گاهی...

گاهی دفترت را باز کن بنویس زندگی زیباست!!
بعد، بخند!
یک خط پایین تر، بنویس یک نفر عاشقم ماندست هنوز!
بعد، بخند!
یا ادامه بده، بنویس، تا شقایق هست زندگی باید کرد
... بعد، بخند!

خنده دار نیست؟!

من هر شب به تو فکر میکنم وهمین خنده دارها را می نویسم
و بلند بلند می خندم

تو هم.....

به خنده های من بخند مثل روزگاری که دوستم میداشتی ... 
ولی حالا چی ...

نمی دونم گریه کنم یا بخندم ... این حال من هم خنده دار هست خخ

راسی بدون ما بدون تو میگذرونیم ولی چطوریش رو خدا می دونم 

همین...

به چه میخندی ؟


به چه میخندی تـــــــــو؟
به مفهوم غم انگیز جدایــــــــــی؟
به چه چیـــز؟
به شکست دل من یا پیروزی خویـش؟
به چه میخنـــــــدی؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کـرد ؟
یا به افسونگری حرفهایت که مرا سوخت و خاکستر کـرد ؟
به دل سادهی من میخندی که دگرتا ابد نیز به فکر خود نیســــــــــــــــــت ؟

خنده دار است بخنــــد ...  


هر چند که هر روز فکر میکنم ولی...

.......

نمیگـــم   مــــــــــــال  من باش  .. 


نمــــــــــــیگم   کــــــنارم  باش ... 

حتی نگفتم با  این و اون  نباش ... 

فقط گفتم اگه کسی  دلت رو شکست   .. 

به یاد اونکه   دلشو شکستی  باش


ولی اینو بدون 

از تو دلگیر نیستم!!! 

از دلم دلگیرم 

که نبودنت را صبورا نه تحمل میکند...........

......

.....

....

...

..

.

کاش دوست داشتن فرستادنی بودتا از راه دور تقدیم تو میکردم


تا باور کنی دوست دارم !!!

اما تو...

چقدر کم  توقع شده ام

چقدر کم

توقع شده ام

نه آغوشت را می خواهم نه یک بوسه نه دیگر بودنت را..

همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست 


مرا به آرامش می رساند….

حتی اصطکاک سایه هایمان…

ه هههههههه خنده داره؟

مثل اینکه دارم کم کم دیونه می شم...


گفتی





آخرین باری که از ته دل برای رفتنت گریه کردم....

گفتی:تمامش کن....

از آن روز به احترامت چنان از ته دل میخندم

که گاهی فراموشم میشود رفته ای.....

ولی  تو حرفامو باور نکن .....

من همونی بودم که یه روز دوسش داشتی ولی...


راستی من  مثل همون وقت ها دوست دارم 



رخ به رخ که شدیم. . .

.
.
رخ به رخ که شدیم. . . 

مَــــــــــــــــــــن مـــــــات شدم. . .  

امـــا تـــــــــو. . . .  

چو پادشاهی که از این فتــــــح ها زیاد دیده. . . .  

بی اهّمـــیت رد شدی. . . .

ومن همون مات شده ای  تو هستم

 ولی

 دیگه من با کسی بازی نمیکنم که دوباره هم مات بشم
و
و
تنهای  رو پذیرفتم

........
......
.....
....
...
..

چرا نگاه می کنی ؟


چرا نگاه می کنی ؟ تنها ندیده ای ؟

به من نخند ...من هم روزگاری

عزیز دل کسی بودم ...

ولی ...

آره درست فهمبدی 

اون بی معرفتی کردو...

من موندم و این تنهایی

و یه عالم خاطره و یه دنیا غم 

ازش خیلی دلگیرم
.......
......
.....
....
...
..
.

مجبورت نکرده بموني!!!


چقدر

چقدر # سخته 

پس از پشت سر گذاشتن کلي

# خاطره ي قشنگ...

با بي # اعتنايي و بي # تفاوتي بهت بگه:

هر جور # راحتي کسي # مجبورت نکرده بموني!!!

آره راست میگیه...

  آخه کسی که مجبورم نکرده بود که عاشقش بشم هههه...

اینم  آخر من بود  که به این راحتی بکه...

برو...

مــےشنَــوے...؟!


مــےشنَــوے...؟!

گوش کـُל. ...

صدایــے مــےآیَــد...

خُوبـــ گوش کُـל. ...

صداے نالـِـﮧ زَمیـל. ستــــ

کہ مَردے با کُلنگے 

گودالے دَر حال کندל. ستـــ...

گودالے بہ شِــکل ِمُستطیل

بَراے " مـَـــל. "...


آرزوها رفته برباد...   کو...



باز باران، با ترانه، مي خورد بر بام خانه...
خانه ام كو؟
خانه ات كو؟
آن دل ديوانه ات كو؟
روزهاي كودكي كو؟
فصل خوب سادگي كو؟
يادت آيد روزباران،گردش يك روز ديرين؟
پس چه شد ديگر،كجارفت؟
خاطرات خوب و رنگين،
در پس آن كوي بن بست،
در دل تو،آرزو هست؟
كودك خوشحال ديروز؟
غرق در غم هاي امروز،
ياد باران رفته از ياد،
آرزوها رفته برباد...  
کو...