خوش به حالت!
از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی...!
نمی دانند بعضی دردها کمر خم می کنند، نه ابرو...!
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند!
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد!
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش میطلبم.
"حسین پناهی"روحش شاد ویادش گرامی ...یكی از داراییهای شركت ما، "پندار آدمی" است.
اگر شما همهی ساختمانها و زمینها و انبار لوازم سختافزار و
سایر لوازم گرانبهای دیگر و هر آنچه لمس كردنی باشد را از ما بگیرید،
هیچ پیشامدی برای ما رخ نخواهد داد؛
چرا كه ارزش شركت ما به نیروی اندیشهی آدمی بستگی دارد و دیگر هیچ!
بیل گیتس
آیینه چون شکست
قابی سیاه و خالی
از او به جای ماند
با یاد دل که آینه ای بود
در خود گریستم
بی آینه چگونه درین قاب زیستم
فریدون مشیری
شکننده تر بود
هراس من باری از مردن
در سرزمینی است که در آن
مزد گورکن از بهای آزادی آدمیافزون باشد ...
مرحوم: احمد شاملو
زبان آدمیزاد مثل خود او ناقص و ناتوان است....
مرحوم: صادق هدایت
زمانی تنها آرزویم یک ساعت قدم زدن بود
با تو
تا نفس بکشم آرامش را
روزها گذشت
آرزوها عوض شد
شاید دلیل گم شدن حقایق
آرامش روزهایم بود
روزهای کنار تو
این روزها حقیقت باز به سراغم آمده
شاید این روزها
آرزویم این باشد که در لیست اسامی دوستانت بمانم !
میدانی به چه میاندیشم؟!
هنوز هم ساعتی را با هم قدم نزدهایم ...

به غم کس اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه
دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
از تصا دفــــ جان ِ سالم بهــــ ــ در بردهــــ ــ بود
مـﮯ گفتــــ زندگـــــ ــــ ﮯ اشــــ ـــ را
مديون ِ ماشــــــ ــــ ين ِ مدل بالايش استـــــ ـــ ـ
و خــــــــــــــــــــــــدا ، همچنان لبــــ ـــ خند مـےزد!
تمام خنده هایم را نذر کرده ام
تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا
عطر دستهایت ،
دلتنگی ام را به باد می سپارد . . . .


