سلام

اومدن من به اینجا هنوز عجیبه؟ بایدم عجیب باشه ولی اینکه من اومدم سلام میدم انگار که هنوز هستن آدمای اون دوران، عجیب‌تره!

اینجا هنوز که هنوزه کلبه دنج منه، دیر به دیر میام ولی همون چند دقیقه هم بهم حس خوب میده!

اصن باورم نمیشه زمان انقدر به این راحتی گذشته؛ چرا اون موقه‌ها که بچه بودم و اینترنت دیال‌آپ بود با اون صدای اعصاب خوردکنش و اشغال شدن خط تلفن، باز صبح تا شب برای ی چرخ زدن تو پیجای استقلالی سر و دست میشکستم؟ چه‌جوری میرفتم کافی‌نت و فقطط واس اینکه ببینم جواب کامنتم چیه ذوق داشتم؟ بدو بدو میرفتم دکه جلوتر از مدرسه تا مبادا روزنامه استقلال تموم شده باشه! بعد که روزنامه بدستم میرسید با عجله صفحه هوادارارو نگاه میکردم ببینم اسمسم چاپ شده؟ بعد وقتی ادمینش جوابمو تو روزنامه داده بود دنیارو به من میدادن! اسمم آبیدل بود تو روزنامه :)

یعنی دنیا همینقد قشنگ بود و ارزش ذوق کردن داشت؟ یا چون بچه بودیم همه چی واسمون کوچیک بود؟ اون زهره کجاست که ببینه این زهره چی شده؟ چیز بدی نشده نترسید :) دیگه نه اون اشتباهات گذشته‌رو داره، نه جز خدا رو کسی حساب میکنه؛ حالشم با خودش محیطش خوبه

هر از گاهی میرم وبلاگای قدیمو میبینم ببینم کی هست کی نیست؟ اسمش مریضیه؟ اگه مریضی حساب میشه بگید من تمام قد قبول میکنم! چیکار کنم وقتی از دنیای رنگارنگ الان میخوام پناه ببرم به یکرنگی اون موقه؟ شایدم اون موقه یکرنگ نبودن خودشونو زده بودن به یکرنگی؛ نمیدونم من کاری به این کاراش ندارم ولی هر چی بود قشنگ بود! چی شد که دیگه ادامه ندادیم؟ چی شد که بدو بدو رفتیم تو لاین و تلگرام و اینستاگرام و...؟ مگه بلاگفا و وبلاگ داری چش بود؟ مگه یاهو مسنجر جذابم چش بود؟ میدونی هر موقه هرررررر چیزی سهل الوصول شد ارزشش کم شد! از آدمش بگیییرررر تااا روش‌های ارتباط و غیره

اون ارج و قربی که آدم تو سایت و کامنتا داشت تو تلگرام و اینستاگرام نداره، اون ذوقی که واس حرف زدن با هم تو کامنتا داشتیم رو کامنتای اینستاگرام نداره! چرا؟ چون سختی‌ای نمیکشیم واس رسیدن به هم و صحبت کردن! شده ی چیز دم دستی که همیشه هست و تکراری میشه. تو تا وقتی تشنه نشی قدر آبو نمیدونی! تا وقتی خشکسالی نشه قدر بارونو نمیدونی! از مردم شمال بری بپرسی از بارون و هوای ابری بیزارن ولی برو از کرمانیا بپرس بارون بیاد یا نه! تا گشنه نباشی قدر اون غذارو نمیدونی؛ ایراد میگیری! قورمه‌سبزی چیه اگه همونم هر روز بخوری دلتو میزنه! حکایت بودن آدماست؛ از بس همه هستن و دم‌دستی شدن و "حضور" عملا همیشگی و قابل دسترسی شده دیگه "وجود" اون آدم به چشم نمیاد، واس همینه که پناه میارم به اینجا و تو گذشته‌ها سیر میکنم، چون نقطه سفید دوران بشریته و اینکه آدما ی زمانی تونستن و اونطوری بودن بهم حس خوبی میده! البته که باید تکنولوژی و بروز بودن رو پذیرفت حاشا ما هم قبول کردیم ولی اجازه دلتنگی رو بدین، باشه؟

با خیلی از دوستای مجازی هم در ارتباطم خداروشکر، با ۸۰ درصدشون حتی! شاید بگید وات د فاز؟ پس چته دلتنگ چی هستی؟ یاید بگم که خب مرد/زن حسابی خب اونم به ورژن امروزی تبدیل شده دیگه! من حتی دلم واس ورژن قبلی آدما هم تنگ میشه! خیلیا عوض میشن با توجه به شرایط؛ اجتناب‌ناپذیره عزیزجان

حالا شاید بگی چند چندم؟ خودت برآورد کن طبق صحبتام :)) چه کنیم؟ اونم بخشی از زندگی بوده، الانم بخشی از زندگی هست، ولی اولی خیلی خوش گذشت (تو راه بودیم خوش بودیم سوار لاک‌پشت بودیم [نیشخند])

+ تاریخ شنبه ۱۴۰۴/۱۱/۲۵ ساعت 9:46 PM نویسنده زهره |

بقول قیصر امین پور :

من به چشم های بی قرار تو قول می‌دهم؛ ریشه های ما به آب و شاخه های ما به آفتاب می‌رسد.
ما دوباره سبز می‌شویم 🌱

+ آخ که چقدر این کنج خلوت و دنج قشنگه هنوزم 💙

+ تاریخ یکشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۳۰ ساعت 12:4 AM نویسنده زهره |

هـــــــــــــَر چه تــــــــَــــبـَـر زدند مــــَــــــرآ زخـــــم نشد؛ جوانه شد.

+ تاریخ دوشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۱۵ ساعت 4:7 PM نویسنده زهره |

به یادِ قدیم!

 

کی هست؟ 

اعلامِ حضور کنه!

عجیب دلتنگتونم :)

+ تاریخ چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۲۰ ساعت 3:51 PM نویسنده زهره |

  

 

 

پ.ن : فصله جدید ... به امید رسیدنه روزآی خوب ... آروم ... بی حآشیه :) 

وب  قبلیم حذف شد خیلی شیک !  

+ تاریخ چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۰ ساعت 10:41 AM نویسنده زهره |

 

 

 لعنت به دنیایی که وقتی عزیزت میره باید وایسی ْ بگی خدا رحمتش کنه  

لعنت به دنیایی که  میخواد بهت ثابت کنه من از تو قوی ترم ! 

سحر هق هق آتو  از تهه دلم درک میکنم ! چون میفهمم کی رو از دست دادی ... 

حالا سحر موندو محمد یاحا ! سحری که با همه ی عالمو آإم باید بجنگه تا طاها خوب باشه حآلش ! 

گریه امونم نمیده ... طاها اندفه رو دیگه نمیتونم غصه نخورم داداش ... ! 

داداشی دلم برات تنگ میشه ....

 

 

+ تاریخ پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۲۰ ساعت 1:15 PM نویسنده زهره |

 

کیآ رفتن ! کیآ  موندن ... !  

 

 

 

 

صدآت بد آرومم میکرد ! بدد ! 

الآن همون صدآتم حآله دلمو بد میکنه ! 

 

 

+ تاریخ یکشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۱۶ ساعت 12:8 PM نویسنده زهره |

 

 

 

لآیک میکنَم اون غیرتی رو که ایرآنـــــی بآشه ... !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ تاریخ دوشنبه ۱۳۹۳/۰۶/۲۴ ساعت 6:24 PM نویسنده زهره |

 

 

به یآد ِ استقلآل ِ قدیم

 

 

 

 

 

 

به یآده اسطـــــــــــوره ی تکرآر نشدنی ...

 

 

 

 

 

به یآد ِ کآپیتآن دوست دآشتنی ...

 

 

 

 

به یآده زمآن ِ تعصب ... !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به یآده لحظه هـــآی ِ قشنگی که برآمون سآختـــَن ... !

 

 

 

 

دلَم خوآست اون زمـــــــــآنــــو !  

 + آهنگ ِ وب عوض شد !

+ تاریخ دوشنبه ۱۳۹۳/۰۶/۰۳ ساعت 10:59 AM نویسنده زهره |

 

 

برهانی هدیه داد، شهباززاده تیرخلاص را شلیک کرد

تیم فوتبال استقلال موفق شد در دقیقه 91 همنام خوزستانی خود را شکست دهد.

 

از هفته دوم لیگ برتر ایران، دو تیم استقلال تهران و خوزستان در ورزشگاه آزادی به مصاف هم رفتند که در پایان شاگردان قلعه نویی سه امتیاز شیرین این بازی را در دقیقه 91 با گلزنی شهباززاده بدست آوردند.

 این گل روی حرکت دیدنی علیرضا رمضانی و پاس طلایی این بازیکن جوان و ضربه دقیق شهباززاده به ثمر رسید.

 ضمن اینکه در نیمه اول هم آرش برهانی ضربه پنالتی استقلال را هدر داد.

 آبی های پایتخت با این برد 6 امتیازی شدند و در رده دوم بعد از سپاهان قرار گرفتند.

 

 

من نوشت : آهنگ ِ وب عوض شد !

این آهنگو گوش میدَم احسآس میکنَم مـــــُردَم تو این دنیآ نیستَم !

+ تاریخ شنبه ۱۳۹۳/۰۵/۱۸ ساعت 10:20 AM نویسنده زهره |