سُــکـوتـــ پُــشتِــــ سُـــکــوتـــــ...
چِـهــ راحَـتـــ خُــــــــــرد میـشَـومــــــ...

بـﮧ سلامتیِ اونے ڪـﮧ وقتے بوכیم {باهاموטּ} حال ڪرכ
اگـﮧ نبوכیم {ازموטּ} یاכ ڪرכ ...!
اونے ڪـﮧ اگـﮧ بوכیم {כعاموטּ} ڪرכ
اگـﮧ نبوכیم {آرزوموטּ} ڪرכ ...!
اونے ڪـﮧ وقتے {بوכیم} خنـכیـכ
اگـﮧ {نبوכیم} نالیـכ ...!
سلامتے اونے ڪـﮧ هر چنـכ {כلخور} بوכ
ولے واسـﮧ {כلخوشے ما} خنـכیـכ ...
ܜܔشِکَستَــ♥ـــــטּ.. ܜܔ
ܜܔخُرد کــ♥ـــــــَردَטּ... ܜܔ
ܜܔبهـ بــــ♥ـــآد دادَטּ... ܜܔ
ܜܔخاکِـــــ♥ـــــستَرکـــــَردَטּ... ܜܔ
ܜܔاَز هَر اَنگُشتَش هُنَرے میباریـ ـ ـد ܜܔ
◄وَ مَـטּ چِه ساده لوحانُه خیالَم را ☻تَختـــــــے☻ کَردَم بَراے
◄عِشــ‗__‗ــق بازے تو با دیگَرے
دلــم كــَمى خــُدا مــى خــوآهـَد
كـــَمى سكــوتــــ
دلــَم دل بـــُريدن مــى خــوآهـَد
كــَمى اَشكـــ
كــَمى بــُهتــــ
كــَمى آغــوش ِ آسمــآنى
كــمى دور شــُدن اَز ايــن جــنس ِ آدم ...

؏ـشق رآ بـﮧ ڪسانـے ارزانـے میڪنیــم ڪﮧ
از زنــנدگـے ، جز آب و ؏ــلفـــــ رפزانـﮧ، نـﮧ میفهمنـנ , نـﮧ میـפֿـواهنـנ!

سهراب
گفتی: جور دیگر باید دید... دیدم ولی !....
گفتی زیر باران باید رفت.... رفتم ولی !...
او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!!!
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: " دیوانه باران ندیده !! "
دوربین
شاتـر دوربیـن عکـاسیای است . . .
به تــو کـه میرسـد،
تنـد میزنـد
بـرای ثـبـت لحـظـههـا . . .

پشت سر
آماده است تا که کمی پای تو لغزش گیرد …
و اگر قرار شود که بیفتی به روی زمین ، آنجاست که نگهت خواهد داشت …
همیشه از سایه هم نزدیکتر به تو !
نور هم که قطع شود ، حضورش پر رنگتر خواهد شد !
جاذبه
جاذبه سيب، آدم را به زمين زد…
و جاذبه زمين، سيب را…
فرقي نمي کند،
سقوط، سرنوشتِ دل دادن به هر جاذبهاي، غير از خداست.
به جاذبهاي مي انديشم که پروازم مي دهد.
خدا…
شهرمن
شهر من اینجا نیست !
اینجا…
آدم که نه!
آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!
و جالب تر !
اینجا هر کسی
هفتاد رنگ بازی میکند
تا میزبان سیاهی دیگری باشد!
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
همه قار قار چهلمین کلاغ را
دوست می دارند!
و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
سبدهاشان پر است از
تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند!
من به دنبال دیارم هستم,
شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است!
+شهر من اینجا نیست،شهر من پشت نفسهای "تو" زندانیست
وقتی یه زن سیگار کشید یعنی دیگه گریه جواب نمیده
و وقتی مردی اشک ریخت.. بدون کار از سیگار کشیدن گذشته .
سکوت سرشار
در جعبۀ سیاهِ دلِ او
جستجو کنید...
.
به سنگها حسادت می کنم! کاش من هم دل نداشتم...
.
صدای ثانیه شمار ساعت را می شنوی؟؟؟
"لعنتی"
من گوش هایم را می گیرم تا صدای نبودنت را نشنوم...!
نمی دونم از کــجا شروع کنم قصه تلخ ســـــادگیمـــو..
نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو
چــــــرا تو اول قصه همه دوســـــــــم مــــــــــــی دارن
وسط قــــــــــصه می شه سر به سر من مـــی ذارن
تا می خواد قـــــصه تموم شه همه تنهام مــی ذارن
مــــــی تونم مثل همه دورنگ بـــــاشم دل نــــبازم
مــــــی تونم مثل همه یه عـــــشق بادی بــــسازم
تا با یک نـــــیش زبــــــون بترکه و خراب بـــــــــــشه
تا بـــــــیان جمعش کنن حباب دل ســــــــراب بشه
مــــــی تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
مـــــــی تونم درست کنم تـــــــرس دل و دلواپسی
مــــــــی تونم دروغ بگم تا خودمو شــــــــیرین کنم
مــــــــی تونم پشت دلا قایم بشم کــــــــمین کنم
ولی با این همه حــــــــرفا باز مـــــــــــنم مثل اونام
یه دروغگو مـــــــی شم همیشه ورد زبــــــــــــــونا
یه نفر پیدا بـــــــشه به مـــــــــن بگه چیکار کــــنم
با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم ؟؟؟؟
من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره ؟؟؟
توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره .........؟؟؟
غــ ـــربـتـــــــ رانـبایـ ـد
درالـ ـفبـای شـهرغـ ـریـبـــــ جــستجـ ـوکــ ـرد
هـ ـمیـن کـهـ عـ ـزیـ ـزتـــــــــ نـگاهـش را
بـهـ طـ ـرفـــ دیـ ـگـ ـریـــــــــ کـــ ـــرد
تـ ـوغـ ـریـبـیــــــــــــ...
siah poosh
آدما گاهی لازمه
چند وقت کرکره شونو بکشن پایین
یه پارچه سیاه بزنن درش
و
بنویسن:
کسی نمرده
فقط دلم گرفته

برایـم مهــمانــی گــرفتــه انـــد . . .
و مـــن میخــواهـــم بتــرکـانــم . . .
همــه ی بغــض هایـــم را . . .

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …
شاکی بشی ولی شکایت نکنی …
گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …
خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی …
امــا اونــجــاش بــه آدم فــشــار مـــیــاد
کــه هــمــراه بــا شــنــیـــدن ِ دروغ
خــر هـــم فـــرض بــشـــی …

چقدر بده تو زندگی یه نفر باشه که همیشه سرکــــــــــوفت گذشته ها رو بهت بزنه الان از این گذشته لعنتی دلم گرفته با یه بغض که با این غرور لعنتی نمیزارم بترکه
♥کـ ـآشـ مـــــے شـ ـد ...
یکــ لحظـ ـهـ جآیمــآنـ رآبآ همـ عوضـ کنیمـ ...
شآیـد تُــ میفهمیدے چهـقـدر بے انصآفے .
و منـ مـــــے فهمیـ ـدمـ چـ ـرآ
نیایش خدا
Praise With God
نيايش با خدا
I asked god to take away my habit
God said : no it is not for me to take away, but for you to give it up
از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد
خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی
I asked god to make my handicapped child whole
God said : no, body is only temporary
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد
خدا فرمود : لازم نیست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است
I asked god to give me happiness
God said : I give you blessings happiness is up to you
گفتم مرا خوشبخت کن
خدا فرمود : نعمت از من، خوشبخت شدن از تو
I asked god to make my spirit grow
God said : no, You must grow on your own but
i will prune you to make you fruitful
از او خواستم روحم را رشد دهد
خدا فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی،
من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی
I asked god for all things that i might enjoy life
God said : I will give you life, so that you may enjoy all things
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم
خدا فرمود : برای این کار من به تو زندگی داده ام
I asked god to help me love others as much as he loves me
God said : Ahah, finally you have the ide
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد من هم دیگران را دوست بدارم
خدا فرمود : آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد
شیطان حراج کرد
شیطان می خواست كه خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسههای قدیمی و در انبار ماندهاش را به حراج بگذارد. در روزنامهای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر كارش پذیرفت.
حراج جالبی بود: سنگهایی برای لغزش در تقوا، آینههایی كه آدم را مهم جلوه میداد، عینكهایی كه دیگران را بیاهمیت نشان میداد. روی دیوار اشیایی آویخته بود كه توجه همه را جلب میكرد: خنجرهایی با تیغههای خمیده كه آدم میتوانست آنها را در پشت دیگری فرو كند، و ضبط صوتهایی كه فقط غیبت و دروغ را ضبط می كرد.
شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: "نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید."
یكی از مشتریها در گوشهای دو شیء بسیار فرسوده دید كه هیچكس به آنها توجه نمیكرد. اما خیلی گران بودند. تعجب كرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.
شیطان خندید و پاسخ داد: "فرسودگیشان به خاطر این است كه خیلی از آن ها استفاده كردهام. اگر زیاد جلب توجه می كردند، مردم میفهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. با این حال قیمت شان كاملاً مناسب
شیطان بازنشسته شد(متن کوتاه جالب)
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...
گفتم: ظهر... شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...
... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
شیطان گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی
سلام این وبلاگو برای سرگرمی گذاشتم .