درنگ نفرماييد!




تعطيل شد!




باز آمدم چون عيد نو

سلام بر حضرت سلام

و سلام به همراهان ياكريم


 

ياكريم پرنده ايه كه فقط فكر رسيدن بود

كوچ كردنو از پرستوها ياد گرفت

خيال مي كرد همه براي رسيدن بايد كوچ كنن

بماند كه حاصل اين كوچ ناوقت جز پر و بالي خسته و زخمي براش نداشت

اين كوچ فقط دورش كرد

حالا ياكريم فقط به لونه فكر مي كنه

مي خواد برگرده

 

اما اينجا ديگه جايي براي موندنش نيست

اينجا مثل قفس شده

اينجا بوي غربت ميده

بوي تنهايي

بوي گذشته اي كه شيرين بود اما تلخ شد

 

دوستاي با معرفت و زلالي كه همراهيش كردن توي طوفان و نسيم رو هنوز به خاطر داره،

به اونا بازم پر ميزنه اما مي خواد همه همسايه هاي سنگيش رو فراموش كنه

 

مي خواد تو لونه اي كه از نو مي سازه پر بزنه به آسمون سبزِ سبزِ سبز

مي خواد دوباره نجوا كنه

براي دوستاش ادرس نجواها و پرپراشو مي ذاره

 

از همه مهربونايي كه اين مدت تنهاش نذاشتن ممنون

ياس مهربانم - صاحبدل همدلم- نوراي دوست داشتنيم - باران دوست همراهم- ساقي رضوان عزيزم- نرگسي جان- حوريب نازنين- جناب اردشير مهربان و جناب سيد بزرگوار

خداحافظ

یا انیس من لا انیس له !





پ.ن 1 :  با اشتیاق زیارت یاران همدل گذشتند انگار تنها دل من از عاشقی بی نصیب است

پ.ن ۲: آرزویی برای گلدان نمانده خیلی وقت است که دست و قلم به نوشتن نمی رود تنها ترسی عمیق وجودم را گرفته هرچه بگویم هذیان می شود امشب تبم بالاست دعا کنید دل بیمارم یا شفا بگیرد یا پر ...

حلالم کنید
خداحافظ همين حالا...

ياكريم-۱۹فروردين۱۳۸۷

محراب

بی تــو اینجا همه در حبس ابــد تبعیدند

 

سالـها هجری و شمسی همه بی خورشیدند

 

تـــو بیــایی همه ساعتـــها ، ثانـــیه ها

 

از همین روز ، همین لحظه، همین دم، عیدند


برای دیدن عکس در اندازه واقعی کلیک کنید !


مهربانا

گلدان آرزوهای مرا به خشکی منشان

و نردبان امید را از زیر پای دلم مکشان

و تا پایان این راه بی پایان مرا به خود وامگذار

و دستم را بـــگیر  

ماه تنهايي

امروز دلم سراغ تو را گرفت

گفتم:

ببين گوشه آسمان ماه را

چه تنهاست ...

باز هوای حرمت آرزوست

يا انيس من لا انيس له


دلـتنگـــــــــــم مولا

الا اي سرّ ني در نيـنـــــــوايت

..............................ســــرت نـــــــــــــــــازم

..............................................به ســر دارم هــــــــــــــــوايت





ســرگــشته

   يا انيـس من لا انيـس له

بالـــهــايــم كـــــــو ؟؟؟

 

 امروز هوا ســـردتر است

 و مــن 

 از ديـروز ســرخ تـرم

 در ميان سيـــــاهي

 سر در قلبـــم فـــرو مي برم

 با هم آرام مـــي بــاريم

 

    بـــالـــهـايــم  كـــــــــو ؟؟؟

--------------------------------------------------

 پ.ن : ما را ز دعا كاش نسازند فراموش رندان سحرخيز كه صاحب نفسانند

ياكريم۷اسفند۱۳۸۶

دانــــايي بهشت است !

خدایا ! دانایی را چراغ راهمان كن

جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد. خورشید، تاریکی را می شست. می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه بین جهنم و روز را می رفت و برمی گشت. و این خستهاش کرده بود.

شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم. شیطان با خودش می گفت: کاش تاریکی آنقدر بزرگ بود که می شد روز را و نور را و خورشید را در آن پیچید یا کاش

و اینجا بود که شیطان نابینایی را کشف کرد: کاش مردم نابینا می شدند. نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم.

***

اما شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند! این همه چشم را چطور می شد از مردم گرفت! شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود.

***
حالا هر صبح شیطان از جهنم می آید و به جای تاریکی، جهل روی سر مردم می ریزد و جهل ، تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی آید. چشم داریم و هوا روشن است اما راه را از چاه تشخیص نمی دهیم . چشم داریم و هوا روشن است اما دیو را از آدم نمی شناسیم.

وای از گرسنگی و برهنگی و گمشدگی.

خدایا ! گرسنه ایم ، دانایی را غذایمان کن

خدایا ! برهنه ایم ، دانایی را لباس مان کن.

خدایا !گم شده ایم ، دانایی را چراغ مان کن.

***
حکیمان گفته اند: دانایی بهشت است و جهل ، جهنم. خدایا ! اما به ما بگو از جهنم جهل تا بهشت دانایی چند سال نوری، رنج و سعی و صبوری لازم است !؟

خانم عرفان نظر آهاری  - پنجشنبه، 15 آذرماه 1386

هجـــــرت

مشق آب

بسم رب الحسین(ع)

آسمان خم شده تا بوسه زند مویش را

ماه دیدست در آیینه او رویش را   

تشنه لب آمده آورده به قربانگاهت

گردن عاشق هفتاد دو آهویش را

لاله با یاد تو از جام تهی می نوشد

چشم نرگس به تو مدیون شده سوسویش را

آسمان مشک به دندان مهی خواهد داد

که زمین پل زده بر دجله دو بازویش را

خنجر و حنجره سرخ تو...(وا فریادا)

آه ای خاک به ما  هم برسان بویش را

ماه در کاسه خون...خون خدا در صحرا

آسمان آمده با بوسه زند مویش را

*خانم نغمه مستشار نظامي


۳۰/۱۰/۸۶


حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام :

  • كسى‌ كه‌ بخواهد از راه‌ گناه‌ به‌ مقصدى‌ برسد ، ديرتر به‌ آروزيش‌ مى‌رسد و زودتر به‌ آنچه‌ مى‌ترسد گرفتار مى‌شود .
        (بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 120)

 

  • آگاه‌ باشيد كه‌ يكى‌ از نعمتهاى‌ الهى‌ بر شما حاجات‌ و نيازهاى‌ مردم‌ به‌ شما است‌، پس‌ از اين‌ نعمتها بيزار نشويد كه‌ برمى‌گردند و به‌ جاى‌ ديگر مى‌روند.

        (بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 121)

  • كسى‌ كه‌ براى‌ جلب‌ رضايت‌ و خوشنودى‌ مردم‌، موجب‌ خشم‌ و غضب‌ خداوند شود، خداوند او را به‌ مردم‌ وامى‌گذارد.
    (بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 126)


راستی آیا

کودکان کربلا، تکلیفشان تنها

دائما تکرار مشق آب! آب!

مشق بابا آب بود؟

 

* مرحوم قیصر امین پور


۲۱/۱۰/۸۶

يا ضـــامن آهــو

مناجات امام رضا .ع.

بارالـــها!
در پيشگاه تو ايستاده ام،
و دستهايم را بسوى تو بلند كرده ام،
آگاهم كه در بندگى ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى كرده ام،
اگر راه حيا را مى پيمودم از خواستن و دعا كردن مى ترسيدم...
ولى …
پروردگــارم!
آن گاه كه شنيدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى خوانى ،
و آنان را به بخشش نيكو و ثواب وعده مى دهى ،
... براى پيروى ندايت آمدم،
و به مهربانى هاى مهربانترين مهربانان پناه آوردم.
و به وسيله پيامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشيدى ،
و به وسيله برترين زن، و به فرزندانش، كه پيشوايان و جانشينان اويند،
و به تمامى فرشتگانى كه به وسيله اينان به تو روى مى كنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند، وسيله قرار مى دهند، به تو روى مى آورم.
... پس بر ايشان درود فرست،
و مرا از دلهره ملاقاتت درامان دار،
و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده.
 


تو بـر زخـم دلـم باريده اى باران رحمـت را

تو را مـن مـيشناسم، مـنبع پاك كـرامت را

من از چشمان آهوخوانده ام رخصت كه فرموديش

كـه من حـس ميكنم درد درونسوز شكـايت را

ازآن روزى كـه حلقه بر ضريحت بست دستانم

دلم شـيدا شد و دادم زكـف دامـان طاقـت را

شـكوفه مـيدهد دسـتان سـبز التماسم، عشق!

بـيـا تـفسير كـن آيــات زيـباى اجـــابت را

*حوا جعفرى


با درد صبر كن كه دوا مي فرستمت

بســم الله الرحـمـن الرحـيـــم

يا ايــها المـزمـل * قـم اليـل الا قليــلا * نصفـه اوانقـص منه قليــلا *

اوزد عليـه و رتل القــرءان ترتيــلا * انا سنلقــي عليك قــولا ثقيـلا *

ان ناشئـة الليل هي اشد وطئـا واقوم قيــلا *

ان لك في النهار سبحا طويـلا * واذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا *

رب المشرق والمغرب لا اله الا هو فاتخذه وكيلا*

واصبـر علـي ما يقولـون واهــجرهم جميـــلا *

 

 

 

يا ايــها المـزمـل * قـم اليـل الا قليــلا *

هرچه مي خوانم گويي عطشم سيراب نمي شود

 

همواره در عمق نگاه كريمانه ات اميــــــد موج مي زند ...

اميـــدي كه سياهيم را ناديده مي گيرد

 

يا ايــها المـزمـل * قـم اليـل الا قليــلا *

از تو اشـــارتي از من دوان شدن

آنچه كه ميل توست از من همان شدن

 

من هم به اين اربعيـــن اميد بسته ام ....

 

* آيات اول سوره مزمل

 

ياكريم-۲۲آبان۱۳۸۶

مي توان آيا به دل دستور داد ؟؟؟

به مناسبت درگذشت شاعر محبوب و معاصر قيصر امين پور

 

 دستور زبان عـــشـــــــق

 

دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟

 

می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

 

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

 

آنکه دستور زبان عشق را
بی گذاره در نهاد ما نهاد

 

خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

 

" مرحوم قيصر امين پور"

امن يجيب المضطر

با دوست بگوييم كه او محرم راز است...

 

 امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء


هواي سردي بود..... آنقدر سرد كه لبخند آفتاب نيز گرمم نمي كرد

در ميان سرگرداني و درماندگي مهر خاموشي بر لبم نقش بسته بود

آنگونه كه مي گويند:"لبريزي از گفتن ولي در هيــــــــــچ سويت محرمي نيست ..."

اين بار ميان زمين و آسمان، صداي « هل من ناصر » من بود كه ناگفته ناجي شدي

گويي خوني تازه در رگ بالهاي سرد و بي رمقم دويد

سطر سطر زندگيم از شوق لبريز شد و از هراس و دلواپسي تهي

 

نگاه مهربان و گرمت .......

ياراي گفتنم نيــــــــــــــــــــــــست اشك مجال سخنم ربوده

جام حيات به دستم دادي و گوشه اي از حريم سبزت سهم من بود

گويي .... نه به يقين قدم به بهشت برين گذاشتم

رازهاي گفته و ناگفته را در گوش ضريح نجوا مي كردم

و به حكم سوگند مِهر تو

خواستم آنچه لايق خواستن بود

 


حالا آن پرندهء سرخوش و مست

آواره و سرگردان ميان باد و طوفان است

رها شدن از اين طوفان به تنهايي در توان بالهاي كوچكش نيست

 

نــــــــــوح زندگيم  

اين بار اگر نسيم لطفت نوزد در اين گرداب سرگشتگي غرق شدنم حتميست

كــــــــــــاش واژه اي توان وصف اين همه اضطرابم را داشت


 

سهم دستانم اگر دوزخ است ؟؟؟ باشد !

اما بدان؛ ميان دوزخ در لهيب آتش، عشقت را فريــــــــــاد خواهم كرد

به كنيزي قبولم نداري ... اما زائرت كه بودم .... نبودم ؟!!!!!!!!!!!!!!!!

 

ياكريم-۲آبان۱۳۸۶

محبت مي رسد روزي به فريادش...

  

خوشا مرغی که در کنج قفس با یاد صیادش

چنــــان خرسنــد بنشیند که پنــدارند آزادش

 

نمی‌گویم فرامـوشش مکـن گـاهـی به یاد آور

اسیری را که می‌دانی نخواهی رفت از یادش

 

دلم درآتشست از عشق و من آسوده‌ام از غم

که میدانم محبــت می‌رسد روزی به فریـادش!

 

 "عاشق اصفهانی"

 

درنگ...! يكساله شد!

 يا انيس من لا انيس له

ســــلام

درنگ ...!   يك ساله شد!

 

اينجا شايد لانـه ايست ....

نه دري نه ديواري تنـها همين پنجـره آبـي كه از آسـمان آويخته...

و چشماني كه به سويت خيـــره مانده است

هر نگاهت واژه اي مي شود به روي سطرها ... از حس ناشناخته اي كه روانه مي سازي

 

هنوز در خـاطر آسمان هست 

آن روز آفتـــابي ...

مهــــري كه از زبان يك دوست جاري بود و

تلنــگري شد براي درنگ هاي گاه و بي گاه ياكريم

 

حالا اگرچه هوا ابريست و مهـربانيش كمـرنگ

اما هنوز نيم نگاهش همـــراه من است

و گرماي حضور تو در اين كنج ، قلمم را دلــگرم مي كند...

 

اي مهــــربانتـرين

دل بيتاب رفتنم را در اين سراي فاني تا لحظه اي كه آمدنيست همــراهي كن 

انيســا  تنهايي ام را جز تو مونسي نيست همدمم باش

 

ياكريم-۱۶مهر۱۳۸۶

يا مـولا

 

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابیطالب.ع.

 

 

هر قلب به سينه قبله گاهي دارد

هر قبـله براي خود خـدايي دارد

 

اما زميان كعبـه فرمـود خــداي

ايــوان نجـف عجب صفايي دارد

 

 

 

   دوستـان؛

   اگر يادتان بود و    بــاران گرفت    

                                  دعـايي به حال بيـابان كنيد !    

 

ضيــافت الهي

                                           

يـا مَـن اِذا سَئَـلَهُ عَبـدٌ اَعطـاه

 اي خدايي كه سائلان به اميد عطايت روي مي آورند

و نااميدان به فضل و احسان تو اميدوارند

چه كسي به آستان مهر تو وارد شد و كريمانه مهمان نوازيش نكردي ؟

آن كيست كه به اميد عطاي تو آمد و از لطف خويش محرومش ساختي ؟

معبودا ! مرا لايق مهمان نوازيت نمي داني ؟

چگونه آرزومند جز تو باشم كه غير از تو معبودي ندارم ؟ 

چگونه از تو قطع اميد كنم در حاليكه قبل از رسيدن خواهشم،

باران احسان تو را جاري مي بينم ؟

آفريدگارم تو هستي، مرا به كه مي سپاري؟؟؟؟

چگونه فراموشت كنم در حاليكه نگاه مهربانت لحظه اي از من دور نيست؟

چگونه از تو غافل شوم در حاليكه تو پيوسته مراقب حالم هستي ؟

انيســا ! ظرف نيازم را به درگاه تو آورده ام

و به اميد فضل و كرمت دامن آرزويم را گشوده ام

پناه هر سرگرداني هستي؛ بر من منت گذار و قلبم را به نور يقين روشن كن

تا دلگرم از محبت تو رنج و مصايب دنيا بر من آسان شود

و بصيرتي به من عطا كن كه پرده جهل و گمراهيم را بزدايد.

يــا ارحــم الراحميــن

«برداشت از مناجات الراجين امام سجاد عليه السلام »

ياكريم-۲۷شهريور۱۳۸۶

تسلیت ...

 نوراي نازنينم

  چه زيبا فريدون مشيري سرود ...

 

  روزهايي كه بي تو مي‌گذرد

  گرچه با ياد توست ثانيه‌هاش

  آرزو باز مي كشد فرياد:

  در كنار تو مي‌گذشت، ايكاش!

 

مولاي آدينه هاي صبوري

 بي تو گل روي شاخسار مي شكند


قـلب باغ از غم بهــار مي شكند


با ظهــور تو اي تمــام خوبي ها


شيشـة عمـر انتظـــار مي شكند

 

 

مولاي آدينه هاي صبور، روشناي چشم مهر و ماه،

اي آنكه كائنات به يمن وجود شريفت استوارست

 و آفتاب به اذن نرگس چشمانت به طلوع مي نشيند؛

ميـــلاد با شكوهت مهنا، حضورت هميشه سبـز

و ظهـور نزديكت به خيــر باد.


يا انيــس من لا انيـس له

 

مي خواهم امشب برايت بنويسم .... دستــانم مي لـــرزد ماننـد دلم .... شــرم نگاهم را فرش كرده است ... نامت كه مي آيد سرافكنده مي ايستم سكــوت مي كنم


از بودنم خجـــــــلم

از اين همه ثانيه كه بيهوده گذراندم .... از قدمهايي كه براي رسيدن برنداشتم ..... از راهـــي كه نيامدم .... از عشقي كه در دل هست و بس نيست .... از معرفتي كه پايش لنگ مي زند


مي خواهم اعتراف كنم


مي خواهم اعتراف كنم هنوز نشناختمت

زمزمه هايم هنوز از جنس خاك است هنوز بوي آسمان نگرفته ... هنوز صدايم از ميان ميله‌هاي اين قفس طلايي خوشرنگ چند قدم دورتر نمي شود ...





مولاي آدينه هاي صبوري و دلتنگي


از كوچه هاي پاييزي قلبم عبور كن اندكي ميهمان يك زميني باش تا سحر فرصتي باقي نمـــانده


كوير خشك و سوزان دلم را به نگاهي سبز كن ...


انيسا لايقــــم كن ...


انيــــسا عاشقـــم كن

 

 ياكريم-۶شهريور۱۳۸۶

مولــــود زهــــرا .س.

 

ميلاد با سعادت انوار مهر الهي،

حضرت اباعبدالله الحسين (ع)،

امام زين العابدين (ع)

و حضرت ابوالفضل العباس (ع)

بر ساحت مقدس امام عصر حضرت صاحب الزمان روحي فداه،

تمام منتظران و عاشقان ولايت مبارك باد.

  

 امشب عالـم آنچنان از نور مولـود زهـرا .س. و عـلي .ع. غرق نور است كه گويي شب نيست و روز از پي روز آمده

 فرشته ها عرش را با دسته هاي مريم و ياس و ارغوان آذين بسته اند

 جن و انس  مدهوش عطر سيبي هستند كه زمين و زمان را مسحور خود كرده است

 تمام عالم چشم شده اند تا لحظه اي شايد نوزادي را كه دست به دست حوريان مي گردد نظري بنگرند ...

 و چه زيبا محفليست  

 لبخـند  دلنشيـن رحمـت للعـالمين .ص. در كنار گلــي كه ميان آغوش حـوراي انسيـه .س. آرام گرفته است و چشمـان حيـدري .ع. را مجذوب خود نموده ...

   

توفيق امشب نصيب آن قدوم پـاكي كه ميان بين الحرمينت دست افشاني و پايكوبي مي كنند

 و سعادتمند آن قلوبي كه امشب را كنار ضريــح معطـرت به سپيده پيوند مي زنند ...

 ياكريم-۲۶مرداد۱۳۸۶

 

از حضرت سیدالشهداء امام حسین(ع) پرسیدند:فضیلت چه باشد؟

فرمودند:عنان زبان در کف اختیار داشتن و بذل نیکی کردن.

عرض کردند: نقصان کدام است؟

حضرت فرمودند:خود را در کار بیهوده به زحمت افکندن.

 

سحر

 

 

قاصـــدك باران

  ديـــوانه شدم با كه بگــويم كه من از تـو

هم دورم و هم از تو مرا فاصـــله اي نيست

 

 

آسمان اين روزها پر از قاصـــدك است

گويي ابــرها قاصــدك مي بــارند

قاصدكهايي كه  در گوشم نجــــــوا مي كنند

 

هوا پر از خطهاي ممتديست كه زميـن و آسمــان را به هم دوخته است

به من بگـــو ...

ابـرهاي پربــارانِ بي بهـانه، پيام رضـاست يا صبـوري؟؟؟

 

من گيــج و گنــــگم

به ساده ترين لهجه با من سخــن بگـــو

 

فرشتــه پريچهره كه زمزمه رفتــن مي كند،

  از اهل سماوات است يا ابليسي نقاب زده ؟؟؟

 

زبان قاصدك ها را برايم ترجمه كن

لبخنـــد تو در امتداد رفتــن است يا مـــاندن ؟؟؟؟؟؟

 ...

مهــــــــــربانم

         به ساده ترين لهجه با مــن سخــــن بگـــــو ...

 ياكريم-۲۱تير۱۳۸۶

لبريــــز بوي سيـــبم

بسم‌رب‌الحسيــن.ع.

السلام علي‌الحسيـن.ع.و‌علي علي‌ابن‌الحسيـن.ع.

وعلي اولاد‌الحسيـن.ع.و‌علي اصحاب‌الحسيـن.ع.

 

 بار خداوندا، هيچ كس به پايه اي از مراحل شكر تو نمي رسد مگر اينكه از احسان تو چندين برابر او فراهم آيد كه بار ديگر او را ملزم به سپاس تو مي كند و به هيچ درجه اي از درجات طاعتت نايل نمي شود هرچند تلاش فراوان كند مگر اين كه به سبب فضل و كرمت در انجام حق بندگي ناتوان مي ماند. سپاس گذارترين بندگانت، از شكر تو عاجز است و عابدترين آنان در مورد اطاعت تو تقصيركار. هيچ كس به جهت استحقاق و شايستگي اش مستحق مغفرت تو نيست تا به جهت سزاواري اش، از او راضي و خشنود گردي. پس هركس را كه بيامرزي از احسان توست و از هركس خشنود گردي، در اثر تفضل توست. * فرازهايي از دعاي شكرگذاري امام سجاد.ع. در صحيفه سجاديه 

 

نجف اشرف – شب جمعه – بارگاه با شكوه اميرالم‍ؤمنين علي .ع.

كبوتربي قرار دل حالا آرام گوشه رواق نشسته است گويي از بي تابي و دلواپسي چندي پيش خبري نبوده و نيست ...

چه قدر نگاه مولا آرام و مهربان و پدرانه است... اما چشمانش پر از غم است... اندوه غريبي در صحن حرم موج مي زند ....

اندوهي كه نوحه هاي غريبانه فاطميه را در گوش دل زمزمه مي كند...

 

دل بابا دل دريا دل طوفاني ابرا ... چششون به راه ماهه كنار تربت زهرا ... دل بابا

 

 

 نجف اشرف -نيمه شب شهادت حضرت زهرا– حرم اميرالمومنين علي .ع.

....... قلم را تاب گفتن نيست كه دل اين مدت در خانه تو در اتاق حسن .ع. و حسين .ع. گوشه اتاق سقاي نينوا ... چه ها كرده است توان گفتن از مقام زينب در محل غسل و كفنت نيست...

... بگذار ناله هايش ميان ديوارهاي گلي بماند...

 

 

چه زود سه روز و سه شب از مهمانيم گذشت و حالا بايد تكه هاي دلم را گوشه گوشه حرمت بگذارم

...

هنوز نيمه شب نرسيده آن قدري كه از دل مانده تاب رفتن ندارد ... چراغهاي حرم تك تك خاموش مي شود ... جـانم فـــــداي غريبــي ات مـــــولا ...

اينجا نجف است اما اگر كمي گوشهاي دلت را تيز كني صداي محزون و گريان علي.ع. را از ميان نخلستان مي شنوي... جـانم فـــــداي غريبــي ات مـــــولا ...

 

دستانم را با مهرت آكنده و دل غمبارم را با لبخند محزونت روانه كربلا مي كني

دلم براي حرمت تنــــــــــگ مي شود مـــــولا

 

 

 كربلاي معلا – شام شهادت صديقه طاهره .س. – حرم ابالفضل العباس .ع.

آقامون دلبره دلا رو مي خره كربلا ميبره با اون نسيمي كه داره عطر گل ياس

اقامون مي دونه اين دل ديونه دوست داره بخونه ميون بين‌الحرمين روضه عباس

ضريح بلند و با شكوه سقاي نينوا ... اشكي كه از گوشه چشمانت جاري مي شود و سوزي كه تو را به ياد نوحه پرسوز عاشورا مي اندازد ... تو چشمامون نبينه اشكو ... دست عمو كي ميده مشكو ...

 

حرمش به قدري با شكوه و عظيم است كه به ناگاه خود را ميان بين‌الحرمين مي بينم اجازه زيارت اباعبدالله در دست دل است گامهايم را برروي زمين كه نه بر آسمان گذاشته ام و حالا چشمانم را كه باز مي كنم شش گوشه مهربانش چه زيبا دلربايي مي كند...

 

 

كربلا- حرم حضرت ابا عبدالله الحسين .ع.

براي رسيدن لحظه ديدار ثانيه شماري مي كنم

...

و حالا موعد ملاقات ما فرارسيده

چه نگاه مهربــاني ... چه آرام و مطمئن

به قدري شادم كه مي خواهم زمان را نگه دارم

مي خواهم قطار زندگيم همين ايستگاه بايستد من به مقصد رسيده ام اينجا همانجاست كه آرام مي شوم.

من هيــچ نمي خواهم آنقدر اين لحظه زيباست كه هيچ حاجتي ارزشي بالاتر برايم ندارد

حلاوت لمس ضريح تو احلي من العسل است

ضريحي مرطوب كه عطر سيبش دل را مجنون مي كند...

آرام و كوتاه گام بر مي دارم و جاي به جايش را غرق بوسه مي كنم

الحمد لله شكراً لله سبحان الله...

 

لبريـــز عطر سيبم

كاش اين لحظه هرگز تمام نمي شد

به راستي كه تو نوح كربلايي و كشتي تو مأمني آسوده براي هر دل شكسته و مضطربيست

سكان دلم به دست توست و ديگر از اضطراب و هول طوفان خبري نيست مرا

 

هميشه گفتند وقتي دعا مي كني مطمئن باش و من هيچگاه در تمام عمرم به اندازه اين لحظه از دعايم مطمئن نبوده ام   شك ندارم نجوايم را مي شنوي و از سرّ دلم با خبري ...

 

خيره به ضريحت مي شوم و دلم با تو نجوا مي كند ...

 

ياكريم-۵تير۱۳۸۶

 

اينجا عرشه يا بهشته يا پناه خيمه ها

سر مي ذارم پاي چوب خيمه ها

ميشينم پاي نگات مي زنم سينه برات

مرغ دل پر مي زنه تو آسمون نينوات

آقاجون جونم فدات آقاجون جونم فدات

آقاجون اينا همه بهانه بود تا من بيام بشم گدات

نه فقط منم اسير غصه هات كعبه هم گرفته تا روز جزا عزا برات

قربون صحن و سرات قربون پرچم سرخ گنبد زرد و طلات

كاش بريزه ميون سينه اين سينه زنت درد و بلات

قربون درد و دوات قربون زخم و شفات

اگر منو رها كني كسي برام نمي مونه

همه درا بسته به روم غير در همين خونه

 

كشــتي نجـــات

يـا حسيـــن

شخصي خدمت امام صادق .ع. آمد و عرض كرد: يابن رسول الله شما امام من هستيد و من خيلي شما را دوست دارم، اما امام حسين .ع. را بيشتر دوست دارم.

حضرت لبخندي زدند و فرمودند: ما اهل بيت هم همين گونه هستيم و خودمان نيز امام حسين .ع. را بيشتر دوست داريم، همه ما اهل بيت كشتي هاي نجاتيم اما اينكه مي گويند: ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة به اين خاطر است كه كشتي حسين .ع. هم اوسع است و هم اسرع. هركسي با هر لباس و با هر شأن و مقامي زير پرچم حسين .ع. عزادار او مي شود.*

*بحار الانوار 36-204-باب 40 

 

ای كشتی نجـات زمان كشتیم شكست

افتاده ام به ورطه گرداب خود پرست

در زیـر تـازیانه رگبــار و صــاعقه

پشتم خمید و رشته امید من گسست

دستـم بگیر و ساحـل امـني ببر مــرا

می ترسم از تلاطم این موج های مست

در عرشـه سفینـه ات ای نـوح كـربلا

جایی برای آدم كشتی شكسته هست؟

هركس كه دید حال پریشان وزار من

تنها نهاد دست تاسف به روی دست

سوگند برخدا كه تو دریا دلی حسین

باید فقط به لطف تو چشم امید بست

 

 

 

يا انيس من لا انيس له

چنديست   دلم   قلمم  تاب و قرارم  در برابر طوفان بلا   بيتاب و بي ساحل مانده  است

دل بيتاب رفتن است و مهياي ديوانگيست

گفته بودم براي لمس نسيمي كه بوي سيب مي دهد خواهم رفت

جـــان دادن و كــربلا نـدیـدن سخت است

زمان رفتن فرارسيده است و قراري براي ماندن نيست

زمين دلواپسيم مالامال شوقي تازه است

دلم غبارآلود و تاريك است اما به لطف باب الحوائج دعاگويتان خواهم بود.

نام هاي زيبايتان را در خاطر دفترم مي سپارم تا حاجاتتان را به باب الحوائج بسپارم.

حــلالم كنيد. يــــا حــــق

 

نــواي دل

دلــم برا حـرمت پــر مي زنه      حسيــن عشـــق منــي

ياكريم-۱۶خرداد۱۳۸۶

يــــادم باشد ...

فرارسيدن سيزدهم جمادي الثاني

شهادت جانسوز حضرت صديقه طاهره .س.

بر عاشقان اهل بيت تسليت باد.

آن گاه كه تنــها شدي و در جستجوي يك تكيه گاه مطمئن هستي بر "او"  توكـل نما (نمل/79)

 

چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خير شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شر شما در آن است و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد.(بقره/216)

 

به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان ( مردم) نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در كارها با آنان مشورت كن! اما هنگامى كه تصميم گرفتى، (قاطع باش! و) بر خدا توكل كن! زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد. (آل عمران/159)

 

او كسى است كه آرامش را در دلهاى مؤمنان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايند. (فتح/4)

 

اگر [ در همه امورتان ] از خدا پروا كنيد ، براى شما [ بينايى و بصيرتى ويژه ] براى تشخيص حق از باطل قرار مي دهد، و گناهانتان را محو مي كند، و شما را مي آمرزدو خدا داراى فضل بزرگ است. (انفال/29)

  

 

 

 

 

حضرت رسول اكرم (ص):

خداوند گويد من ناظر گمان بنده خويشم، اگر گمان خوب به من برد خوبي بيند و اگرگمان بد برد بدي بيند.   

 

امام علی (ع) : 

رفتار برادرت را به بهترين وجه آن تحمل كن ، تا زمانى كه كارى از او سر زند كه راه توجيه را بر تو ببندد، و هيچ گاه به سخنى كه از دهان برادرت بيرون آيد، تا وقتى براى آن محمل خوبى مى يابى، گمان بد مبر !

 

امام علی (ع) : 

داوری در حق افراد مورد اطمينان با تکيه بر گمـــان، از عدالت دور است.

 

حضرت امام محمد باقر (ع): 

مؤمـن برادر مؤمـن است، او را دشنام نمي دهد، از او دريـــغ نمي كند و به او گمــان بــد نمي برد.

 

امام صادق (ع):  

دوستی دارای شرایط و حدودی است.اگر کسی همۀ آن شرایط را داشته باشد،کمال صداقت و دوستی را دارد و اگر کسی تنها برخی از آنها را داشته باشد،هر چند دوست نامیده می شود،اما کمال صداقت و دوستی را ندارد و اگر کسی هیچ یک از آنها را نداشته باشد،چیزی از دوستی ندارد و اصلاً نباید او را دوست نامید:

1- ظاهر و باطن دوست باید یکسان باشد. 2- زینت دوستش را زینت خود و ننگ او را ننگ خود بداند. 3- ثروت و قدرت،رفتار او را تغییر ندهد. 4- چیزی را از دوستش دریغ نورزد. 5- در سختیها دوست خود را رها نکند. 

 

 

 

 

چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند.

 

به آساني در يك دقيقه مي توان يك نفر را خرد كرد، مي توان در يك ساعت يك نفر را دوست داشت، مي توان در يك روز عاشقش شد، اما يك عمر طول مي كشد تا بتوان يك نفر را فراموش كرد.

 

در انديشه آنچه كرده اي مباش، در انديشه آنچه نكرده اي باش.

 

در خوشي دوستان ما را مي شناسند و در ناخوشي ما دوستان را.

 

زندگي كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود فردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم.

 

خم اشك

رساله‏اي كه نوشتم ز اشك ناز فروشم        

نشد كه بر تو فرستم نشد كه باز بپوشم

گناه درد به يك سو غم فراق به يك سو        

تمام عمر دو بار گران نشسته به دوشم

گلايه هست وليكن نمانده حال گلايه       

تو درسؤال بكوش و مبين چنين‏ كه ‏خموشم

ز پاي گرچه بيفتم وصال تو ندهد دست         

ولي چه چاره كه بايد تمام عمر بكوشم

اگر چه بي كس و كارم اگر چه هيچ ندارم       

به عالمي سر مويي ز زلف تو نفروشم 

 

 

قسم به ديده جوشان قسم به خانه بدوشان    

كه تا نيامدنت جز به خُمّ اشك نجوشم

به حال بي كسي من كسي نكرد عنايت          

ثمر نداد فغـــانم، اثر نكرد خروشــم

دل گرفته علاجي به غير گريه ندارد         

من آن علاج به دستم من آن پياله به دوشم

چگونه هست ميسّر‌كه‌راني ازدر لطفت   

مرا كه قيد تو برگردن است‌و حلقه به گوشم*

* شاعــــــــــــر: ؟

ملالی نیست ...

يَا مَنْ لا يُرْجَى إِلا فَضْلُهُ

سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان

که من این خانه به سودای تو ویران کردم 

 

دیگر خسته ام از تلاش بی پایان ....از این نبرد بیهوده میان عقل و دل خسته ام

مجالی برای نفس تازه کردن نیست، تنها دریچه نگاه توست که آرامم می کند

من به رفتن محتاجم و تو به ماندن و صبوری می خوانیم ...

اگر دلم را به دست باد داده ای ... ملالی نیست

اگر تمنای چشمان اشکبارم را جز سکوت پاسخی نمی دهی ....ملالی نیست

اگر چون هاجر به امید آب هفت بار که نه هفتاد بار از این کوه به آن کوه حیرانم کرده ای ... ملالی نیست

اگر پیکر رنجورم را زخم های بسیار نمک دیده ...ملالی نیست

اگر پروانه های دلم را هرشب به آتش می کشی ....ملالی نیست

دریچه نگاهت برای من کافیست .... من به همین روزنه امیدوار و دلخوشم ... از بیتابی و بی قراری خسته ام ..... باقی هرچه تو بخواهی که از اول هم خواستي تسليم بوده ام....

.... ملالی نیست دل را به زنجیر کشیده ام تا مجالی عقل حکمران این وادی حیرانی شود ...

.... امـا

          انیســا

               دلــم را در این سرای بیــکسی تنــها مگـذار

 

ياكريم-۱۷ارديبهشت۱۳۸۶

دل مهياي ديوانگيست

دل مهياي ديوانگيست

و صبوري نمي تواند

بارها از اين روزنه اشكهاي خورشيد را تا آخرين قطره بر گونه هاي سرد زمين شمرده ام و در انتظار رنگين كمان خيره به آسمان نگاهت مانده ام .

 

حق با پروانه هاي باران خورده است، ماندن از راه دورم مي كند.

دل به دلت مي دهم و راهي مي شوم ...

آشفتگي ام را ببخش، زمين دلواپسيم را شوقي تازه در برگرفته است !

 

 تمناي دستت كند گونه کوچك من

                         زند حلقه دورت ببين شاخه پيچك من

 

دل به دلت خواهم داد و با دستاني لبريز از عشق تو

براي لمس نسيمي كه بوي سيب مي دهد راهي خواهم شد... 

 

                                   

ياكريم-۱۰ارديبهشت۱۳۸۶

امن يجيب

بـــايد بـــه ارتفــاع دلت اقتــــدا كنــــم

تــا اضطــراب بـــــــي‌كسي‌ام را دوا كنم

من وسعتي شبيه كويري شكستــه‌ام

بــايد بـــراي ايـــــــن شب ابري دعا كنم

امن يجيب يك دل خسته بسوي توست

بــــايد دوبــــاره نام شمـــا را صـــدا كنم

بايد دوباره دل بدهم ، دل بدست عشق

در ايـــن كويـــــــــر تشنه باران نشا كنم

مــرگي نشسته بين تــو و اضطــرار مـن

بــــايد پــــرنده‌تـــــر قفسـم را رهـــا كنم 

 شاعر/ زهرا ولي بيگي