نظر

.

دوستان نظر بدید و به ما ایده جدید پیشنهاد کنید

.



کسانی که در زمان سفر کرده اند

کسانی که در زمان سفر کرده اند

1. یکی از این موارد مربوط به آقای آرچی، راننده مسابقات اتومبیل سواری است که در سال 1953، هنگامی که از بیرمنگام به لندن می‌رفت، برای یک نوشیدنی در روستایی در نزدیکی Borton-on-the-Water توقف کرد. او اتومبیل آستین-هیلی 4/100 خود را در بیرون یک فروشگاه پارک کرد و برای خرید وارد آنجا شد و از دیدن مردمی که به نظرش متعلق به قرون گذشته بودند، شوکه شد. پس از چند دقیقه که تلاش او برای ارتباط برقرار کردن با مردمی که ملاقات کرده بود با شکست مواجه شد، صحنه به آرامی محو شد و خود را مقابل فروشنده‌ای دید که با حالتی ترسیده و نگران از او پرسید که آیا حالش خوب است یا نه! به نظر می‌رسید او تصور کرده آرچی شبح دیده است، در صورتی که در حقیقت یک پرش زمانی را تجربه کرده بود.

 

 2. مردی به همراه همسر و دخترش تصمیم گرفتند تا برای فرستادن یک کارت پستال برای یکی از دوستان‌شان با اتومبیل خود به یک مرکز پستی مراجعه کنند. همسر و دخترش هنگامی که او از ماشین خود پیاده شد، شاهد ناپدید شدن او بودند. پس از حدود 5 دقیقه او دوباره ظاهر شد و به خانواده‌اش گفت که 100 سال در زمان به عقب رفته است. در آن زمان، به‌جای دفتر پستی، یک فروشگاه کاغذ و لوازم تحریر در آنجا قرار داشته است و برای اثبات هم چند برگ کاغذ مومی که مخصوص آن دوره بود را در دست داشت.

 

3. دو دانشجو علاقه عجیبی به مطالعه نوشته‌های لاتین روی سنگ قبرها در یک گورستان داشتند. یک روز زمانی که در حال خواندن و ترجمه یکی از این سنگ‌نوشته‌ها بودند، یکی از آنها در مقابل چشمان دیگری در هوا محو شد. سپس به سرعت به پلیس مراجعه کرد و گزارش داد که دوستش در برابرش ناپدید شده.

درست حدس زدید. پلیس‌ها حرف او را باور نکردند بلکه وی را به خاطر قتل دوستش و مخفی کردن جسدش در گورستان مذکور بازجویی کردند. سپس برای پیدا کردن جسد دوستش به گورستان رفتند، ولی چیزی پیدا نکردند. پس او را به دلیل نبود مدرکی مبنی بر قتل، آزاد کردند.مدتی بعد،اودوباره به محلی که دوستش ناپدید شده بود مراجعه کرد و در کمال ناباوری در کنار سنگ قبر، متنی را یافت که از طرف دوستش بود و خطاب به او نوشته شده بود که به زمانی در گذشته منتقل شده و نتوانسته به زمان عادی بازگردد.

دانشجوی مذکور دوباره به پلیس مراجعه کرد و آنها را در جریان کشف جدید خود گذاشت. ولی همانند بار اول، آنها حرف او را باور نکردند و فکر کردند او توجیهی برای قتل خود دست و پا کرده. اما پس از آزمایش نوشته مذکور، مشخص شد که نوشته بسیار قدیمی بوده و او راست می‌گفته.

 

 4. سر ویکتور گودارد که در بریتانیا به پدر نیروی هوایی پادشاهی آن کشور معروف است، تجربه‌ای نیز در این زمینه داشته است. در سال 1935 او که برای رفتار بزرگوارانه و صادقانه‌اش برای خاص و عام محترم بود، تجربه‌ای شگفت‌انگیز و در عین حال عجیب را که از توضیح آن قاصر بود، پشت سر گذاشت.او در آن زمان به عنوان فرمانده عملیاتی خدمت می‌کرد. در یکی از پروازها از ادینبرو در اسکاتلند به سمت اندوور در انگلستان، تصمیم گرفت از روی منطقه هوایی متروکه درم در نزدیکی ادینبرو بگذرد. در محوطه این پایگاه متروکه، انواع گیاهان رشد کرده بودند. هنگرها در حال از هم پاشیدن بودند و تعدادی گاو در حال چریدن در محوطه پارک هواپیماها دیده می‌شدند. در ادامه مسیر به سمت اندوور ناگهان توفانی شدید و عجیب درگرفت. در میان ابرهای زرد و قهوه‌ای توفان، کنترل هواپیما از دست او خارج شد و در حرکتی مارپیچی به سمت زمین شیرجه زد.خلبان با مهارت، از برخورد با زمین جلوگیری کرد و در همین لحظه متوجه شد که در حال ادامه دادن مسیر به سمت مبدا در حرکت است.

زمانی که بالای فرودگاه متروکه رسید، توفان ناگهان محو شد و هواپیمای گودارد در هوای آرام و زیر نور شفاف خورشید پرواز می‌کرد. اما فرودگاه تغییر کرده بود. هنگرها کاملا نو به نظر می‌رسیدند و 4 هواپیما نیز روی زمین نشسته بودند. 3 فروند از آنها مدل آشنایی داشتند. ولی رنگ زرد غیرعادی داشتند. چهارمین هواپیما نیز یک تک بال بود که نیروی هوایی در سال 1935 از آن مدل در اختیار نداشت. مساله عجیب دیگر این بود که تمامی مکانیک‌ها لباس آبی رنگ به تن داشتند در صورتی که تا جایی که گودارد می‌دانست، لباس مکانیک‌های نیروی هوایی به رنگ قهوه‌ای بود.

نکته دیگر اینکه هیچ کس متوجه پرواز هواپیمای او بالای سرشان نبودند پس از دور شدن از فرودگاه، دوباره توفان شروع شد ولی وی پس از بیرون آمدن از آن، دوباره به سمت مقصد حرکت کرد و بدون مشکل دیگری به آندوور رسید.چهار سال بعد در سال 1939، نیروی هوایی بریتانیا، هواپیماها را زرد رنگ کرد، لباس مکانیک‌ها آبی شد و هواپیمایی که گودارد دید، وارد ناوگان هوایی آن کشور شد.آن‌طور که از ظواهر برمی‌آید، گودارد 4 سال در زمان به جلو رفت و پس از مدتی به زمان خودش بازگشت.

مساله عجیب دیگر در مورد این شخص این است که 16 سال قبل، گودارد حادثه غیرعادی دیگری را نیز تجربه کرده بود. در عکسی که در سال 1919 گرفته شد و  سال 1975 توسط شخص گودارد انتشار یافت و تصویر گروهی اسکادران گودارد را نشان می‌دهد، صورت نیمه‌محو کسی را می‌بینیم که در اسکادران نبود.گفته می‌شود که این صورت مربوط به فردی جکسون، مکانیک نیروی هوایی است که 2 روز قبل از برداشتن آن تصویر در یک حادثه برخورد با یکی از ماشین‌های هواپیما کش کشته شد. در حقیقت مراسم تشییع جنازه او دقیقا روز برداشتن تصویر مذکور است. بعضی از افراد معتقد بودند که جکسون بدون اینکه بداند مرده، برای عکس یادگاری دسته‌جمعی حاضر شده است!

 

 5. یکی دیگر از عکس‌های مربوط به پرش زمانی، مربوط به دهه 1940 میلادی بوده و در اینترنت بسیار مورد توجه قرار گرفته است. در آن عده‌ای از مردم دیده می‌شوند که برای افتتاح پل ساوث فورک در بریتیش کلمبیا جمع شده‌اند. در میان آنها، مردی مشاهده می‌شد که عینک آفتابی مدرنی به چشم دارد، سویی‌شرت مدرنی نیز به تن داشته و در دستش یک دوربین عکاسی مدرن و پیشرفته دارد.

 

 6. یکی ​دیگر از موارد معروف به یکی از فیلم​های چاپلین بر​می​گردد، جرج کلارک اهل بلفاست ایرلند، معتقد است مساله بسیار جالبی را کشف کرده است. او در قسمتی از ویدئوی اولین اکران فیلم سیرک چارلی چاپلین، که در سالن Graumann’s Chinese Theatre در سال 1928 روی پرده رفت، کشف کرد که یک خانم در حال راه رفتن در خیابان، دستش را روی گوشش گذاشته و در حال صحبت کردن با یک تلفن همراه است. در صورتی که در آن سال هیچ تلفن همراهی وجود خارجی نداشته است.

مرد مارمولکی !!!



تابه‌حال اسم «مرد مارمولکی» را شنیده‌اید؟ این مخلوق مرموز، در تاریکی شب در کنار علائم راهنمایی در جاده‌‌های کارولینای شمالی در کمین اتومبیل‌ها نشسته‌است. در ضمن همیشه هم حواسش هست که دوربین‌ها، عکس و فیلمش را نگیرند.طبق گزارش کانال محلی 19 در شهر لی کانتی در ایالت کارولینای جنوبی، این موجود افسانه‌ای مارمولکی پس از یک وقفه 23 ساله بازگشته و به همان رفتار‌های قدیمی خود روی آورده است.شاهدان در جاده روستایی در شهرستان می‌گویند که  آنها سر و صداهای عجیب و غریبی را در صبح روز 4 جولای شنیده و برای بررسی بیرون رفته‌اند.در این زمان بود که آنها متوجه شدند سپر جلوی ماشین‌هایشان جویده شده و اثر چنگال‌هایی نیز روی آن دیده می‌شد. پلیس‌ها این داستان را قبلا هم شنیده‌اند.

کلانتر سابق شهر لیستون تروزدِیل توضیح داد: «این اتفاقات از سال 1988 شروع شده است. آن زمان با ما تماس گرفته شد که برویم و به صدماتی که به یک ماشین وارد شده است، نگاهی بیندازیم. هنگامی که ما برای دیدن ماشین خراب شده می‌رفتیم، من تا آن​زمان چیزی شبیه آن ندیده بودم.»سپس گزارشاتی از مخلوقی سوسمارگونه در منطقه به دست رسید. گزارشات نشان می‌داد که این جاندار وحشتناک دارای قدی 2 متر و 10 سانتی‌متری، چشمان قرمز رنگ و سه انگشت پنجه‌مانند در هر  دست بود. با اشتهای فراوان برای خوردن کروم! درست مثل قدیم‌ها.بنابراین شکار مرد مارمولکی شروع شده!

تصاویر سه یوفو

تصاویر سه یوفو

به تازگی یک تصویر از سه یوفو در انگلستان گرفته شده که ارزش دیدن داره 

برای دیدن تصویر با وضوح بالا به ادامه مطلب بروید .

ادامه نوشته

عمارت وینچستر

.

عمارت وینچستر

عمارت وینچستر (Winchester Mystery House) ساختمانی تاریخی در کالیفرنیا است.

در سن خوزه آمریکا، عمارتی ویکتوریائی وجود دارد که تمام شهرتش را مدیون چیزهای عجیب وغریبی است که در معماری آن وجود دارد. این عمارت که در طی ۳۸ سال (۱۹۲۲ تا ۱۸۸۴) توسط بیوه ثروتمند آقای وینچستر رایفل ساخته شده، حاوی نکات بسیار جالب و آموزنده‌ای از چیزی است که بایدآن را « عدم معماری » بنامیم. خانم سارا وینچستر که ظاهراً یک آدم خرافاتی بوده، از طریق فالگیرها و پیش گوهائی که در اطرافش جمع شده بودند، به این اعتقاد عجیب رسیده بود که زندگی و مرگ وی بستگی به ادامه کارهای ساختمانی دارد که در خانه اش انجام می‌شود! به عبارت دیگر، وی تصور می‌کرد در صورت قطع شدن عملیات ساختمانی زندگی او نیز به پایان خواهد رسید (آیا این دقیقاً تصوری نیست که اغلب مدیران ما نیز بنوعی دچارش هستند!).

صرفنظر از انگیزه‌های خرافاتیِ فعالیتهای ساختمانی که ۳۸ سال از عمر خانم وینچستر و بسیاری از صنعت گران را به خود اختصاص داد، حاصل کارهای ایشان عمارتی است عجیب و باورنکردنی که امروزه یک محل توریستی به حساب می‌آید. این عمارت ۱۶۰ اطاقه برخلاف سایر خانه‌های هم عصر خود دارای سیستم‌های مدرن گرمائی (کانالهای بخار و هوای گرم) چراغهای گازی که با فشار یک دگمه روشن می‌شوند، سه عدد آسانسور فعال، و ۴۷ عدد بخاری است.

جدای از مواردی چون سقف‌های گردان، کف پوشهای میناکاری شده، چلچراغهای نقره و طلا، و پنجره‌های شیشه‌ای مشبک که هر کدام نشان دهنده خلاقیت‌های هنری فراوانی است، جای جای خانه شامل عجایب زیادی چون درها و پنجره هائی که رو به دیوار باز می‌شوند، راه پله هائی که به هیچ جاختم نمی‌شوند، و تعداد بیشماری بخاری، راه پله، در و پنجره اضافی، انواع سیستمهای گرمائی و غیره‌است.

آنچه که بررسی این عمارت را مهم می‌کند، تجسمی است که می‌تواند در رابطه با وضعیت فعلی بسیاری از سازمانها و سیستمهای اطلاعاتی و ارتباطی آنها در ماایجاد نماید. در واقع اگر زیرساختها و سازه بلوکهای سیستمهای اطلاعاتی اغلب سازمانها را با معادلهای ساختمانی آن جایگزین کنیم، دقیقاً به عمارتهائی نظیر وینچستر خواهیم رسید. عماراتی که هر چند ظاهری آراسته داشته و هزینه و زمان زیادی جهت ایجاد آنها صرف شده‌است، ولی چون بر اساس معماری معینی بنا نشده‌اند، فاقد کاربری لازم بوده و در بهترین حالت به درد فعالیتهای توریستی و موزه‌ها می‌خورند. در این مورد می‌توان با دقت بیشتری به مشخصات این عمارت توجه کرد. با توجه به موارد فوق می‌توان دید که نکات زیر در رابطه با این عمارت قابل توجه هستند:

• عدم وجود راهبرد: عمارت فوق در عین حالی که دارای اطاقهای بیشمار (به اندازه یک هتل)است، دارای سالنهای متعدد پذیرائی و رقص و غیره نیز هست که آن را از یک خانه مسکونی دور کرده و بیشتر به یک هتل شبیه کرده‌است.

• عدم وجود نقشه فنی: در ساخت عمارت از هیچ نقشه فنی که نشان دهنده طراحی عمارت مورد نظر باشد استفاده نشده‌است. نقشه‌های موجود مربوط به بخشهای خاصی از عمارت است.

• عدم توجه به نیازمندیهای واقعی: در انتخاب و ساخت بخشهای مختلف عمارت اعم از درها، پنجره‌ها، سقف، کف پوش و غیره به نیازمندیهای واقعی توجه نشده و صرفاً به خاطر اینکه فعالیت‌های ساختمانی متوقف نشده و یا بدلایلی تجملاتی اقدام به انجام آنها شده‌است.

• زمان غیرمعقول: ۳۸ سال برای ساخت عمارت صرف شده‌است.

• هزینه غیرمعقول: ۵٬۵ میلیون دلار صرف ساخت این عمارت شده‌است.

• حضور نسلهای مختلفی از سبکها و سیستمها: در این عمارت شاهد انواع سیستمهای گرمائی(سه نوع بخاری معمولی، سیستم بخار، و سیستم هوای گرم ) هستیم. علاوه بر آن عمارت فوق که تنها دارای دو طبقه‌است، دارای سه آسانسور مستقل است که راه اندازی آن بیشتر حالت تجملی و پرستیژ داشته‌است تا یک نیاز واقعی.

• غیرقابل توسعه: توسعه عمارت فوق بدون تخریب بسیاری از قسمت‌های اصلی آن مقدور نیست.

• بسیار پیچیده: تعدد راهروها، درها، پنجره‌ها، راه پله‌ها و اطاقها وضعیتی را بوجود آورد است که براحتی در آن گم میشوید. در واقع به همین دلیل این خانه از مدتها پیش به خانه ارواح جنگهای داخلی آمریکا معروف بوده‌است.

به یاد قدیما

.

.

به یاد قدیما

ادامه نوشته

زعفر جنی

.

چند وقت پیش کتابی رو میخوندم از ایت الله بروجردی  درباره چگونگی ارتباط با جن مطالب خوبی داشت که به امتحانش میارزید .

برا ان شدم درباره زعفر جنی مطلبی بنویشم که حال هوایی محرم هم گرامی داشته باشم .

 

 

 

 

وقتی که خاتم انبیا و موکب همایون, حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) از جنگ (سکاسک و سکون ) با فتح و با خوشحالی و با غنائم مفصل مراجعت نمودند, به زمین شورزار و بی آب و علفی رسیدند که در آن صحرا , صدایی جز عفاریت جنیان و فریاد غولان بیابان شنیده نمی شد. سپاه پیغمبر از شدت گرما و حرارت چشمانشان تار شده بود پس به خدمت حضرت پناه بردند , حضرت فرمود : آیا کسی از شما این منطقه را می شناسد؟ شخصی به نام ( عمر ابن امیه ضمری) به خدمت حضرت عرضه داشت : یا رسوال الله! من کاملا این وادی را می شناسم و مکرر با اسبان راهوار از این منطقه عبور کردم , در این بیابان هیچ پناهگاهی وجود ندارد و هیچ لشگری به این صحرا نیامده جز آنکه صدمات طاقت فرسا نصیبشان گردید , زیرا این مکان مقام جنیان متمرد و مسکن شیاطین و محل عبور و مرور ابلیس می باشد. این وادی را (( کثیب ازرق )) می نامند , بیابانی است بسیار خوفناک , مسلمانان وقتی که مطلع شدند بیشتر روی به حضرت آوردند و راه نجات از آن منطقه را تقاضا نمودند.
پیامبر اکرم فرمود : آیا کسی هست که نشانی از آب دهد و من برای او در حضور الهی ضامن بهشت شوم ؟ باز (( عمر ابن امیه )) عرض کرد : یا رسوال الله! در این بیابان چاهی است که آن را (( بثر ذات العلم )) می نامند , آبش سردتر از برف است. اما , احدی قادر نیست از آن استفاده کند! زیرا آن چاه محل اجتماع جن و عفریت هاست که آنها بر سلیمان ابن داود (ع) تمرد کردند, و مردم را از آن آب منع می کنند, سواری در آنجا منزل نمی کند مگر آنکه او را هلاک می کنند و لشگری به آنجا وارد نمی شود مگر آنکه اکثر آنها را می سوزانند. نقل کرده اند که : (( تبع یمانی )) در این وادی منزل کرد که ده هزار نفر از سواران او را سوزاندند, (( برهام ابن فارس )) , پیاده شد و جمع کثیری از لشکر او تلف شدند, (( سعد ابن برزق )) لشگر کشید و بیست هزار از سواران او از بین رفتند و هم اکنون نیز کله های قربانیان, مثل تخم شتر مرغ در اطراف چاه پراکنده است. حضرت فرمود : (( لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم و افوض امری الی الله )) بعد امر فرمود, مسلمانان پیاده شوند و خیمه ها را برپا نمودند, حرارت زمین و هوا دقیقه به دقیقه بیشتر می شد , لشگر همه به آب احتیاج مبرم داشتند , حضرت در بین لشگر با صدای بلند می فرمود : ای معاشر مسلمین کیست از شما بر سر آن چاه برود و از برای ما خبری بیاورد تا من _ پیش خدا _ بهشت را برای او ضمانت کنم.
پس (( ابوالعاص ابن ربیع )) که برادر رضاعی حضرت پیامبر بود , عرض کرد : یا رسول الله ! این افتخار را به من مرحمت کن , زیرا یک مرتبه دیگر هم من به همراه جمع کثیری بر سر این چاه رفته بودیم, چون بر سر چاه رسیدیم عفریتی عظیم از چاه نمودار شد هر کس از ما که اسب تندر داشت نجات یافت , مابقی هلاک شدند, اما یا رسول الله! من آنروز هنوز به اسلام مشرف نشده بودم, الحمدلله خداوند ما را به وجود مسعود شما هدایت فرمود و از برکت دین مقدس اسلام امیدوارم آسیبی به من نرسد. حضرت دعای خیر در حق (( ابوالعاص )) فرمود و اجازه رفتن داد و ده نفر از شجاعان و دلیران برجسته سپاه را همراه (( ابوالعاص )) فرستادند, همه اینها با تجهیزات کامل روانه شدند, وقتی که به نزدیک چاه رسیدند, ناگاه عفریتی از میان چاه, مانند نخله سیاه , تنوره کشان یر به آسمان کشید, چشمها مانند طشت پر از آتش و دهانش را مانند غار افراسیاب گشوده و شعله آتش به جای نفس از دهان او بیرون می آمد, در آن وقت تمام بیابان را آتش و دود احاطه کرد, مانند رعد قاصف سیحه بر می کشید و زمین از هیبت لرزه او به لرزه در آمد که در آن لحظه مسلمانان خواستند فرار کنند که (( ابوالعاص ابن ربیع )) فریاد بر آورد که (( یا اخوانی , من الموت تهربون ؟ )) یعنی (( ای برادران , آیا از مرگ فرار می کنید؟ ))
در جای خود بایستید و مرا با این عفریت تنها بگذارید از بر او ظفر یافتم مقصود حاصل است والا سلامم را به رسول خدا برسانید ..
پس ابوالعاص , شمشیر بر کشید و قدم جرات پیش نهاد, آن عفریت فریاد کشید: کیستید و برای چه آمده اید ؟ آیا نمی دانید در این مکان پادشاهان جن و متمردان عفاریت جمعند که همه آنها از فرمان سلیمان (ع) سرکشی کرده و از گردنکشان و دلیرانند !!!
ابوالعاص فریاد کشید :
یعنی :
ما بزرگان مکه و حرمیم معدن جود و صاحب کرمیم
دوستان خدای رحمانیم امتان رسول و سبحانیم
سرور انبیا و تاج امم روشنی بخش جمله عالم
گفته ما را محمد (ص) عربی سفته دری ز لعل تشنه لبی
آب از چاه جنیان آریم جان جنی ز تن برون آریم
.......................
یاران گفتند: کلام ابوالعاص, تمام نشده بود که دیدیم عفریت صیحه ای از جگر کشید و خود را بر روی ابوالعاص انداخت, ابوالعاص را مانند گنجشک در چنگال باز دیدیم, فقط صدای وی را می شنیدیم که می گفت: (( بلغوا سلامی علی رسوال الله )) یعنی (( یاران! سلامم را به رسوال خدا برسانید ))...
ما از ترس فرار کردیم, بعد دیدیم آن عفریت به چاه رفت. برگشتیم و جنازه (( ابوالعاص )) را که مثل ذغال سیاه شده بود در سر چاه دیدیم , بر سر جنازه نشسته, گریه نمودیم. در همین حال از میان چاه غلغله و هیاهو بلند شد, گروه گروه صورتهای عجیب و غریب بیرون می آمد , ما همه پا به فرار گذاشتیم و به حضور پیامبر اکرم رسیدیم . دیدیم که جبرئیل خبر شهادت (( ابوالعاص )) را به پیامبر رسانده و آن بزرگوار گریه می کند , بعد فرمود : به آن خدایی که روح محمد در قبضه قدرت اوست, الان روح ابوالعاص, در حوصله مرغ سبزی است که در بهشت می خرامد, اصحاب هم آرزو می کردند که کاش ما به جای ابوالعاص بودیم.
در آن زمان, حضرت امیر المومنین برای ماموریت مهمی از لشگر عقب مانده بود وقتی که رسید , (( عمر ابن امیه ضمری)) به استقبال آن حضرت شتافت و جریان شهادت ابوالعاص را به را به حضرت تسلیت گفت , اشک از چشم مبارکش جاری شد و بعد به حضور پیامبر اکرم رسید و آن مصیبت را گرامی داشت , پیامبر فرمود : فعلا ابوالعاص , با بدن سوخته در کنار (( بئر العلم )) افتاده است و خاکهای بیابان بر روی او می ریزد حضرت امیر عرض کرد :
چاکران اگر کم شوند چه غم از سر تو مباد, مویی کم شود
قربانت گردم فکری برای مسلمانان دیگر بفرمائید تا از تشنگی هلاک نشوند , آیا اذن می دهید که من بروم و از چاه (( ذات العلم )) آب بیاورم ؟ , چون جبرئیل از طرف خداوند به پیامبر اطلاع داده بود که این طلسم باید به دست علی شکسته شود لذا پیامبر فرمود : یا ابالحسن: برو به سوی آن چاه که خدای تعالی , حافظ و ناصر تو است و لکن باید با تو جماعتی هم باشند, مخصوصا آنها که با ابوالعاص بودند.
بعد حضرت پیامبر (ص) , علم نصرت را با دست مبارک خود به حضرت علی (ع) داد و آن حضرت را مشایعت کرده و دستهای مبارک را به آسمان بلند نموده و دعا کرد و بر گشت . امام (ع) می رفت و یاران ملازم رکابش بودند, وقتی که از لشگرگاه دور شد پرچم را با دست مبارک باز کرده و همه یاران را در زیر آن قرار داد و رجزی می خواند تقربا با این مضمون : (( رسول خدا با دست مبارک پرچم پر افتخار اسلام رابه من عطا کرد و امر فرمود تا با هر کافر و متمرد مقاتله کنم تا در مقابل دستور الهی و رسالت پیامبر , سر فرود آرد , منم علی ابن ابی طالب , منم این عم رسول خدا, منم ناصر دین خداوند )).
وقتی که به نزدیک چاه رسیدند دستور داد یاران قرآن بخوانند و خود حضرت آیه مبارکه : (( قد جاء الحق وزهق الباطل ان الباطل کان زهوقا )) را می خوانند. یعنی (( حق آمد و باطل از بین رفت)).
عمر ابن امیه, می گوید : از صدای رعد آسای امیرالمومنین , زمین به لرزه در آمده بود , ناگاه عفریتی که قاتل ابوالعاص, بود سر از چاه بیرون آورد :
دهن باز کرد چو غار سیاه چو تندر بپوشید رخسار ماه
هوا تیره گون کرد از دود و دم ز آتش علم سر ز ذات العلم
گفت کیستید ؟ آیا ندانستید که کسی به اینجا قدم ننهاده مگر آنکه هلاک شده ؟ این سرهای انسانی را در کنار چاه نمی بینید؟ چرا عبرت نمی گیرید!؟
امیر المومنین (ع), نهیب زد و نعره کشید : ای شیطان مردود و ای جن مرطود, منم هلاک کننده دلیران, منم متفرق کننده لشگرها, منم مظهر العجایت, منم علی ابن ابیطالب , منم پسر عم مصطفی, چون آن عفریت این کلمات را شنید بر امام حمله کرد می خواست کاری که با ابوالعاص, کرده بود با آن حضرت نیر انجام دهد. راوی گوید : دیدم حضرت مبادرت نمود و با ذوالفقار یک ضربت هاشمیه بر او زد, ما گمان کردیم آسمان به زمین آمد ناگاه دیدیم آن عفریت مثل دو قطعه کوه در چاه افتاد, امام رو به یاران فرمود :
(( هلموا الی بالقرب و الروایا ))
(( یعنی : مشکها را پیش آرید ))
(( قیس ابن سعد عباده )) گوید : به آن خدایی که ما را آفرید, وقتی که آن مشکها را آوردیم , دیدیم از غیرت اسد اللهی حضرت , غضب بر چهره اش ظاهر گشته که زهره شیر از دیدن آن آب می شود. در این وقت صورتهای مختلف و صداهای بلند از چاه برخواست , عفاریت اجنه, بیرون آمدند و آتش می پراکندند , دهانه چاه مانند نیران شده بود که شهاب فوران می کرد , تمام بیابان را دود فرا گرفت , در میان دود, صورتهای سیاه جن و شیاطین نمایان بود , از هیبت و رعب نزدیک بود روح از بدن ما بیرون آید.
امیر مومنان با صدای بلند فریاد زد : (( یا معشر الجن و الشیاطین )), آیا بر ولی خدا سرکشی می کنید و با صورتهای گوناگون ما را می ترسانید, خداوند به شما فرموده به این صورت درآیید و با من ستیز کنید, یا به خدا افترا می بندید ؟, اکنون من که ولی و قادر ذوالمن هستم , شما را به آتش شمشیر خود می سوزانم. پس آن بزرگوار شروع کرد به خواندن آیاتی از قرآن کریم, (( قیس ابن سعد )) می گوید: به خدا قسم , حضرت آنقدر از عزائم و سوره های محترقات و قارعات و محکمات قرانیه, قرائت کرد و به صورت آنها دمید, دیدم کم کم دودها و شراره ها و صورتها و صوتها معدوم شد, پس حضرت مرا را پیش طلبید بر سر چاه آمدیم, دلو ریسمان به دست مبارک گرفت و در چاه افکند, هنوز به وسط چاه نرسیده بود که ریسمان را قطع کردند و دلو خالی را بیرن انداختند , غضب از سیمای حیدر کرار آشکار شد و سر میان چاه کرده , فرمود : ای جنی که ریسمان دلو , ولی الله را بریدی و بیرون انداختی , خود بیرون بیا تا سزای عمل خود را ببینی, ناگاه عفریتی چون کوه , با صورت عبوس و چشمهای برافروخته از چاه بیرون آمد. امام فرصت نداد که حمله کند, با صاعقه آتشبار چنان بر کمرش زد که آن چنار تناور را به دو نیم ساخت, و دلو دیگر را به چاه انداخت و به صورت بلند این رجز را به گوش جنیان رساند :
انا علی انزع البطین اخرب هامات العدی بالسیف
ان تقطع الدلو لنا ثانیا اخربکم ضربا بغیر حیف
از قعر چاه, جواب حضرت را با گستاخی می دادند, باز حضرت دلو را به چاه افکند , همین که به آب رسید, طناب را قطع نموده و دلو را بیرون انداختند. امام _ علیه اسلام _ فرمود : ای شیاطین و جن, هر یک از شما که دلو را قطع نموده است باید به مبارزه بیرون آید, پس کسی بیرون نیامد.
در همین حال عفریتی از میان چاه فریاد زد: ای صاحب دلو عظیم الشان, که خود را از آل عدنان می شماری, اگر راست می گویی, ما که دلو تو را بیرون انداختیم, تو هم خود را به چاه بینداز, (( و لاح الغضب فی وجه علی بن ابی طالب )), غضب از سیمای مبارک علی نمایان شد فرمود ای گروه جن و شیاطین , آیا علی را از آمدن به میان چاه می ترسانید, پس آماده باشید که با ذوالفقار دو سر آمدم و رو به یاران کرد و فرمود : مرا به چاه فرو برید, مسلمانان به التجا و ناله در آمدند و عرض کردند : یا مولا, می خواهی خود را به دهان مرگ بیندازی, این چاه پایان ندارد, تو اینجا هلاک خواهی شد, ما جواب رسول خدا را چه بدهیم ؟ و به صورت حسنین چطور نگاه کنیم ؟
حضرت فرمود : شما را به حق رسول الله قسم می دهم که مرا به چاه فرو برید وگرنه خود را به چاه خواهم انداخت, اصحاب دیدند کلام حضرت قابل تغییر نیست و چاره ندارند, ریسمان به کمر حضرت بستند و وارد چاه کردند. (( قیس ابن سعد )), گوید : هنوز به وسط چاه نرسیده بود, ریسمان حیدر کرار را بریدند , آن حضرت را سرنگون کردند, ما چون چنین دیدیم صدای ناله ما بلند شد به اینکه : آه, پیامبر خدا مبتلا به غم شد و حسنین یتیم شدند, به سر و سینه زدیم گوش دادیم که صدایی از حضرت بشنویم, جز ولوله شیاطین و بانگ عفاریت و صدای اجنه چیزی به گوش نمی آمد, یقین به نابودی امیر المومنین نمودیم. در این اثنا صدای رعد آسای امیر المومنین از چاه به گوش ما رسید که می فرمود: (( الله اکبر , جاء الحق وزهق الباطل )), بعد صداهایی می شنیدیم که می گفتند : ای پسر ابی طالب, امان بده ما را, صدای آن حضرت به گوش می رسید که: قسم به خدا برای شما نزد من امان نیست , تا اینکه به اخلاص بگوئید : (( لا اله الا الله , محمد رسوال الله )), و عهد و میثاق را با من محکم نمائید که بعد از این هر کس بر سر این چاه وارد شد که آب ببرد , مانع نشوید. در همین حال پیامبر اکرم (ص), نگران بود, جبرئیل وارد شد , سلام خدا را رساند و عرض کرد : خداوند می فرماید نگران نباش ما با چندین هزار ملائکه به حمایت و نصرت و حراست, پسر عمت علی (ع), اقدام کرده ایم اگر می خواهید بر سر چاه تشریف ببرید, مانعی نیست. حضرت فورا سوار شدند و با اصحاب به سوی چاه حرکت کردند, لکن از شوق گریه می کرد.
(( قیس ابن سعد )) می گوید : ما که حیران, سر چاه مانده بودیم, دیدیم پیامبر اکرم تشریف می آورند لکن از چشمهای مبارک اشک می ریزد, ما وحشت کردیم که مبادا به امیر المومنین صدمه ای رسیده باشد, این منظره باعث شد ما همه به گریه افتادیم, پیامبر با همین وضع به دهنه چاه رسید در حالی که دود و شراره آنجا را فرار گرفته بود و صداهای مختلف باز شنیده می شد, جبرئیل نازل شد, عرض کرد: قربانت گردم, جزع مکن, خداوند می خواست فتح این چاه و قتل متمردان جن و شیاطین با دست نازنین علی انجام گیرد و این قضیه تا قیامت به نام مقدس وی باشد, والا خدای تعالی را ملکی است که در آن واحد تمام این گروه را قبض روح می کند اگر می خواهید, بخوانید علی را تا جواب بدهد به شما ...
پیامبر به صدای بلند فرمود: یا علی! حضرت امیر از قعر چاه جواب داد: لبیک لبیک یا رسول الله! ناگاه دیدم علی بر سر چاه آمد و به قدمهای پیامبر افتاد, رسول خدا پیشانی حضرت علی را بوسید و فرمود: یا علی من خبر دهم که تو در چاه چه کردی, یا خود شما می گویی؟ امیر المومنین عرض کرد: یا رسول الله! چیزی بر شما مخفی نیست, شما بفرمائید.
از آن درج گوهر تکلم خوش است وز آن غنچه تر تبسم خوش است
قیس, گوید : ما غرق تعجب بودیم از این دو بزرگوار, جنگ امیر المومنین و رشادتهای او, و علم پیامبر که هر چه در زیر زمین پیش آمده بود خبر می داد.
پیامبر هر چه خبر می داد, علی (ع), تصدیق می کرد. حضرت فرمود: علی بیست هزار عفریت را از دم تیغ گذرانیدی, مابقی جنیان امان خواستند, تو گفتی : امان نیست مگر برای اهل ایمان, از روی صدق و اخلاص بگوئید : (( لا اله الا الله , محمد رسول الله , علی ولی الله )), و با من عهد کنید که کسی را از این چاه ممانعت نکنید, آنها قبول کردند و بیست و چهار هزار قبیله, طوایف جن مسلمان شدند و ایمان به خدا آوردند. چون تو سلطان آنها را کشته بودی, پسر آنها چون مسلمان شده بود تاج شاهی را بر سر او گذاشتی و نام او را (( زعفر )) نهادی و به جای پدر بر تخت نشاندی, حدود و شرایع دین را به آنها یاد دادی و بیرون آمدی, عرض کرد : بلی یا رسول الله, چنین است, سپس پیامبر اکرم دستور داد سپاه آمدند در نزدیکی چاه رحل اقامت انداختند و از آب آن چاه سیراب شدند و مرکبها را سیراب کردند و یک شبانه روز در آن مکان بسر بردند و فردای آن روز به سوی مدینه حرکت کردند..
از این ماجرا چهل سال و اندی گذشت , زعفر زاهد, در بئر العلم, بساط نشاط گسترده و مجلس عیش و عروسی برای خود فراهم آورد و سلاطین جن و پری را دعوت کرده بود , ناگاه شنید از زیر تخت خود صدای گریه بلند است , گریه کننده دو نفر جنی بودند که بسیار حزین و سوزناک می گریستند , زعفر گفت: این چه وقت گریه است در هنگاه سرور و نشاط من ؟ شما چرا گریه می کنید ؟ گفتند ای امیر : چون تو ما را مامور کردی که به جهت امری به شهری برویم, موقع رفتن عبور ما به ((شط فرات )) افتاد که عرب آن را قاضریه و نینوا می خوانند. دیدیم در آن صحرا, لشگر بزرگی است که مستعد قتال هستند, برای اطلاع وارد بیابان شدیم, دیدیم در میان معرکه و میدان جنگ, حسین ابن علی, یعنی پسر آن بزرگواری که ما را مسلمان کرده, یکه و تنها ایستاده است تمام یاران و اعوان و انصارش کشته شده, خود آن حضرت به نیزه بی کسی تکیه نموده, دم به دم نظر به راست و چپ می اندازد و گاهی می فرماید: (( هل من ناصر ینصرنی )), آیا هست یاری کننده ای که مرا یاری کند و شنیدیم که اهل بیت و عیال او, صدای العطش به آسمان بلند کرده بودند, چون این واقعه را دیدیم, هر چه زودتر خود را به بئر العلم, رساندیم, تا تو را از ماجرا باخبر سازیم, اگر ادعای مسلمانی می کنی, قد مردانگی علم کن که الان پسر پیامبر را نامسلمانان می کشند.
زعفر تا این سخنان را شنید محزون گشت, تاج شاهی را بر زمین زد, لباس دامادی را از تنش در آورد و لباس جنگ پوشید, طوایف جن را با حربه های آتشی برداشت و از بئر العلم روی به کربلا آورد, زعفر نقل کرده : (( وقتی وارد زمین کربلا شدم لشگر چهار فرسخ تا چهار فرسخ را گرفته بود.از زمین تا آسمان صفهایی از اجنه و ملائکه, کروبین, جبرئیل, میکائیل, اسرافیل, هر یکی با چندین هزار ملائکه, و ملک ریاح (فرشته بادها), فرشته دریاها, فرشته کوهها, فرشته عذاب و ..با لشگرشان, منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند بعلاوه, ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر, از آدم تا خاتم, همه صف کشیده مات و متحیر مانده بودند. تمامی موجودات و حقیقت کل اشیاء در کربلا بودند و همگی گریان, چه کربلا و چه غوغایی.. خاتم پیامبران (ص), آغوش خود را گشوده و به امام حسین (ع), می فرمود: (( پسرم! عجله کن! عجله کن! به راستی که مشتاق تو هستم )).
حسین بن علی _علیه اسلام, یکه و تنها در میان میدان, با زخمها و جراحات فراوان, پیشانی شکسته, با سری مجروح, با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان, ایستاده بود و در هر نفسی که می کشید, از حلقه های زره خون می چکید, اما اصلا توجهی به هیچکدام از آن فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی داد تا خدمت حضرت برسم ..
آه از آنروز که در دست بلا غوغا بود شورش روز قیامت به زمین برپا بود
خصم چون دایره گرد حرم شاه شهید در دل دائره چون نقطه پا بر جا بود
انبیا و رسل جن و ملایک هر یک جان به کف در بر شه منتظر ایما بود
همانطور که نظاره می کردم و در کار آنحضرت, حیران بودم, ناگاه دیدم آقا ,سر غریبی از نیزه بی کسی بلند کرد, از گوشه چشم نظری به من افکند , اشاره فرمود (( زعفر )) بیا, دیدم همه ملائکه متوجه من شدند. من لشگر خود را عقب نهاده , خودم به حضورش آمده , رکاب بوسیدم, فرمود کجا بودی, عرض کردم: قربانت شوم! در بئر العلم مجلس عیش داشتم به من خبر رسید, بدون درنگ با سی و شش هزار جن به یاری شما آمده ام, حضرت فرمود: (( زعفر )) زحمت کشیدی, شما جن و پری از آدمیزاد باوفاتر هستید, خدا و پیامبر از تو راضی باشد, خدمت تو مورد قبول درگاه حق باشد.. هر چه اصرار کردم اجازه نداد و فرمود : شما آنها را می بینید اما آنها شما را نمی بینند این کار از مروت به دور است. عرض کردم : ما هم به صورت انسان ظاهر می شویم, اگر کشته شدیم شهید می شویم..فرمودند : زعفر , من از زندگی دنیا دل آزرده هستم این خواست خداست و ما باید به لقای حضرت دوست برسیم, اگر من در جای خود بمانم خداوند به وسیله چه کسی این مردم را مورد امتحان قرار دهد و از کردار زشتشان آگاه سازد ؟
زعفر آمد با سپاه بی شمار درحضور آن ولی کردگار
ایستاد از دور با صد احترام کرد با سلطان مظلومان سلام
عرض کرد این خسرو دنیا و دین بنده درگاه, زعفر را ببین
هست حاضر زعفرت با این سپاه بهر یاری ای غریب بی پناه
اذن فرما بر سپاه جنیان تا بگیرند داد تو از کوفیان
لشگر جن هست از جان یاورت اذن ده گیرند خون اکبرت
این فرات از چه به رویت بسته اند اهل بیتت از عطش دل خسته اند
اذن ده بر لشگر حق از کرم تا رسانند آب بر اهل حرم
ذاکرا رو در پناه طاهرین تا شود نام تو تاج الذاکرین
در کهنه دیر, دنیای فانی هرگز کس نماند جاودانی
من زنده باشم در سن پیری اکبر بمیرد در نوجوانی
به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم وقتی به محل خود رسیدیم, بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم, مادرم به من گفت پسرم چه می کنی ؟ کجا رفته بودی که اینچنین ناراحت برگشته ای ؟ گفتم مادر, پسر آن بزرگواری که ما را مسلمان کرد, اینک در کربلا تکه و تنها در مقابل لشگری عظیم از کوفیان است, من رفتم تا یاریش کنم اما آن حضرت اجازه نفرمود, و چون امر امام واجب بود بازگشتم..مادرم وقتی این سخنان را شنید, بر سر و صورت خود زد و گفت : ای فرزند! تو را عاق می کنم, من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه زهرا (س), چه بگویم؟, زعفر گفت : مادر! خیلی آرزو داشتم تا جانم را فدای آن حضرت کنم, ولی ایشان اجازه نفرمود, مادرم گفت : (( بیا برویم من همراهت می آیم و از امام اجازه جهاد می گیرم, مادرم جلو و من و لشگریانم از پشت سرش, دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم )), و هنگاهی که به آنجا رسیدیم از لشگریان کفار, صدای تکبیر شنیدیم و چون نگاه کردیم دیدیم, که سر مبارک و درخشان آقا امام حسین (علیه السلام ), بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است. مادرم خدمت امام سجاد ( علیه اسلام ), رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد ولی آن حضرت اجازه نداد و فرمود: (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند )) جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا اینکه حضرت سجاد (علیه اسلام), آنها را مرخص فرمود ..
بعد از این واقعه زعفر لباس سیاه تنش می کنه و چنان محزون می شه که به هر چاله ای که می رسیده, به یاد مصیبت امام حسین (ع), آنقدر گریه می کرده که چاله پر از اشک می شده , زعفر آن یار وفادار و محب اهل بیت, ده سال قبل, دار فانی رو وداع گفت و به دیدار حضرت دوست شتافت و بعد از خود فرزندش (( سعفر )) جانشینی لایق برای پدر گشت .. در بسیاری از کشورهای مسلمان برای زعفر مجلس ختم برپا کردند, تو ایران نیز آقای خامنه ای با هشت هزار نفر براش مجلسی برگزار کردند ..الان هم, بیشتر اوقات هر وقت کسی رو جن می گیره او را به زعفر قسمش می دن تا ولش کنه ..
زعفر : سرور سینه ی خیر النساء سلام علیک
ستم رسیده دشت بلا سلام علیک
ملاذ ملجاء جن و بشر فدات شوم
کلید رحمت گنج خدا سلام علیک
امام : سلام من به تو ای نوجوان خوش سیما
تو کیستی ؟ ز کجا می رسی ؟ بگو با ما
تو کیستی که در این دشت ظلم بی پایان
سلام می کنی از مهر سوی مظلومان ؟
زعفر : من کمینه خادمی از خادمانت زعفرم
پادشاه جنیانم حضرتت را چاکرم
داشتم بر تخت شاهی تکیه بر عیش و طرب
بود اکنون از می ساقی کباب و ساقرم
از غم تنهایی و بی یاریت در کربلا
جنیان با صد فغان کردند زین خبر مخبرم
آمدم با لشگر خود تا فدایت جان کنم
منتظر در این بیابانند فوج لشگرم
گر بفرمایی مرخص از سنان جان ستان
این زمان یکسر دمار از کوفیان بر آورم
امام: وان یقین ای زعفر نیکو نهاد خوش لقا
کانچنین جنگ و جدالی را نه من اندر خورم
چون شما جنید و مسطورید اندر دیده ها
هست از انصاف دور هر چند من بی یاورم
یاوری کردی به اولاد پیمبر غم مخور
در صف محشر منت در پیش یار و داورم
باز گرد اینک تو با لشگر خدا یار تو باد
تا نبینی بی کس و بی یاور برند ای هنجرم
زعفر: این جنیان بگویند هنگام شور و شین است
تنها میان میدان سلطان مشرقین است ...

اطلاعیه

سلام به همه دوستان

بعضی از مباحث رو نمیشه توی وبلاگ گذاشت به دلیلی که حتما خودتون میدونید

این موارد رو ما توی خبرنامه به اعضاء ایمیل میکنیم

پس پیشنهاد میکنم همین الان در خبر نامه عضو بشید تا چیزهای رو ببینید که بقیه ندیده اند .

با تشکر : گریگوری راسپوتین

.

کلیپ جن گیری

سه کلیپ از جن گیری گذاشتم که خیلی جالب هستن پیشنهاد میکنم حتما ببینید .

 کلیپ جن گیری

یکی از کلیپها صدای ضبط شده از جن گیری معرفی هست که بر اساس اون فیلم جن گیر رو ساختن

لینک مستقیم . 

برای دانلودکلیپ اول اینجا کلیک کنید .

برای دانلودکلیپ دوم اینجا کلیک کنید .

برای دانلودکلیپ سوم اینجا کلیک کنید .

پسورد همه کلیپها : www.worldhidden.blogfa.com


از امروز دوستانی که نظر میدن و ایمیل خودشون رو اونجا وارد میکن به خبر نامه اضاف میشن

در صورتی که دوست ندارید به خبر نامه اضاف شوید به من اطلاع بدید .


.

حفاظت پليس بريتانيا از منطقه سقوط بشقاب پرنده

.
حفاظت پليس بريتانيا از منطقه سقوط بشقاب پرنده

 
 يك نيروگاه بادي در بريتانيا كه عده اي معتقد به سقوط يك بشقاب پرنده در آن و برخورد با يك توربين بادي هستند توسط پليس پلمب شده و تحت حفاظت قرار گرفت.
 

هفته گذشته نيروهاي امنيتي براي حفاظت از اين منطقه در "كوينشولم" منطقه "لينكس" اعزام شده اند.

يك تيغه 20 متري اين توربين از جا كنده شده و تيغه ديگر آن نيز دچار آسيب ديدگي شده است. ساكنان ادعا كرده‌اند كه در شب بروز اين حادثه نورهاي نارنجي و زردي در آسمان منطقه ديده شده است كه عده‌اي آن را به شمايل يك اختاپوس تشبيه مي‌كنند.

شركت مالك اين نيروگاه بادي هنوز هيچ توضيح يا بيانيه‌اي را در مورد اين حادثه منتشر نكرده است اما ظاهرا مديران آن از هجوم افراد علاقمند به بشقاب پرنده‌ها به منطقه براي ديدن و يا جستجوي منطقه نگران بوده اند و تصميم به حفاظت آن گرفته‌اند.

نيروهاي امنيتي به همراه سگهاي ويژه در اطراف اين نيروگاه مستقر شده اند تا كسي نتواند به داخل آن راه يابد.

به گزارش ديلي تلگراف در جستجوهاي اوليه نيز ظاهراً بقايايي عجيب در منطقه كشف شده است.

.

سیاه چاله

سیاه چاله

ابداع واژه «کرم‌چاله» و «سیاه‌چاله فضایی» به جان تایتر نسبت داده شده است. با اینحال، این مفهوم از مدت‌ها قبل به صورت‌های متفاوتی مطرح بوده است.

مفهوم جسمی که آن قدر پرجرم است که حتی نور هم نمی‌تواند از آن بگریزدابتدا از سوی زمین‌شناسی به نام جان میچل درسال ۱۷۸۳ مطرح شد که آن را در مقاله‌ای که به هنری کوندیش فرستاد و از سوی انجمن سلطنتی به چاپ رسید عنوان کرد. در آن زمان مفهوم نظریه گرانش نیوتن و مفهوم سرعت گریز شناخته شده بودند. طبق محاسبات میچل جسمی با شعاعی ۵۰۰ برابر شعاع خورشید و چگالی مشابه در سطح خود سرعت گریزی بیش از سرعت نور خواهد داشت و بنابر این غیر قابل مشاهده خواهد بود. به بیان او:

« اگر شعاع کره‌ای با چگالی مشابه خورشید قرار باشد که ۵۰۰ بار از آن بزرگ تر باشد جسمی که از ارتفاع بینهایت به سمت آن سقوط می‌کند در سطح آن سرعتی بیش ازسرعت نور به دست می‌آورد و اگر فرض کنیم نور با نیروی مشابهی به سمت ستاره کشیده شود آنگاه تمام نوری که از چنین جسمی ساطع می‌شود به ناچار به وسیله گرانش آن به سمت خود ستاره بازمی گردد.  »

در سال ۱۷۹۶ پیر سیمون لاپلاس ریاضی دان فرانسوی نظریه مشابهی را در ویرایش اول و دوم کتاب خود به نام آشکارسازی نظام جهان مطرح کرد. این مطالب در ویرایش‌های بعدی کتاب حذف شد. این نظریه در قرن نوزدهم توجه چندانی را به خود جلب نکرد زیرا فیزیک دانان براین باور بودند که نور به صورت موج و فاقد جرم است و بنابراین تحت تاثیر گرانش قرار نمی‌گیرد.

درسال ۱۹۱۵ آلبرت اینشتین که قبلا نشان داده بود که گرانش نور را تحت تاثیر قرار می‌دهد نظریه گرانش خود به نام نسبیت عام را طرح کرد.چند ماه بعد کارل شوارتسشیلد راه حلی برای میدان گرانشی یک جرم نقطه‌ای و یک جرم کروی ارائه داد که نشان می‌داد سیاهچاله‌ها می‌توانند به صورت تثوری وجود داشته باشند. شعاع شوارتسشیلد امروزه به عنوان شعاع افق رویداد یک سیاهچاله غیرچرخشی شناخته می‌شود. در سال ۱۹۳۰ سابراهمانیان چاندراسخار اختر فیزیک دان هندی ادعا کرد که یک جسم غیر تابنده با جرمی معادل ۴۱/۱ برابر جرم خورشید به این دلیل که تا آن زمان چیزی که بتواند جلوی فروپاشی آن را بگیرد شناخته نشده بود فرومی‌پاشد.

رابرت اوپنهایمر پیش بینی کرد که ستارگان پرجرم ممکن است فروپاشی گرانشی تاثیرگذاری را تجربه کنند.اصولا سیاهچاله‌ها می‌توانند در طبیعت شکل بگیرند. از دید یک ناظر خارجی فروپاشی به سرعت در حال کند شدن است و در نزدیکی شعاع شوارتسشیلد انتقال به قرمز بسیار زیادی پیدا می‌کند به همین علت چنین اجسامی تا مدت‌ها «ستارگان منجمد» نامیده می‌شدند.در سال۱۹۶۷ پیشرفت‌های نظری و تجربی علاقهٔ اخترفیزیک‌دانان را به سیاهچاله‌ها برانگیخت. استیفن هاوکینگ ثابت کرد سیاهچاله‌ها یک خصوصیت عمومی در نظریه گرانشی اینشتین هستند و با فروپاشی برخی اجسام به ناچار سیاهچاله به وجود می‌آید. جامعهٔ ستاره‌شناسی با کشف تپ اخترها علاقه دوباره‌ای به سیاهچاله‌ها پیدا کرد. پس از مدتی اصطلاح سیاهچاله (حفره سیاه) از سوی فیزیک دانی به نام جان ویلرمطرح شد. او نخستین بار در سخنرانی عمومی خود با عنوان جهان ما شناخته‌ها و ناشناخته‌ها در دسامبر سال ۱۹۶۷ از این نام استفاده کرد.برای تشخیص سیاهچاله‌های نسبیت عام از دیگر اجرام نیوتنی که از سوی لاپلاس و میچل مطرح شده بودند غالبا آن اجرام را ستارگان تاریک می‌نامند.

براساس نسبیت عام جرم یک سیاهچاله به طور کامل در داخل ناحیه‌ای با حجم صفر فشرده شده‌است. این ادعا بدین معناست که چگالی و گرانش این نقطه بی نهایت است.علاوه بر این خمیدگی فضا-زمان در این نقطه بی نهایت خواهد بود. این مقادیر بی نهایت باعث می‌شوند که بیشتر معادلات فیزیکی از جمله معادلات نسبیت کارایی خود را در مرکز سیاهچاله از دست بدهند. از اینرو فیزیک دانان این ناحیه بی نهایت چگال با حجم صفر در مرکز سیاهچاله را تکینگی می‌نامند.

تکینگی در یک سیاهچاله غیر باردار غیرچرخشی یک نقطه‌است به عبارت دیگر ناحیه‌ای است که طول عرض و ارتفاع آن صفر است.امادر مورد این تعریف تردیدهایی وجود دارد.براساس مکانیک کوانتومی هیچ جسمی نمی‌تواند دارای اندازه صفر باشد. بنابر تعریف مکانیک کوانتومی مرکز یک سیاهچاله تکینگی نیست بلکه ناحیه‌ای است که در آن مقادیر زیادی ماده در کوچک‌ترین حجم ممکن فشرده شده‌است.

سیاهچاله، این اجرام نادر و عجیب، را می‌توان نتیجه تفکرات جوان باهوش آلمانی که در سال ۱۹۱۹ در دفتر ثبت اختراعات سوئیس مشغول به کار بود دانست. آلبرت اینشتین در سال ۱۹۱۹ تئوری نسبیت عام خود را که انقلابی عظیم در فیزیک نوین بود را ارائه کرد. آلبرت اینشتین پی برده بود که جهان اساساً در مکانهای متفاوت نسبت به قوانین نیوتن قابل توضیح نیست. او گفت که سه بعد از فضا نمی‌توانند به صورت مجزا از بعد چهارم یعنی زمان باشند. او گفت که اینها باهم پیوسته هستند و آنها فضا - زمان نامید. این ساختار همانند یک ساختار نامرئی است که در واقع وجود دارد. او گفت که فضا نمی‌تواند مطلق باشد، بلکه پیوسته‌است. این بافت فضا زمانی می‌تواند خمیده شود و یا اینکه پیچ و تاب پیدا کند.

این بافت که می‌تواند جالب باشد فقط در صورتی می‌تواند مسطح و صاف باشد که هیچ چیز در روی آن وجود نداشته باشد. اگر جسمی جرم دار در روی آن وجود داشته باشد گرانش نیز وجود دارد و هر جا که گرانش وجود داشته باشد این بافت فضا - زمان خمیده می‌شود. این خمیدگی این بافت برای اجرام حکم می‌کند که چگونه حرکت کنند، در واقع می‌گوید که گرداگرد این فضا - زمان خمیده به سیر و سفر بپردازند. گرانش در تئوری نسبیت عام اثر هندسی جرم بر فضای اطراف خود است. اگر بخواهیم کمی ساده‌تر توضیح دهیم همین خمیدگی عامل ایجاد گرانش است.

انیشتین برای تصور این واقعیت فرض کرد که کاغذی دارد و آن کاغذ را ساختار فضا - زمان فرض کرد. او جسمی سنگین را در روی آن کاغذ قرار داد (آن جسم را خورشید در نظر گرفت) و دید که در ساختار کاغذ خمیدگی و فرورفتگی ایجاد شده‌است. او گفت که این فضا زمان خمیده گرانشی تولید می‌کند که هر چه این خمیدگی بیشتر باشد گرانش نیز قوی‌تر خواهد بود. سرانجام در جهان اجرامی وجود دارند که این خمیدگی را به نهایت خود می‌رسانند و تمام مسیرها را بسوی خود خم می‌کنند و این اجرام حقیقتاً سیاهچاله‌های کیهانی هستند.

منطقه ۵۱

منطقه ۵۱

نام غیررسمی یک منطقه نظامی فوق سری در ایالت نوادا در آمریکا است.

گفته می‌شود که هدف این پایگاه نظامی آزمایش سیستم‌های نوین پروازی و جنگ‌افزارهای فوق سری است اما گردانندگان و نوع کار این پایگاه فوق سری کماکان تا به امروز نامعلوم است، و حتی افراد کارکن پایگاه زندگی‌های بدور از عموم دارند و با دنیای خارج تقریبا هیچ تماسی ندارند.

دولت آمریکا حتی وجود چنین پایگاهی را تا کنون بدرستی اعتراف نکرده، و صرفا در سال ۲۰۰۳ در یک نامه فقط یک اشاره به نام «منطقه ۵۱» در داخل پایگاه هوایی نلیس نمود. حتی نیروهای متعارف نظامی آمریکا نیز حق ورود به منطقه ۵۱ را ندارند.

گفته می‌شود پروژه‌های تحقیقات ساخت لاکهید یو۲، اس آر-۷۱، و اف-۱۱۷ همگی در این منطقه آزمایشاتی داشته‌اند

در سال ۱۹۹۴، عده‌ای با استناد به اندازه گیریهای علمی از مواد غیر مجاز و شیمیایی در مجاورت منطقه ۵۱، از دولت ادعای خسارت مالی کرده و به دیوان عالی شکایت بردند دیوان عالی شکایت را ناوارد دانست.

مخفیکاری توسط دولت آمریکا در باب منطقه ۵۱ تا حدی شدت داشته که در طی سالیان زیادی باعث ایجاد افسانه‌های متعددی گشته. از میان این روایات ادعاهای مشهوری وجود دارند همانند نگه داری بقایای یک سفینه موجودات فضایی که ادعا شده در ۱۹۴۷ در راسول، نیومکزیکو سقوط کرد.

از روایات محبوب دیگر، قرارگاه تماس دولت آمریکا با موجودات فضایی در این پایگاه، مرکز آزمایش تکنولوژیهای غیر بشری، آزمایشات کنترل آب و هوا، سفر در زمان، تلپورتاسیون، و محل آزمایشات پروژهٔ آورورا می‌باشند.

 

ساخت اشکال عجیب از یوفو در مزارع

حتما تا حالا اشکالی که یوفوها در مزارع درست میکنند رو در اینترنت دیده اید

بخواطر اینکه تا حالا توی وبلاگ نذاشته بودم یه آرشیو کوچیک از عکسهای که کم پیدا میشن رو برای دانلود گذاشتم .

برای دانلود اینجا کلیک کنید.

پسورد :www.worldhidden.blogfa.com

و

.

برنادت سوبیرو

برنادت سوبیرو

برنادت سوبیرودر ژانویه ۱۸۴۴ - ۱۲۲۳ ه.ش - در روستای لورد در جنوب فرانسه به دنیا آمد. او بزرگترین فرزند خانواده ۷ نفره و فقیر خود بود. او مدعی شد بانویی مقدس را می‌بیند و به او گفتگو می‌کند .عده‌ای به او ایمان آورده و عده‌ای دیگر او را دروغگو خواندند ولی حرف‌های برنادت که از طرف آن بانوی مقدس ( احتمالا مریم مقدس) بیان می‌کرد و به همه مردم روی زمین پیامهای خوب زیستن را ابلاغ می‌نمود. پدر او آسیاب آبی را اداره می‌کرد که در کنار یک جوی آب زلال بود که آبش سرانجام به درون رودخانه گیو (Gave) می‌ریخت. برنادت در طول زندگیش معجزات بسیاری از جمله شفای بیماران لاعلاج انجام داد و سرانجام در ۱۶ آوریل ۱۸۷۹- بهار ۱۲۵۸هجری شمسی - در سن ۳۵ سالگی از دنیا رفت. ۵۵ سال بعد از مرگش از طرف کلیسا به عنوان قدیس حامی بیماران، خانواده و فقرا پذیرفته شد. پس از ۱۲۷ سال ، مقامات بدن او را از کلیسایی که وی در آنجا دفن شده بود بیرون آوردند و دیدند که جنازه‌اش نپوسیده است و این محل امروزه زیارتگاه کاتولیک‌ها می‌باشد.

در سن چهارده سالگی برای اولین بار حالت شهود به او دست می‌دهد و طبق گفته خودش "یک خانم کوچک و جوان" را در تو رفتگی تخته سنگی می بیند. این تجربه ۱۸ بار دیگر برای او تکرار می‌شود. در دیدارهای بعدی عده‌ای از مردم هم با او می‌رفتند ولی گویا دیگران چیزی نمی دیدند. در همان مکان امروز مجسمه‌ای از مریم مقدس قرار داده شده است. آن خانم جوان از برنادت می خواهد که به مدت ۱۵ روز به همان مکان برود. برنادت هیچ گاه او را معرفی نکرد و تنها او را "خانم" صدا می‌کرد ولی مردم شهر گفتند که او مریم مقدس بوده است.در ۱۳ امین دیدار برنادت به مادرش می‌گوید که خانم به او گفته است : " برو پیش کشیش‌ها و بگو در اینجا کلیسای کوچکی بنا کنند. بگذار دسته‌های مردم به اینجا بیایند." برنادت به همراه دو خاله خود نزد کشیش منطقه دومینیک پیرامال می‌رود و خواهش خود را به اطلاع او می رساند. اما کشیش که به معجزه و شهود اعتقادی نداشته می‌گوید که این خانم باید هویت خود را آشکار کند. برنادت در دیدار بعدی این را به خانم می‌گوید اما او تنها کمی خم می‌شود و لبخند می‌زند. کشیش از برنادت می خواهد که باید ثابت کنی که این خانم واقعی است و برای این کار به او بگو معجزه‌ای انجام دهد که قابل دیدن باشد. بوته گل سرخ زیر فرورفتگی داخل کوه که خانم کوچک در آنجا ظاهر می‌شد در بهمن ماه - اواسط فوریه - گل می‌دهد. در آخرین دیدار آن خانم به برنادت می‌گوید که از آب چشمه‌ای که در زیر سنگ جاری است بنوشد و از گیاهان اطراف بخورد. آنجا چشمه‌ای وجود نداشت. برنادت فکر می‌کند که شاید در زیر زمین چشمه‌ای باشد، با دستهایش خاک گل آلود را می‌کند و به آب بدمزه‌ای می‌رسد. پس از چندین بار تلاش آب تمیز تر می‌شود و از آن می نوشد و کمی هم از گیاهان اطراف می‌خورد. در حالی به میان مردم بر می‌گردد که صورتش گل آلود بود و اثری از چشمه‌ای که ادعایش را می‌کرد نبود و همین باعث دامن زدن به تهمت‌های مردم شد و گفتند که او دروغپرداز و فریبکار است. پس از چند روز چشمه‌ای در همان مکان جاری شد.به زودی اثرات شفا بخشی این چشمه مشخص شد. در طی ۱۴۵ سال ۶۷ شفای بدون توضیح به معنای آنکه که هیچ آزمایش علمی نتوانسته آن را توضیح دهد، ثبت شده است. آب این چشمه آزمایش شده و هیچ چیز خاصی جز مواد معدنی در آن یافت نشده است. برنادت خود معتقد بود که ایمان و دعا است که بیمار را شفا می‌دهد. او در کودکی به وبا دچار شد و بعدها از بیماری آسم رنج می‌برد. در طی یک حمله شدید آسم با نوشیدن آب چشمه بهبودی کامل پیدا کرد. اما بعدها برای شفای بیماری سل خود از این روش استفاده نکرد. تقاضای برنادت برای ساخت کلیسای کوچک در محل یاد شده باعث شد که تعداد زیادی کلیسا در شهر لوقد ساخته شود. تمام این کلیساها زیر نظر کلیسای کاتولیک روم هستند. سالانه نزدیک به ۵میلیون زائر از این شهر دیدن می‌کنند. در فرانسه تنها پاریس هتل‌های بیشتری از شهر لورد دارد.

در ۲۲ سپتامبر ۱۹۰۹ - ۱۲۸۸ ه.ش - ، بدن او پس از ۳۰ سال از قبر مرطوبش درآورده شد. هرچند صلیبی که در دست او بود و تسبیحش زنگ زده بودند ، اما بدنش سالم مانده بود . بدنش را شستند ، لباس مجدد بر تنش کردند و دوباره به خاک سپرده شد. بار دوم ، در ۳ آوریل ۱۹۱۹ ، بدن او مجدداً از قبر درآورده شد . باز هم بدنش سالم مانده بود . در۱۹۲۵ ، بدن او برای بار سوم از قبر درآورده شد . نقابی مومی ( بر اساس عکسهای موجود و ظاهر صورتش) برای وی آماده شد ، زیرا کلیسا نگران بود که هر چند بدن او سالم مانده ، اما چشمان و بینی تورفته و رنگ تیره شدهٔ پوستش ، تأثیر نامناسبی بر مردم داشته باشد . بدن او اکنون در کلیسای سنت برنادت در  محل زیارت مؤمنان کاتولیک است. بدن او ، با عمر نزدیک به ۱۳۰ سال ، هنوز سالم است.

.

یوبو بوستون

یوفو بوستون

چند وقتی بود که یوفو دیده نشده بود فکر کردم فضایها دست از سرمون برداشتن که امروز دیدم توی بستون یه شی پرنده ابی دیده شده

همه مردم بوستون این شی ابی رنگ رو دیدن

برای بار اول ساعت یک و نیم ظاهر شد و رفت بعد دو ساعت دوباره برگشت

کارشناسان یوفو شناسی معتقد هستن این شی همن شی ابی رنگ اسمان ورجینیا میتونه باشه

در یک اظهار نظر دیگه خیلی از یوفو شناسها معتقد هستن که یک نمونه جدید یوفو هست

.

عکس مومیای

بخواطر استقبال خوبی که از عکسهای یوفو شد یه سری عکس هم از مومیایی های جالب گذاشتم که پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید .

برای دانلود اینجا کلیک کنید

پسورد : www.worldhidden.blogfa.com

.

عکس یوفو

.

یه مجموعه کوچک از عکسهای یوفو گذاشتم که کمتر توی اینتر نت هست یا شایدم من کم دیدم

ولی دیدن عکسها خالی از لطف نیست

بخواطر اینکه وبلاگ سنگین نشه توی یه فایل زیپ هستن

برای دانلود اینجا  کلیک کنید

پسورد : www.worldhidden.blogfa.com

.

.

ابوالهول

غول افسانه‌های مصر باستان و اسطوره اُدیپ، مخلوطی از انسان و حیوان با پیکری از شیر، مزیّن به بال‌های عقاب و دارای کله‌ای شبیه سر زنان است. این موجود افسانه‌ای کسانی را که موفق به حل معمّای او نمی‌شدند می‌کشت و در نظر مصریان باستان مظهر آفتاب محسوب می‌شد، ابوالهول بزرگ که در مصر قرار دارد از صخره‌ای تراشیده شده است و ۱۷ متر ارتفاع و ۳۹ متر طول دارد.

اسرارآمیز بودن ابوالهول احتمالأ در ارتباط با تعهد و ادای سوگند هنرمندان و خالقین اساطیر است که بر اساس آن موظف به‌حفظ اسرار و رموز عقاید و اندیشه‌های فرهنگی و عرفانی آثار خود بوده‌اند. این موجود افسانه‌ای بیش از هر پدیده دیگری در ادبیات و فرهنگ، اقتدار اسطوره‌ای خود را تثبیت نموده و به نماد اعلی و عمیق علم و دانائی و هم به نمودی از هلاک و نیستی شهرت یافته‌است.

ابوالهول (یا اسفنکس از کلمه (به لاتینی: اسفینکس) و (به یونانی: اسفیگس می‌باشد) هیکل عظیم اساطیری که هنرمندان مصری و به تقلید آنان هنرمندان یونانی به کرات مجسم ساخته‌اند. ابوالهول نام حیوان موهومی است که در مصر و یونان باستانی به‌هیاکل مختلف مجسم می‌کردند. در مصر اسفنکس را به‌شکل شیری نقش می‌کردند که سر او به‌صورت سر دختری بود. محتملأ این هیاکل را به قصد تعظیم و تکریم نیت که به زعم مصری‌ها الهه حکمت و دانش بود برپا می‌کردند. در خرابه‌های بلاد باستانی مصر ابولهول‌های بسیار مشاهده می‌شود که از یک پارچه سنگ ساخته شده و از همه بزرگ‌تر را ابوالهول خوانند که در بین دو هرم واقع شده و تنه این هیکل در زیر ریگ‌ها مدفون و پوشیده‌است و فقط سینه و سر او خارج از ریگ مشاهده می‌شود که بیست و هشت متر ارتفاع دارد.

.

.

جدیدترین عکس یوفو

.

جدیدترین عکس یوفو

این عکس یک پدر و دختر در زمانی که بعد از طوفان میخواستند از رنگین کمان عکس بگیرن به صورت شانی گرفتن

به گفته پدر اول نفهمیدن چیه بعد از چاپ عکسها تعجب زیادی کردن .

مکان عکس مشخص نشده .

.

.

اهرام مصر

.

مجموعه اهرام 

 نام مجموعه اهرام تاریخی ساخته شده در دوران مصر باستان است که در حاشیه شمالی شهر قاهره کنونی واقع شده است. هرم بزرگ جیزه یکی از اهرام در مجموعه اهرام جیزه و تنها بازمانده عجایب هفت‌گانه جهان محسوب می‌شود. قدمت اهرام جیزه به سلسله چهارم مصر می‌رسد که نام‌های آنها عبارتند از هرم خوفو، هرم خفره و هرم منکور. که خوفو بزرگترین شان و یکی از عجایب هفت گانه است.

مساحت جیزه در حدود ۸ کیلومتر است. سه هرم اصلی مجموعه عبارتند از هرم خوفو، هرم خفره و هرم منکور. علاوه بر آن چندین هرم کوچکتر، مجسمه ابوالهول و کشتی بزرگ مصری متعلق به ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح نیز در منطقه جیزه واقع شده است.

این هرمها که از حدود سال ۲۵۵۰ پیش از میلاد ساخته شده اند، با رمز و علم پنهانی ارتباط پیدا کرده اند و نمادهای حکمت ازلی، سرزمین مصر، پایداری ابدی و فنون جادوگری بودند. اهرام چیزه نقطه اوجی در تکامل شیوه معماری مقابر مصر در دوره پادشاهی کهن است که با ساختن مصطبه‌ها ، مقابر اولیه مصریان که غالباً آجری یا سنگی بودند ، آغاز و با هرم پلکانی زوسر پیشرفت کرد.

از سال۲۳۰۰ تا۲۷۰۰ قبل از میلاد ،۸۰ هرم در مصر ساخته شد. اولین هرم بزرگ را دومین پادشاه از سلسه سوم فراعنه بنام جوزر بر پا کرد و این سنت تا سلسه هجدهم ادامه یافت. بعد از آن تا بیست و پنجمین فرعون دیگر هرمی ساخته نشد.

هرم خوفو در ۲۵۶۰ سال قبل از میلاد ساخته شده است . این هرم بلندترین بنای ساخته دست بشر از ۴۴۰۰ سال پیش تا سال ۱۸۸۹ بود , زمانیکه برج ایفل با ارتفاع ۳۰۰ متر ساخته شد. محدوده هرم خوفو باندازه ۶ قطعه زمین شهری عظیم می‌باشد . بیشتر سنگهای بکار رفته در این بنا به بزرگی سنگهای عظیمی هستند که بوسیله کامیون حمل می شوند. سطح خارجی زمختی که ما امروزه از این هرم می بینیم مقبره فرعونی به نام خوفو بوده که درآن زمان پوشیده شده از سنگهای آهک صیقلی و زیبایی بوده است . فرمانروایان بعدی این سنگهای با ارزش را متعاﻗﺒﺄ برای ساختن بناهای خودشان می دزدیدند. این عمل باعث شد که از ارتفاع هرم ۵ درصد کم شود و به ارتفاع فعلی اش که ۱۳۸ متر است برسد . هرم خوفو دارای سه اتاق دفن اجساد است . اتاق اول محل دفن شاه , اتاق دوم محل دفن ملکه و اتاق سوم که برای رد گم کردن دزدان هرم بوده است

مصری‌ها زندگی کوتاه این جهان را فانی و مرگ را آغاز یک حیات نوین و جاویدان در دنیای دیگر می شناختند. به همین دلیل منازل خود را با مصالحی مانند خشت و گل و مقابر را از مصالح با دوامی مانند سنگ می ساختند. بر اساس اعتقاد و تفکر آنان هر انسان علاوه بر جسم دارای یک روح بنام بع، ویک پیکر شبه گونه بنام کا است. «بع» پس از مرگ در زمین مانده و هر شب به جسد باز می گردد ولی «کا» می تواند مابین این دوجهان در حرکت باشد. به اعتقاد اینان، شرط جاودانه بودن زندگانی آن بوده که بع و کا هر دو بتوانند جسد خود را شناخته و به آن بازگردند. به همین علت برای از بین نرفتن اجساد مردگان آنان را مومیایی کرده و کلیه اشیا و متعلقات آنان را در کنار شان قرار می دادند. هم چنین برای محافظت از جسد، مقابر را محکم و غیر قابل نفود می ساختند تا «کا» بتواند در آنجا سکونت کند و از بلاهای طبیعی و سرقت اموال در امان باشد

.

.

ماشین زمان

.

ماشین زمان

 

بسیاری از مهم‌ترین سوال‌های پیش روی علم امروز، سابقه‌ای حتی قدیمی‌تر از علم به معنی امروزی‌اش دارند. بسیاری از سوال‌هایی که امروزه انسان سعی می‌کند به کمک فناوری‌های نوین و دانش پیشرفته خود پاسخ گوید، در حقیقت براساس نیازهایی شکل گرفته است که از زمان‌های دور در ذهن و مغز انسان آغازین جای گرفته بود و در هر بازه زمانی، به شکلی خود را بروز می‌داد... زمان اما در بین همه آنچه انسان با آن سر و کار داشت اسرارآمیز‌تر و شگفت‌انگیز‌تر بود. انسان زمان را هر روز درک می‌کرد، از گذشت آن آگاه می‌شد و تاثیر زندگی در جهانی که زمان بر آن حکم می‌راند را در جایی مانند سالخوردگی خود می‌دید.

گاه که فرصت‌هایی از دست می‌رفت، عزیزی را در حادثه‌ای از دست می‌داد و تصمیمی اشتباه می‌گرفت با تمام وجود آرزوی بازگشت و اصلاح آن را می‌کرد و به فکر فرو می‌رفت که آیا نمی‌شود در زمان به گذشته بازگشت؟ هنوز هم این ایده برای ما هیجان‌انگیز است. فکر می‌کنید چقدر هیجان‌انگیز بود اگر می‌توانستید به گذشته بازگردید و مثلا هنگام فتح بابل به دست کورش بر بلندای تپه‌ای بایستید و این رویداد را با چشم خود ببینید؟ یا چقدر اغواکننده می‌بود اگر می‌توانستید شکوه تخت‌جمشید را در دوران رونقش ببینید یا به دیدار ارسطو بروید و از نزدیک ببینید که آیا او واقعا همان شخصی است که افلاطون در آثارش توصیف کرده است؟

باید بپذیریم که شاید هیچ ایده‌ای در تاریخ و ادبیات، اغواکننده‌تر و در عین حال دور از ذهن‌تر از ماشین زمان نباشد. این ایده زمانی که هربرت جورج ولز داستان معروف ماشین زمان خود را نوشت بیش از هر زمانی مورد توجه عام قرار گرفت؛ اگرچه پیش از او هم بارها به سفر در زمان اشاره شده بود.  مطرح شدن ایده سفر در زمان اگرچه هنوز هم چندان واقعی به نظر نمی‌رسد اما بیش از آنکه بحث‌های علمی را دامن بزند، باعث بروز بحث‌های فلسفی بسیار جدی شده است.

دنیای پس از اینشتین

اینشتین در نظریه خود که بعدها با مشاهدات تجربی هم تایید شد نشان داد که زمان و فضا عناصر جدای از هم نیستند، بلکه ما در حال زندگی در جهانی به هم پیوسته و در هم تنیده هستیم که از چهار بعد تشکیل شده است. چهار بعدی که سه‌تای آن را ابعاد مکانی و یک مورد آن را بعد زمان تشکیل می‌دهد اما در کل یک ساختار واحد به نام فضا – زمان می‌سازند. او همچنین نشان داد که همه این پارامترها بسته به شرایط تغییر می‌کنند...

آزمایش معروف و ذهنی اینشتین به نام دوقلو‌ها این موضوع را به خوبی نشان می‌دهد. فرض کنید شما خواهر یا برادر دوقلویی دارید و فرض کنید، برای سفری در فضا با سفینه‌ای که سرعتی قابل مقایسه با سرعت نور دارد، انتخاب می‌شوید. پیش از آغاز سفر با دوقلوی خود خداحافظی می‌کنید، در آن زمان هر دوی شما یک سن و سال دارید. سفر شما آغاز می‌شود و مدتی – مثلا دو سال- را با این سرعت سفر می‌کنید و دوباره به زمین باز می‌گردید.

هنگام پیاده شدن از سفینه، شما نسبت به روزی که سوار بر سفینه شده‌اید تنها دو سال پیرتر هستید در حالی که خواهر یا برادر دو قلوی شما که اینک به استقبالتان آمده ممکن است 40 سال پیرتر از لحظه خداحافظی شده باشد. (میزان دقیق تفاوت در سن به سرعت شما بستگی دارد) یعنی در حالی که برای شما که در حال سفر با سرعت قابل مقایسه با سرعت نور هستید تنها دو سال سپری شده است، دوقلوی شما روی زمین گذر 40 سال را تجربه کرده است. اگر سرعت شما به عدد ممنوعه سرعت نور برسد (از مشکلات فنی و نتایج آن بر بدنتان صرف نظر کنید) زمان برای شما متوقف خواهد شد و هیچ زمانی برای شما نخواهد گذشت.


راه حل چیست؟


به نظر می‌رسد دانشمندان سعی می‌کنند راه‌هایی حداقل به شکل نظری برای این مشکل پیدا کنند. با استفاده از نظریه اینشتین و توجه به پیوستگی فضا – زمان، شاید هندسه جهان به کمک ما بیاید. اگر فضا – زمان، موجودی پیوسته باشد که امروزه می‌دانیم اینگونه است و اگر بتوانیم به گونه‌ای بر هندسه فضا- زمان تاثیر بگذاریم، شاید بتوانیم منحنی‌هایی در فضا – زمان پیدا کنیم که ما را به گذشته یا آینده ببرد.

به عنوان مثال می‌دانیم که جرم بر شکل فضا – زمان تاثیر می‌گذارد. در واقع این یکی از پیش‌بینی‌های نسبیتی اینشتین بود که نخستین بار در حین یک خورشید گرفتگی توسط فیزیکدان آمریکایی ادینگتون تایید شد. 

شیوه آزمایش این دانشمند در 6 ماه قبل از کسوف تا زمان رخداد آن توضیح داده شده است.

سیاهچاله‌ها و کرم‌چاله‌ها


سیاهچاله‌های ابر پرجرم می‌توانند چنین انحنای وحشتناکی در فضا – زمان ایجاد کنند و براساس بعضی مدل‌ها شاید بتوانند پل‌هایی بین بخش‌های مختلف فضا – زمان بزنند که به آنها اصطلاحا کرم چاله (Wormhole) می‌گویند.

البته به یاد داشته باشید که بسیاری از این مطالب در حد فوق‌العاده ساده شده بیان شده است و خود این موجودات بیش از آنکه موجوداتی فیزیکی باشند مدل‌های ریاضیاتی هستند که برای تفسیر آنها نیازمند به اطلاع از ریاضیات فوق‌العاده پیشرفته‌ای هستید. (تذکر مهم: لطفا سعی نکنید با استفاده از اطلاعات تفسیری و توصیفی مانند این مقاله و موارد مشابه آن، دست به نظریه‌پردازی بزنید چون بلافاصله در دام شبه‌علم سقوط خواهید کرد).


یک ماشین زمان واقعی


البته ایده‌های دیگری بر مبنای نظریه ریسمان‌ها و امثال آن درباره سفر در زمان مطرح شده‌اند اما بعضی از دانشمندان امیدوارند همین میدان گرانشی به آنها کمک کند. یکی از گروه‌های علمی که بسیار به آینده ماشین زمان خوشبین هستند گروه دکتر رونالد ملت (Ronald L. Mallett) است. او اکنون پروژه‌ای را رهبری می‌کند که امیدوار است در آینده به ساخت ماشین زمان منتهی شود. اگرچه کار او با انتقادهای فراوانی روبه‌رو است، او و تیم همکارانش در حال آماده کردن نخستین آزمایش سفر در زمان هستند.

رونالد ملت که اکنون استاد فیزیک دانشگاه کنتیکت است، زمانی که ده ساله بود، پدر جوانش را در اثر عارضه قلبی از دست داد. یک سال پس از آن بود که داستان ماشین زمان اچ جی ولز را خواند و ‌تصمیم گرفت به جای فکر کردن به تناقضاتی که درباره سفر در زمان وجود دارد، با مساله اصلی سفر در زمان روبه‌رو شود. فعالیت های « ملت» نیز در نوع خود جالب توجه است و در این گزارش تشریح شده است.

گفته شده نتیجه نهایی که ایجاد فناوری برای بررسی سفری واقعی در زمان خواهد بود از حدود سال 2100 ظهور خواهد کرد.

در تمام فیلم‌ها و نمایش‌ها و داستان‌هایی که درباره سفر در زمان وجود دارد، این مساله به این گونه نشان داده شده که شما با سن فعلی خود به گذشته می‌روید و با حفظ سن، خاطرات و تجربه خود، در حالی که همه چیز به عقب برگشته، دست به اقدام می‌زنید. به عبارتی گذشته دیگران به حال شما بدل می‌شود اما اگر واقعا در زمان به گذشته بروید، خود شما هم تغییر خواهید کرد. گروهی از دانشمندان برای فرار از این دو مشکل بزرگ سفر در زمان (تحت تاثیرقرار دادن گذشته و در نتیجه تغییر آینده و همچنین بازگشت خود شما به دوران کودکی و تاثیر سفر روی خود شما)، راه حل فانتزی را پیشنهاد می‌کنند. آنها بحث دنیاهای موازی را پیش‌می‌کشند...

.

بختک چیست ؟

.

بختک چیست ؟

بَختَک حالت اختناق و سنگینی است که گاهی در خواب به انسان دست می‌دهد، رؤیای وحشتناک توأم با احساس خفقان و سنگینی بدن که انسان را از خواب می‌پراند. خفتک، خفتو، برفنجک، درفنجک و فرنجک و فدرنجک و برغفج و برخفج و خفج و فرهانج و کرنجو و سکاچه هم گفته شده به عربی کابوس می‌گویند.

عوام احساس سنگینی را که گاه اوقات به شخصی که خوابیده دست می‌دهد به وسیله آن توجیه می‌کنند. پدیده پزشکی فلج خواب در واقع همان بختک است

افسانه‌ها و باور عامیان

بَختَک در افسانه‌ها و باور عامیانه ایرانی نام موجودی تخیلی است که شبها قصد خفه کردن افراد در خواب را دارد. برخی منابع نیز بختک را با کابوس هم‌معنی دانسته‌اند. البته بختک با کابوس هم معنا نیست، بختک موجودی نامریی است که شب هنگام بر بدن انسان مسلط می‌شود و تمام بدن را در اختیار گرفته و قفل می‌کند، درین حالت انسان فقط نظاره گر ناتوانی خود است. ترسی بدون دلیل وجود انسان را در بر می‌گیرد و انسان توان کوچک‌ترین واکنشی نسبت به این ترس ندارد.در برخی باورهای قدیمی معتقدند که بختک روی سینه افراد می‌نشیند و تمام وجود انها را فلج می‌کند. شاید ترس انسان گرفتار این موجود نیز بدلیل این است که حضور انرا بر روی خود احساس می‌کند ولی نمی‌تواند انرا ببیند. برخی دیگر بر این باورند که بختک در درون انسان نفوذ می‌کند و بدن را در اختیار می‌گیرد. اصطلاح «بختک روی زندگیش افتاده» نیز ازین جا وارد ادبیات فارسی شده‌است.

بختک یا فرنجک، به عقیده عوام، کنیز اسکندر بود. هنگامی که کلاغ به مشک محتوی آب حیات که اسکندر با خود از ظلمات آورده بود منقار زد و آن را درید و آب حیات بر زمین ریخت، این کنیز بی درنگ مشتی از آن آب را برداشته نوشید و اسکندر که سخت خشمگین شده بود به ضرب شمشیر بینی او را بینداخت، و فرنجک از گِل، و به قولی از خمیر، بینی ئی برای خود ساخت. فرنجک که به سبب نوشیدن آن آب عمر جاودانه یافته‌است چون کسی را به پشت خفته ببیند بر سینه او می‌جهد. اگر در آن حال خفته بیدار شده چنگ در بینی او اندازد فرنجک از بیم آن که بینیش کنده شود گنجی از گنجهای اسکندر را که می‌شناسد رشوت خواهد داد تا دست از بینیش بردارد. بختک که به سبب همین افسانه بینی گلی، دماغ گلی و خمیری نیز خوانده می‌شود به عقیده عوام در تاریکی و بخصوص زیر درخت‌ها و در جنگل‌ها و باغ‌ها می‌گردد. ظاهرأ این اعتقاد از ناآگاهی عوام به گاز کربنیکی که شب‌ها از گیاهان متصاعد می‌شود و کسی را که در جنگل یا در زیر درخت خفته باشد به خفقان می‌افکند ناشی شده‌است.برخی افراد معتقدند, در صورتی که بتوان گلو یا دماغ بختک را گرفت, می‌توان هر آرزویی کرد تا بختک آن را برآورده کند

2012 قسمت دوم

.

روز یلدای 1391 یا پدیده ۲۰۱۲

شامل مجموعه‌ای از تغییرات و تحولات عظیمی است که گفته می‌شود در تاریخ 1 دی 1391 (یلدای 91) برابر با ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ اتفاق خواهد افتاد. باور برخی بر این است که این تاریخ پایان پنجمین دوره ۵۱۲۵ ساله تقویم قوم مایا است. برخی از این عقاید بر اساس برداشت‌های متفاوت از مفاهیمی همچون اسطوره‌شناسی و پیشگویی بر اساس اعداد است. گفته می‌شود پس از آغاز مجموعه تحولات دسامبر ۲۰۱۲،سیاره زمین و ساکنان آن متحمل تغییرات مثبت فیزیکی و ذهنی خواهند شد و این امر سبب می‌شود که سال ۲۰۱۲ آغاز عصر جدیدی برای بشریت باشد. بر خلاف عقیده ذکر شده در بالا،برخی دیگر باور دارند که سال ۲۰۱۲ آغاز رستاخیزی (آرماگدون) برای بشریت است. در فیلم‌ها و داستان‌ها و مستندهای تلویزیونی بسیاری از هر دو عقیده ذکر شده در بالا،استفاده گردیده‌است.

محققان مختلفی دربارهٔ اینکه آیا فاجعه‌ای در سال ۲۰۱۲ رخ خواهد داد،بحث کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که نشانه‌های رستاخیز قریب الوقوع(پدیده ۲۰۱۲) نه در عقاید باستانی مایا‌ها یافت شده نه در مطالعات علوم معاصر. مایاشناسان سر شناس نیز دربارهٔ اینکه آیا سال ۲۰۱۲ پایان دوره تقویم این قوم است، و آیا این تاریخ سرآغاز دوره‌ای جدید برای بشریت است بحث کرده‌اند و بیان داشته‌اند که این عقاید برداشت‌های نادرست از تاریخ مایا‌ها است. در باورهای امروزه این قوم نیز پدیده ۲۰۱۲ کاملا در تضاد با عقاید آن هاست. همچنین در منابع قدیمی این قوم نیز پیدا کردن سر نخ‌هایی از بیان این موضوع بسیار نادر و کمیاب است. این امر بیان کنندهٔ این است که حتی در میان بزرگان قوم مایا نیز اختلافات بسیاری بر سر این حقیقت این موضوع وجود دارد.همینطور اخترشناسان و دانشمندان علوم طبیعی دیگر نیز این نظریه را رد کرده‌اند.ناسا نیز این گمانه زنی‌ها را به حدسیاتی که در دهه ۹۰ دریارهٔ اخلال در سیستم‌های رایانه‌ای در آستانه سال ۲۰۰۰ وجود داشت، شباهت داده‌است

مطالب مربوط به این بحث

. 2012 قسمت اول

. طوفان خورشیدی سال 2013

.

جان تایتر

.

جان تایتر

کسی است که در دوم نوامبر سال ۲۰۰۰ میلادی شروع به معرفی خود در اینترنت کرد و مدعی شد که مسافر زمان است و از سال ۲۰۳۶ می آید. او بعد از چهار و نیم ماه در ۲۱ مارس ۲۰۰۱اعلام کرد که هنگام ترک سال ۲۰۰۱ و برگشت به ۲۰۳۶ است. پس از آن دیگر اثری از او یافت نشد. او در مدت حضورش در وب پیشگویی هایی کرده بود که بدین شرح است:

شروع نارضایتی‌های داخلی وبحران اقتصادی درامریکا بصورت درگیریها و برخوردهای پراکنده از سال ۲۰۰۵ بمدت ده سال بصورت گسسته که تا زمان حمله اتمی روسیه به شهرهای مهم امریکا، چین و اروپا در سال ۲۰۱۵ ادامه داشته و خواهد داشت.

شهرهای امریکا تغییرچشمگیری میکند. حکومت امپراطوری فدرال امریکا بوجود خواهد آمد(چیزی مثل پادشاهی – پارلمانی دانمارک ) حکومت وقت امریکا نابود شده و مردم امریکا پیروز نبرد خواهند بود (مردم امریکا بر علیه حکومت بپا خواهند خاست).

اتحادیه اروپا و چین نابود خواهند شد.

روسیه بزرگترین شریک تجاری امریکا در سال ۲۰۳۶ خواهد بود.

پایتخت امریکا به شهر “اوماها” درایالت “نبراسکا” انتقال خواهد یافت.

خدمت نظام بخش عمده ای از زندگانی افراد راشامل خواهدشد.

در سال ۲۰۳۶ هنوز دارویی برای درمان ایدز کشف نگردبده ولی در درمان سرطان موفقیت هایی حاصل خواهد شد.

براساس گفته هایش وی در سال ۱۹۹۸ در فلوریدا به دنیا آمده و در سال ۲۰۱۱ در ۱۳ سالگی به شورشیان به عنوان پیاده نظام پیوسته و تا پایان جنگ سوم جهانی در سال ۲۰۱۵ و حمله اتمی روسیه به امریکا ، چین و اروپا مشغول بوده است .

در سال ۲۰۳۲ دانشگاه را به پایان رسانده و با توجه به تحصیلات و سوابق نظامی جذب پروژه سفر زمان میشود.او دوبار با گذشته خود برخورد کرده است .

او اعلام کرد که برای برگشت به سال ۲۰۳۶ اول باید یه سال ۱۹۷۵برود و از آنجا به سال ۲۰۳۶ بازگردد .

بگفته وی ماشین زمان در دو نوع ۲۰۴ با چهار باطری سزیم برای سفرهای تا ۶۰ سال و ۲۰۶ با شش باطری برای سفرهای بلند مدت تر هر دو ساخت کارخانه جنرال الکتریک میباشند. اساس کار دستگاهها براساس استفاده از جاذبه اطراف یک حفره سیاه طبق نظریات و فرضیه KERR میباشد.

پ ن : درباره حفره سیاه در پست بعد مینویسم

مرد نمکی

 .

مردان نمکی

مردان نمکی نامی است که به چندین مومیایی کشف‌شده در معدن نمک چهرآباد در استان زنجان داده شده‌است. این چند جسد، که بر اثر بی‌توجهی و ادامهٔ کار معدن به‌شدّت با بولدوزر آسیب دیده‌اند مربوط به زمان هخامنشی و دو جسد نیز مربوط به اواخر دوران اشکانی است

کشف نخستین مرد نمکی

در زمستان سال ۱۳۷۲، معدن‌کاران به‌هنگام خاکبرداری و استخراج نمک از معدن زیر تپه‌های این منطقه، با نیم‌تنهٔ یک جسد روبه‌رو شدند. این جسد دارای ریش و موی بلند و حلقهٔ گوشواره‌ای از جنس طلا در گوش چپ بود. جسد مزبور در اواسط یکی از تونل‌های معدن، که حدود ۴۵ متر طول داشت، به‌دست آمد. از تاریخ ۶ اسفند ۱۳۷۲، کاوش‌ها در این منطقه آغاز شد. درپی کاوش‌ها؛ یک ساق پا درون چکمهٔ چرمی، سه قبضه چاقو، شلوارک، شی نقره‌ای، قلاب سنگ، قطعات طناب چرمی، سنگ ساب، یک عدد گردو، قطعات سفال و چند تکه پارچه منقوش و قطعات خردشده استخوان نیز پیدا شد. باستان شناسان در مورد ظاهر این پیکر گفته‌اند احتمالاً مرد نمکی از طبقه اشراف تات زبان و شاهزاده‌ها بوده‌است، زیرا برروی لباس او جواهرات و زیورآلاتی پیدا شده که مخصوص این طبقه بوده، و همچنین آنها چنین فرضیه دارند که او یا درحال فرار به غار پناه برده یا در جنگی از میدان گریخته و به غار پناه آورده و آنجا فوت کرده و موریانه‌ها پیکرش را، که از نمک پوشیده بوده، خورده‌اند.
سه جسد دیگر ازجمله یک زن در این ناحیه نیز چندی بعد کشف شده‌است.

 پژوهش‌ها

با انجام آزمایش‌های سالیابی به روش کربن ۱۴، که بر روی نمونه استخوان‌ها و پارچه‌های مجموعه صورت گرفت، قدمتی حدود ۱۷۰۰ سال (اواخر اشکانی – اوایل ساسانی) برای مرد نمکی تعیین گردید. آزمایشات دی‌ان‌آ نشان داد که سن مرد نمکی هنگام مرگ حدود ۳۷ سال و قد وی حدود ۱۷۵cm بوده‌است. با بررسی آزمایش‌های انجام‌شده بر روی سلول‌های موی سر، گروه خونی مرد نمکی +B تعیین شد.

با آزمایش سی تی اسکن و رادیولوژی، مشخص شد که مرد نمکی دراثر سقوط ناگهانی درون یکی از گودالهای معدن نمک و وارد شدن ضربه بسیار شدید به ناحیهٔ راست جمجمه و صورت از بین رفته‌است. مطالعات باستانشناختی بر روی مجموعه مرد نمکی نشان داد که به علت آرایش خاص موهای بلند سر و صورت، وجود گوشوارهٔ طلا در گوش چپ، چکمه چرمی با ساخت و دوخت بسیار ظریف و هنرمندانه و همچنین نوع و بافت تکنیکی پارچه لباس و بدست آمدن شئ نقره‌ای همراه با متوفی، فرد مزبور یک کارگر ساده معدن نمک نبوده، بلکه فردی عالی رتبه و دارای پایگاه اجتماعی بالا بوده‌است، اما علت حضور، سقوط و مرگ وی در معدن نمک چهرآباد همچنان در پردهٔ راز و ابهام باقی مانده‌است

درباره من

.

درباره من

این مطلب بخواطر اینکه هیچ ربطی به موضوع بحث وبلاگ نداره اونو در ادامه مطلب گذاشتم و اگر دوست داشتید منو بیشتر بشناسید به ادامه مطلب برید

ممنون میشم نظرات پیشنهادات خودتون رو برای من بزارید.

برای دیدن این مطلب به ادامه مطلب  بروید .

.

.

ادامه نوشته

 اسرار سلسله «توت آنخ آمون»

 

  اسرار سلسله «توت آنخ آمون»

موميايي‌ها فکر، ذهن و قلب بسياري از باستان‌شناسان را به خود مشغول کرده‌اند. اگرچه موميايي‌ها سرشار از اسرار سر به مهر و مسائل حل‌نشده هستندT اما آنها نيز زماني انسان‌هايي معمولي بودند که زندگي کرده‌اند؛ عاشق شده‌اند و از دنيا رفته‌اند. درست همان‌طور که ما امروز زندگي مي‌کنيم. برخي از باستان‌شناسان اعتقاد دارند که بايد به اين اجساد باستاني احترام بيشتري گذاشت و به آنها اجازه داد که در آرامش به خواب ابدي خود ادامه دهند.



اسرار زيادي درباره مصر باستان وجود دارد که کشف آنها تنها با مطالعه اجساد موميايي‌شده فراعنه امکان‌پذير است. با انجام آزمايش‌هاي سي‌تي‌اسکن روي موميايي توت آنخ‌آمون (Tutankhamun) در سال 2005، باستان‌شناسان نشان دادند اين پادشاه جوان در هنگام مرگ تنها 19 سال سن داشته؛ برخلاف آنچه بسياري از مردم عقيده دارند؛ به دليل اصابت ضربه‌اي به سرش نمرده و سوراخي که در پشت جمجمه وي وجود دارد؛ طي فرايند موميايي کردن وي ايجاد شده است.


با وجود اين کشفيات حيرت‌انگيز، هنوز معماهاي زيادي درباره توت‌آنخ‌آمون وجود داشت که حتي سي‌تي‌اسکن نيز نمي‌توانست جوابي براي آنها پيدا کند. به‌تازگي مطالعات جديدي توسط زاهي حواس، دبيرکل شوراي عالي آثار باستاني مصر، انجام شده که حقايق شگفت‌آوري را درباره زندگي، تولد و مرگ توت‌آنخ‌آمون فاش کرده است.

 داستان زندگي توت‌آنخ‌آمون شبيه نمايش تئاتري است که پايان آن هنوز نوشته نشده است. آغاز نخستين پرده اين نمايش به سال 1390 پيش از ميلاد، چندين دهه پيش از تولد توت‌آنخ‌آمون و زمان فرمانروايي آمن‌هوتب سوم (Amenhotep III) بازمي‌گردد. آمن‌هوتب از پادشاهان سلسله هجدهم بود که امپراتوري وي بيش از 1900 کيلومتر امتداد داشت و سرزمين‌هاي زيادي را از رودخانه فرات در شمال تا سرچشمه نيل در جنوب دربرمي‌گرفت. آمن‌هوتب سوم در کنار ملکه قدرتمند خود، بانو تي (Tiye)، به مدت 37 سال حکوت کرد و طي اين مدت خدايان مصر باستان را که در رأس همه‌شان آمون قرار داشت؛ مي‌پرستيد. در زمان حکومت وي، مردم مصر، دوران پررونقي را پشت‌سر گذاشتند و از جمع‌آوري ماليات‌ها، ثروت هنگفتي به خزانه سلطنتي مصر سرازير شد.

در حالي‌که سنت‌ها و ثبات امپراتوري پرده اول اين نمايش را تشکيل مي‌دهند؛ پرده دوم سراسر طغيان و شورش است. پس از مرگ آمن‌هوتب سوم، پسر دوم وي آمن‌هوتب چهارم بر تخت نشست اما وي از خداي آمون و ديگر خدايان سنگي روي برگرداند و به‌جاي آنها، خداي واحدي را که خورشيد بود و آتن خوانده مي‌شد؛ براي پرستش انتخاب کرد. در پنجمين سال سلطنتش، وي نام خود را به آخن‌آتن (Akhenaten) که به معناي خدمتگزار آتن بود؛ تغيير داد.



او مقام خود را به يک خداي زنده ارتقا داد و با کنار گذاشتن شهر تبس (Thebes) که به طور سنتي پايتخت مذهبي مصر به شمار مي‌رفت؛ شهر تشريفاتي بزرگي را در 290 کيلومتري شمال آن و در مکاني که امروزه آمرنا (Amarna) ناميده مي‌شود، بنا کرد. وي به همراه ملکه خود نِفِرتي‌تي (Nefertiti) در اين شهر سکني گزيد. آنها زندگي خود را به‌عنوان کاهنان اعظم صرف خدمت به آتن کردند و شش دخترشان نيز در اين راه همراهي مي‌کردند. ثروت و قدرت کاهنان معابد آمون رو به زوال نهاد و آتن به اوج رسيد.

جالب اينجاست که پايان عصر آخن‌آتن هم همراه با اغتشاش و آشوب بود. اتفاقات اين دوره مانند حوادثي است که بين دو پرده يک نمايش و در پشت صحنه رخ مي‌دهد. پس از مرگ آخن‌آتن و شايد همزمان با پايان عمر وي، يک يا شايد دو پادشاه براي مدت کوتاهي بر تخت نشستند. بسياري از مصرشناسان عقيده دارند که نخستين پادشاه پس از آخن‌آتن درواقع نفرتي‌تي است. پادشاه دوم اسمنخ‌کاره (Smenkhkare) نام داشت و تقريبا هيچ اطلاعاتي درخصوص وي در دسترس نيست.


 توت آنخ آمون مي‌آيد

چيزي که باستان‌شناسان بااطمينان مي‌توانند درباره آن سخن بگويند؛ آغاز پرده سوم نمايش با جلوس فرعوني نوجوان بر تخت پادشاهي است: پسري نه ساله به نام توت‌آنخ‌آتن (به معني تصوير زنده آتن). در دو سال نخست فرمانروايي، وي و همسرش آنخ‌اسنپ‌آتن (Ankhesenpaaten) که يکي از دختران آخن‌آتن و نفرتي‌تي بود، آمارنا را ترک کردند و پس از بازگشت به تبس، بازگشايي معابد آمون و بازگرداندن ثروت و قدرت به معابد، برائت خود را از ارتداد آخن‌آتن اعلام و بيعت خود را با آيين آمون تجديد کردند! چنين شد که پادشاه و ملکه مصر نام خود را به توت‌آنخ‌آمون و آنخ‌اسن‌آمون تغيير دادند.
 
پس از آن پرده فرو مي‌افتد. ده سال پس از آغاز سلطنت، توت‌آنخ‌آمون مرد و هيچ جانشيني براي خود باقي نگذاشت. وي با عجله در مقبره کوچکي که در اصل براي يکي از ثروتمندان ساخته شده بود، دفن مي‌شود. جانشينان او براي آنکه ننگ ارتداد آخن‌آتن پنهان شود؛ تلاش کردند تا هر ردپايي از پادشاهان آمارنا را، از صفحه تاريخ پاک کنند و حتي توت‌آنخ‌آمون که شکوه آمون را به او بازگرداند، از اين قاعده مستثني نماند.

اما طعنه تاريخ اين است که اين تلاش‌ها براي پاک کردن تاريخ باعث شد توت‌آنخ‌آمون براي هميشه ماندگار شود. کمتر از يک قرن پس از مرگ فرعون جوان، مکان مقبره وي فراموش شد. سازه‌هايي که بالاي قبر وي ساخته شد، آن را از دستبرد دزدان در امان نگاه داشت و مقبره وي تا زمان اکتشاف در سال 1922/1301 دست‌نخورده باقي ماند...


 ده موميايي مرموز

براي پاسخگويي به اين سوالات، گروهي از دانشمندان تصميم گرفتند دي‌ان‌اي توت‌آنخ‌آمون را به همراه دي‌ان‌اي ده موميايي ديگر که گمان مي‌رفت اعضاي خانواده وي باشند؛ آزمايش کنند . در اين گزارش فرآيند آزمايش اين ده موميايي ، نسبت آنها با خاندان آنخ آمون و ... هم مورد بررسي قرار گرفته است.

موميايي توت‌آنخ‌آمون در مرکز توجهات قرار داشت. اگر فرايند استخراج و جداسازي با موفقيت انجام مي‌گرفت، دي‌ان‌اي وي بايد به شکل يک محلول شفاف درمي‌آمد. با اين وجود، نمونه‌هاي اوليه همگي تيره‌رنگ بودند. بخشي از آلودگي مربوط به مواد ناشناخته‌اي بود که در فرايند موميايي کردن استفاده شده بود اما در نهايت پس از شش ماه کار سخت، گروه تحقيقاتي موفق شد روش مناسب حذف اين آلودگي‌ها را کشف کند و نمونه‌اي را که براي انجام آزمايشات دي‌ان‌اي مناسب باشد به دست آورد.

همه خانواده توت‌آنخ‌آمون ، دوران سلطنت و ويژگي هاي اين دوران، رسيدن به اين نکته که ژنتيک ابزاري قدرتمند براي بالا بردن درک باستان‌شناسان از تاريخ مصر است از ديگر بخش هاي گزارش است.

گزارش مي افزايد : نتايج تحقيقات جديد، نشان مي‌دهد که رشد استخوان‌هاي جديد در واکنش نسبت به بافت‌مردگي ايجاد شده و ثابت مي‌کند اين وضعيت در طول حيات توت‌آنخ‌آمون وجود داشته است. همچنين از ميان تمام فراعنه، تنها توت‌آنخ‌آمون است که نقاشي‌هاي ديوار، وي را هنگام انجام فعاليت‌هايي همچون تيراندازي با کمان در حالت نشسته نشان مي‌دهد. اينها همگي مدارک روشني است که نشان مي‌دهد توت‌آنخ‌آمون پادشاهي نبوده که يک چوب‌دستي را تنها به‌عنوان نماد قدرت نگاه دارد بلکه وي به اين چوب‌دستي‌ها براي راه رفتن نياز داشته است.

بيماري استخواني توت‌آنخ‌آمون اگرچه فلج‌کننده بود، اما به تنهايي مرگ‌بار نبود. گروه براي يافتن دلايل احتمالي مرگ وي، موميايي را در جست‌وجوي ردپايي از بيماري‌هاي مسري آزمايش کردند. آنها دي‌ان‌اي چندين رشته از يک انگل به‌نام «Plasmodium falciparum» را پيدا کردند که نشان از ابتلاي قطعي فرعون جوان به بيماري مالاريا داشت. اما آيا مالاريا باعث مرگ پادشاه شده است؟ احتمالا همين‌طور است. اين بيماري مي‌تواند نوعي واکنش ايمني کشنده را در بدن به راه بيندازد که به شوک خوني، خونريزي، تشنج، کما و در نهايت مرگ منتهي مي‌شود....

عدم موفقيت در بچه‌دار شدن، نه‌تنها اين خانواده را که يک سلسله پادشاهي قديمي را به پايان راه خود رساند. باستان‌شناسان مي‌دانند که پس از مرگ توت‌آنخ‌آمون، يکي از ملکه‌هاي مصر که احتمالا آنخ‌اسن‌آمون بوده، به پادشاه هيتي‌ها (قومي باستاني ساکن در شمال سوريه و آسياي صغير) که دشمنان اصلي مصريان بودند، پناه برد. اين ملکه بيوه که فرزندي هم نداشت؛ از پادشاه هيتي‌ها خواست تا شاهزاده‌اي را براي ازدواج با وي بفرستد.

پادشاه هيتي‌ها يکي از پسران خود را فرستاد اما وي پيش از رسيدن به مصر از دنيا رفت. برخي از باستان‌شناسان عقيده دارند که وي توسط هورم‌هب (Horemheb)، فرمانده لشکر توت‌آنخ‌آمون که در نهايت به امپراتوري رسيد، به قتل رسيده است. اما هورم‌هب نيز بي‌آنکه بچه‌دار شود، از دنيا رفت و سلطنت را براي يک فرمانده نظامي ديگر باقي گذاشت. فرعون جديد، رامسس اول (Ramses I) نام داشت. با سلطنت وي سلسله جديدي آغاز شد و در دوران زعامت نوه وي، رامسس بزرگ، مصر باستان به قله‌هاي تازه‌اي از قدرت امپراتوري رسيد

خطوط نازکا

خطوط نازکا

خطوط نازکا مجموعه‌ای از خطوطی است که در صحرای نازکا، یک دشت بایر واقع شده. این دشت ۸۰ کیلومتر بین شهرهای نازکا و پالیا در پرو کشیده شده. این خطوط توسط فرهنگ نازکا بین ۲۰۰ (پیش از میلاد)پ.م تا ۷۰۰م خلق شده است. صدها شکل منحصر به فرد وجود دارد که از نظر پیچیدگی از خطوط ساده تا مرغ‌های مگس خوار، عنکبوت، میمون و مارمولک دارای تنوع می‌باشند. خطوط نازکا به جز از فضا قابل تشخیص به صورت خطوط منسجم نیستند. از این رو حدس زده می‌شود که مردم نازکا هرگز نتوانستند کاری را که خلق کرده‌اند را به صورت منسجم ببینند

این خطوط به‌وسیله ذوب اکسید آهن که با سنگ ریزه اندود شده بود، ساخته شده که سطح صحرای نازکا را پوشانده. وقتی سنگفرش برداشته شده، آنها تضادی با رنگ روشن سطح زیری بوجود آوردند. در این دشت چند صد خط ساده و شکل‌های هندسی و همچنین بیش از ۷۰ شکل حیوان، حشره و انسان وجود دارند. مساحتی که این خطوط را پوشش می‌دهد، تقریباً ۵۰۰ کیلومتر مربع بوده است و بزرگ‌ترین شکل‌ها در حدود ۲۷۰ متر درازا دارد. این خطوط به دلیل خشکی بسیار زیاد، باد کم و شرایط آب و هوایی ثابت منطقه نازکا، باقی مانده‌اند. صحرای نازکا که یکی از خشک‌ترین مناطق زمین است و دمای آن در تمام سال در حدود ۲۵ درجه سانتیگراد می‌باشد، و همچنین کمبود باد کمک کرده این خطوط تا به اکنون قابل رویت باقی نگهداشته شوند.

فرضیه‌ها، سازندگان و تکنیک‌ها

از زمان کشف این خطوط فرضیه‌هایی در رابطه با شیوه‌ها و انگیزه‌های ایجاد آنها، پیشنهاد شده. توضیح باستان‌شناسی در مورد اینکه چه کسی آنها را ساخته: برای مثال اینکه مردم نازکا خطوط را با استفاده از وسایل ساده و تجهیزات زمین‌پیمایی و نقشه‌برداری ایجاد کرده‌اند. تیرک‌های چوبی در انتهای برخی خطوط (که برای آزمایش کربن ۱۴ مورد استفاده واقع شده) و سفال‌هایی که در برخی از مناطق نازکا پیدا شده، این فرضیه را حمایت می‌کند. علاوه بر این محققان از جمله جو نیکل با استفاده از تکنولوژی ساده که در دسترس مردم نازکا بوده، و بدون دید هوایی شکل‌ها را دوباره ایجاد کرده. با نقشه‌های دقیق و تکنولوژی ساده یک تیم از افراد توانستند حتی اشکالی بزرگ‌تر را در طی چندین روز خلق کنند

 

عکس یوفو در برزیل

.

عکس یوفو در برزیل

توضیح زیادی درباره عکس داده نشده فقط محل عکس رو کومبارای جنوبی ذکر کردن

یوفو

.

یوفو

۱- مریخ: سیاره دیگر کمربند حیات مریخ است که تاکنون بیش از دو گزینه دیگر کاوش شده است. در چند صد میلیون سال اول منظومه شمسی، مریخ نسبت به زمین شرایط بهتری برای پیدایش حیات داشته که به دلیل سریعتر سرد شدن مریخ بوده است. همین زمینه شرایط پیدایش باکتری‌ها را زیر پوسته مریخ ایجاد کرد. یعنی شرایط سطحی مریخ بسیار زودتر از زمین برای پیدایش حیات آماده شده است. یافته‌های اخیر مریخ نوردهای ناسا وجود آب در گذشته مریخ- احتمالاً حدود یک میلیارد سال قبل- را نیز تایید کرده اند. هرچند میزان آن و مدت زمان بقای آن همچنان مبهم است. علاوه بر این شواهدی دال بر وجود جوی ضخیم از co2 در سال‌های آغازین این سیاره وجود دارد. شاید در همین دوره حیات در زیر سطح مریخ یا حتی بر سطح آن فرصت رشد یافته باشد اما به دلیل میدان مغناطیسی و گرانش ضعیف مریخ (حدود ۳۸ درصد جو زمین) باد خورشیدی جو آن را بیش از پیش پراکنده ساخت و سبب بخار شدن یا فرو رفتن آب‌های سطحی به زیر سطح مریخ و یخ زدن آنها شده است. اخیراً نیز مدار گردهای مریخ نشانه‌های امیدوار کننده‌ای را از وجود منابع یخ- آب زیر سطح مریخ یافته اند. بنابراین امکان حیات بر روی مریخ کنونی بسیار کم است اما غیرممکن نیست. احتمالاً گرمای درونی آن به اندازه‌ای هست که لایه زیرین یخ را گرم کند و محیطی نسبتاً مساعد را برای میکروب‌های جان سخت مریخی ایجاد کنند. این باکتری‌ها در صورت وجود در سوخت و سازشان تولیدکننده متان هستند. جالب این است که شواهد اخیر مدارگرد مریخ نشانه‌هایی قطعی از وجود متان در جو مریخ دارد که یا بر اثر واپاشی‌های حاصل از زندگی باکتری‌ها به وجود می‌‌آیند یا بر اثر فعالیت‌های پیوسته آتشفشانی در جو پخش می‌شوند. این که آیا در دوره ابتدایی مریخ حیات شکل گرفته است یا حتی هنوز هم باکتری‌هایی زیر لایه‌های سطحی آن- جایی که احتمالاً آب مایع وجود دارد- زنده مانده‌اند هنوز بی پاسخ مانده است و جواب قطعی آن طی کاوش‌های آینده حاصل می‌شود. (شهاب سنگ مریخی ALH84001 که ۱۳۰۰۰ سال پیش در قطب جنوب سقوط کرده است. در بزرگنمایی ۱۰۰ هزار برابر با میکروسکوپ الکترونی، ساختارهای کرم مانندی دیده می‌شود که دانشمندان آنها را مشابه سنگواره‌های حیات ابتدایی می‌‌دانند. اما هیچ چیز هنوز قطعی نیست.) بنابراین هر دو سیاره موجود در کمربند حیات را بررسی کردیم. (البته غیر از زمین) اما ممکن است در هر منظومه کمربندهای حیات متعددی وجود داشته باشد یعنی قلمرو حیات ابتدایی محدود به کمربند حیات دور هر ستاره نیست. اگر سیاره‌ای گازی اقماری بزرگ داشته باشد، نیروی جذر و مدی میان سیاره و اقمار درون این اقمار را گرم می‌کند. یعنی حتی اگر سیاره و قمرش نزدیک ستاره‌ای هم نباشند، انرژی مورد نیاز حیات ابتدایی تأمین خواهد شد. ۲- اروپا: سطح این قمر مشتری را اقیانوسی نیمه عمیق از آب فراگرفته و روی آن را لایه‌ای یخ ضخیم که شاید ضخامت آن ۱۰ تا ۱۵ کیلومتر باشد، پوشانیده است و این لایه یخ به دلایل مجاورت با خلأ همواره در حال شکست و ترمیم است. این قمر هم اندازه ماه زمین است و منبع گرمایی درونی آن در اثر مکش گرانشی مشتری و دیگر قمرها بر اروپا به وجود آمده است. این گرما یخ‌های زیرین را ذوب می‌کند، در عین حال فشار یخ‌ها باعث می‌شود آب بخار نشود، در نتیجه ممکن است نوعی از حیات در آب زیرین شکل گرفته باشد. شکلی از حیات که متفاوت از حیات شناخته شده زمین خواهد بود. چون ژرفای یخ به حدی است که نور خورشیدی از آن نمی‌گذرد بر همین اساس حیات وابسته به نور خورشید نمی‌تواند در آنجا شکل بگیرد. اینکه آیا حیاتی در آنجا آغاز شده و تا کجا متحول شده است را نمی‌دانیم. با شروع ماموریت مدارگرد جیمو (JIMO) و مطالعه قمرهای یخی مشتری، اطلاعات نسبتاً کامل تری را درباره احتمال حیات در اروپا به دست خواهیم آورد. تنها زمانی می‌توانیم با قطعیت از حیات در اروپا صحبت کنیم که ناسا موفق شود کاوشگری را به اروپا بفرستد و با سوراخ کردن یخ ها، حیات دریایی را آزمایش کند که این امر با توجه به شرایط و ضخامت یخ به زودی امکان‌پذیر نیست. (سطح یخی اروپا، شیارهای موجود یخ‌های ترک خورده سطح اروپا را از دید فضاپیمای گالیله در سال ۱۹۹۸ نشان می‌‌دهد.) ۳- تیتان: این قمر با قطری معادل ۵۱۵۰ کیلومتر دومین قمر بزرگ منظومه شمسی و حتی از سیاره‌های پلوتون و عطارد نیز بزرگ تر است. اما مهم‌ترین ویژگی آن وجود جو قابل توجه آن است که از نظر ترکیبات و فشار سطحی به زمین بسیار شبیه است. جو هر دو از نیتروژن (۱۷ درصد برای زمین و ۹۰ تا ۹۷ درصد برای تیتان) تشکیل شده و فشار جو در تیتان ۵/۱ برابر فشار جو در زمین است. البته دومین گاز فراوان در زمین اکسیژن و در تیتان متان است. دورتا دور جو تیتان تا ارتفاع ۷۰۰ کیلومتری سطح غباری از ذرات متان وجود دارد. در عکس‌هایی که کاسینی اخیراً از این قمر بااهمیت گرفته نواحی تیره و روشن بسیاری دیده می‌شد. نواحی تیره احتمالاً دریاهای اتان و متان هستند که در دمای ۱۷۹- درجه سطح تیتان به وجود آمده‌اند و نواحی روشن باید قاره‌هایی بر سطح آن باشند. به دلیل دمای بسیار کم تیتان، احتمال وجود حیات در آن وجود ندارد اما این قمر ترکیبات آلی یعنی بلوک‌های سازنده حیات را در خود جای داده است. بنابراین نمونه‌ای عالی برای بررسی شرایط آغازین حیات است، یعنی چیزی شبیه زمین در ۵/۴ میلیارد سال پیش که اکنون می‌توان سیر تکوین حیات را بر روی نمونه‌ای آزمایشگاهی مطالعه کرد. حال چگونه بر روی چنین قمری با اوضاع محیطی نه چندان مساعد حیات شکل می‌گیرد؟ تیتان یکی از مهم‌ترین عامل‌ها را دارا است و آن جوی پایدار است که مانند یک حفاظ محیط درون قمر را از فضای بیرون آن جدا می‌کند. مورد بعدی مانند پیدایش حیات ابتدایی بر روی زمین است. پرتوهای فرابنفش در برخورد با تیتان باعث شکسته شدن مولکول‌های نیتروژن، متان و سایر مولکول‌ها می‌شود و در نتیجه ترکیبات آلی بعدی شکل می‌گیرد. در نهایت چگالی ابرها به حدی می‌شود که امکان ریزش باران‌های هیدروکربنی را روی قمر بالا می‌‌برد که در صورت روی دادن این پدیده مهم، دریاچه‌ها و رودهایی از ترکیبات آلی سطح این قمر را می‌‌پوشاند. بنابراین شرایط حیات ابتدایی در مجاورت مولکول‌های آلی مساعد تر می‌شود و در آن صورت ما شاهد آن چیزی خواهیم بود که در حدود ۵/۴ میلیارد سال پیش در زمین آغاز شده است، تاکنون به چنین موجودات هوشمندی ختم شود. بسیاری از این حدسیات بعد از فرود هویگنس و تجزیه و تحلیل کامل داده‌های ارسالی آن قطعی خواهد شد. با توجه به آنچه در بالا ذکر شد می‌‌بینیم احتمال این که در جای دیگری از منظومه شمسی هم بتواند شکل بگیرد صفر نیست. چنانچه شواهد حاکی از آن است که در زمانی دوردست در مریخ حیاتی ابتدایی وجود داشته و اکنون ممکن است در قمر اروپا ایجاد شده باشد و در آینده‌ای دور هم احتمال ایجاد آن بر تیتان وجود دارد، پس باید امیدوار باشیم که ما در این کیهان تنها نخواهیم بود. ا