سیودواثر از زیتا ملکی
۱.نقاشیای زیادی خریدم که هیچوقت روی دیوار نرفتن.
۲.دستور پخت غذاهایی رو دارم که حتا یهبار هم به قابلمه نرسیدن.
۳.یه کلکسیون از عروسکهای پولیشی دارم که کسی از وجودشون خبر نداره.
۴.حرفهای زیادی تو دلم مونده که به خواهرم نگفتم.
۵.شهرایی رو دوست داشتم که هیچوقت پا به خیابوناش نذاشتم.
۶.نه خود خرابم رو به تراپی و نه کفشای خرابم رو به کفاشی بردم،
۷.نه بلوزهای گشادم رو به خیاط سپردم!
۸.غذاهای کرهای رنگارنگ رو فقط از پشت ویترین نگاه کردم، بیاونکه طعمشان رو بدونم!
۹.کتابهای زیادی تو کتابخونه دارم، بدون اینکه بخونم!
۱۰.جوان آیندهدار؛ اونطور که میگفتن، نشدم.
۱۱.نه رتبهی تکرقمی کنکور داشتم،
۱۲.نه جراح قلب شدم، نه وکیل دادگستری، نه مهندس عمران.
۱۳.نه خواننده شدم و نه حتا قاری قرآن!
۱۴.سازدهنیای که هدیه گرفتم هیچوقت به لبم نرسیده
۱۵.گرامافونی که خریدم فقط یک بار از جعبه بیرون اومده.
۱۶.دوربین عکاسیم ده سال توی جعبه خاک خورده.
۱۷.بارها برای چیزهای بیمعنی قسم دروغ خوردم.
۱۸.مهاجرت کردم، اما دلم رو از شهر پشت سرم نبردم.
۱۹.تو هیچ ورزش انفرادی بهترین نبودم.
۲۰.با هیچ تیمی قهرمان نشدم.
۲۱.هیچ زبانی رو مثل زبان مادری حرف نزدم.
۲۲.هیچ دوستیای رو بیگریه تموم نکردم.
۲۳.نه تکخوان گروه تواشیح مدرسهمون شدم،
۲۴.نه مجری جشنوارهی مطبوعات کانون.
۲۵.منم یه زمانی پانزده ساله و زیبا بودم،
۲۶.اما نقش «من ترانه، پانزده سال دارم» هرگز برای من نبود
۲۷.عاشق حیوونها بودم اما با ببرها تو قفسها نرقصیدم
۲۸.و بیشتر مواقع از آدمها و حیوونها ترسیدم
۲۹.و توی دوست داشتن بچهها هنوز دچار شک و تردیدم
۳۰.بدتر از همهی اونها، من حتا دشمن جدی کسی نیستم
۳۱.دوست جدی کسی نیستم
۳۲.جدی کسی نیستم.