مثل همیشه هیچکس یادش نبود. ۱۱ خرداد

       (تولدم مبارک)

سلام یه خبر:

میخوام بعد از کنکور یه وب دیگه درست کنم راجع به عشق واقعی دوست داشتین بخونین.

هروقت درستش کردم آدرسشو واستون تو همین وب مینویسم<فعلا بای بای.

گفتم دلم میخواد توی برفا قدم بزنیم، گفت : قدم زدن تو ی بارونو بیشتر دوس دارم.. توی برف رد پاهات جا میمونه... عابرای دیگه میفهمن از کجا اومدی...کجا میری اما بارون باوفاست...آدمو لو نمیده.هروقت خواستی تنها باشی...گم بشی...بری تا اخر دنیا... توی بارون برو. خندیدم... انگار یادش رفته بود... حال وهوای دلم بارونی بود اونروزی که اولین قدماشو توی قلبم برداشت...اما ردپاهاشو تا اخر دنیا واسم جاگذاشت... بارون باوفاست... قدمای اون باوفاتر........ دوستت دارم

چرا حس می کنم هستی کنارم

چرا این رفتنو باور ندارم

چرا هستی میون خواب و رویام

چرا پر می شی تو هرم نفسهام

دارم نفس نفس نبودنت رو کم میارم

می خوای بری تو رو به این ترانه می سپارم

ولی نرو، نرو بمون

نرو که جز تو چاره ای به جز خودت ندارم

نرو بمون نرو بمون نرو بمون کنارم

آخه ترانه هام همش بهونتو می گیرن

اگه بری همه کهنه می شن بی تو می میرن

اگه بری چشامو پشت جاده جا می زارم

اگه بری خود بارون می شم برات می بارم

دارم نفس نفس نبودنت رو کم میارم

می خوای بری تو رو به این ترانه می سپارم

ولی نرو، نرو بمون

نرو که جز تو چاره ای به جز خودت ندارم

نرو خیال نکن بدون تو دووم میارم

تقدير

كاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت كاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت كاش می شد از قلمهایی كه بر عالم رواست با محبت ،با وفا ،با مهربانیها نوشت كاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاین همه ای كاشها بر دفتر دلها نوشت

آخرین جرعه

من مناجات درختان را هنگام سحر رقص عطر گل یخ را با باد نفس پاک شقایق را در سینه کوه صحبت چلچله ها را با صبح نبض پاینده هستی را در گندم زار گردش رنگ و طراوت را در گونه گل همه را میشنوم می بینم من به این جمله نمی اندیشم ! به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو میاندیشم تو بدان این را تنها تو بدان تو بیا تو بمان با من تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو به جای همه گلها تو بخند اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز ریسمانی کن از آن موی دراز تو بگیر تو ببند تو بخواه پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر و هوا را تو بخوان تو بمان با من تنها تو بمان در دل ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

خدایا

خدایا !  دلم باز امشب گرفته بیا تا کمی با تو صحبت کنم بیا تا دل کوچکم را فقط با تو قسمت کنم خدایا ! بیا پشت آن پنجره که وا می شود رو بسوی دلم بیا پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم خدایا ! کمک کن که من نردبانی بسازم  و با آن بیایم به شهر فرشته همان شهر دوری که بر سر در آن کسی اسم رمز شما را نوشته  خدایا ! کمک کن که پروانه شعر من جان بگیرد کمی هم به فکر دلم باش........مبادا بمیرد خدایا !  دلم را که هر شب نفس میکشد در هوایت اگر چه شکسته شبی می فرستم برایت.

عاقبت

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود، عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود، شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر، مهربانی حاکم کل مناطق می شود

شمع

شمع دانی دم مرگ به پروانه چه گفت؟، گفت ای عاشق بيچاره فراموش شوي، سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد، گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

 

 

 

دریا

ابر بارنده به دریا می گفت: گرنبارم تو کجا دریایی؟! در دلش خنده زنان دریا گفت: ابر بارنده تو خود هم از مایی

 

 

دل به دل

به غم کسی اسيرم که زمن خبر ندارد، عجب از محبت من که در او اثر ندارد، غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد، دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد

دل شکستن

   شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
این دل ما با نگاهی سرد، پرپر می شود

 

 کویر

   در کویر سرد عشق، این سخن از من بگیر
مرگ تو مرگ من است، پس تمنا می کنم هرگز نمیر

پنیر

   عشق مثه پنير مي مونه : زيادش آدمو خنگ مي کنه ! اندازش به آدم تکامل ميده ! و هيچکس هم تا حالا از بي پنيري نمرده

قلبم را...

   قلبم را . . . دلم را به تو می سپارم چرا که دوستت دارم ای همیشگی ترین دوست در حسرت دیدنت بی قرارم ای تک سوار محبت ای مظهر شهامت از حزن دوریت گریه دارم

 

سرزمین آرزوها

دوچشمت سرزمين آرزوها، نگاهت داستان آشنايی است، امان از آن زمان كه قلب عاشق، گرفتار خزان يك جداييست

نیلوفر

   نیلوفر تنها در این دنیا منم من، آن بی کسی که مانده دراینجا منم من ،جز عالمی دلدار و یار و دلبر و عشق ، آن کس که بی کس مانده و تنها منم من

باور

بـودنم را هيچ كس باور نداشت، هيچ كس كاری به كار من نداشت، بنويسيد بعد مرگم روی سنگ، با خطو طی زيبا و خیلی قشنگ، او كه خوابيده است در اين گورستان سرد، بودنش را هيچ كـس باور نكرد.

سه حرف

عمری با غم عشقت نشستم ، به تو پيوستم واز خود گسستم ، وليکن سرنوشتم اين سه حرف بود ، تو را ديدم، پرستيدم ، شکستم.

ای کاش

   کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم

کاش

   کاش یارب آشناییها نبود
یا به دنبالش جدایی ها نبود
یا که او با من نمی شد آشنا
یا که او از من نمی کردی جدا

عشق مرگ نیست

   عشق مرگ نيست زندگي است. سخت نيست عين سادگي است. عشق عاشقانه هاي باد وگندم است . اولين پناهگاه کودکي آخرين پناهگاه آدم است. زندگي زيباست حتي اگر کور باشي ؟ خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي مسحور کننده است حتي اگر فلج باشي؟ اما بي ارزش است اگرثانيه اي عاشق نباشي اگر مي دانستي دل ترک خورده ي من با ياد چشمان باراني ات شکسته تر مي شود هيچ گاه به من پشت نمي کردي اگر مي بيني کسي به روي تو لبخند نمي زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن

خرید عشق

   برای خریدن عشق هر کس هرچه داشت اورد دیوانه هیچ نداشت و گریست (گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید) اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است و قیمت اشک عشق.

درخت سیب

   دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد

 

عاشقی

   روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

 

یکی دوستدارم

   چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خدانگهدار

ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار

منو از خاطره کم کن تا ابد خدانگهدار

واسه...

واسه دیگران تو شمعی/واسه من خاموش وغمگین

برای خودی تو دردی/واسه غریبه تسکین

 

 

خواهم...

خواهم که در این غمکده آرام بمیرم/گمنام سفر کردم وگمنام بمیرم

خواهم زخدایم که به دلخواه بمیرم/یعنی که تورا ببینم وآنگاه بمیرم

میدانم...

میدانم...

میدانم بعدهرخندهی من گریه طولانی است/من پس از هر خنده خود میترسم

که اگر اشکی ندارم که رها سازم/ودر خنده دیگر باشم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تنهایی

امشب برای گریه ام یک شانه میخواهم که نیست/دراین خرابات جهان یک خانه میخواهم که نیست

در غربت چشمان تو تنهایی آواره شد/در وصف این نامردمان یک واژه میخواهم که نیست

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد