و اما .....نی نییییییییییییییییییییییی....!!!!

سلام به همهی دوستای گل و نازنین .ممنون از تبریک صمیمانه تون.

نینی ما به لطف پروردگار همون روز جمعه یعنی 92/11/11  به روش عزرائیل جلوی چشم بیار اسپاینال (بیحسی از کمر) بدنیا اومد و چشم ما به جمالش روشن شد.نینیمون یک عدد خانم دخمل خوشگل می باشند که اسمش هم گذاشتیم فرشته.

روز زایمان و عصر و شب و چند روز بعدش گرچه خیلی زجر آور سخت گذشت ولی خب خداروشکر الان خوبم و نینی هم خوبه و یه فرشته واقعی از نوع گوگولیه. منم مدام دارم خودمو کنترل میکنم نگیرم بچلونمش. حرکات و رفتاراش دوست داشتنیه از جمله وقتی توی خواب  با چشم بسته در حال دیدن خواب پادشاه چهارم و پنجم  دهنش  تا انتها بازه دنبال میمی میگرده!!!

بچه خوبیه در مجموع.

از مزایای روش بیحسی هم اینه که وقتی بچه بدنیا می اد و شروع میکنه به گریه و شیون!!!  صداشو ادم میشنوه و هر چی دلش میخواد اشک شوق میتونه بریزه!. بعد گوگولی  رو همون لحظه میارن صورتش رو میچسبونن به صورت مامانش. خلاصه مادر و دخمل میتونن کلی لوس شن برای همدیگه در بدو دیدار!!!  دیگه همین خلاصه.

92/11/11

فردا صبح لحظه ی دیدار من و تویی هست که ۹ ماه وجودت با وجود من عجین بود و هر ثانیه و هر لحظه و در هر مکان با هم نفس کشیدیم و با هم  قلبمون تپید.

دلم برای این روزهای بینظیر و بی تکرار ِیکی بودن تنگ میشه.

کمد آقای گوفی


 در آستانه ورود نوه جدید و  در راستای ایجاد روابط حسنه بین نوه های قبلی که از حق آب و گل برخوردارن و نوه ی تازه وارد،  مامان جان بهشون گفته که نینی داره همراه خودش براتون عروسک میاره.الان تو تصوراتشون  تو دل من یه دونه نینی هست که 3 تا عروسک هم زده زیر بغلش قراره بیاد بیرون...!!!

هیچی دیگه... رسما شکم بنده کمد آقای گوفی در نظر گرفته شده...!!!

تا دنیا اومدن دخمل کوچولو 5 روز دیگه مونده انشالله

یکی بیاد منو بترسونه!!!

امروز نینی درون 30 هفته و 3 روزشه.

برای اولین بار امروز سکسکه کردنش رو احساس کردم و تشخیص دادم! و کلی خندیدم بهش. عزیزِ دوست داشتنیِ من.  از قبل میدونستم که جنین هم سکسکه میکنه از حدود 7 ماهگی ولی نمیدونستم حس مادر چیه اون لحظه. توصیفش اینه که دقیقا مثل ادم بزرگا سکسکه میکنن این نینی های درون...مثل خودمون به فواصل منظم و با یه جهش خیلی اروم بدن.

خانم کوچولو ی 28 هفته ای

امروز 28 هفته و 3 روزشه خانم کوچولو. یه وروجک دوست داشتنی به تمام معناست...

چند شب پیشا به خاطر مشکلی که پیش اومده بود آمپولی رو زدم که هنوزم خیلی جاش دردناکه جوری که نمیتونستم به پهلوی چپم بخوابم. خوابیدن به شکم یا پشت هم که عملا غیر ممکن و خطرناکه ...فقط میموند پهلوی راست...که اونم خانم کوچولو  میرفت زیر پهلوی راستم و محککککککم لگد میزد مثل همون وقتایی که آآآآآآی مامانی له شدم...!!!

بهش میگم مامانی من فقط همین یه گزینه برام باقی مونده اونم تو میگی  اینجوری نخواب...؟!!!!

این روزها

"غم" اومده و حریف می طلبه...

با تمام قدرتش اومده تا زورآزمایی کنه...

اما...

من حریف قَدَری ام...

انرژِی سبز دعاهاتون بزرگترین هدیه به من توی این روزهاست. ممنون

بازی وبلاگی!

سلام به دوستای گل.

خب ...من میخوام که یه بازی وبلاگی راه بیندازم  اونم اینکه خواننده های وبلاگ بیان و بگن که کدوم پست وبلاگ توی ذهنشون مونده یا از اون پست خوششون اومده ( به هر دلیلی )، در واقع پست موندگار توی ذهنشون کدوم بوده ؟

بازی از حالا شروع میشه تا 1 هفته ؛ روز آخر نفر بعد رو هم من از بین دوستان انتخاب میکنم که اگه دوست داشت ادامه بده

قیافه ام شبیه زرافه هاست؟

یکی از دوستان هر بار آخر صحبتش میگه،نینی رو هم از طرف من ببوس..فرناااااااز مگه من زرافه ام که گردنم انقد کش بیاد که برسه به شکم ام؟ ای خدااااا....

ذوق مادرانه

مامان من همیشه از بچگیم عشقش این بود که برای من گیره سر و سنجاق سر و کلیپس و کش مو و خلاصه از اینجور چیزای خوشگل و رنگی رنگی بخره( تا همین آخرا که من ازدواج کردم)،یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین انقد که مامان من اینکارو دوست داشت.

دیشب توی هایپر یهویی چشمم افتاد به یه بسته کش موی خوشششششرنگ گوگولی ؛با آنچنان ذوقی برش داشتم و گذاشتم توی چرخ دستی که خدا میدونه؛از دیدن اون رنگای خوشگل و تصور اینکه  یه روزی موهای دخترمو با اینا میبافم ست با رنگ لباسش؛ قند تو دلم آب شد. بعد یادم به مامانم افتاد که همیشه و همیشه برای من کلی گیره و کش و تل و کلیپس های خوشگل و خوشرنگ میخرید . یادش بخیر من؛ عاشق اینکه مامانم بشینه موهامو شونه کنه و ببافه و مامانم عاشق اینکه دخمل کوچولوشو خوشگل کنه. خیللی ملموس بود دیشب اون حس مامانم برام.به حسین میگم من میدیدم مامانم همیشه با  یه ذوقی اینکارو میکرد حق داشت .

کارگاه ویژه پدران و مادران در انتظار فرزند

امروز صبح کارگاه ویژه پدران و مادران منتظر فرزند بودیم که تیو بیمارستان آتیه برگزار شد. فوق العاده عالی بود و مفید. کارگاه دو روزه برگزار شد که من دیروزشو نتونستم برم چون دانشگاه داشتم ولی مباحث امروز که فوق العاده بود.

کلی مامان و بابای جوون بودن اونجا مثل ما دوتا و کلی نینی گوگولی درون که هر کدوم توی یه سنی از دوران بارداری بودن. با خودم فکر میکردم الان که ما نشستیم اسلایدها رو میبینیم و صحبتها رو گوش میکنیم هر کدوم از این بچه ها در چه حالی ان توی دل مامانشون؟ چند تاشون پسرن؟چند تا دختر؟هر کدوم چه وضعیتی دارن؟به پهلو ؟ به پشت؟ با پا؟ با سر ؟

چند تاشون در حال جویدن بند نافشون ان؟!!!!چند تاشون مثل گوگولی من که از اول تا آخرش داشت لگد پرت میکرد داره مامانشو لگد کوبی میکنه؟!!!!

 توی ذهنم اون همه کوچولو رو با همه ی پاکی و معصومیتشون تصور میکردم .هر کدوم یه مدلی...یکی  در حال خواب  دیدن هفت پادشاه...یکی در حال انجام بازی فکری و منچ و مارپله با خودش و یکی هم مشغول بالا رفتن از در و دیوار و دل و رروده مامانش ...یه چیزی تو مایه های گوگولی ما...

مباحث کلاسا در خصوص طرز رفتار با نوزاد(به لحاظ تقویت هوش و تواناییها و ماساژ و ...)،نحوه ی شیردهی صحیخ ( تمام راهکارها و نحوه نگهداری صحیح شیر و دوشیدن و  گرم کردن و ...)،تغذیه ی صحیح مادر باردار بودش که واقعا مفید بود.

2 روز دیگه 6 ماه تموم میشه انشالله و وارد ماه هفتم خواهیم شد به یاری پروردگار

در ضمن پست پایینی و تقاضای همفکری رو در خصوص نام نینی  همچنان فعال هست.