یادباران

دل نوشته های دختری از دیار باران

یک تصمیم درست

سفر عمره تا اطلاع ثانوی متوقف شد، از این خبر بسی خوشحال شدم

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۴ساعت 13:58  توسط لیلا قریب  | 

انتقاد موافق و مخالف

ما آدما معمولا عیب ها و ایرادهای مخالف خودمون رو بهتر می بینیم و راحت تر هم انتقاد می کنیم، حالا با توجه به تربیت جامعه ما شاید هم خیلی ها از انتقاد خوششون نیاد، البته پذیرش انتقاد ظرفیت خیلی بالایی رو می طلبه بخصوص از مخالف و انتقاد کردن باعث میشه طرف عیب های خودشو ببینه و اصلاحش کنه و به نظرم آدم باید از کسی که منصفانه نقدش می کنه تشکر هم کنه. 

نقد کردن افرادی که موافق ما هستند کار سخت تری نسبت به مخالفون ما هست، چرا؟ چون اولا خود ما عیب ها و مشکلات موافقمون رو خیلی خوب نمی بینیم و با دید مثبت به همه چی نگاه می کنیم و اگر هم  ببینیم توی رودربایستی می افتیم و چیزی نمی گیم.دوما آدمای موافق ما معمولا توقع نقد و انتقاد شنیدن از ما رو ندارند و اگر هم انتقادی ازشون بشه شاید از دسته اول بیشتر ناراحت بشند و متاسفانه این کار رو سخت می کنه و باعث میشه مشکلات دیده نشه و یک عده ای متضرر بشند.

دولت آقای روحانی همانطور که ازش انتظار می رفت با تدبیر و عقل کشور رو اداره می کنه و تا حد زیادی امید رو در خانواده ها زنده کرد و خیلی خوب تونست تورم رو مهار کنه و در سطح بین المللی و سیاست خارجی خیلی خوب عمل می کنه و اکثرا(نه همه) راضی هستند. اما نکته ای که شاید به چشم خیلی ها نیاد اما بسیار مهمه قضیه محیط زیست هست و به نظرم با توجه به کارهایی که شده هنوز دچار بحران اساسی هست. این روزها قضیه جنگل ابر و همچنین پرورش ماهی مهاجم تیلاپیا باعث نگرانی دوست داران محیط زیست شده، توجه به محیط زیست یعنی توجه به آینده بچه هامون همانطور که نگران اتلاف انرژی و آب هستیم باید نگران نابودی محیط زیست باشیم، و ای کاش همه ی ما نسبت به این قضیه حساس باشیم و آگاهی لازم رو به بچه هامون بدیم.

 در آخر می خوام بگم هیچ انسانی و هیچ دولتی بدون نقص نیست و همه ما ایراداتی داریم هر چند بعضی اوقات مشکلات بر اثر بی تدبیری و کله شقی چندبرابر میشند اما چه خوبه انتقادپذیری خودمون رو بالا ببریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۱۶ساعت 8:38  توسط لیلا قریب  | 

20 درصد

میگند 40 درصد سرطان ها قابل درمان هستند و 40 درصد دیگه قابل پیش بینی و فقط 20 درصد سرطان ها هستند که باعث مرگ و میر افراد مبتلا می شند.

نمیدونم چرا هر کسی رو که من می شناسم دچار این بیماری میشه جزء اون 20 درصده. هانی پسرعمه کوچولوی 6 ساله ی من بعد از مبتلا شدن فوت می کنه و بعد خاله جون مهربونم که تسلیم این بیماری میشه و از دنیا میره و حالا عموجونم که دکترا جوابش کردند و مثل همیشه تنها امیدمون به خداست . پس چرا این بیماری لعنتی روز به روز بیشتر میشه و چرا همه جزء اون 20 درصدند

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۲۵ساعت 22:58  توسط لیلا قریب  | 

ملاحظه کاری

سلام

بعد از حدود هفت سال وبلاگ نویسی به این نتیجه رسیدم نوشتن با اسم واقعی در شهری که تقریبا اکثر آدماش می شناسنت سخته، بخاطر همین شاید خیلی دست و دلم به نوشتن نمیره.

امسال ماهان کلاس چهارم شده و باران کلاس دوم و من بطور عجیبی کلاس دومی و چهارمی خودم رو با بچه هام مقایسه می کنم. با این که کتابها خیلی تغییر کرده اما بعضی از درس ها هنوز سرجاش هست (مثل کوچ پرستوها، راز نشانه و روباه و زاغ ).

من از انشاء نوشتن متنفر بودم اما بچه هام عاشق زنگ انشاء هستند. من هیچوقت نقاشی قشنگی نمی کشیدم اما نقاشی جفتشون خیلی قشنگ و خلاقانه هست، اما جفتشون مثل من از مشق نوشتن خوششون نمی آد،  خدایی ما چقدر مشق می نوشتیم اینا چقدر مشق می نویسند، دلم برای بچگی خودمون می سوزه...

-----------------------------------------------------------------------------------------

پ ن: فکر کردم بعد از مدتها ننوشتن باید پستم رو با سلام شروع کنم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۰۴ساعت 23:42  توسط لیلا قریب  | 

سفر وبلاگی

بعد از مدتها دیگ را باز می کنم ی نگاه سریعی به وبلاگ ها می اندازم اول وبلاگهایی که مربوط به سفرنامه هست رو میخوانم چون ما که فرصت سفر رفتن نداریم حداقل از توصیفات  سفر دیگران لذت ببریم، بعد وبلاگ هایی آدم های کتاب خوان را باز می کنم تا خلاصه بعضی کتاب ها رو بخوانم چون  در حال حاضر فرصت کتاب خواندن هم ندارم اینطوری هم اندکی لذت سفر رو چشیدم هم اندکی لذت کتاب خواندن را.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۰۵/۱۸ساعت 0:42  توسط لیلا قریب  | 

دلتنگی

با دلتنگی غریبی از خواب بیدار شدم و در یک لحظه دوست داشتم زمان به عقب برگرده به 25 سال پیش. عصر گرم تیر ماه بود و من خونه بابابزرگ بودم. بستنی یخی با طعم های تمشک،  نوشابه و چای شیرین درست کرده بودم و گذاشته بودم تو فریزر تا یخ ببنده و داشتم خودم رو سرگرم میکردم تا زمان زود بگذره و برم سراغ بستنی یخی ها.... 

از خواب بیدار شدم و دلتنگ اون خونه و آدماش شدم و بستنی یخی...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۱۲ساعت 15:13  توسط لیلا قریب  | 

ترس

شخصا به این نتیجه رسیدم ترس منشا همه ی عقب ماندگی هاست. تا حالا دقت کردید که بچه های امروز چقدر سریع علوم روز رو یاد میگیرند؟ به نظر من مهمترین عاملش جرات بالای بچه های امروز هست. در گذشته تا میخواستیم یک چیز جدید رو دست بزنیم یا واکاویش کنیم خانواده می گفتند دست نزن خراب میشه و ما از ترس خیلی چیزها رو کشف نکردیم واین ترسیدن از کشف چیزهای جدید همیشه در وجود نسل گذشته بوده و هست.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۳/۰۴ساعت 22:42  توسط لیلا قریب  | 

بهار

روبرو بهار 

در پی شکفتنی دوباره است

زندگی، همین اشاره است....

محمدرضاعبدلملکیان

و بهار در پی شکفتن دوباره است

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۱۲/۲۶ساعت 23:36  توسط لیلا قریب  | 

ظهور و هدیه کریسمس

امروز بچه ها تو کلاس می گفتند اگه امام زمان ظهور کنه بابانوئل برای ما هدیه کریسمس میاره، پس دعا کنیم که امام زمان زودتر ظهور کنه...

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۵ساعت 21:37  توسط لیلا قریب  | 

حساس باشید

همیشه قبل از خرید عادت دارم به تاریخ تولید و انقضاء محصولات نگاه کنم و اگه تاریخ انقضاء محصولی نزدیک باشه سعی می کنم از خریدش منصرف بشم اما آقای همسر معمولا به فروشنده ها اعتماد می کنند و زیاد روی تاریخ تولید و غیره توجه نمی کنند. چند سال پیش بود که حدود دو شب حال پسرم بد شد و سریع رسوندیمش به درمانگاه و دکتر سوسپانسیون آمپی سیلین تجویز کرد و من از  داروخونه درمانگاه دارو رو گرفتم و مثل همیشه به تاریخ روی دارو نگاه کردم که به میلادی بود و حدود یک ماه از تاریخ انقضاء دارو گذشته بود، سریع به مسوول داروخونه گفتم ببخشید تاریخ این دارو گذشته شما باید بیشتر دقت کنید چون خیلی از مردم متوجه تاریخ میلادی نمی شند و دارویی می گیرند که تاریخش گذشته و نه تنها باعث بهبود بیمار نمیشه شاید بیماریش رو بدتر کنه، مسوول دارخونه خندید و گفت آفرین چقدر شما دقت می کنید خیلی ها اصلا توجه نمی کنند، گفتم آنها به شما اعتماد می کنند شما مسوول سلامتی مردم هستید، دارو رو عوض کردم( محض اطلاع باید بگم درمانگاه ذکر شده در شهرستان خوانسار نبوده)

چند وقت پیش برای خرید به یکی از فروشگاههای بزرگ خوانسار رفتم و خواستم محصولات لبنی بخرم دست به هر چی میذاشتم یا تاریخش گذشته بود یا دو یا سه روز دیگه بیشتر مهلت نداشتند، ی ماست برداشتم که انگار تاریخ داشت و ی پودر کیک و چیزهای دیگه رفتم سر صندوق که حساب کنم دوباره به تاریخ ها نگاه کردم دیدم ماست تاریخش گذشته و من خوب نگاه نکرده بودم و پودر کیک هم تاریخ انقضاء ش نزدیکه به فروشنده گفتم ببخشید من اینها رو نمیخوام چون از تاریخشون گذشته با اخم گفت شما چقدر حساسید....

دوباره چند وقت پیش از یک فروشگاه محصولات بهداشتی کرم ی مارک معروف رو خریده بودم و چون عجله داشتم به تاریخش نگاه نکردم وقتی رسیدم خونه روی جلد کرم نگاه کردم دیدم اوه سه ماه از تاریخش گذشته و چون اکثر محصولات به میلادی تاریخ میزنند کسی توجه نمی کنه.

بارها شده که فروشگاهها مواد غذایی و محصولات بهداشتی از تاریخ مصرف گذشته رو در مغازه نگهداری می کنند و به خریداران  عرضه می کنند واگه خود خریداران توجه نکنند این محصولات رو می خرند، این ماجرا خیلی برای من اتفاق افتاده و بخاطر همین به هیچ فروشنده ای اعتماد ندارم، آقای همسر چندین بار شیر، ادویه، پودر ژله و سس تاریخ گذشته خونه آوردند و وقتی هم میخواستیم پس بدیم فروشنده میگه چون هوا سرده شیر خراب نمیشه یا اینکه ادویه ده سال هم بمونه چیزیش نمیشه و هزار تا بهونه دیگه برای کارشون میارند...

من توی کشور دیگه ای زندگی نکردم و اصلا نرفتم اما شنیدم اکثر کشورهای خارجی بخصوص اروپایی وقتی مدتی از تاریخ تولید محصولات غذایی و بهداشتی شون می گذره و هنوز خیلی فرصت دارند محصولاتشون رو حراج می کنندو تا یک سوم قیمت عرضه می کنند تا هیچ محصولی فاسد نشه اما متاسفانه توی کشور ما خیلی از محصولات فاسد شده در فروشگاهها عرضه می شه اگه ما خودمون حواسمون نباشه هیچکس حواسش نخواهد بود باید بیشتر مراقب خودمون باشیم و نباید زیاد اعتماد کنیم. 


+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۶ساعت 20:33  توسط لیلا قریب  | 

مطالب قدیمی‌تر