1. هر وقت در زندگیات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.
دل را قرار نیست مگر در کنار تو
دلگیری غروب جمعه بخاطر ننوشتن تکالیف فرداست.
اما الان میفهمم بخاطر تکالیفی هست که امام-عصر(ع) داده و انجام نمی دم ...
طفل عاشق کی ز عشق بیگانه است ...

هل من ناصر ینصرنی
اصحاب به گریه افتادند.
فرمود : آیا برایش گریه می کنید اما یاری اش نمی کنید ؟
خودش نیز بارها فرمود : کیست مرا یاری کند ؟
و این سئوال این روزهای من است ...
من چطور باید یاری اش کنم ؟
...
تا وقتی به بلای کربلا امتحان نشده بودند گوهر وجودیشان نمایان نشد .
گاهی امتحانها و بلاهای روزگار برای روشن شدن گوهر وجودی انسان است .
حال دل با تو گفتنم هوس است ...
می خواستم بگویم نظیر لطافتی که در این مناجات شعبانیه وجود دارد در بقیه ادعیه کمتر دیده می شود. اگر بقیه ی دعاها را باید دوست داشت ، مناجات شعبانیه را باید عاشق بود . اینکه روبه رویت نشسته و با نهایت مهربانی به حرفهایت گوش می کند را ، آدم بیشتر احساس می کند .
واسمع دعایی إذا دعوتک...
از تو چیز زیادی نمی خواهم ، فقط بگذار صدایت کنم ....
من از همه به سوی تو گریخته ام ...
می دانی در دلم چه می گذرد ...
اگر می خواستی خوارم کنی ، هدایتم نمی کردی ...
اگر مرا به گناهم مواخذه کنی تو را به بخششت باز خواست میکنم ...
اگر به دوزخم ببرى بدوزخیان اعلام مى كنم كه من تو را دوست دارم ...
من تو را دوست دارم ...
تو زیباترین آرزوی منی ...
ان الانسان لفی خسر ...
مثلا بمیرد و چشمهای تو را نبیند ...

پ ن : حسینه دل
جانا بیا سراغی از این بینوا بگیر ...
وقت هایی که منتظر تو هستم
هیچکس دیگری را نمی توانم دوست داشته باشم.

یا خیر مونس و انیس ...

جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد
مهرت نه عارضی است که جای دگر شود
عـشـــــــق تــو در وجــودم و مهـــر تـــو در دلـــم
با شیــر انـدرون شـــد و با جـان به در شود

بسم الله النور