دیگه همه چی تمومه :|

اما من ديگه ، تکرار نمي شم ........ !

هنوز روی خاکیم و یادمان نمیکنند ...
وای به روزی که خاکمان کنند ...

در غمستان نفسگیر ، نفسم میگیرد ...
آرزو در دل من ، متولد نشده " میمیرد ...
و دگر دست زمان ، در ازای هر نفس " جان مرا میگیرد ...



خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من ...
ور نه این دنیا که ما دیدیم " خندیدن نداشت ...

خوشا آنان که در گهواره مردند ...
که بویی از غم دنیا نبردند ...
رفــتــہ اي ؟
بـــہ درک !
هنــوز هم بهـــتريــن هـا وجـــود دارنـــد :|
عاقبت یک روز ...
من هم میگریزم از دیده ی تردید ...
در جهانی خفته " در آرامشی جاوید ...
ترسم از روزی که از روی مزارم رد شوی ...
غافل از آنکه بدانی بر روی مزار کیستی ...

اون قدر شکست میخورم "
تا آخرش راه شکست دادن رو یاد بگیرم ... .

من پس از عاشقی بر عشق جهان می خندم ...
هر که گوید سخن عشق " به آن می خندم ...
روزی آنگونه دلم سوخت که خاکستر شد ...
بعد از آن سوز به سوز دگران می خندم ...


بالارو نگاه ميكني كه كلاه سرت نره ؛
بعد ميفهمي داشتن تو پاچت ميكردن !!
ای زن که دلی پر از صفا داری ...
از مرد وفا مجو مجو هرگز ...
او معنی عشق را نمی داند ...
راز دل خود به او مگو هرگز ...
(فروغ . فرخ زاد )
