| شنبه 25 آذر1391 ساعت: 22:2 | توسط:مریم... | ||||
ببخش که برگ هایت را لگد کردم . ببخش که مرگت را می بینم اما کاری از عهده ام بر نمی آید . ببخش که چوب های خشکت را در آتش ;سوزاندم تا گرم شوم. خاطرات زیادی با هم داشتیم ببخش ببخش که تو را رها می کنم و به سراغ زمستان می روم ... من رفیق نیمه راه نیستم این تقدیر تو است که، می میری! و اما پاییز به من می گوید: خداحافظ انسان، من نمی میرم در این دنیا من همیشه بوده ام و خواهم بود. تو مرا ببخش که; یک بار دیگر رفتم و با رفتنم; یک پاییز دیگر از عمرت را با خود بردم. من رفیق بدی نیستم این تقدیر تو است.!!! | |||||
پرواز
پرواز
من و تو دو تا پرنده تو قفس زندونی بودیم
جای پر زدن نداشتیم ولی آسمونی بودیم
ابرو بارونو میدیدیم اما دنیامون قفس بود
چشم به دور دستا نداشتیم همینم واسه ما بس بود
اما یک روز اونایی که ما رو با هم دوست نداشتن
تو رو پر دادن و جاتم یدونه آینه گذاشتن
من خوش باور ساده فکر می کردم رو به رومی
گاهی اشتباهی می کردم من کدومم تو کدومی
با تو زندگی می کردم قفس تنگ و سیاهو
عشق تو از خاطرم برد عشق پر زدن تا ماهو
اما یک روز باد وحشی رویاهامو با خودش برد
قفس افتاد و شکست و آینه افتاد و ترک خورد
تازه فهمیدم دروغ بود دنیایی که ساخته بودم
دردم از اینه که عمری خودمو نشناخته بودم
تو تو آسمونا بودی با پرنده های آزاد
من تن خسته رو حتی یه دفعه یادت نیفتاد
حالا این قفس شکسته راه آسمون شده باز
اما تو قفس نشستم دیگه یادم رفته پرواز
| شنبه 18 آذر1391 ساعت: 16:32 | توسط:محیـــــــــآ | ||||
| بعضی وقتا آدما الماس توی دستشون دارن بعـــد چشمشون به یه گــــــرد و مــــی افته دولا میــــــشن تا گــــــــردو رو بــــــــــــردارن الماســـــه می افته تو شیــــــــب زمیـــــــن و قل میـــخوره و تو عـــمق چاهی فرو میـره میــــــــــــــدونی چــــــــــــی میـــــــــمونه ؟ یـــه آدم و یـــه دهـــن باز با یــــه گردوی پوک و یــــــــــــه دنـــــــــــــیا حـــــــــســـــــــــرت ... ! | |||||
با دورود بر شما عزیزان این وبلاگ تا مدتی بخاطر بعضی مشکلات و گرفتاری های آپ نمیشود .
از دوستانی که به خانه من سر میزند و در نظر های خود بر در خانه ام مینویسند آمدیم منزل نبودی به ما سر بزن
بگویم که باعث خوشحالی من می شوند و حتمن سر خواهم زد و خوشحال میشوم که به سراغ شما
دوستان بیایم تا دورودی دیگر بدرود در پناه حق.
فقط از خدا بخواه
از خدا بخواه تا تو را دریابد بدون واسطه زیرا
خداوند عدالت است زیرا خداوند حق است
خداوند برای یک یا چند نفر نیست
او برای همه بندگانش است
اوست که از وجود سپند خود بر ما دمید
پس ما بخشی از او هستیم و بین خالق و مخلوقش
هیچ پرده ای نیست که بخواهد کسی واسطه او گردد
و به بیان و نوع گویشمان نگاه نمیکند از خدا بخواه فقط
با هر روش و هر زبانی اصل آن است که دلت با خدا باشد
تا دستت را بگیرد او عملت را کار دارد که چگونه با دیگر
بندگانش عمل میکنی چگونه انصاف و مساوت را در بین
انها اجراع میکنی با خالقت به راحتی گفتگو کن با هر
زبانی او خود از اسرار درونت باخبر است با او راحت باش
گوی دوستت هست نه بخاطر ترس از عظمتش ترس از
دوزخش و حسرت بهشتش بخاطر دوستیش او را قبول کن
او دوست من و توست به ادبیات کاری ندارد به تمیزی لباس
و بدنت کاری ندارد به عرب و پارس بودنت کاری ندارد
به اسم عربی و پارسی و امریکای و روسیت کاری ندارد
به نوع عقیده ات کاری ندارد زیرا تمام را ه ها به او ختم میشود
و مقصد اوست خدای یکتا خدا یکیست با نام های بسیار
دارا.رب.یزدان. اهور مزدا.هو. خدا.گاد.یهوو. الله
هر قومی و نژادی او را به طریقی میجوید
هر کس به نوع او را میخواند
هر کس به طریقی او را میبیند
هر کس برای او قبله گاهی دارد
یکی نور ستارگان و آتش
یکی قبله گاهش سنگ و چوب دارد
یکی او را ز گرد سنگ میجوید
یک اورا ز درون خود میجوید
خدایا خرد بندگانت را بیش از این کن تا آرامش حاکم گردد

دوست داشتن
و عجیب تر از آن...
دوست داشته شدن
وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد...
و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛
به بازیش می گیریم!!!
هر چه او عاشق تر.....
ما.....
سرخوش تر!!!!!
هر چه او دل نازک تر.....
ما.....
بی رحم تر!!!!!
تقصیر از ما نیست ؛
تمامی قصه های عاشقانه ، این گونه به گوشمان خوانده شده است
(ارسال شده توسط:آزاده)
محرم
دیگران باید نشان میدادیم که مسلمانیم
خدا را سپاس که حسین کشته شد وگرنه نمیدانم بهر چه کسی لباس
مشکی می پوشیدیم
خدارا سپاس که خون حسین در قتل گاه کربلا ریخت وگرنه شکمهایمان
را چه کسی سیر مینمود
خدارا سپاس که حسین سرش ز تن جدا شد وگرنه نمیدانم بهر چه
کسی میخواستیم اشک ریا بریزیم
خدارا سپاس که خون حسین بهانه ای شد تا که عده ای نوحی سرای
کنند و برای رضای خدا و حسین بخوانند ونه برای آن پولهای میلیونی که
در جیب میگذارند تا چند دقایقی اشک ریا کاران را در آورند
خدا را سپاس که یزید بکشت حسین و یارانش را تا عده ای به بهانی
عزاداری حسین برای خود اعتباری در بین ملتی ظاهر بین بخرند و
در پشت پرده در خفا دست به ارتکاب کارهای خلاف انسانیت بزنند
خدارا سپاس که یزید بود تا حسین را بکشد و حسینی که خونش
ریخته شود تا که آن تا جرانی که رباء می دهند پول رباءخواری خود را
برای او خرج کنند و دست به مسابقه ای بزنند تا به دیگر رقبای خود
نشان دهند که چه کسی بیشترین پول رباء گرفته اش را برای
تکیه و هیات های حسینی داده است و نفر اول کیست
خدارا سپاس که حسین زاده شد تا روزی کشته شود وگرنه چگونه
میتوانستم یخچالها را پر کنیم چگونه میشد اگر برای گرفتم یک ظرف
کوچک نذری هم دیگر را زیر دست و پا له نمی کردیم ودیگر بحث
محرم نا محرم در کار نیست ودر یک ان هم خواهر و بردار وپشت در
در پشت محرم میشویم
خدارا سپاس مردم کوفه حسین را دعوت نمودند تا کشته شود وگرنه
بر مردم کور و کر بر پای منبر نشسته میخواستیم از که بگویم
خدارا سپاس که حسین در کربلا مقاومت کرد و کشته شد
وگرنه ما چه کسی را برای عوم الگو قرار میدادیم و اورا سپر بلای خود
میکردیم
خدارا سپاس که هنوز نفسی میاید وقتی که به این مردم عوم فریب
میگویم اسراف نکنید بیش از حد فقط برای چند شب و پر شدن
شکمها در این چند شب خرج آن چند شب را جمع آوری کنید
و برای مردم مستمند که قانه به چند لقمه نا ن و ماست هستند
کارهای اساسی کنید بر سرم نمیریزند و مرا نمیزنند و به همان بسنده
میکنند و میگویند به تو چه برای خود آقا حسین است گوی انگار
از عبار بانکش بر داشت کرده اند
خدارا سپاس که قتل حسین مطلبی شد تا در وبلاکهایمان بگذاریم
خدار سپاس که باز من مطلبی نوشتم و دیگران نظر دادند
که نفس کار مهم است
که هر کسی نظری دارد
که مگر تو دین نداری و کفر میگوی
ویا آنکه بدون خواند آن پست میگوید چه پست رومان تیک و زیبای
به وب من هم سر بزن
آری برره اینجاست نه آن چیزی که در پشت شیشه های تلویزیونمان
دیدم خداوند عمر طولانی به مهران مدیری دهد و اینکه معنای کامل
زنده بودن اسلام در محرم را فهمیدم
مزار
در این دشت سبز پر از گل شقایق
پراز لاله و پراز یاد اون یار شقایق
******
می زنم قدم در بین گل های تازه شکفته
میریزد زگوشه ی چشم اشکی زدوری آن یارشقایق
******
نگاهی در افق در خیالم می بینم رویش
دلتنگ است این دل زدوری عشق آن یار شقایق
******
ای دل با ما بساز ندارم دیگر طاقت هجرش
یارم خفته در گوشه ای از این دشت شقایق
******
چه غریبانست خاک مزارش
چه مظلومانه خفته در این خاک خاک شقایق
******
بی سنگ مزار بی نام و نشانه
چه راحت خفته در این دشت شقایق
******
ای نسیم صبح ا و را بر ما آر
تا که ببوسم دستش را با عشق
******
ای آنکه فدا کردی جان شیرینت
بهر ایرانت بهر عشق و گل شقایق
******
در گو شه گوشه در خاک ایرانم
خفته اند بسیار عشاق و عاشق
******
چه بی ریا خفته اند چه بی ریا رفتند
چه بی ریا گفتند ز معشوق و ز عشق
******
خدا خدای کن ببین تو اشکم را صدای قلبم را
چه سوزشی دارم ز دوری آن عشق
******
عشق به میهن در تارو پودشان زبانه بر آورده
ازآدی ملک را ز دست دژخیم برخاستند با عشق
******
دستی گره کرده سینه سپر کرده
خون خود ریخته در ره آن عشق
******
عشقی به خاک و بوم خون سیاوش
با قلبی پراز مهر خواستند ازآدی دشت شقایق
******
اما دژخیم پست سینه اش را درید
چو غنچه واکرد این یار شقایق
******
آن دژخیم پست او را رها کرد
تنها و بی کس در دشت شقایق
******
روی چو ماهش در خاک پنهان
در خاکی پر از گل شقایق
******
غافل ز آنکه بر روی مزار ش
پر گشته ز لاله و عطر گل شقایق
******

محرم و ............
پرسه میزنند و دوباره شوی لباس مشکی پوشان و تیپ مشکی زدن
در خیابانها براه می افتد و دوباره عده ای از آن سو استفاده میکنند
و دوباره عده ای به بهانه عزداری شماره تلفن رد و بدل میکنند
ودوباره عده ای برای خود نمای جلوی دختران بزیر عالم میروند
و عضولات وقدرت خودرا به نمایش میگذارند
و دوباره دیر آمدن دختران به خانه جوابش آن خواهد بود که هیعت
بوده ام
و دوباره بجای صدای نا هنجار موسیقی رپ نوحه از ماشینهای لوکس
شنیده خواهد شد
و دوباره عده ای برای نشان دادن با خدا بودنشان آن را ریا کرده و
خرجی و نظر میدهند فقط برای آنکه دیگران بگویند او انسان
شریف و بسیار مومن است و حلال و حرام سرش میشود
و دوباره این تکیه با آن تکیه رقابت میکنند بر سر بزرگی و نوع نظریش
و دوباره یخچالها پر میشود و زنان خانه دار به مرخصیه یک ماه میروند
و دوباره بازار کلاه برداران داغ میگردد
و دوباره همه یک شبه مومن و با خدا میشوندو اشک میریزند
همه چیز در آن روز پیدا میشود و هست جز آنچه که باید باشد
رفتن
آتش زدی اندر منوچون دودبرفتی
چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگدلان زود برفتی
(ارسالی توسط باران)
باید خر میاوردی و روسوای بار میکردی واقعا با این فرهنگ
میخواهیم پیشرفت داشته باشیم زنان روسپی که کار خود
را شر عی میدانند فقط با خواندن چند کلمه عربی که معنای
آن را هم نمیدانند که چگونه خود را کوچک و پست میشمارند
جالب تر از آن این است که بسیاری از زنان دو آتیشه هم هستند
و از آن دفاع هم میکنند که فلسفه دینی بسیار درستی هم دارند
اصلا چرا باید حرف خودمان را به کسی دیگر نسبت دهیم و چرا
هر چیزی که به میشنویم را بدون تحقیق کردن در مورد درستی
و نا درستی آن موضوع آن را برای دیگران جار بزنیم من که تا بحال
همچین چیزی نشنیده و ندیده بودم و برای خیلی عجیب و غریب آمد
گلوله مییاد کشته میشی می افتی تو دست
جلاد باشی

خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
تا درخت دوستی برگی دهد
حالیا رفتیم تخمی کاشتیم

و چه زود عمر خویش را باختم
وصف آفرینده میکند

خداوندا کفر نمی گویم
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی؟؟
نمیگویی!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت.
خداوندا!
تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار
است
(نوشته شده توسط: دکتر علی شریعتی)
ارسل شده توسط:افسانه

روخدادهای تاریخ ایران در ماه آبان
۱۰آبان۵۷۸ میلادی
دو سردار ایرانی با شکست دادن سپاهیان روم خاوری(شرقی)شهر <امد
(دیار بکر)از شهرهای آناتولی را پس گرفتند.
این دو سردار بنهامهای تام خسرو وآذرمان سپس به سوی شمال باختری
(غربی)به پیشروی پرداختند.
تیبریوس دوم که تازه اکپراتور روم خاوری (قسطنطنیه)شده بود هنگامی که
چنین دید در خواست کنار گذاشتن دشمنی کرد و آمادگی خود برای
پرداخت تاوان را نشان داد.
12آبان 1295خورشیدی
انگلستان خود سرانه به قطر دست اندازی کرد و همه کارهی آن شد .
قطر تا آن روز یکی از امارهای خلیج پارس بود که مردمش از اره ماهیگیری
زندگی می گذراندند.
15آبان 606میلادی
یگان هایی از ارتش ایران که راهی گرفتن قسطنطنیه (استانبول امروزی)
و پایان دادن به حکومت رومیان بر شمال باختری(غربی)آسیا
شده بودند از کوهای توروس در جنوب باختری ترکی امروزی گذشتند.
فرمانده ارتش ایران پس از باز گرفتن سوریه نیروهای خود را دو دسته کرده
بود یک سپاه راهی گرفتن همه ی فلسطین و دو سپاه راهی قسطنطنیه
شده بودند.
سپاهیانی که راهی قسطنطنیه شده بودند در این روز از کوه های توروس
گذشتند.
سپاه دیگر ایران پس از گرفتن همه ی فلسطین به خصوص اورشلیم(بیت المقدس)
صلیب بزرگ را از این شهر به تیسفون فرستاد
16آبان 260میلادی
شاپور یکم ساسانی در شهر تیسفون در آیینی در برابر والرین امپراتور روم و
ژنرالهایش که بر دست و پایشان زنجیر بود ایران را تنها کشور نیرو مند جهان
نامید.
شاپور پس از شکست رومیان هزاران رومی را به خوزستان فرستاد تا در
ساخت سد شادروان و پل شوشتر به کار گمارده شوند.
18آبان420میلادی
یزد گرد یگم از دودمان ساسانیان که رهسپار جنگ و بیرون راندن هونها از گستره ی شمالی
فرارودان (ماوراء النهر)بود در 40کیلو متری نیشابور در گذاشت وی 21 سال
شاه ایران بود از کارهای مهمش آذاذی ادیان در گتره ی ایران است.
19آبان 518پیش از میلاد
کار سختن آبراه میان دریای سرخ و رود نیل برای گذر کشتی های ایرانی از
خلیج پارس به مدیترانه پایان یافت .
20آبان 401میلادی
سنای روم از کار ایران برای دادن آزادی مذهبی به مسیحیان سپاسگزاری
کرد .
21آبان 998خورشیدی
شهر اصفهان یک بار دیگر پایتخت ایران شدجابجا کردن پایتخت از قزوینذر
روزگار شاه عباس یکم صفوی 7سال به درازا کشید.
21آبان 1344خورشیدی
روح الله خالقی در 59 سالگی در اتریش در گذاشت او یکی از
موسیقی دانان ومیهن دوستان نامدار و سازنده ی آهنگ سرود ملی ای
ایران بود

مقصر کیست
خانومی که در فیس بوک با وی آشنا گشته و این
خانوم بعد از سالیانی دوری از خاک وطن به سر زمین
مادریش باز گشته بود و بعد از مدتها انتظار دوست من
برای ملاقات کردن وی به یکی از خیابانهای تهرا ن
با این خانوم ملاقات نموده و برای من از روخ داد پیش
وی با آن زن جوان صحبتی به میان آمده که این
زن جوان ایرانی بعد از کمی گفته گو خدا حافظی کردن
از دوست من دیگر بعد از آن ملاقات نه زنگی و نه
خبر ی به این دوست دلشکسته من نداده و نه زده
و این موضوع را با من با زگو میکرد که چرا چنین گشته
مگر من چه خطایی نموده ام که او دیگر با من تماس
نمیگیرد خلاصه بعد از اصرار من با وی تماس حاصل
نمودیم تا دلیل این بی محلی را بدانیم .
و وی این گونه پاسخ میدهد که من بعد از این همه
سال که وارد ایران شده ام جوانان ایران را بر آشفته
خشمگین و غمگین میبینم و دخترانی را میبینم که
که فقط به فکر دوست شدن با افراد پول دار هستند
و یا پسرانی را که با ماشینهای بسیار گران قیمت
در بخشی از خیابانهای تهران با دختران سوار بر
ماشینهای زیبا و گران به بازی دور دور مشغولند و دور
یک خیابان بالاو پایین میروند و در خیابانها با هم کورس
میگذارند واینکه یک دختر با چندین پسر دوست هست
و یا پسران دارای چندین دوست دختر هستند و یا
دختران از پسرها سوءاستفاده مینمایند و یا برعکس
آن و این خانوم شاکی بود و ابراز نگرانی مینمود که
میترسم که تو نیز مانند آنان باشی و بخاطر همین اصل
خود را از دوستی با تو منع میکنم .
و دوست من بعد از کلی شاکی شدن هی با خود
میگفت که چرا باید چنین باشد و مقصر کیست .
بنظر شما چه کسی مقصر است .
شاید به این دلیل است که پسران ازدواج نمیکنند چون
به راحتی و بدون درد سر به آنچه میخواهند بدون داشتن
مسولیتی بهآن میرسند و یا آنکه ماندن دختران با سنین
بالا در خانه پدری شاید به این دلیل است که مردان
میترسند که دست بر روی کدامین دختر بگذارند که با
چندین مرد هم خوابه نگشته باشدو یا.......
از شما می پرسم واقعا مقصر کیست.
آشپزی که دو تا شد
بی نمک پس وای به حال این مملکت که معلوم
نیست چند تا آشپز داره هر کی از راه میرسه یک
گ....... میخوره دیگه پیش خودش فکر نمیکنه این
گ.......خوری ها داره کشور را به باد فناع میده
بخوان و نظر بده فاحشه کیست
هرزه و فاحشه کیست آیا هرزگی و فاحشگی فقط برای زنان است
آیا فاحشه و روسپی گرای به آن است که پول بگیر د و در آغوش دیگران خود را بی اندازد
آیا دخترانی که ملاک دوستی با یک پسر را ماشین گران قیمت و لباسهای مارک دار
او و داشت یک پدر پول دار است و وتا آنجا که حاضرند شخصیت خود و تن خود و باکرت خود را
به هر بی سرپای بدهند و در آغوش او قرار بگیرند فرقی با آن فاحشه را دارند
واقعاوقتی خوب فکر کنی میبینی که کار آن فاحشه ها در قبال این گونه افراد
قابل احترام تر است
میخواستم روز جهانی کورش را تبریک بگویم به همی ایرانیان
ولی بهتر دانستم که بگذارم کورش آسوده بخوابد زیرا ایرانش
همه جایش پر از فاحشه است
این را از ته دل میگم خاک بر سرما ایرانیان با این دسته گلهای که پرورش داده ایم
یاد آن حرفی آفتادم که در یکی از شبکه های ماهواره ای گفته شد بدین مظمون
که فرق بین دختر و پسر ایرانی با دختر و پسری که در خارج از ایران زندگی میکنند
در چیست
وی گفت یک دختر ایرانی هزار قلم آرایش میکند و هزار جور لباس می پوشد
فقط برای دوست شدن با پسری که ماشین لوکس و گرانقیمتی داشته باشد
ولی در کشورهای خارجی یک دختر فقط یک مقدار رژلب دخترانه میزند و با پسری
دوست شده است که با دو چرخه بدنبالش آمده و بر همان دوچرخه او سوار میگردد و میرود
به راستی که حرف بسیار بزرگی زده است
بنظر شما واقعا طرز رفتار اینگونه دخترها با فاحشگی فرقی دارد
شعر نو
برو کار همی کن مگو چیست کار
و بیهوده هی غر مزن نیست کار
بزن بر سر ناتوان دست زور
که عمرا نیفتی به پایش چو مور
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که بعضی دم و بعضی دگر سرند
به کا ر درست و به کسب حلال
توانگر شدن هست امری محال
به کار کثیف و به کسب حرام
توان بست بار خود را وسلام
چکامه دوستان(7)
به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویند
به این طریقه ی بازی قمار می گویند
به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد
هنوز مثل گذشته «نگار» می گویند
اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر
به من اهالی جنگل شکار می گویند
مرا مقایسه با تو بگو کسی نکند
کنار گل مگر از حسن ِ خار می گویند؟
تو رفته ای و نشستم کنار این همدم
به این رفیق قدیمی سه تار می گویند
سشنبه دوم آبان :رسال توسط :مریم

قربانی
بار خدایا این همه خون ز قربانگه حج
زبهر چه ریزند زائرانت در این حج
بار خدایا کاش ابراهیمت درخواب نمیدید
قربانی نمودن اسماعیلش که باب گردد قربانی نمودن در حج
چه بیچاره اند آن زبان بسته گان گوسپندانت
که به قربانگاه روانه میگردند، ز آدمی میبرند رنج
نمیدانم خدایا کدامین حرفت را قبول نمایم
نکشتن مورت را یا گرفتن جان هزاران هزار گوسپند در حج
نمیدانم خدایا ریخن خون این همه گوسپند
گره ز چه کار گشاید زبندگانت در این حج
خدایا تو گوی برمن نادان، تا که دانم دلیل
این همه کشتار زاین بینوا موجودت چیست در این حج
خدایا اگر اسراف و حرام است و کفر نعمتت
پس بگو برمن نام این کار چیست در سفر حج
خدایا بر من ببخشا که رک گویم
نکند ز خون تشنه ای و بهانه است این حج
خدایا باز هم سپاس گویم توراکه نگذاشتی ببرد
کارد ابراهیم گلوی فرزند که آن وقت، مصیبت بود در حج
...............................

نمیدانم واقعا دلیل این همه کشتار از این حیوان بینوا چیست واقعا چه دردی از ما
بندگان خدا را درمان میکند و گره از چه کارهایمان می گشاید براستی اگر ابراهیم در
آن روز با کارد گلوی اسماعیل را بریده بود آن وقت باید هر ساله میلیون ها نفر انسان
بیگانه را برای خدا ذبح میکردیم هر چند که باز فکرش را کنی میبینی باز هم ما
بندگان بظاهر خوبش همین کار را داریم میکنیم بی آنکه اندیشه نمایم که چرا باید
خون بریزیم چرا باید خون هم نوع خویش را بر زمین بریزیم و بعد لباس احرام بپوشم و
توبه کنیم .
گویند که هر ساله فقط در مکه سرزمین خدا دو الا سه میلیون نفر در یک روز گوسپند
قربانی میکنند بجز مسلمانای که در دیگر کشورها نام حاجی بودن را یدک میکشند و
این گوسپندان را در بیابان ذبح کرده و رها مینمایند و در آفتاب سوزان آن صحرای ملخ
خوردگان بو گرفته و فاسد میگردد ،هر چند که بتازگی کشتار گاهای برای قصابی
کردن این لاشه ها درست نمودند ولی باز این سوال پیش می آید که چرا باید این
همه گوسپند کشتار شود .
با خود می اندیشم که در زمانی که دنیا در جاهلیت و موهوم پرستی بود و برای
خدایان دروغین انسانی را قربانی میکردن وخونش را نثار خدای دروغین مینومدند
میگفتیم جاهلند و نادان که می پندارند خدا به خون نیاز دارد ولی الا که همه خدای
یکتا را پرستش میکنیم این بار برای چه یک موجود زنده را خونش را بر زمین میریزیم
وآیا نفس این کار با کار جاهلانه فرقی میکند .
اگر خدا میخواست ابراهیم را امتحان کند که کرد و سر بلند از آن بیرون آمد، ولی من
و تو چرا باید این کار را انجام دهیم ، نمیدانم.
وای خدایا وقتی که فکرش را میکنم دلیلی برای این کار پیدا نمی کنم و دهان به کفر
گوی باز میکنم ، خدایا اگر برای ستایش توست چه کاری بهتر از آن است که هزینه
هر گوسپند را جمع آوری کرده برای تهی دستان خرج نمایم ، و اگر فقط برای خون
است که بیش از آنچه گوسپند ذبح شود انسان های بیشماری بی دلیل خونشان را
بر زمین ریخته شده است می شود و آن هم فقط بخاطر نام توست.
بنظر شما درست است
بنظر من یکی از مصادیق بارز بی غیرتی مرد هنگامی است که زنی آرایش کرده از
خانه خارج شود و شوهر ش نیز به این کار راضی باشد به ازای هر قدمی که زن بر
می دارد خانه ای در اتش برای شوهرش بنا می شود
بحث داغ
که با کسی بحث و گفتگو میکنید در یک موضوعی و تو این گیر و دار و داغ شدن بحث
وقتی نظر قطعی خود را میدهید و نتیجه گیری میکنید طرف مقابل بحثت بهت میگه
هر کسی نظری داره و نظر شما هم قابل احترامه میخوام بدانم که شما از این
طرز بر خورد طرف مقابل بحثتان چه نتیجه ای میگیرید .
خواهشن نظرات خود را برایم بقرستید و بگویید نسبت به این موضوع چه حسی دارید
ادبیات پارسی
من
تو
او
ما
شما
ایشان
من
:دلالت میکند بر شخصی که خودش را به کسی معرفی میکند و یا در خواستیمثل منگرسنه هستم و یا مثل. من پول ندارم کرایه خونه را بدم ویا مثل .به
بد بخت کمک کنیدتو
:به شخصی دلالت میکند که با من دوست است و با من در ارطبات باشد و نظرهای خوبی بدهد
.او
:دلالت میکند به افرادی که حضور ندارند و غایب هستند مثل .جن و انس و از مابهترون و آقا زاده ها
که هر چی میکشیم از انهاست حضور ندارن ولی تو تمام کارها دستی در کار دارند و
یا مثل آن ۲۳نفر که
با دولار بازی میکنند و ما هر گز آنها را نخواهیم دید و امکان دارد با حضرت مهد ظهور
پیدا کنند
.ما
:دلالت میکند بر چند نفر که با هم هستند و حضور دارند و لی کار از دستشانبر نمیاد تا جواب او را بدهد
.شما
:دلالت میکند بر اشخاصی که مثل ما حضور دارند و از ما دورند و میگن لنگش کنایشان
:دلالت میکند بر چندین نفر که دور هستند مثل شما ولی چون پول دارهستند
و صاحب قدرت که نمیشه گفت شما به آنها از ترس میگن ایشان
.
رباعیات حکیم عمر خیام (4)
این کهنه رباط را که عالم نامست
وارامگه ابلق صبح و شامست
بز میست که وامانده صد جمشید است
قصریست که تکیه گاه صد بهرامیست
...........
این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت
چون آب بجویبار و چون باد بدشت
هرگز غم دو روز مر ا یاد نگشت
روزی که نیامده است و روزی که گذشت
...........
بر چهره گل نسیم نوروز خوشست
در صحن چمن روی دل افروز خوشست
ازدی که گذشت هر چه گوئی خوش نیست
خوش باش وز دی مگو که امروز خوشست
...........
از من رمقی بسعی ساقی مانده است
وز صحبت خلق بیو فاقی مانده است
از باده دوشین قدحی بیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده است
............
پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
گردنده فلک نیز بکاری بوده است
هر جا که قدم نهی تو بر روی زمین
هر جا که قدم نهی نگاری بوده است
............
تا چند زنم بر روی در یا ها خشت
بیزار شدم ز بت پرستان کنشت
خیام که گفت دوزخی خواهد بود
که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت
............

بازی با دیو و فرشته
آرزو دارم که ببینم آنروز
که چو سیل خروشیم برزمین آنروز
برکنیم بنیان دژخیمان را ز خاک خویش آنروز
مردگان زنده نما بر خیزند
ز رخت خواب ناز خویشتن آنروز
مشتها را گره کرده رو بسویش گیرند آنروز
مغزها دوباره بشگفد از بین کودو خاک آنروز
زن و مرد یاری کنند غم را
دور زکاشانه کنند آنروز
دیو را بیرون کننداز کاخ خویش و آن
فرشته آورند بر تخت کنند آنروز
اشکها زچشم مرد و زن
از شادی جاری شود آنروز
آن فر شته را باز بت کنند
از طمع لوق گوی های بیش آنروز
آن بت را دژخیم کنیم باز ما آنروز
آن خر مرده را باز یاد کنند آنروز
چهرهای شاد خویش را
با دست خویش اخمو کنند بازآنروز
بازدوباره شکو و فریاد قو قاها کنندآنروز
مشت ها را باز گره کرده و آن فرشته
که دیو گشته را بیرون کنند باز آنروز
باز فرشته ای دیگر بر تخت کنند و آن
فرشه را بت و بت را دژخیم کنند باز آنروز
عاقبت ترسم که این مولک داعم
با دیو و فرشته سر گرم کنند
سر خویشن راهر روز
ما ملتی هستیم که از فرشته بت میسازیم
و از بتها دیو و دژخیم میسازیم هر روز
ما بت پرستیم و بت پرستان را
دردی جز نبود عقل در سر نیست
ترسم که باز هم حسرت خوریم
و باز بگویم کی آید آنروز
غرور زیبایی
پیله ای از تارهای ظریف ابریشم پیجیدن و فقط درون پیلیه
خویش را نگاه میکنند
و بعد از سپری شدن خواب از درون پیله و بیرون آمده
و کرم شب تاب را مسخره میکنند
و فقط زیبای خود را میببند ونه چیز دیگری بجز زیبایی خویشتن
و فراموش کرده اند که قبلا که بودند و غرور زیبایی انها را کور نموده
وطور پروانه گیر را نمی بینند
