افسردگی عادی از افسردگی مرضی اهمیّت فراوان دارد و آشنائی با علل افسردگی، آنان را در پیشگیری شرایطی یاری خواهد داد که افسردگی عادی را بدنبال دارد و در صورت تراکم به افسردگی مرضی ختم می‌شود.
دوران نوجوانی ، دورانی است که انسان در معرض تغییرات و تحولات عمیق جسمی و روانی واقع می‌شود، تغییرات هورمونی و رشد جسمی از یک طرف، عوامل روانی و بلوغ روانی و بلوغ فکری و علاقه به استقلال از طرف دیگر نوعی عدم تعادل ایجاد می‌نمایند که هیچ فردی از گزند آنها مصون نیست.امروزه ثابت شده است که در دوران نوجوانی انسان استعداد زیادی برای ابتلاء به افسردگی دارد .


حالات افسردگی در جوانان و نوجوانان
1-
نوجوانان در مواردی خود را به بیماری می‌زنند.

2- در برابر حرف‌ها و سخنان دیگران ساکت می‌مانند و اگر هم بخواهند پاسخ گویند پاسخشان شکننده و ناراحت کننده است.


3- اغلب زانوی غم در بغل می‌گیرند وافکار متعددی بر ذهنشان هجوم می‌آورد آنها را دل مرده می‌سازد در مجلس در میان جمع می‌نشینند ولی تنها هستند.

4-نگاهشان به دیگران نگاه شک و تردید است


5- از زندگی احساس پوچی و بی‌هدفی دارند به همین جهت تحرک خود را از دست می‌دهند

6- صورتیکه نتوانند از حمایت‌های محیطی بهره گیرند در جهت تخفیف فشارهای روحی برخاسته از محرومیت‌ها با ناکامی‌ها برای جلب حمایت و توجّه دیگران از برخی واکنش‌های مضر پرخاشگرانه استفاده می‌کنند.

7- شایع‌ترین حالت افسردگی استفاده از علائمی است که اطرافیان او نسبت به بدان حساس‌ترند و بدان پاسخ‌های حمایتی می‌‌دهند.


خطر افسردگی


خطر بزرگ افسردگی تن در دادن به اعتیاد برای کاستن رنج درونی است و خود را به بلائی گرفتاری می‌کند تا از بلائی دیگر برهند.
در موارد بسیار شدید افسردگی ممکن است آدمی را به خودکشی بکشاند، معمولاً آخرین مرحله از حالات روانی که آدمی را به خودکشی می‌کشاند ملامت و افسردگی است.

درجات افسردگی

1- افسردگی: بعنوان یک هیجان عادی بشری با علائمی مثل غمگینی، دلشکستگی، نومیدی، ناکامی و ... که اختلال تلقی نمی‌شود.
2- اندوه: واکنشی واقع بینانه و مناسب به آنچه از دست رفته است که به تدریج فروکش می‌کند و ندرتاً منجر به اختلال می‌شود.
3- افسردگی خفیف: اندوهی که بی‌جهت ادامه پیدا می‌کند و خود فرد معمولاً احساس می‌کند که پاسخ او افراطی است و علّت زیربنائی را تشخیص نمی‌دهد.
4- افسردگی شدید: بیمار رابطه خود را با واقعیّت از دست می‌‌‌دهد، دچار هذیان می‌شود و غالباً به خودکشی دست می‌زند.

علل و منشاء افسردگی etiologg

1- عده‌ای معتقدند افسردگی علتی دارد، وجود احتمالی یک ژن بارز که آمادگی آسیب‌پذیری دارد عامل ابتلاء به این اختلال است.

2- برخی کوشیده‌اند ثابت کنند که افسردگی ناشی از تغییرات بدنی (مغزی و غده‌ای) است این مطالعات کمبود نوراپی نفرین را به عنوان عامل عمده در بروز افسردگی مشخص کرده‌اند .بطور معکوس هم در نتیجه افزایش نسبی دوپامین (dopamine) امکان بروز افسردگی وجود دارد.

3- استرس محیطی و حوادث زندگی: بسیاری از روان‌پزشکی‌های بالینی معتقدند استرس‌های محیطی و حوادث زندگی نقش مهمّی در بروز افسردگی دارند

- بعضی از تحقیقات نیز وجود رابطه بین عوامل استرس‌زای محیطی (مثل مرگ و فقدان‌ها) و شروع افسردگی را تأیید کرده‌اند.

4- عوامل روانی: مهمترین عامل‌های سبب ساز افسردگی عاداتی است مانند: خشم‌های سرکوب شده اتکاء و احتیاج زیاد به محبت دیگران، احساس حقارت و گناه شدید اضطراب و ترس زیاد و حالت دفاعی شدید در مقابل مسائل زندگی. همه این موارد در طی دوران کودکی شکل می‌گیرند، هرگاه روابط و ارتباط بین والدین (که معمولاً خود مشکل دارند) و کودک قطع گردد و رفتار آنها سبب طرد کودک و جلوگیری از ابراز عواطف و خواسته‌هایش گردد زمینه بروز افسردگی را فراهم می‌آورد. هم‌چنین رفتارهای نابهنجار والدین مانند اضطراب زیاد، عدم اعتماد به نفس، وسواس، احساس گناه شدید پرخاشگری، افسردگی و حساسیت زیاد خود عامل مهمی در همانند سازی و تقویت رفتارهای نابهنجار کودکان و نوجوانان است.

تعريف خودکشی

خودکشی از دو لغت داراي ريشه لاتين Sui به معنی «خود» و Caedere به معنی «کشتن» مشتق شده است و در حال حاضر نه به صورت «خودکشتن» که به‌صورت خودکشی استعمال می‌شود. اولين با اين اصطلاح در سال ۱۷۳۷ توسط دفونن فرانسوی به‌کار گرفته شد.
بر اساس تعريف مورد توافق جهانی خودکشی تنها راه و آخرين راه از بين بردن خودآگاهی فرد در مورد خود است.
اصطلاح خودکشی تنها زمانی مورد استفاده قرار می‌گيرد که اولا شخص آگاهانه اقدام کرده باشد و ثانيا منجر به از دست رفتن خود گردد. اما در صورتی که فردی اقدام به خودکشی نموده اما نتيجه مرگ‌باری نداشته باشد به آن «اقدام به خودکشی» يا «شبه خودکشی» (ParaSuicide) می‌گويد.
در شبه خودکشی انگيزه اصلی معمولا مرگ نيست بلکه فرد برای انتقام‌جويی، قدرت‌نمايی، اعمال فشار يا جلب توجه به اين کار می‌پردازد، ولی ممکن است منجر به مرگ هم شود.

خودکشی چیست؟

 عمل یا رفتاری است آگاهانه (عامدانه) که انسان برای مردن انجام می‌دهد. اغلب خودکشی‌ها در اثر ناامیدی یا قرارگیری در شرایط اختلال ذهنی مانند افسردگی، اختلال دو قطبی، اسکیزوفرنی، اعتیاد به الکل و مواد مخدر مشکلات مالی، اشکالات در روابط اجتماعی و دیگر شرایط نامطلوب نقش مهمی در این موضوع دارند. 

هر ساله بیش از یک میلیون انسان خودکشی می کنند. سازمان بهداشت جهانی تخمین می‌زند که خودکشی سیزدهمین عامل مرگ و میر در جهان است و شورای بهداشت ملی آمریکا آن را ششمین عامل مرگ در این کشور اعلام کرده‌است. خودکشی عامل اول مرگ و میر نوجوانان و جوانان زیر ۳۵ سال است.  بر اساس یک تخمین هر ساله حدود ۱۰ تا ۲۰ میلیون خودکشی ناموفق وجود دارد. میزان خودکشی در مردان بیش از زنان است.

قضاوت در مورد خودکشی تحت تاثیر دیدگاههای فرهنگی مرتبط با موضوعات هستی‌گرایانه مانند دین، شرافت و معنای زندگی است. در ادیان ابراهیمی خودکشی گناه  (ضدیت با خدا) محسوب می شود، چون بنا به باور مذهبی، زندگی مقدس است. در غرب خودکشی یک جرم  است. برعکس در ژاپن در دوره سامورایی ها، خودکشی seppuku، به عنوان جبران شکست یا نوعی اعتراض، محترم شمرده می‌شد. در قرن بیستم، خودکشی به صورت قربانی کردن خود شکلی از اعتراض، و خودکشی کامیکازی و خودکشی انتحاری شکلی از تاکتیک های نظامی یا تروریستی است. در مراسم خاکسپاری هندوها، بر اساس سنتی ساتی زن بیوه به خواست خود یا تحت فشار اقوام شوهرش در مراسم سوزاندن جسد همسرش قربانی می‌شود

هم اکنون خودکشی پزشکی (اوتانازی، یا حق مردن) یک موضوع اخلاقی بحث برانگیز در رابطه با کسانی است که همواره بیمارند، درد بیش از حد دارند، یا کیفیت زندگی آنها در طی آسیب یا بیماری به پایین ترین حد خود رسیده است. فدا کردن خود با هدف نجات دیگری و نه کشتن خود، در نظر دیگران خودکشی نیست، با این حال نظریه امیل دورکیم چنین عملی را "خودکشی نوع دوستانه" می داند.

امار خودکشی در جهان

گزارش سازمان بهداشت جهانی(World Health Organization) از خوکشی در جهان :


گر چه خودکشی مهمترین معضل جهان نیست، اما آمارهایی که از سوی سازمان بهداشت جهانی (WHO) و سازمان های بهداشتی کشورها منتشر می‌شود، نگرانی جهانی از میزان خودکشی جوانان را افزایش داده است.

- در هر سال حدود يک میليون انسان خودکشی می‌کنند. آمار خودکشی در جهان ۱۶ نفر به ازای هر صدهزار نفر است و بطور متوسط در هر ۴۰ ثانيه يک ‌نفر خودکشی می‌کند. این گزارش پیش بینی می‌کند که در سال ۲۰۲۰ اين تعداد به ۱،۵ ميليون نفر در سال برسد.


- خودکشی ظرف ۵۰ سال گذشته به ميزان ۶۰ ٪ در سطح جهان افزايش داشته است.


- در حال حاضر خودکشی برای افراد ۱۵ تا ۴۴ سال يکی از عوامل اصلی مرگ است و خودکشی‌های نافرجام حدود ۲۰ برابر تعداد خودکشی‌هايی هستند که به مرگ منجر می‌شوند.

- بيبشترين آمار در مورد خودکشی مربوط به کشورهای ژاپن، آمریکا و شرق اروپاست و کمترين آمار مربوط به کشورهای آمريکای لاتين، اسپانیا، ایرلند و برخی کشورهاي آسيايی است. (در مورد تعداد خودکشی‌های انجام شده در اکثر کشورهای آفريقايی آماری در دست نيست)

- سازمان بهداشت جهانی تخمین زده است در هر سال بیش از یک میلیون نفر بر اثر خودکشی می‌میرند.
- خودکشی ظرف چند دهه اخیر به میزان ۶۰درصد در جهان افزایش داشته است.
- به طور متوسط در هر دقیقه ۴/۱ نفر در جهان بر اثر خودکشی می‌میرند.
- خودکشی به طور میانگین، روزانه ۶۸۵ نفر از جمعیت چین را کم می‌کند.
- از هر ۱۰۰هزار جوان فنلاندی ۴۵ نفر دست به خودکشی می‌زنند.
- در فرهنگ ژاپن خودکشی –هاراگیری- یک نوع شیوه افتخار‌آمیز قبول شکست است.


آمار خودکشی در سال‌های آغازین هزاره سوم به حدی نگران‌کننده بود که به پیشنهاد سازمان بهداشت جهانی و  انجمن بین المللی پیشگیری از خودکشی از سال ۲۰۰۳ روز ۱۰ سپتامبر را به عنوان «روز جهانی پیشگیری از خودکشی» نامگذاری شده است.


پیش‌تر تصور جهانی بر این بود که میزان خودکشی در نواحی غربی نشده، پایین‌تر از دیگر ممالک است؛ اما اعلام آمار خودکشی ۴۳ و ۳۷ در هر هزار نفر در هند و پاسیفیک غربی (کشورهای کرانه غربی اقیانوس آرام)، این نظریه را به کل متزلزل کرد.


سازمان بهداشت جهانی تایید می کند که زنان قربانیان اصلی هستند


یکی از نکات قابل تامل در بحث خودکشی آمار بالای خودکشی در میان زنان است در واقع با استناد به آمار منشر شده از سوی سازمان‌های جهانی میتوان گفت که زنان قربانیان اصلی این نوع مرگ در جهانند.


متوسط آمار خودکشی زنان در جهان ۱۵ نفر در هر ۱۰۰ هزار نفر گزارش شده که در این میان هندوستان با آمار ۱۴٨ نفر در هر ۱۰۰ هزار نفر دارای بیشترین میزان خودکشی زنان در جهان است.


بنابر آمار جهانی خودکشی در بیشتر کشورها سومین عامل مرگ و میر جوانان و نوجوانان و به طور کلی سیزدهمین عامل مرگ و میر در دنیاست. بنابر این آمار زنان ۳ برابر مردان اقذام به خودکشی می‌کنند؛ ولی از این میان ۶ درصد زنان و ۵ درصد مردان خودکشی موفق دارند. به عبارت دیگر مردان حدود ۳ برابر زنان بر اثر خودکشی می‌میرند.


ایران سومین کشور جهان است که در آن آمار خودکشی موفق زنان افزایش یافته و در حال پیشی گرفتن از آمار خودکشی مردان است. ( دو کشور دیگر که رتبه یک و دو را در خودکشی دارند عبارتند از: چین و هندوستان)


هر ۴۰ ثانیه یک نفر در جهان خودکشی می کند
طبق آمار سازمان بهداشت جهانی در هر سال حدود یک میلیون  انسان یعنی در هر ۴۰ ثانیه یک نفر خودکشی می کند و پیش بینی شده در سال ۲۰۲۰ این تعداد به ۵/۱ میلیون نفر در سال برسد.
خودکشی استفاده از مسکنی ست تکان¬دهنده،  واکنش و اعتراضی تند  به وضعیت به شدت سخت، افراطی و زجرآور.  خودکشی به دلیل عدم احساس امنیت فردی است.
در گذشته و قدیم خودکشی در افراد سالمند دیده می شد ولی آمار نشان می دهد که آمار خودکشی در سال های اخیر در بین نوجوانان وجوانان و زنان رشد بیشتری  داشته.
وسایل و ابزار های خودکشی:
در دهه های گذشته در کشورهای اروپایی و آمریکا خودکشی به وسیله اسلح در بین جوانان رواج داشت اما در حال حاضر حلق آویز کردن و استفاده از کیسه های پلاستیکی برای خفه کردن خود کاربرد بیشتری دارد. در ایران  قدیم هم خودکشی با خوردن تریاک دیده می شود و امروزه به شیوه های خوردن قرص و خودسوزی و حلق آویز کردن معمول است.
مقایسه ی آماری  خودکشی در کشورهای مختلف:
در بین کشورهای عضو اتحادیه  اروپا و آمریکا: فنلاند و مجارستان  رتبه های  اول و پرتغال رتبه آخر را به لحاظ خودکشی داراست .  در فنلاند از هر یکصد هزار تن، ۴۵ نفر، در مجارستان از هر یکصد هزار تن ۵۸ نفر،  در سوئیس و سوئد حدود ۱۸ تا ۲۵ نفر در یکصد هزار  و در پرتغال از هر یکصد هزار تن ۸ نفر هر روز  دست به خودکشی می زنند.  در آمریکا همه ساله حداقل ۳۰ هزار جوان به دلیل آینده نامعلوم و زندگی بدون هدف، دست به خودکشی می زند.
در مقایسه بین کل کشورهای دنیا، هند رتبه اول خودکشی را داراست،  از هر ۱۰۰ هزار نفر زن، ۱۴۸ نفر،  و از هر یکصد هزار مرد، ۵۸ نفر در سال خودکشی می کنند که شاخص ۱۴%  از آمار خودکشی کل جهان را  هند  به خود اختصاص داده است. که مهمترین عامل اصلی اختلافات خانوادگی، خشونت علیه همسران و تبعیض و نابرابری و بیماری های روانی و فقر است.
مقایسه خودکشی به لحاظ جنسیتی:
از لحاظ جنسیتی اقدام به خودکشی در مردان بین سنین ۲۰ تا ۲۵ سال و در دوران تجرد بیشتر و در میان زنان بین سنین ۱۶ تا ۲۰ سال و در زمان متاهلی آمار خودکشی بیشتر بوده ، اگرچه اقدام به خودکشی ها در بین زنان و دختران به مراتب بیشتر از مردان از و نسبتی ۵/۲ الی ۵/۴ به  یک است ولی خودکشی در مردان ۳ برابر بیشتر از زنان منجر به مرگ قطعی و واقعی می شود یعنی مردان وقتی دست به خودکشی می زنند که واقعا خواهان مرگ هستند.
شیوه های خودکشی در زنان، خشن تر و بی رحمانه تر است به طوری که ۹۸% از خودکشی های موفق، به صورت خودسوزی بوده، ۶۰% از اقدام به خودکشی ها در بین دختران ۱۵ تا ۱۹ ساله انجام می شود و تحقیقات نشان داده دختران بیشتر اقدام به خودکشی می کنند.
خودکشی سومین عامل مرگ و میر در میان نوجوانان و هشتمین عامل مرگ در میان جوانان است.


تحقیقاتی نشان داده خودکشی در نوجوانان به دلیل یاس، احساس پوچی، سرخوردگی از تحصیل و مسائل عاطفی و عشقی است. اما در میان زنان، مهمترین عامل خودکشی، اختلافات و خشونت های خانوادگی است و در بین مردان وجوانان که معمولا با شیوه های جنجال برانگیز همراه است در اعتراض به مسائل اجتماعی و ا قتصادی، بیکاری و بحران های جامعه صورت می گیرد.

توضیح دیگری در مورد افسردگی

همه ما در طول زندگی در دوره های کوتاه و بلند احساس داشتن غم و اندوه را خصوصاً در هنگام از دست دادن همسر و یا نزدیکان، هنگام کار و یا از دست دادن آن، تجربه کرده ایم و همه ما قادر به مقابله با این حوادث هستیم. اما زمانی که این اندوه، بیش از اندازه و پایدار و عمیق باشد ممکن است منجر به بیماری افسردگی گردد.

امروزه علم شناخت فعل و انفعالات بیو شیمیایی مغز یا تغییرات شیمیایی در مسیرهای عصبی که اصطلاحاً نروترانسمیتر نامیده می‌شوند در ایجاد آثار بیماری افسردگی نشان داده است که این تغییرات شیمیایی خودرا بصورت علائمی‌همچون تغییر خلق، کاهش اشتهاء، تحریک پذیری، خستگی مفرط و بی علاقگی نمایان می‌سازد.البته دانشمندان علم ژنتیک یک ژن خاصی را مسئول این بیماری معرفی نمی‌کنند بلکه ترکیبی از ژنهای مختلف، شخص را مستعد به بیماری مذکور می‌نماید.

در واقع زمینه ژنیتیکی و همچنین مجموعه ای از رویدادهای پر از استرس و آسیب زای زندگی، همچون از دست دادن نزدیکان، همسر و یا ویژگیهای شخصیتی مانند بدبین بودن و تمایل به تنهایی می‌تواند فرد را به سمت ابتلاء به بیماری افسردگی هدایت نماید.

در هر لحظه از زمان حداقل 15 تا 20 درصد افراد بزرگسال جامعه ممکن است عوارض و نشانه های افسردگی شدید را از خود نشان بدهند و میلیونها نفر در هر لحظه در جهان تحت درمان افسردگی قرار گیرند.

خوشبختانه، امروزه به دلیل تحقیقات گسترده علمی‌و جدید درمان این بیماری بسیار راحتتر شده است .تشخیص زود هنگام افسردگی و داروهای جدیدتر، مثل داروهایی که مستقیماً تغییرات شیمیایی مغز را مورد هدف قرار می‌دهد می‌توانند عوارض و یا دوره های سخت بیماری را تحت کنترل در آورند.

درمان به موقع می‌تواند نورامید بخش زندگی را به بیمار برگرداند.


انواع افسردگی
همانند هر بیماری دیگری مثل انواع بیماریهای قلبی یا پوستی بیماری افسردگی نیز فرمهای مختلفی دارد. که با این تقسیم بندی تشخیص و درمان آن راحتتر است البته قابل ذکر است که همچنان تحقیقات علمی‌ادامه دارد و ممکن است فرمهای دیگری نیز در آینده ارائه گردد.

در حال حاضر سه دسته عمده افسردگی عبارتند از :

1. افسردگی شدید(عمده)Major Depression

2. افسردگی پایدار ولی خفیفDysthmia

3. اختلال دو قطبی

البته بیماران ممکن است انواع متفاوت از علائم و نشانه‌ها را داشته‌باشند که با همپوشانی گروههای مختلف همراه باشد.

پیشینه خودکشی

در لحظاتی که زندگی خويش را مرور می‌کنيم، معمولا به خودمان، به ويژه به توانايی‌های جسمی يا ذهنيمان فکر می‌کنيم. در برخی موارد شخصيت ما تنها بر يک کيفيت استوار است: «من يک دانشجو هستم»، «من يک مهندس هستم». چيزی که برای ما ثبات به همراه دارد حقيقتی قابل اطمينان است که در اين دگرگونی سريع و نامظنم جهان از آن آگاهی داريم. حال چه اتفاقی می‌افتد اگر دانشجو بينايی‌اش را از دست بدهد يا دست‌های مهندس به دليل ورم مفاصل ناتوان گردد؟ يا هر يک از اين‌دو و به بيماری سخت دچار شوند و به بيمارستان چنان گسارش بايد که بر که بر کارشان اثرگذارد؟ شخصی به طور ناگهانی با بيماری مواجه می‌گردد نه تنها فقدان کنترل برای او ناتوانی جسمی به‌بار می‌آورد، بلکه مرگ هويت و منزلت کاری او نيز فرا می‌رسد. چه اتفاقی می‌افتد هنگامی که بدنمان بيمار می‌شود و از اينرو ديگر ميلی به خواسته‌هايمان يا حتی انجام حرکات ساده نداريم؛ علمی که خود باعث تشديد درد روانی در ما می‌گردد؟ فقدان خود را به‌صورت پيامد‌های هيجانی و روان‌شناختی متجلی می‌سازد.
همگی دير يا زود خواهيم مرد. هنگامی که با مرگ مواجه می‌شويم، راه‌های بسياری برای مواجه با آن داريم. می‌توانيم بهترين استفاده را از زمان باقيمانده ببريم يا اينکه چه زاری و افسوس خوردن آن را از دست بدهيم. اگر بتوانيم هر حسی را به‌طور طبيعی حفظ کنيم يا باورهای دينی خود را از دست ندهيم، قطعا به انتخابی روشن دست زده‌ايم. با اين وجود ترس می‌تواند بر منطق يا عقيده ما غلب آيد. ترس می‌تواند ما را از باثبات‌ترين عقايدمان دور نمايد. بنابراين در برخورد با بيماری و مشکلات خاص يا فقدان ترس نقشی کليدی ايفا می‌کند.
توزيع جهانی بيماري‌ها به تدريج در حال تغيير است. اين تغيير از دهه ۹۰ ميلادی آغاز شده و هم اکنون در حال شتاب گرفتن است. جهت اصلی اين تغيير تبديل عوامل اصلی مرگ‌و‌مير از بيماری‌های واگيردار عفوني و سو تغذيه به بيماری‌های غير واگير نظير افسردگی و بيماری‌های قلبی است.
انتظار اين است که در ظرف ۲۰ سال آينده بيماری‌های غير واگيردار در کشورهای رو به توسعه عامل ۷ مرگ از هر ۱۰ مرگ باشد.
در کشور ما نيز چنين انتظاری بديعی است. به تدريج در سطح جامعه اين احساس تبديل به يگ اعتقاد می‌گردد که همراه با ناپديد شدن بيماری‌های خطرناک و کاهش انواع بيماری‌های عفونی شناخته شد، بيماری‌های قلبي، اختلالات روانی و رفتاری در حال افزايش است. دليل اين امر البته افزايش سطح خدمات بهداشتی درمانی در سطح کشور است.
سهم عمده‌ای از افزايش بار بيماری‌های غير واگير و افزايش اختلالات روانی به عهده دارد. يافته‌های مطالعات سازمان بهداشت جهانی حاکی است که از تلفات ۵ ميليون نفر ناشی از صدمات در سال ۱۹۹۰ «بالغن جوان» بيشترين سهم را داشته و پس از حوادث رانندگی خودکشی و --- علت اين مرگ‌ها بوده است. در همين سال، در ميان زنان پانزده تا چهل‌و‌چهار ساله به عنوان مهم‌ترين علت مرگ تنها سل جلوتر از خودکشی قرار دارد و فقط در چين ۱۸۰،۰۰۰ زن خود را کشته‌اند.