من همانم.....
امشب کاغذهایِ سپیدِ دفترم ، وسوسه ام می کنند
که از تو بنویسم ،
سیگاری خاکستر می شود و تو نوشته می شوی ...
اما من که خوب می دانم ماهِ من
شعرهایم از خاطرت رفته اند
من از خاطرت رفته ام ...
اما من همانم !
همان شاعرِ لحظه هایِ عشق و جنون
همان شاعرِ روزهایِ دلواپسی
من همان ترانه سُرایِ پاییزم
همان شَبگردِ غزل واره هایِ مستی و دلدادگی
من همان سرودِ دلواپسِ عصرِ زمستانم ...
تو ماهِ من بودی
اما من ستاره ی بی نام و نشانِ توأم
که در بدرِ کوچه هایِ بی تو بودنم
آواره ی تنهایی ام ...








الابذکرالله تطمئن القلوب