بازم مرا بطلب
عجب دلنشین بود.
چقدر زود گذشت.

نمیدونم این چه صحنی میشه اما نماز مغرب شب جمعه رو همینجا خوندم. به جماعت. خدایا ببخشید که به جای اینکه حواسم به نماز باشه چشم از صحن و سرا بر نداشتم.
خداحافظی نکردم تا باز هم مرا بطلبی.
عجب دلنشین بود.
چقدر زود گذشت.

نمیدونم این چه صحنی میشه اما نماز مغرب شب جمعه رو همینجا خوندم. به جماعت. خدایا ببخشید که به جای اینکه حواسم به نماز باشه چشم از صحن و سرا بر نداشتم.
خداحافظی نکردم تا باز هم مرا بطلبی.
مرد از راه میرسه ...
ناراحت و عبوس ...
زن: چی شده؟
مرد: هیچی ... (و در دل از خدا میخواد که زنش بیخیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمیکنه: یه چیزیت هست. بگو ...!
مرد برای این که اثبات کنه راست میگه لبخند میزنه ...
زن اما "میفهمه"مرد دروغ میگه: راستشو بگو یه چیزیت هست ...
تلفن زنگ میزنه ...
دوست زن پشت خطه ... ازش میخواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو
گذاشتن
(مرد در دلش خدا خدا میکنه که زن زودتر بره)
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم. جدا متاسفم که بد قولی میکنم. شوهرم ناراحته و
نمیتونم تنهاش بذارم ...!
مرد داغون میشه ...
"می خواست تنها باشه"
مرد از راه میرسه ...
زن ناراحت و عبوسه ...
مرد:چی شده؟
زن: هیچی (و در دل از خدا میخواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو
بکشه)
مرد حرف زن رو باور میکنه و میره پی کارش
زن برای این که اثبات کنه دروغ میگه دو قطره اشک میریزه ...
مرد اما باز هم "نمیفهمه"زن دروغ میگه.
تلفن زنگ میزنه ...
دوست مرد پشت خطه ... ازش میخواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو
گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا میکنه که مرد نره)
مرد خطاب به دوستش: الان راه میافتم ...!
زن داغون میشه ...
"نمی خواست تنها باشه"
و این داستان سالهای سال ادامه داشت و زن ومرد در کمال خوشبختی و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند .....
امروز این مطلب رو خوندم به نظرم جالب اومد از قدرت پروردگار. گفتم شمام بخونید شاید خوشتون بیاد.
میگویند تا موسیقی نواخته نشد روح به جسم آدم نرفت
و دیگر اینکه همه چیز و همه کس در حال آوازیم
یا همان
تسبیح
|
|
http://www.algoart.com/music.htm
دلم نمیخواد وبلاگم مطالب ایمیلی توش باشه.
اما توی میل باکسم چیزایی پیدا میکنم خوشم میاد از خوندشون.
ممکنه کمی هم خنده داره باشه.
شمام بخونید شاید خوشتون اومد. شاید هم خودتون خونده باشید.
|
اقایون تایید میکنن که ایشالله![]()
|
شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :
|
|
برگشتم از سفری به یادموندنی و خاطره انگیز و تکرار ناشدنی. |
نمیدونم چم شده. فقط از خدا آرامش میخوام. دلم خیلی درب و داغونه. خیلی خستم.
برای آرامشم دعا کنید. ازینهمه سردرگمی و کلافگی خسته شدم.
خوش به حال شما آقا سهیل. خوش به حال و خوش به سعادت همه اونایی که این ساعات قشنگ حرم امام رضا (ع) هستن. خوش به حالتون. امشب که حسابی با حسرت گریه کردم. با دیدن تصاویری که از تی وی پخش شد.
یادش بخیر. سال 85 دومین و آخرین باری بود که رفتم مشهد. یادتونه آقا سهیل چقدر اون روزا روی مشهد و رفتن و اینکه امام منو نمیطلبه صحبت میکردیم؟ و اینکه چطور خدا قسمتمون کرد!!! اینکه چطور یهویی جور شد؟ یادش بخیر. خوش به سعادتتون.
عیدتون مبارک![]()

راسی سلام
خوفید؟
میدونی چرا لباس فارغ التحصیلی توی کل جهان این شکلیه؟
یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمیشناسیم ردای فارغ التحصیلی است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج میخواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او میكنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او میگذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را میخواند.
هنگامی كه از ما سوال میشود كه این لباس و كلاه چیست؟ چه پاسخی میدهید؟! هنگامی كه از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سئوال شود این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان میكنید می گویند ما به احترام «آوی سنّا Avicenna» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین میپوشیم.
آنها به احترام «آوی سنّا» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رِدا گونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود میكنند. آن كلاه هم نشانه همان دَستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه د?ستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دَستار آویزان میكردیم و به دوش میانداختیم.. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمیدانیم !!
باید افسوس بخوریم که نمیدونستیم
سلام
راسش کمرنگ نشدم. همین دور و برا واسه ی خودم میپلکم. این روزا بیشتر ایمیلای چک نشده م رو چک میکنم.
راسش دیروز اومدم پست بزارم که خبر فوت مهین شهابی رو شنیدم. بعد امروز دیدم فاطمه برام کامنت گذاشته که تو هنوز تو فاز مرگ و میر هنرمندایی
خدا رحمتش کنه ولی خداییش ناراحت شدم.
درمورد این سریالای ماه رمضون هم خواستم اظهار نظر کنم گفتم چی بگیم کسی که حرف مارو گوش نمیده. اما توی همه شون فقط این جراحت رو نگا میکنم. خیلی اعصاب خورد کن شدن. اخه اینا که بلد نیستن اصفهانی حرف بزنن مگه مجبورن سریالو تو اصفهان بسازن.
این علی عمرانی هم جدیدا همه ی دیالوگاشو یه مدل ادا میکنه. به هنرمند بودنش اصلا که شکی نیس. خصوصا وقتی تله تاتر نشون میدن. اما من اون زمانی رو دوس داشتم که یه مدل خیلی باهالی میگفت "هما جان" یادتونه؟ توی پراید تهران ۱۱. همون پراید سبزه. سیبیل هم نداش اون موقع. اما جدیدا همه ش یه مدله.
نون و ریحون هم بد نیس. نه اینکه خوب باشه بلکه نسبت به سالای قبل که طنز میساختن زیر صفره. اما خب همینکه رضا تپولی و برزو ارجمند رو میبینی بازم خوبه.
ملکوت هم که دیگه اصلا هوچ
ولی خداییش این امیر حافظ با اون اسمشو و اون قیافه ش و اون بچه بازیاش حرصمو درآورده. دوزار بلد نیس از زن و زندگیش دفاع کنه. باباشم که ماشالله
اقا میخواسه تمبونشو دوتا کنه. نامرد![]()
ثریا قاسمی رو هم دوس میدارم خیلی زیاد. ایشالله طول عمر با عزت داشته باشه.
دم همه ی دوستای قدیمی مث اقا معلم و قصه گو و سانی بقیه که سر میزنن گرم.
اقا سهیل جسارت نباشه ها. ما غلط بکنیم بخوایم با شما شوخی کنیم![]()
Amuzeshe zabane mashhadi
moborom : mibaram
moborom : man beram
moborom : barande misham
moborom : miboram
moborom : man bur hastam
Dictionary ENGLISH to MASHHADI
Really?! : ne yere
oh my GOD! : ey khak be sarom!
Idont know? : mo nemedenom?
Why? : bere chi?
Am I right? : dorugh mogom?
And so on : hamoo joor
Up side down : kelle pa
Funny! : khonok
I love u! : mo to re mokham
Dont worry : halle
Shut up! : beband chingete!